ثبات خاورمیانه نیازمند یک بازگشت بیرحمانه به شبکههای غیرقانونی است نه صرفاً دست دادنهای دیپلماتیک. توافقنامه چارچوبی که در ۲۶ ژوئن به تازگی به امضا رسیده، یک فرصت شکننده برای بازگرداندن حاکمیت لبنان ارائه میدهد، اما اجرای آن به هدف قرار دادن سیستم مالی عصبی نیابتی ایران وابسته است. امنیت پایدار نیاز دارد که ما دولت عمیق حزبالله را قبل از اینکه این گروه ساختار نظامی خود را تحت پوشش مشروعیت سیاسی بازسازی کند، از بین ببریم. اگر جامعه بینالمللی تنها بر روی تجهیزات تمرکز کند، دولت عمیق حزبالله به سادگی نسل جدیدی از سلاحها را از طریق فساد مورد تأیید دولت تأمین مالی خواهد کرد.
دولت عمیق حزبالله افشا شد
در ژوئن، ایالات متحده دو سند مرتبط با لبنان امضا کرد: یک یادداشت تفاهم با ایران و یک توافقنامه چارچوبی سهجانبه با اسرائیل و لبنان. هر دو شامل تعهد به آتشبس بین اسرائیل و لبنان بودند، اما اولی رژیم ایران را جسورتر کرد، در حالی که دومی دولت لبنان را تقویت کرد. تنها یکی از این ابتکارات میتواند پیروز شود. شانس پیروزی حاکمیت لبنان بر هژمونی ایران با امضای توافقنامه چارچوبی ۲۶ ژوئن افزایش یافته است؛ با این حال، دولت لبنان هنوز مبارزه طولانی در پیش دارد و دولت ترامپ باید کمک کند.
برای تضعیف موفقیتآمیز ایران در لبنان، باید به تمام ارکان قدرت حزبالله حمله شود. توافقنامه چارچوبی عمدتاً بر روی سلاحها و زیرساختهای نظامی آن تمرکز داشت که تهدید فوری برای امنیت هر دو کشور به شمار میرود—با ایجاد مناطق آزمایشی و پیوند زدن خروج اسرائیل به خلع سلاح گروه مورد حمایت ایران.
اما حزبالله تنها یک ساختار نظامی نیست. این گروه به دلیل وجود یک اکوسیستم مالی و سیاسی قوی و پایدار که عمیقاً در نهادهای دولتی ریشه دوانده، زنده میماند و جریان نقدی از ایران را تضمین میکند و اگر کنترل نشود، به بازسازی زرادخانه و زیرساختهای نظامی خود کمک خواهد کرد. حتی در بهترین سناریو، که حزبالله تمام سلاحهای خود را تسلیم کند، این گروه هنوز ظرفیت بازسازی خواهد داشت به دلیل سیستم قدرت خود در داخل دولت. از بین بردن اکوسیستم اقتصادی حزبالله کلید خلع سلاح پایدار و ایجاد صلحی پایدار است—هدف استراتژیک توافقنامه. دستیابی به این هدف، پایان میلتشای ایرانی را تحکیم خواهد کرد.
در این زمینه، بند ۱۱ از توافقنامه چارچوبی ۱۴ مادهای بیان میکند که “لبنان و ایالات متحده متعهد به جلوگیری از جریان وجوه به هر نهاد، سازمان یا فرد وابسته به گروههای مسلح غیر دولتی هستند و اقدامات قانونی موجود را برای ممنوع کردن فعالیت هر نهاد، سازمان یا فردی از این دست به کار خواهند گرفت.”
با وجود خسارات نظامی خود از اکتبر ۲۰۲۳، حزبالله هنوز توانسته است جریان نقدی و ساختار قدرت خود را در نهادهای دولتی حفظ کند. به گفته وزارت خزانهداری ایالات متحده، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) توانسته است بیش از ۱ میلیارد دلار به حزبالله در سال ۲۰۲۵ منتقل کند، عمدتاً از طریق شرکتهای صرافی. این گروه از این پول برای واردات تجهیزات نظامی، تولید موشکهای بیشتر و پهپادهای ارزان، جذب نیروهای بیشتر و پرداخت حقوق به جنگجویان و کارکنان فعلی خود استفاده کرده است.
