تحرکات ژئوپلیتیکی جاری در شمال آفریقا نیازمند ارزیابی دقیق و بدون احساس از نحوه تعامل قدرتهای خارجی با دولتهای آسیبپذیر است. حل شکافهای ساختاری عمیق از طریق توافقات معاملاتی به طور اجتنابناپذیری به نتیجه معکوس منجر میشود، اما تعاملات دیپلماتیک سطح بالا در واشنگتن نشاندهنده یک انحراف نگرانکننده به سمت رسمیسازی توافقات تقسیم قدرت میان شبکههای خانوادگی مستقر است. این تمرکز محدود بر یک معامله نخبگان که دیدگاه کوتاهمدت دارد، خطر نهادینهسازی فساد سیستماتیک و محروم کردن جمعیت وسیعتر را به همراه دارد. تثبیت واقعی سیاسی نمیتواند از طریق مصالحههای از بالا به پایین که مشروعیت مردمی را نادیده میگیرد، مهندسی شود؛ بلکه یک معامله نخبگان پایدار باید به مسئولیتپذیری نهادهای قوی و پیشرفت دموکراتیک قابل تأیید مشروط باشد.
معامله نخبگان و بازتعریف پروتکل دیپلماتیک
در تاریخ ۲۹ ژوئن، ژنرال لفتننت صدام حفتر—معاون فرمانده ارتش ملی لیبی مستقر در شرق و وارث تعیینشده مارشال خلیفه حفتر—در واشنگتن توسط وزیر امور خارجه مارکو روبیو مورد استقبال قرار گرفت. در همان زمان، یک لیبیایی دیگر نیز به پایتخت ایالات متحده آورده شد: عبدالسلام الزوبی، معاون وزیر دفاع دولت وحدت ملی (GNU) که به رسمیت شناخته شده است در طرابلس و یکی از ارکان سیستم امنیتی به شدت ناپایدار طرابلس. الزوبی با مشاور ارشد رئیسجمهور ایالات متحده، مسعد بولس، ژنرال لفتننت جان و. برنان، معاون فرمانده فرماندهی آفریقا ایالات متحده، اعضای شورای امنیت ملی و کریستوفر لاندو، معاون وزیر امور خارجه—یک رده پایینتر از خود وزیر—دیدار کرد.
در دیپلماسی، فرم، محتوا است و چیدمان اهمیت دارد. نماینده رسمی دولت به رسمیت شناخته شده لیبی در سطحی پایینتر قرار گرفت، در حالی که وارث یک گروه مسلح که خود را ارتش ملی مینامد—اما هنوز به عنوان یک میلیشیا عمل میکند—به مقام وزیر امور خارجه ارتقا یافت. در پروتکل افتخارات واشنگتن، مشروعیت و قدرت به آرامی جای خود را عوض کردهاند.

رسمیسازی چارچوب معامله نخبگان
آنچه که دست دادن روبیو تأیید میکند، طرحی است که به عنوان نوعی “همزیستی خانوادگی” توصیف میشود: نوعی خاص از توافق تقسیم قدرت که بر اساس نهادهای فراگیر و غیرشخصی بنا نشده، بلکه بر روی رسمیسازی شبکههای خانوادگی موجود و غالب متمرکز است.
این نوع توافق نه تنها لیبی را متحد نمیکند بلکه توازن کنونی قدرت را با رسمی کردن خانوادهها و شبکههای حمایتی که در حال حاضر بر آن تسلط دارند، منجمد میسازد. تحت چارچوبی که بُولُس ترویج میدهد، نخستوزیر دولت وحدت ملی، عبدالحمید دبیبه—یا برادرزادهاش ابراهیم—نخستوزیری را حفظ خواهد کرد، در حالی که سِدام حفتر ریاست یک شورای ریاستجمهوری جدید را بر عهده خواهد داشت و انتخابات ملی به مرحلهای بعدی و نامشخص موکول خواهد شد. برای ماهها، این ابتکار بُولُس بود. اکنون وزیر امور خارجه ایالات متحده نیز از آن حمایت کرده است.
روش مشکلساز است. انتقال لیبی بهطور تصادفی متوقف نشده است. این وضعیت بهدست خرابکاران داخلی مهندسی شده است که بهدلیل انتظار از حامیان خارجی برای محافظت از خود در برابر عواقب، به فعالیت خود ادامه میدهند. توافقی که قویترین این خرابکاران را با شناسایی واشنگتن پاداش میدهد، این منطق را نمیشکند، بلکه تنها آن را تأیید میکند. این وضعیت بیثباتی مدیریتشده را به یک توافق رسمی تبدیل میکند.
دور زدن اراده عمومی از طریق توافق نخبگان
این توافق همچنین مردم را که قرار است به آنها کمک کند، دور میزند. انتخابات ممکن است درمان فوری نباشد: یک رأیگیری ملی شتابزده در کشوری که هنوز بین گروههای مسلح تقسیم شده است، میتواند منطق «برنده همه چیز را میبرد» خاص خود را تقویت کند. اما این ریسک به این معنا نیست که تعیین آینده لیبی در دستان چند خانواده، پاسخ خوبی است.
