تسلط منطقهای تهران نه از طریق استقرار واحدهای نظامی متعارف خود، بلکه از طریق پرورش شبکهای گسترده از نمایندگان و فرانشیزهای شبهنظامی شکل گرفته است که توسط ایران تأمین مالی، آموزش دیده و فرماندهی میشوند تا جنگهای خود را به راه بیندازند. در عراق، این گروهها موشکهایی به سمت اسرائیل پرتاب کرده، پهپادهایی به کشورهای همسایه ارسال کرده و غیرنظامیان را ترور کردهاند. برای سالها، جامعه بینالمللی با حملات کینتیک پاسخ داده است که اغلب تنها به شهادت رساندن رهبران میلیشیا و تشدید جذب نیرو منجر شده است. اما اکنون، واشنگتن نقطه فشاری را یافته است که بیشترین آسیب را میزند: کیف پول آنها.
هیچ حمله نظامی دراماتیکی. هیچ نیروی زمینی. فقط منطق سرد خفگی اقتصادی.
قدرت پول
این استراتژی ریشه در درک این واقعیت دارد که این گروهها به همان اندازه که سازمانهای ایدئولوژیک هستند، شرکتهای تجاری نیز هستند. اقتصاد میلیشیا در عراق پارازیتی است؛ این اقتصاد به میزبانهایی با جیبهای عمیق نیاز دارد. با محدود کردن جریان دلارها از فدرال رزرو نیویورک به بغداد، واشنگتن بهطور مؤثر اکسیژن را از ریههای مرگبار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قطع میکند.
این روش مؤثر است: بدون بودجه، گروههای مسلح وفاداری خود را از دست میدهند، از هم میپاشند و جنگجویان ترک میکنند. فرماندهان با یکدیگر درگیر میشوند. ایدئولوژی که روزی آنها را کنار هم نگه داشته بود، به پرسش فوریتری تبدیل میشود: چه کسی پرداخت خواهد شد؟ واشنگتن این را درک میکند. حیوان را گرسنه کن، و آن حیوان به خود حمله میکند.
فشار در اینجا متوقف نمیشود.
توییت ترامپ و خلأ سیاسی
فلج سیاسی کنونی در بغداد تنها یک اختلاف محلی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم یک تغییر بنیادی در خطوط قرمز آمریکاست. بنبست ناشی از یک توییت زلزلهای از سوی رئیسجمهور ترامپ است که نوری المالکی، نخستوزیر پیشین را به عنوان شخص غیرمطلوب اعلام کرد. در دیدگاه واشنگتن، المالکی نماینده پلی است که از طریق آن نفوذ ایرانی بر ساختار دولت عراق مستحکم شده است.
این اعلامیه دیواری غیرقابل نفوذ در تشکیل دولت ایجاد کرده است.
انتخاب نخستوزیر بعدی عراق از یک تمرین سیاسی محلی به یک آزمون لیتیوم اجباری برای واشنگتن تبدیل شده است؛ این مقام باید توسط شخصی اشغال شود که قادر به همکاری واقعی دوجانبه باشد و بهطور مؤثر “قدیمیها” را که به نهادینهسازی نیروهای بسیج مردمی (PMFs) کمک کردند، در لیست سیاه قرار دهد.
برخلاف دوران المالکی، که ایالات متحده اغلب در ازای یک ظاهر از ثبات، چشم خود را به روی مسائل میبست، دولت کنونی “ثبات” تحت رهبریهای همسو با ایران را به عنوان یک تهدید استراتژیک میبیند. پیام به طبقه سیاسی عراق صریح است: یک رهبر قابل قبول برای غرب انتخاب کنید، یا شاهد فروپاشی بنیادهای مالی دولت باشید.
فشار دقیق و منطق نظامی
فرماندهان نظامی ایالات متحده مدتهاست که از این رویکرد غیرکینتیک حمایت کردهاند. ژنرال (بازنشسته) جوزف ووتل و دیگر ذهنهای استراتژیک بهطور مکرر اشاره کردهاند که نمیتوان با “کشتن” از یک شورش نیابتی خارج شد. ایالات متحده از جنگ فرسایشی به جنگ حسابرسی منتقل شده است. هر دلاری که نگهداشته میشود، راکتی است که به سمت متحدان ایالات متحده پرتاب نمیشود.
میلیشیاها میدانند که چه چیزی در پیش است. بسیاری از رهبران آنها اکنون متقاعد شدهاند که با حذف فیزیکی مواجه هستند.
مدیریت پیامدها
منتقدان استدلال میکنند که فشردن درآمدهای نفتی عراق، مردم عراقی را به همراه میلیشیاها مجازات میکند. این نگرانی معقولی است. واشنگتن باید با دقت از طریق کمکهای هدفمند و ارتباط واضح با بغداد مدیریت کند. هدف، قطع تأمین مالی مشتریان مسلح ایران است، نه بیثبات کردن یک شریک حاکم. با این حال، موضع دولت این است که میلیشیاها خود عامل اصلی بیثباتی عراق هستند.
از بین بردن مدل
فشار حداکثری، که با دقت اعمال میشود، ابزار مناسبی است. دوران اجازه دادن به تهران برای نمایش قدرت بهصورت ارزان، با استفاده از خاک عراق، بیثباتی عراق و عدم اقدام بینالمللی بهعنوان پوشش به پایان رسیده است.
مسیر پیش رو برای عراق باریک است. این نیاز به رهبری دارد که حاکمیت عراقی را بر جاهطلبیهای منطقهای ایران اولویت دهد. تا زمانی که بغداد نتواند نخستوزیری تولید کند که عامل وضعیت موجود نباشد، سرکوب مالی همچنان شدید خواهد بود. واشنگتن تنها در حال فشردن یک میلیشیا نیست؛ بلکه در حال از بین بردن مدلی از جنگ نیابتی است که دهههاست خاورمیانه را آزار داده است. دوران “مالکی” که در آن دوگانگی وجود داشت، به پایان رسیده است؛ دوران “قابل قبول بودن” آغاز شده است.

