با عملیات خشم حماسی، ایالات متحده به دنبال تغییر توازن قدرت بدون افتادن در باتلاق است، در حالی که ایران معتقد است باید به اندازه کافی قوی پاسخ دهد تا از دست دادن استراتژیک دائمی جلوگیری کند.
در تاریخ ۲۸ فوریه، دولت ترامپ عملیات خشم حماسی را علیه ایران آغاز کرد اما هنوز نتوانسته است اهداف استراتژیک واضح و جامع را بیان کند. بیانیه اولیه رئیسجمهور دونالد ترامپ که صبح آن شنبه منتشر شد، تلاشها برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و نابودی برنامه موشکی بالستیک آن را به عنوان اهداف کلیدی ذکر کرد و همچنین مردم ایران را به تصاحب دولت خود تشویق کرد.
در حدود ۴۸ ساعت پس از حملات اولیه، دولت ترامپ به طور ضمنی پیشنهاد کرده است که این عملیات ممکن است روزها، هفتهها یا “تا زمانی که لازم باشد” ادامه یابد، بر اساس شرایط متغیری که همچنان مبهم و در حال تحول هستند.
اظهارات ترامپ در تاریخ ۲ مارس حتی پیشنهاد کرد که “نیروهای زمینی” ایالات متحده همچنان یک احتمال هستند. چنین پیامرسانی متغیر، ارزیابی اینکه کاخ سفید در نهایت چگونه تصمیم به پیشرفت خواهد گرفت را غیرممکن میسازد.
در این زمینه، هم واشنگتن و هم تهران، ایران، باید ریسکهای مربوط به خود را ارزیابی کنند تا حرکات بعدی خود را تعیین کنند.
منابع نظامی آمریکا نامحدود نیستند
اولاً، در حالی که ایالات متحده و شرکای منطقهای آن در جلوگیری از موشکها و پهپادهای ایرانی با دفاع هوایی پیشرفته موفق بودهاند، هزینههای مهمات مربوط به این عملیات برای آمریکا به مراتب بیشتر از ایران است.
علاوه بر این، در طول جنگ ۱۲ روزه در ژوئن، ارتش ایالات متحده حدود ۱۵۰ عدد از سامانههای رهگیر دفاع هوایی با ارتفاع بالا (THAAD) خود را مصرف کرد که تقریباً یک چهارم موجودی آن بود و در سال ۲۰۲۵ تنها قرار بود ۱۲ عدد دیگر خریداری کند.
ذخایر موشکی بالستیک ایران نیز در سال گذشته کاهش یافته است، اما در آستانه عملیات خشم حماسی، بزرگترین و formidableترین زرادخانه منطقه را در اختیار داشت. هدفگیری موفق ایالات متحده و اسرائیل از لانچرهای ایران بسیار حیاتی خواهد بود، اما مهم است که توجه داشته باشیم که رژیم همچنین حدود ۸۰,۰۰۰ پهپاد “کامیکازه” شهادی در اختیار دارد.
با افزایش مدت زمان این کمپین، تأمین رهگیرها به طور فزایندهای مهم خواهد شد، هم برای پایداری عملیات کنونی و هم برای حفظ آمادگی برای سایر اقدامات نظامی احتمالی.
علاوه بر محدودیتهای دفاعی احتمالی، عملیات خشم حماسی همچنین با محدودیتهایی مرتبط با وضعیت نیروهای ایالات متحده مواجه است. به طور مهم، در حالی که پنتاگون مقدار قابل توجهی از داراییهای نظامی را در منطقه جمعآوری کرده است، اینها نشاندهنده یک نیروی ضربتی بزرگ و نه نیروی تهاجمی شامل نیروهای زمینی هستند.
با وجود سایر عوامل محدودکننده، قدرت هوایی به تنهایی سابقه تاریخی ضعیفی در تشویق تغییر رژیم یا استخراج امتیازات عمده دارد.
