یک توافق صلح شکننده در عرض سه هفته فروپاشیده است و بازارهای انرژی جهانی را دوباره در آستانه شوکهای شدید تأمین قرار داده است. درگیری در تنگه هرمز تشدید شده است زیرا حملات نظامی در سواحل ایران از سر گرفته شده و کشتیهای تجاری قادر به عبور ایمن از این آبراه نیستند. حل این بحران نیازمند آن است که واشنگتن و تهران به راهحلهای نظامی فراتر نگاه کنند، زیرا ثبات بلندمدت در درگیری تنگه هرمز تنها از طریق حملات هوایی به دست نخواهد آمد.
واقعیت درگیری در تنگه هرمز
کاخ ورسای به گونهای صلح را به نظر میرساند که بیشتر از آنچه هست، پایدار است. آخرین باری که رهبران جهان با این باور که یک درگیری جهانی را پایان دادهاند، کاخ را ترک کردند، صلحی که به دست آوردند ۲۰ سال دوام آورد تا اینکه به جنگ جهانی دوم تبدیل شد. یادداشت تفاهم رئیسجمهور دونالد ترامپ با ایران، که در همان کاخ در تاریخ ۱۷ ژوئن امضا شد، سه هفته دوام آورد. رئیسجمهور ترامپ این توافق را “کامل” اعلام کرد و به کشتیهای جهان گفت که “موتورهایتان را روشن کنید.” سه هفته بعد، در برابر رهبران ناتو در آنکارا، او اعلام کرد که آتشبس “پایان یافته” است، پس از آنکه ایران به حمله به کشتیهایی که از مسیرهای تعیینشده خودداری کردند، ادامه داد.
این یادداشت به دلیل بدعهدی تنها شکست نخورد. این توافق به این دلیل شکست خورد که اختلاف در هسته جنگ ایران همچنان حلنشده باقی مانده است: ایران معتقد است که بسته شدن تنگه حق آن را برای مدیریت تنگه هرمز و دریافت عوارض برای عبور تأسیس کرده است. در عین حال، ایالات متحده بر این باور است که باید یک آبراه بینالمللی آزاد باقی بماند و هیچیک از طرفین راه واضحی برای وادار کردن دیگری به تسلیم ندارند.
الگوی شکست، از تلاش نیروی دریایی ایالات متحده برای حفاظت از حمل و نقل (پروژه آزادی) تا یادداشت تفاهم، بیشتر به تردید آمریکاییها یا بدعهدی ایرانیها مربوط نمیشود، بلکه به جغرافیایی مربوط میشود که نه دیپلماسی و نه زور هنوز نتوانستهاند راهی برای عبور از آن پیدا کنند. ایران کنترل سواحل شمالی تنگه را به طور کامل در اختیار دارد، به این معنی که موشکهای مستقر در ساحل، قایقهای تندرو مسلح و انباشت مینها در هزاران عدد میتوانند بر هر کشتی که سعی در عبور دارد، فشار آورند بدون اینکه حتی یک ناو جنگی ایرانی از بندر خارج شود.
هر قدرتی که بخواهد تنگه را به زور دوباره باز کند، نیاز به کنترل آن خط ساحلی دارد، که به معنای شکست ایران در خاک ایران است و این امر یک عملیات دریایی را به چیزی بسیار پرهزینهتر تبدیل میکند. همچنین، جهان نمیتواند به سادگی از این مشکل دور شود. این تنگه روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و تقریباً تمام گاز طبیعی مایع منطقه را حمل میکند. در عین حال، زیرساختهای دور زدن موجود حداکثر یک چهارم از آن حجم را پوشش میدهد و برای مدیریت گاز در مقیاس معنادار ساخته نشده است. آنچه در ادامه میآید تلاشی است برای توضیح اینکه چرا بازگشایی این تنگه اینقدر دشوار است و جهان پس از درک کامل این دشواری با چه چیزی مواجه است.

