خلاصه اجرایی
حملات اخیر موشکی و پهپادی ایران در سرتاسر خلیج فارس نشاندهنده گسترش خطرناک جنگ منطقهای جمهوری اسلامی است. به نظر میرسد جمهوری اسلامی در حال گسترش میدان نبرد فراتر از اهداف آمریکایی و اسرائیلی است و به فشار بر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که پیشتر تلاش کرده بودند در این درگیری بیطرف بمانند، میپردازد. این استراتژی خطر تبدیل میانجیهای بالقوه به دشمنان را به همراه دارد و در عین حال همکاریهای امنیتی منطقهای بین اسرائیل، ایالات متحده و کشورهای عرب سنی را تقویت میکند. تشدید تنشهای ایران نشاندهنده آسیبپذیریهای داخلی در رژیم روحانی است که شامل بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی و نارضایتیهای فزاینده داخلی میشود. با نمایش قدرت بهصورت خارجی، تهران در تلاش است تا اقتدار ایدئولوژیک خود را تقویت کند و توجه را از ناپایداریهای داخلی منحرف کند. در نهایت، تهاجم رو به گسترش ایران ممکن است نتیجه معکوس هدف مورد نظرش را به همراه داشته باشد و تشکیل یک ائتلاف منطقهای وسیعتر را تسریع کند که مصمم به مهار آرزوهای ایران و بازگرداندن ثبات به خاورمیانه است.
آخرین حملات موشکی و پهپادی ایران در سرتاسر خلیج فارس نشانهای از تغییر استراتژیک خطرناک است. آنچه زمانی بهعنوان یک رویارویی عمدتاً بین تهران، اسرائیل و ایالات متحده به نظر میرسید، به سرعت در حال تبدیل شدن به یک درگیری منطقهای وسیعتر است. با انجام حملات نظامی به عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و بحرین، جمهوری اسلامی بهطور مؤثری میدان نبرد را گسترش داده و ثبات کل خاورمیانه را در معرض خطر قرار داده است.
در تاریخ ۷ مارس ۲۰۲۶، رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، بهطور علنی از همسایگان خلیج فارس عذرخواهی کرد پس از آنکه حملات موشکی و پهپادی ایران هشدارهای دفاع هوایی را در این کشورها بهوجود آورد. در یک بیانیه تلویزیونی، او ابراز تأسف کرد و ادعا کرد که تهران حملات به کشورهای همسایه را متوقف خواهد کرد مگر اینکه حملات علیه ایران از خاک آنها آغاز شود. اما حتی در حین صحبت او، آژیرهای دفاع هوایی و رهگیری موشکها در سرتاسر منطقه خلیج فارس ادامه داشت.
برای بسیاری از دولتها در خاورمیانه، این تناقض واضح است. عذرخواهی ایران کمتر بهعنوان تلاشی واقعی برای کاهش تنشها به نظر میرسید و بیشتر بهعنوان یک تاکتیک آشنا از سوی ایران: کنترل خسارتهای بیانی و ادامه تهاجم.
این الگو بههیچوجه جدید نیست. برای دههها، جمهوری اسلامی استراتژیای را دنبال کرده است که دیپلماسی، انکار و فریب را با گسترش بیوقفه ترکیب میکند. نتیجه این است که یک دکترین ژئوپلیتیکی بهوجود آمده که نه تنها بهدنبال مقابله با اسرائیل یا ایالات متحده است، بلکه در تلاش است تا کل خاورمیانه را تحت تسلط ایدئولوژیک و استراتژیک تهران بازسازی کند.
رهبران ایرانی مدتهاست که موضع نظامی خود را بهعنوان دفاعی توصیف کردهاند، اما واقعیت در حال شکلگیری در سرتاسر خاورمیانه داستانی بسیار متفاوت را روایت میکند. موشکهایی که به سمت خاک عربستان شلیک میشوند، پهپادهایی که بر فراز شهرهای خلیج فارس رهگیری میشوند و حملات مرتبط با نمایندگان ایران در چندین جبهه، به یک استراتژی وسیعتر از اجبار اشاره دارد. بهجای محدود کردن درگیری به دشمنان مستقیم، تهران بهطور فزایندهای بر کشورهای بیطرف یا نیمهبیطرف فشار میآورد تا میدان نبرد را گسترش دهد.
اظهارات محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، این موضوع را بهوضوح بیان کرد. قالیباف در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که دکترین دفاعی ایران از راهنمایی ایدئولوژیک رهبری انقلابی جمهوری اسلامی پیروی میکند و هشدار داد که تا زمانی که پایگاههای نظامی آمریکایی در منطقه وجود داشته باشد، صلح غیرممکن خواهد بود.
