در خاموش کردن کسانی که تنها سلاحشان دوربین، دفتر یادداشت یا صداست، نوعی بیرحمی خاص وجود دارد. قتل خبرنگار لبنانی، آمال خلیل، در جنوب لبنان یک تراژدی جداگانه نیست؛ بلکه بخشی از الگویی است که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت و حتی توضیح آن دشوارتر شده است. در جنگی که از قبل با اندوه اشباع شده، هدفگیری عمدی یا بیاحتیاط خبرنگاران نشانهای از چیزی عمیقتر از خطای میدانی است. این امر نشاندهنده فرسایش قوانین اساسی است که روزگاری تلاش میکردند تا درگیریها را متمدنانهتر کنند.
در ۲۲ آوریل ۲۰۲۶، در حین آنچه قرار بود یک آتشبس کوتاهمدت تحت نظارت ایالات متحده باشد، حملات اسرائیل به یک وسیله نقلیه غیرنظامی در نزدیکی الطیری ضربه زد. زمانی که خلیل و همکارش زینب فراج برای گزارشگیری از عواقب این حمله اقدام کردند، یک حمله دوم به ساختمانی که در آن پناه گرفته بودند، صورت گرفت. تیمهای نجات که در تلاش برای رسیدن به آنها بودند، خود هدف قرار گرفتند و کمکها برای ساعتها به تأخیر افتاد. تا زمانی که دسترسی در نهایت فراهم شد، خلیل زیر آوار جان باخته بود.
او چهارمین خبرنگار لبنانی بود که در عرض چند هفته کشته شد. توالی—حمله، پاسخ، حمله دوم—توسط ناظران به عنوان «دو بار ضربه» توصیف شده است، یک تاکتیک که سوالات جدی قانونی و اخلاقی را به وجود میآورد.
خشم مقامات لبنانی فوری و موجه بود. زبانی که استفاده شد—«نقض آشکار»، «جرم بیشرمانه»—افراط دیپلماتیک نبود؛ بلکه بازتابی از اجماع رو به رشد میان کارشناسان حقوقی و سازمانهای آزادی مطبوعات بود که چنین حوادثی ممکن است نقضهای جدی حقوق بشردوستانه بینالمللی را تشکیل دهد.
با این حال، واقعیتهای میدانی همچنان با انکارهای رسمی برخورد میکند. اسرائیل ادعا میکند که خبرنگاران را هدف قرار نمیدهد و اغلب تأکید میکند که حملات به سمت شبهنظامیان است. در برخی موارد، پس از مرگ، ادعاهایی درباره ارتباط بین خبرنگاران کشتهشده و گروههای مسلح مطرح کرده است. این ادعاها، که اغلب بدون مدرک هستند، به طور مکرر توسط سازمانهایی مانند دیدهبان حقوق بشر و کمیته حمایت از خبرنگاران به چالش کشیده شدهاند، که به شواهد ویدئویی و الگوهای حملات به پرسنل رسانهای که به وضوح علامتگذاری شدهاند، اشاره میکنند. فاصله بین ادعا و شواهد در حال گسترش است و با آن، شکاف اعتبار.
مقیاس خشونت ضرورت را برجسته میکند. تا مارس ۲۰۲۶، بیش از ۲۴۰۰ نفر در لبنان به قتل رسیدهاند و بیش از یک میلیون نفر آواره شدهاند. در سراسر چشمانداز گستردهتر درگیری، از جمله غزه و کرانه باختری، دهها خبرنگار از اواخر ۲۰۲۳ جان خود را از دست دادهاند. یک تحقیق حداقل ۶۱ خبرنگار کشتهشده در آن دوره را شمارش کرده است که آن را به یکی از مرگبارترین دورانها برای این حرفه در تاریخ معاصر تبدیل میکند. اینها خسارات تصادفی نیستند؛ بلکه تهدیدی سیستماتیک برای جریان اطلاعات به خودی خود را نمایان میسازند.
آنچه در لبنان در حال وقوع است، نمیتواند از الگویی بسیار بزرگتر و نگرانکنندهتر که در غزه شکل گرفته است، جدا شود، جایی که مقیاس قتل خبرنگاران به نسبت تاریخی رسیده است.
غزه در واقع به مرگبارترین محیط برای کارگران رسانهای تبدیل شده است که تاکنون ثبت شده است، تمایزی که باید هر دولتی را که ادعای وفاداری به حقوق بشر بینالملل دارد، نگران کند. کشتن افرادی مانند عابد شعت، یک فیلمبردار که به وضوح شناسایی شده و در حین مستندسازی یک کاروان کمک مورد اصابت قرار گرفته، نشان میدهد که ابهام جایگزین پاسخگویی شده و انکار به جای استثنایی، به رویهای عادی تبدیل شده است. کارشناسان هشدار میدهند که این تضعیف محدود نیست؛ بلکه یک پیشزمینه ایجاد میکند، مصونیت را عادی میسازد و کاهش جهانی ایمنی خبرنگاران را تسریع میکند، به طوری که یونسکو گزارش میدهد که مرگها در مناطق درگیری در سالهای اخیر 67 درصد افزایش یافته است.
در این راستا، حملهای که باعث مرگ آمال خلیل شد، به عنوان یک انحراف تنها قرار ندارد – بلکه در درون یک دکترین نوظهور جنگ قرار دارد که در آن حذف شاهدان به طور ضمنی مجاز میشود. برای سیاستگذاران، پیامد این امر روشن است: زمانی که خاموشی سیستماتیک خبرنگاران به پسزمینه درگیری جذب میشود، فروپاشی نه تنها عملیاتی بلکه هنجاری است و اعتبار همان نظم بینالمللی را که به وضوح حقیقت وابسته است، فرسایش میدهد.