جغرافیای سیاسی درگیری در تنگه هرمز
تنگه هرمز نخواهد رفت
این تنگه تنها خروجی دریایی از خلیج فارس به اقیانوس آزاد است، با دو مسیر کشتیرانی که هر کدام ۲ مایل عرض دارند و توسط یک حاشیه ۲ مایلی از هم جدا شدهاند. آنچه این تنگه را مهم میسازد، نه تنها حجم ترافیکی است که حمل میکند، بلکه عدم وجود هرگونه مسیری است که بتواند بهطور معنادار به عنوان جایگزین عمل کند. تنها عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارای خطوط لوله نفت خام عملیاتی هستند که قادر به دور زدن تنگه هستند و آژانس بینالمللی انرژی ظرفیت موجود ترکیبی آنها را بین ۳.۵ تا ۵.۵ میلیون بشکه در روز تخمین میزند، در مقایسه با ۲۰ میلیون بشکهای که از طریق دریا جابجا میشود.
نقص این جایگزینها با این واقعیت که موشکهای ایرانی به خط لوله ابقیق-ینبع حمله کردهاند و پهپادهای ایرانی به فجیره، بندری که دور زدن امارات برای حفاظت از آن ساخته شده است، ضربه زدهاند، بیشتر نمایان میشود. آنچه موقعیت ایران را اینقدر پایدار میسازد، نیروی دریایی آن نیست بلکه خط ساحلی آن است. بندر عباس، شهر بندری که مستقیماً در سواحل جنوبی ایران و رو به تنگه قرار دارد، مقر نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مرکز لجستیکی است که ایران از طریق آن قدرت خود را به نمایش میگذارد. جزایر قشم، هرمز و لارک در اطراف آن قرار دارند که هر کدام به عنوان یک موقعیت پیشرفته عمل میکنند و دسترسی ایران را به کریدوری که در آن نفتکشها بیشتر در معرض خطر هستند، گسترش میدهند.
از این موقعیتها، موشکهای مستقر در ساحل میتوانند عرض کامل گذرگاه را پوشش دهند، قایقهای تندرو میتوانند در عرض چند دقیقه مستقر شوند و ذخیرهای از مینها که بین ۲,۰۰۰ تا ۶,۰۰۰ تخمین زده میشود، به دلخواه قابل استفاده است. ایران قبلاً تهدید کرده است که تنگه را خواهد بست، اما زمانی که در مارس این بسته شدن بالاخره اتفاق افتاد، چارچوب قانونی بینالمللی که ممکن بود از آن جلوگیری کند، در ارائه راهحلی چندان مؤثر نبود.
نه ایالات متحده و نه ایران کنوانسیون سازمان ملل درباره حقوق دریاها (UNCLOS) را تصویب نکردهاند، که نزدیکترین چیز به یک کتاب قانون مشترک برای آبهای بینالمللی است. پیروزی در این رویارویی نیاز به پیروزی ایران در یک نبرد دریایی ندارد.
ایران تنها نیاز دارد که عبور و مرور را برای بازار بیمه بسیار پرهزینه کند. بیمهگران دریایی بزرگ پوشش ریسک جنگ را در سرتاسر خلیج فارس معلق یا قیمتگذاری مجدد کردهاند و ترافیک از طریق تنگه در اوج تعطیلی تقریباً ۹۵ درصد کاهش یافته و حتی پس از امضای یادداشت تفاهم، به تنها یک سوم سطح عادی بازگشته است. در این زمینه، سه آینده اکنون خود را نشان میدهند که هر یک منطق و پیامدهای خاص خود را دارند.