علاوه بر این، USS Gerald R. Ford، یکی از دو گروه ناو هواپیمابر که به تازگی به منطقه ارسال شدهاند، پیش از انحراف، در حال انجام یک مأموریت طولانی بود. اگر این ناو تا اواسط آوریل در دریا بماند، همانطور که انتظار میرود، مدت زمان آن به نزدیک به ۳۰۰ روز در دریا خواهد رسید و رکوردی پس از جنگ ویتنام را برای مدت زمان شکسته خواهد کرد.
کمبود نیروهای ایالات متحده در زمین، تحقق برخی از شرایط رئیسجمهور، مانند تسلیم نیروهای امنیتی ایران، را دشوارتر میسازد. اشاره ترامپ در تاریخ ۲ مارس به نگهداشتن نیروهای زمینی بر روی میز نشان میدهد که او ممکن است در حال reconsidering گزینههای خود باشد، اما فرآیند بسیج واحدهای زمینی بزرگ زمانبر است و هنوز آغاز نشده است.
پاسخ ایران غیرقابل پیشبینی خواهد بود
از منظر “دشمن حق رأی دارد”، آغاز خصومتهای واشنگتن محاسبات استراتژیک تهران را به سمت بقا تغییر داده است. این به معنای اطمینان از این است که پاسخ نظامی ایران نیز خطرات عمیقی را به همراه دارد.
هرگونه تلافیای که به اندازه کافی قاطع باشد، خطر دعوت به موج دوم حملات را به همراه دارد که میتواند عمق استراتژیک باقیمانده ایران را بیشتر تضعیف کند. با این حال، پاسخ بیش از حد محتاطانه میتواند ایالات متحده را جسورتر کرده و تصورات از آسیبپذیری ایران را تقویت کند.
چالشهای فرماندهی و کنترل تهران، که در ساعات اولیه درگیری نمایان شده، تنها خطر را افزایش میدهد: نیروهای پراکنده ممکن است به اندازه کافی سریع دوباره سازماندهی نشوند تا از خسارات اضافی در صورت گسترش جنگ جلوگیری کنند.
از نظر عملی، این موضوع باعث پاسخ سریع رژیم، تشدید منطقهای و سیگنالدهی شده است که هر حملهای با پیامدهای فوری و غیرقابل پیشبینی مواجه خواهد شد. برای رهبری ایران، گزینهای جز پاسخ دادن وجود ندارد؛ بلکه به معنای نشستن به عنوان هدفی آسان در دور بعدی درگیری است.
در سال گذشته، جمهوری اسلامی ایران اکنون دو بار در میز مذاکره از سوی ایالات متحده رد شده است، یک بار قبل از جنگ 12 روزه و بار دیگر قبل از خشم حماسی، و باید کنترل خود بر قدرت داخلی را پس از مرگ رهبر عالی و دیگر مقامات ارشد حفظ کند. ترکیب این پیچیدگیها با پیامهای متناقض ترامپ شناسایی راههای دیپلماتیک برای خروج از درگیری را دشوار میسازد.
با آغاز حملات علیه ایران، آمریکا یک سری از رویدادها را آزاد کرده است که نمیتواند به طور کامل کنترل کند. با شروع جنگ، دیپلماسی اکنون در چشماندازی عمل میکند که توسط تشدید همزمان نظامی و فرسایش سیاسی تعریف شده است.
ایالات متحده به دنبال بازتعریف توازن قدرت بدون افتادن در باتلاق است، در حالی که ایران معتقد است باید به اندازه کافی قوی پاسخ دهد تا از دست دادن استراتژیک دائمی جلوگیری کند.
و در زیر این محاسبات، نگرانی عمیقتری وجود دارد که هر دو طرف به اشتراک میگذارند، اینکه درگیری در حال وقوع در سراسر منطقه ممکن است به زودی با مبارزه بر سر آینده خود ایران همراستا شود.