به گفته منابعی در لبنان، دسترسی حزبالله به نهادهای امنیتی و مالی این واردات را ممکن ساخته است و تا زمانی که ایران نفت بفروشد، حزبالله از قدرت نهادی خود برای حفظ جریان نقدی استفاده خواهد کرد.

خلع سلاح در برابر برچیدن نهادهای نفوذی
شرایط توافقنامه چارچوبی، خروج اسرائیل از جنوب لبنان را به استقرار نیروهای مسلح لبنان (LAF) در سرتاسر کشور و خلع سلاح قابل تأیید حزبالله وابسته میکند، تلاشی که نیاز به تصمیم سیاسی از سوی دولت لبنان دارد که میتواند به رویارویی با این گروه منجر شود. ایالات متحده بر اجرای این توافق نظارت و حمایت خواهد کرد و کمکهای آینده به لبنان به پیشرفتهای قابل اندازهگیری، شفافیت، نقاط عطف تأیید شده و نظارت مستمر وابسته خواهد بود.
(برای اطلاعات بیشتر در مورد حمایت ایالات متحده از اجرای توافق و تأیید، به “عملیاتی کردن توافق سهجانبه” مراجعه کنید.) لبنان باید به تعهد خود برای خلع سلاح شبهنظامیان عمل کند و کمکهای ایالات متحده باید به عملیات مؤثرتر LAF منجر شود. این کار کوچک نیست. این نیاز به بیش از یک برنامه کمک قوی یا یک مکانیزم تأیید دارد؛ بلکه نیاز به اصلاحات نهادی در LAF دارد، از جمله تنزل و برکناری افسرانی که با شبهنظامیان هماهنگی دارند و به حفاظت از منافع آنها کمک میکنند. در حال حاضر، LAF توسط عوامل حزبالله نفوذ کرده است که اطلاعات را با این گروه به اشتراک میگذارند و روند خلع سلاح را مختل میکنند. (برای اطلاعات بیشتر در مورد کمک و حمایت از اصلاحات LAF، به “آمادهسازی نیروهای مسلح لبنان برای موفقیت” مراجعه کنید.)
برای اطمینان از اینکه این گروه دوباره احیا و مسلح نشود، حزبالله باید از دولت عمیق پاکسازی شود—نهادهایی که در سال 2005 زمانی که سوریه از لبنان خارج شد به ارث برد و هنوز هم تحت کنترل متحدانش اداره میشوند. دولت ترامپ میتواند کمکها به ارتش لبنان (LAF) را مشروط به معیارهایی مرتبط با این فرآیند کند. بیروت نیز باید توافقنامه چارچوب را در هماهنگی با واشنگتن اجرا کند و از همه مهمتر، باید بهطور نزدیک با ایالات متحده و اسرائیل همکاری کند تا اکوسیستم قدرت نظامی، مالی و سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) در لبنان را از بین ببرد.
استفاده از اقتصاد نقدی لبنان دولت عمیق حزبالله
ستونهای غیرکینتیک قدرت حزبالله علاوه بر نفوذ به ارتش لبنان و بهرهبرداری از قابلیتهای آن، قدرت و کنترل خود را از طریق نهادهای مالی، امنیتی و قضایی دولتی حفظ کرده است:
اقتصاد نقدی لبنان: از زمان بحران مالی کشور در سال 2020، بخش بانکی جای خود را به یک سیستم مالی غیرقابل تنظیم و مبتنی بر نقدینگی داده است که تحت سلطه کسبوکارهای خدمات مالی (MSBs)، صرافیها و شبکههای انتقال غیررسمی قرار دارد. این تحول برای شبکههای تروریستی بسیار مفید بوده و تلاشهای ضدتروریسم را دشوارتر کرده است. نقدینگی بهمراتب سختتر از سیستم بانکی رسمی قابل ردیابی و تنظیم است و شستشوی آن و گردش آن بسیار آسانتر است.
