چشمانداز استراتژیک خاورمیانه نیازمند ارزیابی مجددی از سیاست مهار است، زیرا تثبیت شکنندهای که از طریق تفاهمهای دوجانبه اخیر به دست آمده، نشان میدهد که دیپلماسی معاملاتی تنها گزینه قابل قبول برای جلوگیری از تخریب اقتصادی متقابل باقی مانده است. این گشایش کنونی نشان میدهد که نفوذ ساختاری زودگذر است، به این معنا که یک چارچوب پایدار به طور کامل به این بستگی دارد که آیا مذاکرهکنندگان میتوانند بهطور موفقیتآمیزی از اصطکاک سیستماتیک نهفته در دیپلماسی ایالات متحده و ایران عبور کنند. عدم موفقیت در تبدیل این کاهش تنش موقت به یک توافق رسمی، خطر بازگشت سریع به درگیریهای گسترده را به همراه دارد و تأکید میکند که یک ساختار مقاوم برای دیپلماسی ایالات متحده و ایران نه یک لوکس دیپلماتیک، بلکه یک ضرورت ژئوپلیتیکی است.
دیپلماسی ایالات متحده و ایران، آتشبس فوری را تثبیت میکند
توافقنامهای که ایالات متحده و ایران در ۱۴ ژوئن اعلام کردند، یک توسعه مثبت، هرچند مقدماتی و ناپایدار، است. این توافق بیش از سه و نیم ماه پس از حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه و پس از هفتهها مذاکرات در حین آتشبس که اغلب به نظر میرسید شایسته این نام نیست، به وقوع پیوسته و یک گام خوشایند به سوی پایان دادن به جنگی نادرست است که خسارات عظیمی به کشورهای خاورمیانه و فراتر از آن وارد کرده است – همچنین به سوی تعیین پارامترهایی برای دیپلماسی بیشتر.
جنگی که ایالات متحده و اسرائیل بدون ارائه هیچ توجیه قانونی معتبر و در میان مذاکرات به ظاهر سازنده بین واشنگتن و تهران آغاز کردند، اکنون به طرز عجیبی در حال پایان است – با اعلام توافقی که قرار است تنها در ۱۹ ژوئن امضا شود و محتوای آن همچنان محرمانه باقی مانده است. با این حال، بر اساس گزارشهای اولیه، این توافقنامه که توسط واشنگتن و تهران با کمک طرفهای میانجی – از جمله پاکستان، قطر، مصر، ترکیه، عربستان سعودی و عمان – به امضا رسیده، دو هدف فوری را دنبال خواهد کرد. اول، این توافق آتشبس ناپایدار که از ۸ آوریل به اجرا درآمده را تمدید کرده و برای آن یک پایه ایجاد خواهد کرد.
این توافقنامه خصومتهای عمده را کاهش داد، اما فضایی برای تبادلهای نظامی قابل توجه ایالات متحده و ایران، آتشسوزی ایران به سمت کشورهای عرب خلیج فارس، تشدید تنشها بین ایران و اسرائیل در لبنان و احتمال تشدید خطرناکتر باقی گذاشت. شاید مهمترین نکته این باشد که این وضعیت ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز را به طور عمده متوقف کرده است، به دلیل حملات ایران به کشتیها و یک عملیات گسترده ایالات متحده که به سمت کشتیهای مرتبط با ایران هدفگذاری شده است، که اقتصاد جهانی را متلاطم کرده و قیمتهای انرژی و غذا را افزایش داده است. بازگشت به عقب این محاصرههای متقابل و احیای تجارت از طریق این آبراه قرار است اولین دستاورد این توافق باشد، به همراه اقداماتی برای کاهش تنشها میان ایالات متحده، ایران و شرکای مربوطه آنها.