ناوبری در درگیری تنگه هرمز
آینده ۱: بسته شدن انتخابی تنگه هرمز
آینده اول در حال حاضر عملیاتی است. زمانی که ایران در اوایل مارس تنگه را بست، نه یک محاصره ساده بلکه یک سیستم دسترسی مدیریت شده را اعمال کرد که در آن عبور بر اساس همراستایی ژئوپلیتیکی و نه بر اساس نرخهای بازار اعطا میشد. کشتیهایی که به دنبال عبور بودند ملزم به ارائه جزئیات بار، فهرست خدمه و مقاصد به واسطههای تأیید شده توسط سپاه پاسداران بودند، کد مجوز دریافت کرده و تحت همراهی از طریق آبهای سرزمینی ایران عبور میکردند.
کشورهایی که بهطور مستقیم با تهران مذاکره کردند، دسترسی را تأمین کردند: چین، روسیه، هند، عراق، پاکستان، مالزی، تایلند، ترکیه و فیلیپین همگی از زمان تعطیلی در نقاط مختلف عبور کردهاند، در حالی که حمل و نقلهای همسو با غرب بهطور مؤثری مسدود مانده است. حداقل دو کشتی برای هر عبور ۲ میلیون دلار پرداخت کردند، که به یوان چین تسویه شد و اکنون مجلس ایران در حال حرکت به سمت قانونی کردن این توافق بهعنوان یک منبع درآمد رسمی است. پیامدهای استراتژیک این آینده عمیق و کمتر درک شده است. چین که ۴۵ درصد از نفت خود را از طریق این تنگه دریافت میکند، انگیزه کمی برای فشار به تهران به سمت بازگشایی کامل دارد در حالی که کشتیهای خودشان در حال حرکت هستند.
این منطق زمانی تغییر کرد که مقامات چینی به دولت ترامپ گفتند که از نظامیسازی تنگه یا اعمال سیستم عوارض حمایت نمیکنند، موضعی عمومی که در کنار واقعیت اینکه کشتیهای چینی هنوز تحت مجوز ایران در حال عبور هستند در حالی که حمل و نقلهای غربی مسدود ماندهاند، بهطور ناخوشایندی قرار دارد.
روسیه که از افزایش قیمت نفت به طور تخمینی ۸.۵ میلیارد دلار درآمد اضافی ماهانه خواهد داشت، انگیزه کمتری برای فشار به سمت بازگشایی کامل دارد. تفاهمنامه موقتاً سیستم عوارض را معلق کرد، اما ایران از قبل به حمله به کشتیهای غیرمجاز ادامه داده است که نشان میدهد سیستم دسترسی مدیریتشده هرگز به طور کامل از بین نرفته است. منطق دریافت عوارض برای عبور نیز به طور گستردهای گسترش یافته است: ترامپ به طور موقت پیشنهاد عوارض ۲۰ درصدی ایالات متحده برای کشتیهایی که تحت حفاظت آمریکایی عبور میکنند را مطرح کرد، اما تحت فشار خلیج فارس این تصمیم را تغییر داد.

تاکتیکهای درگیری در تنگه هرمز
آینده ۲: تصرف نظامی تنگه هرمز توسط ایالات متحده
آینده دوم، آیندهای است که ایالات متحده به طور مکرر سعی در تحقق آن داشته و هر بار به نتیجه یکسانی رسیده است. تلاش نظامی برای بازگشایی اجباری تنگه با جغرافیایی مواجه است که برای شکست آن طراحی شده است. نیروهای آمریکایی اکنون در پنجمین روز متوالی حملات به اهداف نظامی ایران هستند، از جمله جزایر اطراف تنگه، پس از آنکه ایران به حمله به کشتیهای تجاری ادامه داد.
این یک الگو است که به ماه مارس برمیگردد، زمانی که ایالات متحده حملات هوایی به سیلوهای موشکی زیرزمینی در سواحل ایران انجام داد، مهمات نفوذی را برای نابود کردن پناهگاههای ذخیرهسازی موشکهای کروز و ضدکشتی به کار برد و کمپینهای هوایی را برای هدف قرار دادن داراییهای دریایی ایران در سراسر خلیج راهاندازی کرد. ترامپ ادعا کرد که ۱۵۸ کشتی دریایی ایرانی نابود شدهاند، اما تنگه همچنان بسته باقی ماند.