این بیانیه بهطور مؤثری یک تهدید استراتژیک برای هر کشور خاورمیانهای که میزبان نیروهای آمریکایی است، محسوب میشود. این موضوع تأیید کرد که رهبران منطقهای مدتهاست مشکوک بودهاند: ایران کل معماری امنیتی خلیج فارس را، نه تنها اسرائیل، بهعنوان هدفی مشروع میبیند.
یکی از بارزترین جنبههای تشدید اخیر ایران این است که کشورهای درگیر در این درگیری را بهسمت خود کشانده است که بهطور فعال در تلاش بودند از رویارویی اجتناب کنند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش تنشها بین ایران و دشمنانش را دنبال کردهاند. عمان، بهعنوان مثال، نقش میانجیگری پیشرو را در مذاکرات مربوط به برنامه هستهای ایران ایفا کرده است.
با این حال، موشکها و پهپادهای ایرانی اکنون این کشورها را بهطور مستقیم در خط آتش قرار دادهاند. از نظر استراتژیک، این رویکرد گیجکننده است. با هدف قرار دادن سرزمینهای خلیج فارس یا اجازه دادن به سقوط پروژهها در نزدیکی زیرساختهای حیاتی، تهران در خطر تبدیل میانجیهای بالقوه به دشمنان مصمم قرار دارد. تحلیلگران مدتهاست که هشدار دادهاند که حملات به کشورهای خلیج فارس میتواند بیطرفی ظریف منطقه را از بین ببرد و دولتهای عرب را به سمت نزدیکی بیشتر با ایالات متحده و اسرائیل سوق دهد. به عبارت دیگر، تشدید تنشهای ایران ممکن است به تقویت همان ائتلافی منجر شود که ادعا میکند با آن مخالف است.
رفتار جمهوری اسلامی را نمیتوان صرفاً در اصطلاحات نظامی درک کرد. در هسته آن یک چارچوب ایدئولوژیک نهفته است که در دکترین ولایت فقیه قرار دارد: “ولایت فقیه”. این سیستم که پس از انقلاب اسلامی ایران ایجاد شد، قدرت سیاسی نهایی را به رهبری روحانی میدهد و نه به نهادهای منتخب. نتیجه این است که یک رژیم ترکیبی بهوجود میآید که در آن سیاستهای انتخاباتی وجود دارد اما قدرت واقعی در دست یک نخبگان مذهبی است که سیاست خارجی را از طریق رویارویی ایدئولوژیک تعریف میکند.
برای این رهبری، تسلط منطقهای تنها یک آرزوی استراتژیک نیست. این یک وظیفه انقلابی است. از عراق تا سوریه، لبنان و یمن، تهران شبکههای نمایندگی را پرورش داده است که نفوذ خود را فراتر از مرزهایش گسترش میدهد. این شبکهها به ایران اجازه میدهند تا جنگ نامتقارن را در حالی که انکارپذیری معقول را حفظ میکند، بهراه اندازد. گسترش این استراتژی به خود خلیج فارس، مرحلهای جدید و خطرناک را نشان میدهد.
رویارویی ایران با کشورهای خلیج فارس نه تنها از نظر نظامی بیپروا است، بلکه از نظر اقتصادی خودویرانگر نیز هست. خلیج فارس و تنگه هرمز یکی از حیاتیترین شریانهای تجارت جهانی را تشکیل میدهند. اختلالات در این منطقه بر بازارهای انرژی، مسیرهای تجاری دریایی و زنجیرههای تأمین صنعتی استراتژیک تأثیر میگذارد.
اقدامات ایرانی که تهدیدی برای مسیرهای دریایی بهشمار میروند، نه تنها میتوانند اقتصادهای منطقه را بیثبات کنند بلکه صنایع فناوری جهانی را نیز تحت تأثیر قرار میدهند. قطر، بهعنوان مثال، نقش مهمی در صادرات هلیوم، یک منبع حیاتی در تولید نیمههادیها و فناوریهای پیشرفته ایفا میکند. هرگونه اختلال در لجستیک خلیج فارس بر صنایع مختلفی از هوش مصنوعی تا هوافضا تأثیر میگذارد.
اگر هدف تهران تحمیل هزینه بر دشمنانش است، باید درک کند که چنین اختلالاتی در نهایت به خود ایران نیز آسیب خواهد زد. انزوا اقتصادی، فشار تحریمها و فرار سرمایهگذاران عواقب قابل پیشبینی تشدید درگیریهای منطقهای هستند. از نظر استراتژیک، رویکرد کنونی ایران شبیه به یک “گل به خودی اقتصادی” است—سیاستی که ثبات بلندمدت خود را تضعیف میکند.
تهاجم خارجی جمهوری اسلامی نشاندهنده آسیبپذیریهای عمیق داخلی است. سالها سختی اقتصادی، رسواییهای فساد و سرکوب سیاسی، اعتماد عمومی به نهاد حاکم را تضعیف کرده است. اعتراضات ضد دولتی بارها رژیم را به لرزه درآورده و نارضایتی گستردهای را در جامعه ایرانی نشان داده است. بنابراین، رهبری در تهران با یک معضل آشنا مواجه است.