حزبالله از این سیستم جدید برای انتقال نقدینگی ناشی از فروش نفت ایران از طریق شرکتهای پوششی و شبکههای خصوصی در لبنان و سایر نقاط منطقه بهرهبرداری کرده است. شبکه صرافی که توسط این گروه و متحدانش استفاده میشود، به گردش پول در لبنان بدون نظارت مالی مؤثر کمک کرده است که در سال 2019 به همراه بخش بانکی فروپاشید.
این سیستم نقدی توسط متحدان حزبالله در نهادهای مالی دولتی، از وزارت دارایی تا شورای جنوب و گمرک و هزینههای عمومی محافظت میشود. حتی در حالی که سلاحها جمعآوری و نابود میشدند، نقدینگی به حزبالله همچنان در حال جریان بود.
لبنان متعهد شد که با امضای توافقنامه چارچوب، این جریان را مسدود کند.
برای مقابله با تصرف حزبالله بر اقتصاد نقدی، ایالات متحده باید اقتصاد لبنان را بهعنوان یک میدان نبرد امنیت ملی تلقی کند. مشاورهها و تحریمهای خزانهداری باید بر روی افراد و کسبوکارهایی که جریان نقدی به این گروه را تسهیل میکنند، تشدید شود و فشار بیشتری بر لبنان وارد شود تا این فعالیتهای غیرقانونی را محدود کند.
بیت المال و قرض الحسنه (AQAH) مؤسسات مالی اصلی حزبالله هستند—هر دو تحت تحریم—اما این گروه به طور گستردهای از بخش MSB استفاده میکند، مانند ویش مانی و OMT (وسترن یونیون). معاملات ویش مانی عمدتاً بدون نظارت هستند اما تحت توافقی غیررسمی با مقامات لبنانی عمل میکنند که به آن اجازه میدهد به عنوان نماینده جمعآوری برای بدهیهای مختلف بخش عمومی، مانند پرداختهای مالیاتی و قبوض خدمات، که به لیره لبنانی (LBP) تسویه میشوند، عمل کند.
وجوه جمعآوری شده LBP به نمایندگی از حزبالله یا شبکههای وابسته در بازار سیاه به دلار تبدیل میشوند. این گروه همچنین به افرادی که خارج از سیستم مالی رسمی فعالیت میکنند، برای انجام تبادل ارز و انتقالات تکیه میکند. این سیستم به حزبالله کمک میکند تا نقدینگی را به اعضا و مؤسسات خود بدون موانع توزیع کند.

دولت عمیق حزبالله: خنثیسازی مصونیت از طریق اصلاحات
بخش قضایی: مصونیت بزرگترین دارایی سیاسی حزبالله است و نفوذ عمیق این میلیشیا در دولت توسط نفوذ کامل در سیستم قضایی محافظت میشود. از زمان تأسیس، حزبالله از مصونیت در برابر پیگرد قانونی برای هر یک از جنایات خود، از جمله ترور مخالفان، بهرهمند بوده است. دادگاه نظامی نقش مهمی در هدف قرار دادن فعالان و روزنامهنگاران ضد حزبالله ایفا میکند، بدون هیچ نظارت یا حمایت قانونی برای قربانیان. نمونهای اخیر، پیگرد قانونی روزنامهنگار ماریا معلوف و فعالان ضد حزبالله، جمانه جبارا و احمد یاسین است.
از سال 1982، حزبالله مخالفان را کشته، رقبای خود را تهدید کرده و از خشونت خیابانی برای تحمیل نتایج سیاسی که نمیتوانست بهطور دموکراتیک به دست آورد، استفاده کرده است. بهویژه، این گروه در مه 2008 یک تصرف نظامی در بیروت را به راه انداخت تا به تصمیم دولت برای برچیدن شبکه ارتباطیاش اعتراض کند و آن را مجبور به امضای توافق دوحه کند. این سند، معادل تسلیم، به حزبالله حقوق وتوی اقلیت در دولت لبنان اعطا کرد و عملاً قدرت دولت را به میلیشیا واگذار کرد. در سال 2019، این گروه دوباره از خشونت خیابانی برای سرکوب اعتراضات گسترده علیه سوءمدیریت اقتصادی و حفاظت از متحدان فاسد خود استفاده کرد.
امروز، در حالی که حزبالله برای بقای خود میجنگد، بسیاری از لبنانیها از بازگشت خشونت میترسند. بدون اصلاحات قضایی، حزبالله همچنان محاسبه خواهد کرد که میتواند لبنانیها را تحت فشار قرار دهد و از جنایت و ترور فرار کند.