حل و فصل منازعه از طریق دیپلماسی ایالات متحده و ایران
دوم اینکه، این یادداشت به مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی ۶۰ روز فرصت میدهد تا به توافقی دقیقتر دست یابند – چیزی که در چندین دور مذاکره قبل از جنگ دوازدهروزه در ژوئن ۲۰۲۵ و دوباره قبل از جنگی که امیدواریم به تازگی به پایان رسیده باشد، از آنها دور ماند. مسائل اصلی به خوبی شناخته شدهاند: چگونه بازرسیهای بینالمللی از تأسیسات هستهای ایران را از سر بگیریم؛ با مواد شکافپذیر تولید شده قبل از ژوئن ۲۰۲۵ چه کنیم؛ چه محدودیتهایی باید بر برنامهای که اکنون به یک سال عدم شفافیت در مکانهای کلیدی نزدیک میشود، اعمال شود؛ و ایران در ازای چه مقدار تسهیلات اقتصادی خواهد توانست بهرهمند شود.
اینکه واشنگتن و تهران توانستند به چنین ترتیبی توافق کنند – یک اثبات اولیه از تمایل آنها به احترام به توافق، که با بازگشت به مذاکرات درباره نقاط اختلافی سرسخت دنبال میشود – دستاورد کوچکی نیست. این نشان میدهد که دو رقیب حداقل یک درس مهم از منازعه و ناکامیهای مذاکرات اخیر آموختهاند: محاصره و ضد محاصرهای که در تنگه هرمز و خلیج فارس به وقوع پیوست، شمشیری دو لبه بود که به هر طرف اجازه میداد به دیگری آسیب برساند اما تضمین میکرد که هر دو طرف نیز آسیب خواهند دید.
این یادداشت این تاکتیکها را محدود خواهد کرد و بنابراین نمایانگر گامی به سوی دوری از دینامیکهای زیانآور است. همچنین به ایالات متحده و ایران این امکان را میدهد که مقداری پیروزی را ادعا کنند: واشنگتن احتمالاً اصرار خواهد داشت که این یادداشت تنگه را به ترافیک بدون مانع باز میکند و به وضعیت پیش از جنگ بازمیگردد، در حالی که ایران ادعا خواهد کرد که کنترل یک آبراه را که میتواند هر زمان که بخواهد ببندد، حفظ کرده است. به طور خلاصه، این توافق به طور ضمنی تأیید میکند که هیچیک از طرفین نتوانستند ضربهای قاطع وارد کنند، اما هر دو ظرفیت کافی برای تحمیل هزینههای قابل توجه بر دیگری دارند.

موانع ساختاری پیش روی دیپلماسی ایالات متحده و ایران
قضاوت در مورد پایداری خود یادداشت باید تا زمانی که اطلاعات بیشتری در مورد محتوای آن در دسترس باشد، محفوظ بماند – و در اینجا سوالات زیادی وجود دارد. این سوالات شامل این است که چگونه این یادداشت به شکاف بین تمایل جمهوری اسلامی برای به تعویق انداختن مذاکرات هستهای و نیاز کاخ سفید به داشتن پارامترهای اساسی مکتوب میپردازد؛ آیا و تا چه حد تسهیلات اقتصادی فوری برای ایران فراهم میکند؛ آیا به شیوههای مدیریت تنگه هرمز میپردازد؛ و البته، آیا هر دو طرف تفسیر یکسانی از موارد فوق دارند.
یک مسئله خاص – ارتباط با حضور اسرائیل در لبنان و درگیریهای آنجا بین ارتش اسرائیل و حزبالله – تقریباً مطمئناً این درک را به آزمایش زودهنگام خواهد کشید. در آستانه یادداشت و در روزی که اعلام شد، نشانههای هشداردهنده زیادی وجود داشته است. ایران به وضوح اعلام کرده است که این توافق نیاز به توقف حملات اسرائیلیها در لبنان دارد؛ دولت اسرائیل به نظر میرسد که میخواهد دستش باز باشد؛ و ایالات متحده به طور متنوعی در یک سمت نشسته و به شدت برای جلوگیری از تشدید درگیریها وارد عمل شده است، از جمله از طریق استفاده از کلمات انتخابی برای کنترل نخستوزیر بنیامین نتانیاهو، سرسختترین مخالف توافق با ایران.
نتیجه این است که هر گونه تشدید در لبنان ممکن است توافق ایالات متحده و ایران را در معرض خطر قرار دهد. واشنگتن باید از نفوذ خود برای جلوگیری از این سناریو استفاده کند.