این کمپین تأیید کرد که نابود کردن داراییها به معنای کنترل یک خط ساحلی نیست و ایران میتواند ظرفیت تهدید نامتقارن را سریعتر از آنچه ایالات متحده میتواند از هوا نابود کند، بازسازی کند. پروژه آزادی قرار بود این منطق را بشکند. این پروژه در یک روز یکشنبه آغاز شد، با آتش موشکی ایران مواجه شد و تا روز سهشنبه متوقف شد، پس از آنکه عربستان سعودی دسترسی به پایگاههای آمریکایی را معلق کرد و کویت فضای هوایی خود را بست.
ائتلاف منطقهای مورد نیاز برای این عملیات شکل نگرفت: آلمان، اسپانیا، ایتالیا، بریتانیا، استرالیا، کره جنوبی و ژاپن همگی درخواست ترامپ برای ارسال ناوهای جنگی را رد کردند و به عدم وجود اهداف استراتژیک و بیمیلی به کشیده شدن به جنگ اشاره کردند. با عدم وجود ائتلافی که بخواهد فراتر برود و معاون رئیسجمهور جی دی ونس بهطور صریح استقرار نیروهای زمینی را رد کرد، تنها گزینه نظامی که میتوانست واقعاً سواحل را تصرف کند از دستور کار خارج شد. مسیر نظامی همچنان به تشدید بدون حل و فصل منجر میشود و هر دو طرف در نهایت باید به میز مذاکره بازگردند، جایی که شرایط هر توافقی منعکسکننده این واقعیت خواهد بود که ایران هنوز سواحل را در اختیار دارد.
حل و فصل درگیری در تنگه هرمز
آینده ۳: تنگه هرمز باز اما زخمی باقی میماند
آینده سوم همچنان محتملترین گزینه است، اما دستیابی به آن سختتر از سه هفته پیش است. یادداشت تفاهم بهطور مختصر این وضعیت را ایجاد کرد: تنگه بهطور جزئی باز شد، ترافیک به حدود یکسوم سطح عادی بازگشت و قیمت نفت برای اولین بار از فوریه به زیر سطح قبل از جنگ سقوط کرد.
سپس ایران بهطور متوالی به یک نفتکش LNG قطری، یک نفتکش فوقالعاده سعودی و یک کشتی کانتینری با پرچم قبرس حمله کرد؛ ایالات متحده با سه دور حمله به بیش از ۱۰۰ سایت نظامی ایرانی پاسخ داد و ایران در تاریخ ۱۲ ژوئیه اعلام کرد که تنگه دوباره بسته است. یادداشت تفاهم بهطور فنی هنوز یک احتمال است؛ مذاکرات از طریق عمان و پاکستان ادامه دارد و هر دو طرف نشان دادهاند که کاملاً از دیپلماسی دست نکشیدهاند.
معماری دیپلماتیک برای یک بازگشایی پایدار هنوز وجود دارد، اگرچه هر دو طرف در حال حاضر به جای پیشنهادات، به تبادل حملات مشغول هستند. پیامدهای اقتصادی تقریباً پنج ماه درگیری در حال حاضر قفل شده است، صرفنظر از اینکه در آینده چه اتفاقی بیفتد.
ترافیک تجاری از طریق تنگه پس از بسته شدن به شدت کاهش یافت. بازارهای نفت از ۲۸ فوریه بین وحشت و آرامش نوسان کردهاند، با افزایش قیمت نفت برنت به بیش از ۵۵ درصد از سطح قبل از جنگ قبل از اینکه هر بار که توافقی در دسترس به نظر میرسید، به شدت معکوس شود. این نوسانات خود به یک شکل از اختلال اقتصادی تبدیل شده است و برنامهریزی بلندمدت برای اقتصادهای وابسته به انرژی را تقریباً غیرممکن کرده است. بازارهای بیمه بهطور دائمی ریسک را بازنگری کردهاند و قراردادهای بلندمدت انرژی در حال بازنویسی هستند تا شامل بسته شدن مستقیم بهعنوان یک محرک قهری شوند. این بند، به گفته وکلا، در اکثر توافقات قبل از ۲۸ فوریه غایب یا بهطور ناکافی تدوین شده بود.