سیستمهای استبدادی اغلب سعی میکنند با هدایت ناامیدیهای داخلی به سمت دشمنان خارجی، قدرت خود را تحکیم کنند. رویارویی خارجی به ابزاری برای انسجام داخلی تبدیل میشود. در این زمینه، تشدید در خارج ممکن است هدف سیاسی در داخل را برآورده کند: تقویت روایت اینکه ایران توسط نیروهای دشمن احاطه شده و باید به رهبری انقلابی خود پشت کند. اما چنین استراتژیهایی خطرات عظیمی به همراه دارند. تاریخ نشان میدهد که رژیمهایی که برای حفظ مشروعیت خود به درگیریهای خارجی متکی هستند، اغلب سقوط خود را تسریع میکنند.
اکنون خاورمیانه با یک سؤال استراتژیک حیاتی مواجه است: آیا کمپین ارعاب ایران بدون مانع ادامه خواهد یافت یا اینکه کشورهای تهدید شده منطقهای پاسخ جمعی هماهنگ خواهند کرد؟ همگرایی فزاینده منافع امنیتی بین اسرائیل و چندین کشور عربی یکی از نتایج ممکن است. تشدید تنشهای ایران ممکن است بهطور ناخواسته همکاری منطقهای علیه آرزوهای تهران را تسریع کند. فرآیندهای عادیسازی که در سالهای اخیر آغاز شدهاند، ممکن است اگر کشورهای خلیج فارس به این نتیجه برسند که تهدیدات ایران نه تنها متوجه اسرائیل بلکه متوجه کل نظم منطقهای است، دوباره به فوریت بیشتری دست یابند.
در عین حال، ایالات متحده همچنان یک عامل مرکزی در معادله استراتژیک باقی میماند. در محاسبات تهران، تأسیسات نظامی آمریکایی در سرتاسر خلیج بهعنوان هم deterrent و هم اهداف بالقوه عمل میکنند. هشدارهای مکرر ایران درباره این پایگاهها نشان میدهد که رژیم، معماری امنیتی آمریکایی را بهعنوان مانع مهمی در برابر آرزوهای منطقهای خود میبیند.
عامل دیگری که آینده ایران را شکل میدهد، سؤال رهبری است. جمهوری اسلامی اکنون با یک خلأ سیاسی عمیق مواجه است. با وجود نارضایتی گسترده از رژیم، هیچ شخصیت مخالف واحدی هنوز ظهور نکرده است که قادر به بسیج جمعیت حول یک چشمانداز جایگزین منسجم باشد. این فقدان رهبری به نهاد روحانی حاکم اجازه میدهد تا کنترل خود را بر قدرت حفظ کند، حتی در حالی که نارضایتی عمومی افزایش مییابد. اما تاریخ نشان میدهد که چنین شرایطی بهندرت ثابت میماند. فشارهای ناشی از رکود اقتصادی، انزوا بینالمللی و نارضایتی داخلی میتواند در نهایت به هم بپیوندد و تغییرات سیاسی تحولآفرین را بهوجود آورد.
برای ایران، چالش اصلی این است که آیا رهبری جدیدی که قادر به آشتی کشور با همسایگان و جامعه بینالمللی باشد، قبل از اینکه سیستم کنونی منطقه را به درگیری وسیعتری سوق دهد، ظهور خواهد کرد یا خیر.
حملات اخیر موشکی و پهپادی رژیم ایران در سرتاسر خلیج فارس واقعیت استراتژیک خطرناکی را فاش میکند: رویارویی تهران دیگر محدود به اسرائیل یا ایالات متحده نیست. این در حال تحول به یک کمپین وسیعتر از ارعاب علیه کل نظم خاورمیانه است.
با هدف قرار دادن یا تهدید کشورهای خلیج فارس که به دنبال بیطرفی بودند، جمهوری اسلامی در خطر متحد کردن منطقه علیه خود قرار دارد. با تشدید فشار نظامی در حالی که عذرخواهیهای دیپلماتیک توخالی ارائه میدهد، تناقض در قلب استراتژی خود را نمایان میکند. و با اولویت دادن به رویارویی ایدئولوژیک بر ثبات اقتصادی، رفاه مردم ایران را در معرض خطر قرار میدهد.
اگر این روند ادامه یابد، ایران در تسلط بر خاورمیانه موفق نخواهد شد. در عوض، ممکن است نتیجه معکوس بهدست آورد—همسایگان خود، ایالات متحده و اسرائیل را به یک ائتلاف فزاینده متحد سوق دهد که مصمم به مهار آرزوهای رژیمی است که ایدئولوژی انقلابیاش رهبری منطقهای را به حالت دائمی جنگ تبدیل کرده است.