تحریم قضاتی که در حمایت از گروه و حمله به مخالفان آن نقش دارند میتواند به تغییر این وضعیت کمک کند، بهویژه اگر بهطور همزمان با تلاشهای دولت لبنان برای برکناری این قضات و اصلاح دادگاه نظامی بهمنظور پایان دادن به پیگردهای مدنی انجام شود. هنگامی که لبنانیها—و بهویژه شیعهها—از چنگال دادگاه نظامی و قوه قضائیه سرکوبگر رها شوند، بهطور علنی علیه این گروه صحبت خواهند کرد.
سیستم امنیتی: حزبالله بهطور تاریخی کنترل نهادهای دولتی را از رژیم اسد به ارث برد و همدستی متحدان خود را زمانی که نیروهای سوریه در سال 2005 از لبنان خارج شدند، بهدست آورد. با وجود تغییرات در دولت و پارلمان، این نهادهای دولتی هرگز پاکسازی نشدند. حتی پس از تشکیل دولت جدید در فوریه 2025، نبیه بری، رئیس پارلمان و متحد سیاسی کلیدی این گروه، توانست بسیاری از انتصابات حیاتی در نهادهای امنیتی را تأمین کند.
مدیریت کل امنیت عمومی لبنان بهطور تاریخی با حزبالله مرتبط بوده و هماهنگی نزدیک آن با این گروه در زمینه امنیت داخلی، مرزها و نقاط ورود در ماه مه 2026 زمانی که وزارت خزانهداری ایالات متحده، سرتیپ ختار ناصرالدین، یکی از مقامات ارشد امنیتی، را بهدلیل به اشتراکگذاری اطلاعات حیاتی با این میليشیا تحریم کرد، مورد تأکید قرار گرفت.
جامعه شیعه: حزبالله بدون حمایت جامعه شیعه نه جنگجویانی دارد، نه رأیدهندگانی و نه نمایندگی سیاسی. این حمایت بهطور چشمگیری کاهش یافته است زیرا مشخص شده که “مقاومت” نتوانسته است سرزمین آنها را آزاد کند یا از آنها محافظت کند—بلکه آنها را به جنگهای مکرر با اسرائیل کشانده است، آخرین مورد در مارس 2026 که ویرانی، آوارگی و اشغال بهدنبال داشت.
بازسازی تضمینشده نیست و ایران نتوانسته است آنها را نجات دهد. نه تنها الگوی آنها، دبیرکل حزبالله حسن نصرالله، کشته شد، بلکه بسیاری از جامعه شیعه اکنون متوجه شدهاند که این گروه نمیتواند از آنها محافظت کند. با این حال، نارضایتی هنوز بهطور discreet و تدریجی وجود دارد، زیرا هیچ نیروی سیاسیای جایگزین اقتصادی و سیاسی برای حزبالله ارائه نمیدهد. گروههای مخالف شیعه هنوز از نظر سیاسی نابالغ و تقسیمشده هستند و دولت نیز بهقدری ضعیف است که نتواند جایگزینی تشکیل دهد.
با این حال، فرصت حمایت از یک جایگزین اقتصادی که بتواند کارآفرینان مستقل شیعه را تشویق و توانمند کند تا در جوامع خود سرمایهگذاری کنند، امروز قویتر است. توسعه اقتصادی در جنوب نیازمند از بین بردن کنترل حزبالله-امل بر بخش خصوصی شیعه و تضمین ثبات و صلح بین لبنان و اسرائیل خواهد بود.
ائتلاف حزبالله و Amal جنبش Amal به رهبری نبیه بری، از پایان جنگ داخلی در لبنان، اصلیترین متحد استراتژیک حزبالله بوده است. بدون Amal، حزبالله به مؤسسات دولتی دسترسی کافی نداشت و بدون حزبالله، Amal در انتخاباتهای شهری و پارلمانی شکست میخورد و دسترسی محدودی به شبکههای مالی حزبالله داشت.