آیندههای سهگانهای که در اینجا ترسیم شدهاند، تمام امکانات را پوشش نمیدهند. انسجام دولت ایران تحت اقتدار آزموننشده مجتبی خامنهای تضمینشده نیست و اتحاد کشورهای خلیج فارس در حال شکستن بر اساس خطوط آسیبپذیری است، بهطوریکه برخی کشورها به سمت توافقات دوجانبه با تهران حرکت میکنند. هر دو دینامیک، آیندهای را که در نهایت غالب خواهد شد، شکل خواهند داد.

آیا ایالات متحده باید درباره تنگه هرمز چه کند؟ برای ایالات متحده، این بحران نشان داده است که برتری نظامی به تنهایی نتوانسته است اختلافی را که بر روی یک آبراه تحت کنترل ندارد، حل کند. از سرگیری حملات در این هفته، حتی پس از آنکه ترامپ اعلام کرد که مرحله نظامی بهطور عمده به پایان رسیده است، نشان میدهد که او هنوز این نتیجهگیری را نپذیرفته است. با توجه به اینکه هدف اولیه تغییر رژیم محقق نشده است، آنچه باقی مانده، این است که واشنگتن چه چیزی را میتواند بهعنوان پیروزیای که میتواند در داخل کشور به فروش برساند، ادعا کند.
معتبرترین پاسخ، تعهدی قابل راستیآزمایی از تهران به ذخایر هستهایاش است، در ازای کاهش تحریمها و تضمین آزادی ناوبری. ترامپ همچنین بهطور صریح هر توافقی را به پیشرفت در توافقات ابراهیم مرتبط کرده است، که به او چارچوبی میدهد که میتواند بهعنوان پیشرفتی فراتر از توافق هستهای اولیه (JCPOA) ارائه دهد. واشنگتن باید درک کند که مسیر دیپلماتیک نه یک گزینه جایگزین از مسیر نظامی، بلکه تنها راهحل برای یک توافق است که هزینهاش بیشتر از آنچه حل میکند، نباشد. برای ایران، منطق استراتژیک این بسته شدن واضح است و اجرای آن نشاندهنده تابآوری است که کمتر تحلیلی به آن پیشبینی کرده بود.
با این حال، رژیم تحریمها اقتصاد وسیعتر ایران را بهطرزی تخلیه کرده است که بسته شدن نمیتواند معکوس کند و این هزینهها بر دوش ایرانیان عادی است که نارضایتیهایشان مدتها قبل از این جنگ وجود داشته است. یک توافق مذاکرهشده که تحریمها را لغو کند، موقعیت ایران را در اقتصاد جهانی انرژی بازگرداند و فشار نظامی پیشرو را کاهش دهد، بیشتر از هر ادامه محاصرهای برای ثبات ایران مفید خواهد بود. صرفنظر از اینکه چگونه این درگیری حل شود، کشورهایی که به عبور از این آبراه وابستهاند، منتظر توافق نیستند: خطوط لوله دور زدن در حال گسترش هستند، کریدورهای جایگزین تأمین مالی میشوند و قراردادهای بلندمدت انرژی در حال بازنویسی هستند تا اطمینان حاصل شود که هیچ نقطه تنگی نمیتواند اقتصاد جهانی را به گروگان بگیرد.
یک آبراه که آیندهاش در واشنگتن و تهران در حال مذاکره است، شرایط زندگی روزمره صدها میلیون نفر را که در آن میز نشستهاند، تغییر میدهد و اینکه کدام یک از این آیندهها غالب خواهد شد، نظم جهانی را برای مدتها پس از بازگشت آخرین ناوشکن به خانه تعریف خواهد کرد.