آنچه در خطر است فراتر از زندگیهای فردی است. زمانی که خبرنگاران کشته میشوند، اثر فوری سکوت است. داستانها ناگفته میمانند، شواهد ثبت نمیشوند و پاسخگویی دشوارتر میشود. در درگیریهایی که روایتها به شدت مورد مناقشه هستند، کنترل اطلاعات میتواند به اندازه کنترل سرزمین از نظر استراتژیک ارزشمند باشد. تحلیلگران اشاره کردهاند که هدف قرار دادن خبرنگاران نشاندهنده یک تغییر به سمت «جنگ اطلاعاتی» است، جایی که هدف نه تنها شکست یک رقیب بلکه شکلدهی به داستانی است که به دنیای خارج میرسد.
این دینامیک منحصر به لبنان نیست، اما زمینه کنونی بهویژه واضح است. تصور – که به طور گستردهای در بیروت پذیرفته شده و به طور فزایندهای در محافل بینالمللی طنینانداز است – این است که مصونیت ادامه دارد. با وجود محکومیتهای مکرر از سوی سازمان ملل، یونسکو و سازمانهای غیردولتی جهانی، پاسخگویی معنادار همچنان دشوار است. ادامه حمایت نظامی که به اسرائیل توسط متحدان کلیدی، از جمله ایالات متحده و چندین کشور اروپایی ارائه میشود، تلاشها برای اجرای انطباق با هنجارهای بینالمللی را پیچیده میکند.
این موضوع سوالات ناخوشایندی را درباره اینکه آیا آنچه به اصطلاح نظم مبتنی بر قوانین نامیده میشود به طور یکسان به همه اعمال میشود یا فقط به کسانی که حامیان قدرتمند ندارند، مطرح میکند.
برای سیاستگذاران در هر جا، این دیگر یک بحران دور از دسترس یا قابل کنترل نیست، بلکه یک آزمون مستقیم از یکپارچگی خود سیستم بینالمللی است. کشورهایی که ادعای وفاداری به حقوق بینالملل، آزادی مطبوعات و نظم مبتنی بر قوانین دارند، نمیتوانند لوکس سازگاری انتخابی را بدون پرداخت هزینه استراتژیک تحمل کنند.
این عدم سازگاری بیشتر از آنکه قدرت اخلاقی را تضعیف کند، به طور فعال بازدارندگی را فرسایش میدهد و تکرار را از سوی کسانی که میبینند پیامدها قابل مذاکره هستند، دعوت میکند. در چنین محیطی، سکوت نه محدودیت بلکه همدستی است و اعتبار – که یک بار شکسته شده – به ندرت به حالت اولیه خود بازمیگردد.
ابعاد استراتژیک نیز وجود دارد. تضعیف هنجارهای بینالمللی بهصورت انزوا اتفاق نمیافتد؛ بلکه دعوت به تکرار میکند. اگر یک کشور بتواند بدون عواقب، خبرنگاران را هدف قرار دهد، دیگران نیز ممکن است پیروی کنند. نتیجه، جهانی خطرناکتر برای خبرنگاران و بهتبع آن، برای هر کسی است که برای اتخاذ تصمیمات به اطلاعات دقیق وابسته است—از جمله دولتها. اطلاعات، دیپلماسی و پاسخهای انسانی همگی به گزارشهای معتبر از مناطق درگیری وابستهاند.
با این حال، بعد انسانی همچنان مرکزی است. آمال خلیل یک آمار نبود. او یک شاهد، یک داستانگو و یک شرکتکننده در عملکرد دموکراتیک اساسی اطلاعرسانی به عموم بود. مرگ او نه تنها در لبنان بلکه در میان جامعه جهانی خبرنگاران که بهطور فزایندهای خود را در خط مقدم مییابند، طنینانداز است. پیامی که قتل او ارسال میکند—برای تردید، برای عقبنشینی، برای سکوت—دقیقاً همان پیامی است که باید در برابر آن مقاومت کرد.
گامهای عملی وجود دارد که میتوان و باید برداشت. توافقهای آتشبس باید شامل حفاظتهای صریح برای خبرنگاران و کارگران انسانی باشد، با مکانیزمهایی برای هماهنگی و تأیید در زمان واقعی. تحقیقات مستقل در مورد نقضهای ادعایی باید حمایت شود، نه مسدود. کمکهای نظامی و همکاری باید مشروط به رعایت حقوق بشر بینالمللی باشد، با عواقب واضح برای نقضها. این اقدامات رادیکال نیستند؛ بلکه حداقلهای لازم برای حفظ ظاهری از نظم در جنگ هستند.
در نهایت، سوال تنها درباره قانونی بودن نیست، بلکه درباره ارزشهاست. حفاظت از خبرنگاران نمایندهای برای حفاظت از حقیقت خود است. وقتی این حفاظت تضعیف میشود، ظرفیت جامعه بینالمللی برای پاسخ مؤثر به بحرانها نیز کاهش مییابد. تصمیمات کمتر آگاهانه، مباحثات بیشتر قطبی و راهحلها بیشتر غیرقابل دسترس میشوند.
در پایان، جنگها نه تنها به خاطر نتایجشان بلکه به خاطر اصولی که حفظ یا رها میکنند، به یاد میآیند. سرنوشت خبرنگاران در لبنان یکی از معیارهای آن میراث خواهد بود.