بری که از سال 1992 رئیس پارلمان است، پوشش سیاسی حیاتی برای حزبالله فراهم میکند—با مسدود کردن انتصابات و تصمیمات پارلمانی که حزبالله با آنها مخالف است، تأمین انتصابات سودآور و اعطای مشروعیت نهادی به آن.
با این حال، بری خود را به جامعه بینالمللی به عنوان میانجی و واسطه معرفی کرده است، نقشی که او برای تقویت منافع خود و حزبالله استفاده کرده است. به عنوان مثال، در سال 2025، او تلاشها در پارلمان برای رسیدگی به سلاحهای این گروه را مسدود کرد و از طریق وزرای Amal (مانند وزیر دارایی یاسین جابر) به تخصیص 130 میلیون دلار برای شورای جنوب کمک کرد—سازمانی فاسد که به خوبی شناخته شده است که تحت کنترل Amal و حزبالله است.
پس از انفجار بندر بیروت در سال 2020، بری به طور علنی انتقاد کرد و تحقیقات درباره مسئولیت این فاجعه را مختل کرد. او همچنین از تلاشها برای جایگزینی قاضی ناظر، طارق بیطار، حمایت کرد و به Amal دستور داد که خواستار برکناری او شود. سیاستمداران Amal شکایات قانونی را مطرح کردند که تحقیقات بیطار را برای بیش از یک سال معلق کرد.
نقش بری پس از کشته شدن نصرالله به طور چشمگیری افزایش یافت. از نظر نظامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فرماندهی حزبالله را به عهده گرفت، اما از نظر سیاسی و مالی، به بری نقشی با پروفایل بالاتر داده شد و در عوض منافع زیادی کسب کرد. او تنها شخصیت لبنانی است که با رهبری ایران ارتباط دارد و بنابراین، او رهبری است که کمپین حزبالله برای لغو یا مقابله با توافقنامه چارچوب و کمک به ایران برای تسلط بر پرونده لبنان را سازماندهی میکند.
بری در گفتوگو با روزنامه حامی حزبالله، ال-Akhbar، گفت که مذاکرات آمریکا و ایران تنها فرصت واقعی برای تأمین خروج اسرائیل از کشور است و هر تلاشی برای جدا کردن لبنان از مسیر آمریکا و ایران، اشغال اسرائیل را ادامه خواهد داد. این پس از یک تماس تلفنی با رئیس پارلمان ایران، محمد باقر قالیباف، بود که به بری گفت: “آتشبس در لبنان برای ما به همان اندازه اهمیت دارد که آتشبس در ایران.”
ابزارهای حزبالله و سپاه پاسداران بدون بری و سپاه پاسداران، امروزه چیز زیادی از حزبالله در لبنان باقی نمانده است. اسرائیل بخش زیادی از زیرساختهای نظامی آن را نابود کرده و ساختار فرماندهی آن را به طور قابل توجهی تضعیف کرده است.
حزبالله همواره بهعنوان یک بازوی غیررسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عمل کرده است، بخشی از این امر به این دلیل است که رهبران نظامی ایران لبنان را بهعنوان یک جزء مرکزی از عمق استراتژیک خود در منطقه میدانند. با این حال، سپاه پاسداران پس از کشته شدن نصرالله، کنترل خود را بهطور چشمگیری افزایش داد. بهگفته منابع نزدیک به این گروه، سپاه پاسداران از نوامبر ۲۰۲۴ شروع به اعزام صدها فرمانده به لبنان کرد تا حزبالله را بازسازی و سازماندهی مجدد کند. اسرائیل نام دهها افسر سپاه پاسداران که در لبنان کشته شدهاند را منتشر کرده است و تسلیتهای رسانههای اجتماعی نشاندهنده کشتهشدن جنگجویان سوری و عراقی در حین فعالیت در واحدهای حزبالله است.
در همین حال، رژیم ایران در تلاش است تا کنترل پرونده لبنانی را دوباره بهدست آورد و آن را بر سر میز مذاکره با ایالات متحده در سوئیس نگه دارد—بخشی از استراتژی آن برای تقویت حزبالله، متحدانش و دیگر نمایندگان منطقهای. ایران میخواهد اطمینان حاصل کند که لبنان نماینده اصلی خود را خلع سلاح نکند و حزبالله قدرت مالی، سیاسی و امنیتی خود را از دست ندهد. این رژیم در تلاش است تا سازمان را بهسرعت بازسازی کند تا سطح تهدیدی حیاتی علیه اسرائیل حفظ شود.