رسیدن به یادداشت تفاهم به اندازه کافی دشوار بود، با توجه به سطح بیاعتمادی متقابل – که در طرف ایرانی با دو بار حمله ایالات متحده در حین مذاکرات تشدید شده بود – و موانع تصمیمگیری خاصی که هر دو طرف با آن مواجه هستند: یک سیستم ایرانی تاریخی که به شدت مختل شده است به دلیل کشتن بسیاری از رهبرانش در اوایل جنگ، و همچنین ترس دائمی از حملات بیشتر، و یک سیستم آمریکایی تحت کنترل یک رئیسجمهور بیثبات و غیرقابل پیشبینی.
در این شرایط، دستیابی به یک توافق دقیق بسیار دشوارتر خواهد بود. دو طرف ممکن است یک توافق مقدماتی انجام دهند زیرا هر دو میتوانند خود را در موقعیت قدرت نشان دهند، ایالات متحده به دلیل قدرت فوقالعادهاش و آسیبی که به داراییهای نظامی و اقتصادی ایران وارد کرده، و ایران به دلیل ایستادگی و هزینههای سنگینی که به اقتصاد ایالات متحده و جهان تحمیل کرده است. این دینامیک مشابه احتمالاً دستیابی به یک توافق جامع را مختل خواهد کرد، زیرا هیچ یک از طرفین تمایلی به انجام سازشهای بزرگ نخواهند داشت.

آزمون دیپلماسی ایالات متحده و ایران در پیشینههای تاریخی
مذاکرات هستهای گذشته، شامل موفقیتها و شکستها، دلیل خوبی برای بدبینی نسبت به این موضوع فراهم میآورد که مفاد دقیق عدم گسترش و تسهیل تحریمها در یک توافق کامل میتواند به اتمام برسد، چه برسد به اینکه این کار تنها در دو ماه انجام شود.
زمین شناخته شده، به همراه هزینههای نشان داده شده ناشی از تجدید خصومتها، به احتمال زیاد به تمرکز لازم برای اتمام کار کمک خواهد کرد. اگر، همانطور که برخی گزارشها پیشنهاد میکنند، ایران بهطور اصولی با یک تعلیق تأیید شده چند ساله بر غنیسازی اورانیوم موافقت کرده باشد، به شرطی که این شرط حقوق هستهای ادعاییاش را نقض نکند، خطرات گسترش ممکن است حداقل باشد.
به همین ترتیب، ایران بهطور ظاهری تمایل خود را برای از بین بردن ذخایر مواد شکافتپذیر غنیشدهاش نشان داده است. در مورد تسهیل تحریمها، در گذشته، ترامپ درباره امکان ارائه مزایای اقتصادی قابل توجه به ایران، از جمله با کاهش تحریمهای اولیه ایالات متحده و ایجاد یک صندوق بازسازی قابل توجه، فکر کرده است. چنین ترتیبی میتواند به ایران انگیزهای برای موافقت با امتیازات هستهای قابل توجه بدهد.
اما یک توافق کامل به هیچ وجه تضمین شده نیست. مواضع دو طرف به احتمال زیاد در تقریباً هر موضوع مهمی بسیار دور از هم است:
تعداد سالهای یک تعلیق فرضی بر غنیسازی؛ آنچه ایران در پایان این تعلیق مجاز به انجام خواهد بود؛ نحوه از بین بردن اورانیوم غنیشده ایران و چگونگی تضمین اینکه همه آن استخراج شده است؛ میزان نفوذ بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اینکه چگونه میتوانند بر سالها بدون نظارت یا تأیید کافی بر برنامه هستهای ایران غلبه کنند تا اطمینان حاصل شود که هیچ تلاش پنهانی وجود ندارد؛ دامنه تحریمها و سایر تسهیلات اقتصادی؛ وضعیت تنگه هرمز؛ و بهویژه، توالی، زیرا ایران به دلیل بیاعتمادی به واشنگتن به دنبال منافع ملموس در ابتدا خواهد بود، در حالی که ایالات متحده از پیشپرداختی جوایز محتاط خواهد بود.