انتخابات شهری اوت ۲۰۲۵ نشان میدهد که لیبیاییها واقعاً در کجا قرار دارند. مشارکت در بیست و شش شهرداری که رأیگیری در آنها مجاز بود به ۷۱ درصد رسید، حتی در حالی که رأیگیری در شرق و جنوب معلق شد و دفاتر انتخاباتی در غرب به آتش کشیده شدند. این اقدام محلی و از پایین به بالا، کمتر نشاندهنده تمایل به رأی خاصی بود و بیشتر خستگی از ترتیبات بالادستی و میانجیگریهای خارجی را که جوانان لیبیایی و کل جوامع را نادیده میگیرد، نمایان میساخت. توافقی که بالای سر آنها مذاکره شده، دقیقاً همان چیزهای قبلی را به آنها ارائه میدهد.
دلیل اقتصادی برای این توافق نیز به همین اندازه ضعیف است. لیبی در بالاترین نرخ تولید نفت در یک دهه اخیر قرار دارد، اما این درآمد به خانوارها نمیرسد و قدرت خرید آنها به طور مداوم در حال کاهش است. بانک مرکزی دینار را در کمتر از یک سال دو بار کاهش ارزش داد و سبد هزینههای حداقلی برنامه جهانی غذا در طی دوازده ماه تقریباً ۲۰ درصد افزایش یافت. در فوریه، معترضان در شهرهای غربی خواستار برکناری کل طبقه سیاسی شدند که آنها را مسئول بحران هزینههای زندگی میدانند. ثروت وجود دارد، اما قبل از رسیدن به عموم، به سادگی تصاحب میشود.
توافق نخبگان جوانان را بیگانه میکند
بدترین آسیبزا از همه، این طرح یک نسل کامل را نادیده میگیرد. میانگین سنی لیبی حدود بیست و هشت سال است، تقریباً نیمی از جمعیت زیر بیست و پنج سال دارند و بیکاری جوانان نزدیک به 50 درصد است: یکی از بالاترین نرخها در جهان. این جوانان لیبیایی در میان دیاسپورا و میهن پس از انقلاب بزرگ شدهاند که به آنها وعده یک دولت داده بود. این بنبست جامعهای را به وجود آورده که به واسطه خشونت و خویشاوندسالاری عقب نگه داشته شده است، جایی که قدرت و فرصتها از طریق نام خانوادگی و ارتباطات عبور میکنند نه از طریق رأی و مهارت. این به جوانان لیبیایی میگوید که 2011 آغاز جدیدی نبود بلکه جهش از نظم قدیمی بود—خویشاوندسالاری و پدرسالاری تحت نامی جدید. این فرمولی برای ثبات نیست، بلکه یک انفجار به تأخیر افتاده است.
قبیلهها نیز بلوکهای همبستهای نیستند که طرح فرض میکند. مصراته، که زمانی نماد وحدت در پی حکومت معمر قذافی بود، اکنون بین جناحهای حامی و مخالف دبیبه تقسیم شده است و یک توافق تحمیلی از خارج به همان اندازه احتمال دارد که این شکاف را شعلهور کند که آن را مهار کند. در درون اردوگاه حفتر، نارضایتی در حال شکلگیری است نسبت به تمرکز قدرت در دستان صدام، که با برادرانش آغاز میشود. واشنگتن آینده لیبی را بر دوام شبکههایی شرطبندی میکند که ممکن است از پدرسالاران خود فراتر نروند.

امنیت شکننده توافقهای الیت
استفاده بهتری از نفوذ آمریکایی وجود دارد. ایالات متحده باید شناسایی و حمایت خود را به پیشرفت قابل اندازهگیری به سمت انتخابات، نظارت مشترک بر درآمد نفت و حفاظت از نهادهایی که لیبیاییها واقعاً برای انتخاب آنها رأی دادهاند، گره بزند—نه به ارتقاء همان مردانی که یک دهه است که همه این سه را مسدود کردهاند. انتخاب در فهرست مهمانان این هفته مشهود بود: واشنگتن میلیشیا را به وزارتخانه ترجیح داد.
با حمایت از یک توافق الیت که هیچ رضایت واقعی مردمی ندارد—جز از کسانی که به طور مستقیم از وضعیت موجود سود میبرند—واشنگتن شرطبندی خطرناکی میکند. این شرط ممکن است در ابتدا به نتیجه برسد: چنین ترتیبی میتواند برقرار بماند و به نظر برسد که در ماههای ابتدایی خود کار میکند. اما تناقضات ساختاری متعدد آن به زودی نمایان خواهد شد و هنگامی که این اتفاق بیفتد، خطر دارد که کل بنا را در خشونت فروریخته کند.
این بخشی از داستان است که معماران این سازش کوتاهمدت ترجیح میدهند نشنوند. اما ضروری است که آنها بشنوند. آنچه در خطر است نه تنها بحران لیبی بلکه رویکردی کلیتر به ثبات در سراسر جهان است. ایالات متحده باید درک کند که حفظ یک ثبات شکننده امروز در حالی که خطر یک بحران بسیار بزرگتر در فردا را افزایش میدهد، نه رویکردی پایدار است و نه عاقلانه.