در حال حاضر، اولویت اصلی سپاه پاسداران اطمینان از بقای حزبالله و ظرفیت مالی آن برای تسلیح مجدد است؛ بهعبارتی، داشتن بودجه کافی برای واردات مواد لازم برای بازسازی زیرساختهایش، تولید پهپادها و موشکها، پرداخت حقوق جنگجویان، ارائه برخی خدمات اجتماعی و از سرگیری جبران خسارت به کسانی که خانهها و املاک خود را از دست دادهاند. برای رژیم ایران، زیرساخت مالی حزبالله که ۹۰ درصد آن از فروش نفت ایران تأمین میشود، از اهمیت بالایی برخوردار است.
چالش—علاوه بر خلع سلاح—متوقف کردن این جریان مالی است. بدون این جریان، حزبالله نمیتواند بازسازی، تسلیح مجدد یا حمایت جامعه شیعه را دوباره بهدست آورد.
ابزارهای لبنان-ایالات متحده دولت ترامپ باید فراتر از مسئله خلع سلاح نگاه کند و به توانایی وسیعتر این گروه برای بازسازی خود بپردازد. چندین گام برای این تلاش حیاتی خواهد بود:
از نظر دیپلماتیک، حفظ مسیرهای دیپلماتیک جداگانه بین لبنان و ایران اهمیت دارد. رژیم ایران ممکن است سعی کند توافقنامه چارچوب لبنان-اسرائیل را به خطر بیندازد و پرونده لبنانی را بهعنوان شرطی برای ادامه مذاکرات بهمنظور حفظ تنگه هرمز دوباره بر سر میز بیاورد. با این حال، تقویت دولت لبنانی در تلاشهایش برای بازپسگیری حاکمیت و اختیار بر تصمیمات جنگ و صلح حیاتی است. ایران همواره لبنان را بهعنوان میدان نبرد منطقهای خود دیده است، اما این توافق بهترین شانس برای دستیابی به صلح پایدار بین لبنان و اسرائیل است.

از نظر مالی، لبنان باید بیشتر برای محدود کردن کنترل حزبالله بر اقتصاد نقدی، بازگرداندن اعتماد به بخش بانکی، اجرای اصلاحات مالی و اقتصادی جامع و کاهش دسترسی آن به منابع مالی اقدام کند. وزارت خزانهداری ایالات متحده میتواند هشدارها یا مشاورههایی صادر کند—که با تهدید تحریمها پشتیبانی میشود—به شرکتهایی که به تسهیل اقتصاد سایه حزبالله و شبکه مالی غیرقانونی آن کمک میکنند. تحریمها باید مقامات و افرادی را هدف قرار دهند که به این گروه در جمعآوری، جابجایی و ذخیره منابع مالی کمک میکنند.
باید بهطور واضح به دولت لبنان منتقل شود که اصلاحات باید جامع باشد و به تمامی نهادهای دولتی (مانند شورای جنوب)، سیستم قضایی (برای حفظ مسئولیت مالی) و اداره گمرک (برای محدود کردن قاچاق) معطوف شود. در همین حال، واشنگتن باید اطمینان حاصل کند که تمامی بازیگران درگیر در فروپاشی مالی مورد بازخواست قرار گیرند.
واشنگتن همچنین باید به متحدان حزبالله هدفگیری کند. بهویژه، باید به بری فهمانده شود که خطرات حمایت از حزبالله بیشتر از منافع آن است. مؤثرترین ابزار دولت ترامپ برای تحت تأثیر قرار دادن بری و دایرهاش، تحریمهای هدفمند است—از مقامات Amal به اعضای خانواده آنها و شامل داراییهای مالی شخصی. (برای اطلاعات بیشتر در مورد از بین بردن شبکههای غیرقانونی و سیستم اقتصادی شکارچی کنونی، به “از بازیکن به داور: از بین بردن فرهنگ حقطلبی و کارتلسازی در لبنان” مراجعه کنید.)
