در میان جنگ بیپایانی که ایالات متحده و اسرائیل این آخر هفته آغاز کردند، هر یک از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) هدف قرار گرفتهاند و در برخی موارد نیز مورد حملات پهپادی و موشکی ایران قرار گرفتهاند. این حملات آتشسوزیهایی را در نزدیکی هتلهای لوکس در دبی به وجود آورد، موجب وحشت در فرودگاه بینالمللی کویت شد و بزرگترین پالایشگاه نفت عربستان را از کار انداخت. در یک مصاحبه با CNN، رئیسجمهور دونالد ترامپ حملات به خلیج را “احتمالاً بزرگترین شگفتی” جنگ تا کنون خواند.
این موضوع نباید شگفتآور میبود. در طول کمپین “فشار حداکثری” دولت ترامپ علیه ایران در دوره اول ریاستجمهوریاش، جمهوری اسلامی از حملات به نفتکشها در نزدیکی خلیج فارس و همچنین زیرساختهای نفتی عربستان حمایت کرد که هر یک از آنها حمایت شورای همکاری خلیج فارس را از رویارویی علنی با ایران کاهش داد.
از آن زمان، و بهویژه از زمان نزدیکی در سال 2023 بین عربستان و ایران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بهطور کلی دیپلماسی و گفتوگو را در تعاملات خود با تهران در اولویت قرار دادهاند. اگرچه تمام کشورهای خلیج فارس به نوعی میزبان پرسنل نظامی ایالات متحده هستند، هر یک تلاش کردند تا خود را بهطور عمومی از اقدامات نظامی ایالات متحده و اسرائیل در آستانه تنشهای کنونی دور نگه دارند (با وجود پیشنهادهایی مبنی بر لفاظیهای خصوصی در خلاف این).
فاصلهگیری دیپلماتیک ناموفق و هدفگیری مستقیم
دیپلماتهای کشورهای خلیج فارس معمولاً از طریق بیانیههای تکراری و ظرافتهای غیرقابل انتساب ارتباط برقرار میکنند. با این حال، در روزهای اخیر، تعدادی از مقامات تلاش کردهاند تا بهوضوح کشورهای خود را از تلاش برای جنگ دور کنند و از عواقب هرگونه حمله ایرانی هشدار دهند—که همه این تلاشها بهطور ناچیزی مؤثر بوده است، حتی برای سلطنتهایی که ظاهراً در خط مقدم تلاشهای دیپلماتیک به سمت ایران قرار دارند.
قطر، که تابستان گذشته در میانجیگری آتشبس اسرائیل-ایالات متحده-ایران کمک کرد، صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) خود را—که 20 درصد از بازار جهانی LNG را تشکیل میدهد—پس از هدف قرار گرفتن تأسیسات کلیدی توسط پهپادهای ایرانی متوقف کرد. عمان، که دیپلماتهای آن در حال میانجیگری مذاکرات هستهای ایالات متحده و ایران بودند و وزیر خارجهاش در تلویزیون ایالات متحده درخواست آخریندقیقهای برای دیپلماسی کرد، از حملات متوالی پهپادهای ایرانی به مجتمع بندری دوکم رنج برد.
عواقب اقتصادی و فرسایش روایتهای ثبات
عواقب اقتصادی برای سلطنتهای خلیج فارس قابل توجه خواهد بود. سالهاست که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس خود را به عنوان پناهگاههای ثبات و فرصت برای استعدادها و سرمایههای متحرک معرفی کردهاند، در حالی که در پسزمینهای از درگیریهای سیاسی و رکود اقتصادی قرار دارند. هرچند این روایت خودخواهانه باشد، حفظ آن در میان صحنههای هتلهای در حال سوختن و وحشت ناشی از بسته شدن فرودگاهها سختتر خواهد بود، هرچقدر که وزارتخانههای داخلی در برابر به اشتراکگذاری “شایعات یا ویدیوهای ناشناخته” از خسارات هشدار دهند.
اجرای عادیسازی در میان تقسیمات داخلی
در کوتاهمدت، سلطنتهای خلیج فارس تحت فشار خواهند بود تا روایت آرامش در داخل کشور را حفظ کنند. روز دوشنبه، مقامات ارشد امارات به یک مرکز خرید رفتند تا حس عینی “کسب و کار به روال عادی” را منتقل کنند، در حالی که تعدادی از تأثیرگذاران مستقر در دبی بهطور تصادفی بر روی همین موضوع تمرکز کردند. امارات متحده عربی و قطر هر دو به شدت گزارشهایی را که نشان میداد ذخایر موشکی آنها در حال کاهش است، محکوم کردند. حتی اگر این بیانیهها و اقدامات برخی از نگرانیها را کاهش دهد، این درگیری هنوز خطر باز کردن تقسیمات دیرینه در داخل این کشورها را به همراه دارد. در بحرین، پس از سالها سرکوب سیاسی شدید، اعتراضاتی در میان جمعیت شیعه کشور آغاز شده است.