دولت ترامپ نیاز دارد که با صبر مذاکره کند و از تخصص فنی بهرهبرداری کند، که هیچیک از اینها تا کنون بهطور خاص در آن مهارت نشان نداده است، و دلیلی برای تردید در تمایل رهبری جدید ایران به سازشهای گسترده وجود دارد.
هر دو رهبری همچنین با واکنشهای داخلی (و در مورد دولت ترامپ، واکنشهای اسرائیلی) علیه یادداشتی که نتوانسته است به اهداف حداکثری برسد، مواجه خواهند شد که فضای مانور هر یک را بیشتر محدود میکند. اشتیاق رئیسجمهور دونالد ترامپ برای نشان دادن اینکه او شرایط توافق جامع هستهای ۲۰۱۵ که تحت ریاستجمهوری باراک اوباما مذاکره شده بود و او در دوره اول خود آن را پاره کرد و به طور مداوم به آن توهین کرده است، بهبود بخشیده است، فشار سیاسی اضافی ایجاد میکند.
آینده نامطمئن دیپلماسی ایالات متحده و ایران
در واقع، تصور گزینههای جایگزین برای نتیجهگیری یک توافق جامعتر که در آن زمانبندی ۶۰ روزه به یک فرآیند طولانیتر و نامشخص کشیده شود، دشوار نیست. یکی از این سناریوها بازگشت به درگیریهای تمامعیار است که آنچه تا کنون به دست آمده را از بین میبرد؛ دینامیکهای داخلی و منطقهای بهراحتی میتوانند به این سمت خطرناک سوق پیدا کنند. ترامپ بهوضوح اعلام کرده است که ایالات متحده هنوز انگشتش روی ماشه است. او همچنین در توصیف اهداف احتمالی که در نظر دارد، بسیار نگرانکننده بوده است.
تصویر دیگری که ممکن است به وجود آید این است که، پس از تأمین کافی از طریق یادداشت تفاهم برای ساختن روایتهای پیروزی خود، هر دو طرف راضی باشند که برای مدت طولانیتری با یک وضعیت جدید شکننده زندگی کنند که سوالات کلیدی را بدون پاسخ باقی میگذارد. تنگه هرمز باز خواهد بود، هرچند همیشه در معرض خطر تجدید خصومتها قرار دارد و بنابراین بعید است که به حجم ترافیک پیش از جنگ بازگردد.
واشنگتن تلاش خواهد کرد تا هرگونه از سرگیری تلاشهای هستهای ایران را با تهدید به حملات نظامی بازدارنده کند، اما باید با برنامهای که تحت محدودیتهای توافقشده نیست، مقابله کند. تهران از مزایای اقتصادی پیشبینیشده در یادداشت تفاهم بهرهمند خواهد شد، اما از کاهش تحریمهای گستردهتری که به شدت به آن نیاز دارد تا بتواند به بهبودی، بازسازی و پاسخ به نیازهای مردم ایران بپردازد، بیبهره خواهد ماند. چنین نتیجهای بهطور طبیعی ناپسند، ناپایدار و خطرناک خواهد بود. اگر گزینه دیگر تجدید خصومتها باشد، پذیرش نواقص یادداشت تفاهم بههرحال بسیار ترجیحپذیرتر خواهد بود.
صرفنظر از محتوای یادداشت تفاهم، پایان مبهم جنگ درس روشنی را به همراه دارد: جنگهای انتخابی، که بر اساس تهدیدهای اغراقآمیز و آرزوهای غیرواقعی آغاز میشوند، به مراتب بیشتر احتمال دارد که مشکلاتی را که ادعا میکنند حل میکنند، عمیقتر کنند. درس خاصی که در مورد ایران وجود دارد نیز دشوار است که از آن فرار کرد. پس از سالها استفاده از هر ابزار قهری موجود، از تحریمهای خفهکننده تا نیروی نظامی، دیپلماسی تنها رویکردی است که نتایج مثبت به همراه داشته است. این واقعیت استدلال میکند که این بار باید به آن جدیتر نگاه کرد، نه کمتر.