از نظر سیاسی، واشنگتن و متحدانش باید راههایی برای تقویت جامعه شیعه پیدا کنند، با حمایت از گزینههای اقتصادی بهجای وابستگی به حزبالله و تشویق کارآفرینان مستقل شیعه به سرمایهگذاری در لبنان. این امر مهم است زیرا حزبالله در حال حاضر در حال آمادهسازی برای انتخابات پارلمانی در مه ۲۰۲۸ است و بدون یک گزینه قوی، آن (به همراه Amal) میتواند دوباره بر کرسیهای شیعه در پارلمان تسلط یابد و اکوسیستم قدرت سیاسی و مالی خود را حفظ کند.
علاوه بر این، واشنگتن باید از برنامهها برای ادغام حزبالله در نهادهای دولتی لبنان یا ارائه قدرت سیاسی بیشتر به آن در ازای خلع سلاح جلوگیری کند. این نوع معامله فاستی تنها موقعیت آن را تقویت کرده و به گروه اجازه میدهد در آینده دوباره تسلیح شود.
برای جلوگیری از بازسازی حزبالله، فرماندهان و مبارزان این گروه نباید به ارتش لبنان (LAF) ادغام شوند و سازمانهای اجتماعی آن نباید به نهادهای دولتی جذب شوند، همانطور که پس از جنگ داخلی، شبهنظامیان جذب شدند. عراق هزینه این کار را نشان میدهد: جذب شبهنظامیان شیعه به ارتش شکست خورد و خلع سلاح آنها تنها دشوارتر شده است زیرا مرز بین شبهنظامیان و نیروهای دولتی محو شده است. ادغام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) در نهادهای دولتی تنها به تقویت ایران و تضعیف دولت منجر خواهد شد. نباید به حزبالله اجازه داده شود که آنچه را که در میدان جنگ نتوانست به دست آورد، بهطور سیاسی به دست آورد و بدین ترتیب کنترل ایران بر نهادهای لبنان را تقویت کند.

رهبران هر دو گروه امل و حزبالله استدلال کردهاند که جامعه شیعه، که بهطور گستردهای بزرگترین فرقه لبنان محسوب میشود، در سیستم سیاسی نمایندگی کافی ندارد. در طول سالها، آنها توانستند نفوذ نهادی شیعه را با گسترش قدرت رئیس مجلس، قرار دادن این مقام در سطح برابر با رئیسجمهور و نخستوزیر و تأمین نفوذ بیشتر بر تصمیمگیریهای دولتی و انتصابات کلیدی تقویت کنند. این قدرت نهادی نباید بهطور نامناسبی افزایش یابد، زیرا تنها کنترل ایران بر لبنان را مستحکمتر خواهد کرد.
در نهایت، رسیدن به یک توافق صلح در منافع هر دو کشور لبنان و اسرائیل است، اما همچنین با اهداف سیاسی دولت ترامپ همراستا خواهد بود. توافقنامه چارچوبی بر صلح بهعنوان هدف نهایی تأکید میکند و بنابراین تأیید میکند که پایان درگیری بین لبنان و اسرائیل نباید از تلاشهای خلع سلاح جدا باشد.
استراتژی پایان دادن به دولت عمیق حزبالله
از بین بردن اکوسیستم اقتصادی حزبالله کلید خلع سلاح پایدار است و صلح پایان این شبهنظامی ایرانی را تحکیم خواهد کرد. لبنان به دستیابی به این هدف نزدیکتر است، اما تنها در صورتی موفق خواهد بود که سیاست ایالات متحده قاطع، جامع و آماده افزایش هزینههای مانعتراشی باشد.
در نهایت، خلع سلاح پایدار به از بین بردن کل اکوسیستم قدرت حزبالله بستگی دارد—نه تنها سلاحهای آن، بلکه شبکههای مالی، نهادهای موازی، نفوذ سیاسی و زیرساختهای اقتصادی غیرقانونی که قابلیتهای نظامی آن را تأمین میکنند. یک مسیر معتبر به سوی صلح بین لبنان و اسرائیل این تلاشها را با تقویت دولت، حمایت از بهبود اقتصادی و پایدار کردن خلع سلاح بهطور سیاسی و استراتژیک تقویت خواهد کرد.