تهدیدی برای آرمانهای اتصال پس از نفت
نگرانی بلندمدتتر این است که کشورهای خلیج فارس—و بهویژه امارات متحده عربی و عربستان سعودی—به شدت بر “اتصال” بهعنوان پلی به آینده اقتصادی پس از نفت تکیه کردهاند. اما جذب گردشگر، ساخت و راهاندازی مراکز داده و حفظ هابهای لجستیکی پیچیده در میانه یک منطقه جنگی فعال دشوار است. سرنگونی بیشتر پهپادها و موشکهایی که به سمت شورای همکاری خلیج فارس هدف قرار میگیرند، در کوتاهمدت خوب است، اما احتمالاً برای شرکتهای جهانی که در حال تصمیمگیری درباره سرمایهگذاری و گسترش هستند، کافی نیست. شهروندان همچنین احتمالاً خواهند پرسید چرا باید ریسک میزبانی نیروهای آمریکایی را بپذیرند در حالی که ایالات متحده قادر یا مایل به محافظت از خلیج در برابر حملات ایران نیست.
جنگ روانی حسابشده ایران
ایران به خوبی از تأثیر این دینامیکها آگاه است. حملات پهپادی به مراکز داده آمازون مستقر در امارات بهطور مستقیم به نگرانیهای ایالات متحده درباره قرار دادن زیرساختهای حیاتی هوش مصنوعی در خلیج اشاره دارد. رهبری باقیمانده ایران به این هزینههای شهرت—و تهدید بدتر—تکیه دارد تا حاکمان خلیج را وادار کند تا از ترامپ درخواست آتشبس کنند یا ریسک یک رویارویی نظامی ویرانگرتر را بپذیرند.
یمن تحت کنترل حوثیها قبلاً نشاندهنده این است که چقدر دشوار است که یک رژیم خودکامه ایدئولوژیک و سیاسی را در یک آبراه استراتژیک برکنار کرد. جمعیت ایران شش برابر بزرگتر و در چهارده برابر سرزمین گستردهتر است.
محدودیتهای نفوذ خریداریشده در کاخ سفید
در عین حال، حاکمان خلیج با محدودیتهای توانایی خود برای خرید نفوذ در کاخ سفید مواجه هستند. اگرچه ترامپ به وضوح مایل است هر چیزی را که کشورهای خلیج میخواهند بفروشد، اما این به توانایی هیچ رهبری برای تغییر دیدگاه روزافزون جنگطلبانه رئیسجمهور تبدیل نشده است—بهویژه زمانی که آن دیدگاه با اولویتهای اسرائیل همراستا باشد.
راه پیش رو: اقدام جمعی و شمولیت داخلی
همانطور که دانشمند سیاسی کویتی، بدر السیف، پاییز گذشته اشاره کرد، تنها اقدام جمعی میان کشورهای شورای همکاری خلیج میتواند آنها را از این معضل خارج کند. برای ایران آسانتر است که کشورهای خلیج را تحت فشار قرار دهد و ایالات متحده آنها را نادیده بگیرد، بنابراین رهبران خلیج باید از این بحران استفاده کنند تا کشورهای خود را به هم نزدیکتر کنند. هماهنگی امنیتی در سراسر بلوک میتواند ذخایر موشکهای رهگیر را برای دفاع در برابر حملات ایران تجمیع کند، در حالی که هماهنگی دیپلماتیک به دنبال ارائه راهحلهای مذاکرهای است. فشار برای پیوستن به حملات ایالات متحده افزایش خواهد یافت، اما انجام این کار احتمالاً به جز تحت فشار قرار دادن کشورهای خلیج به عواقب بیشتر ایرانی، دستاورد دیگری نخواهد داشت.
مخاطبان داخلی نیز مهم هستند—و نه فقط بهعنوان موضوعاتی که باید آرام و منظم نگهداشته شوند. سرکوب و سانسور نمیتواند احساس شهروندان خلیج را که احساس میکنند رهبرانشان در مدیریت این لحظه ناکام ماندهاند، بپوشاند، بهویژه اگر دفاع هوایی شکست بخورد و ویرانی افزایش یابد. همانطور که حاکمان خلیج تلاش کردهاند تا به هر قیمتی از شمولیت سیاسی اجتناب کنند، نمایندگی بیشتر در تصمیمگیری میتواند به ایزوله کردن دولتهای عرب خلیج از فشارهای وضعیت امنیتیشان کمک کند و دست حاکمان را در ترسیم یک سیاست خارجی مستقلتر تقویت کند.
کشورهای خلیج با یک بحران بیسابقه—اگرچه غیرمنتظره—مواجه هستند. اما آنها راهی برای خروج دارند: شمولیت داخلی و امنیت جمعی میتواند به تضمین امنیت شورای همکاری خلیج در میان درگیری کنونی و در بلندمدت کمک کند. گزینه دیگر این است که بین رهبری ناامید ایران که مایل به تحمیل هزینههای قابل توجه است و رئیسجمهور ایالات متحده که به آنها بیتوجه است، گرفتار بمانند.

