کمپین دریایی که توسط فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) سازماندهی شده، خسارات قابل توجهی به داراییهای دریایی متعارف ایران وارد کرده است، به طوری که دهها سکوی ایرانی نابود، غیرفعال یا در اعماق خلیج فارس قرار دارند. با وجود این موفقیتها، تنگه هرمز همچنان در کانون بنبست کنونی بین واشنگتن و تهران قرار دارد.
فقط در همین هفته، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) دو کشتی کانتینری را که در تلاش برای خروج از خلیج بودند، توقیف کرد و به یک کشتی سوم حمله کرد که در این مورد موفق نشد. این حوادث نخستین توقیفهای تأیید شده کشتی توسط سپاه پاسداران از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه بود.
ایران همچنین در تلاش است تا هزینههای عبور از تنگه را بر کشتیهایی که از این تنگه عبور میکنند، وضع کند. این تلاش خطر ایجاد یک پیشینه را به همراه دارد که میتواند به نمایندگان حوثی تهران اجازه دهد تا به تهدید حمل و نقل از طریق تنگه باب المندب بپردازند و ترافیک دریایی بینالمللی را پیچیدهتر کنند.
چگونه ایران، با وجود از دست دادن بیشتر نیروهای دریایی متعارف خود، هنوز قادر است به خلیج و تنگه هرمز تهدید کند؟
درک دینامیک کنونی که در آبهای شبه جزیره عربی در حال وقوع است، نیازمند توجه به استراتژی سپاه پاسداران و بازیگران اجرایی آن است. بیشتر سکویهای متعارف ایران که توسط حملات همپیمانان غرق یا غیرفعال شدند، متعلق به ارتش، نیروهای مسلح منظم ایران بودند. در مقابل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارای موجودی دریایی نامتقارن است که به طور خاص برای عملیاتهای جنگی در تنگه هرمز ساخته شده و بخش عمدهای از آن دست نخورده باقی مانده است. سپاه پاسداران از این داراییها برای تهدید تنگه استفاده میکند.
جدول سازمان و تجهیزات این نیروی غیرمتعارف بر اساس مفهوم “ناوگان پشهای” توزیع شده است که برای عملیاتهای جنگی نامتقارن و پیشبینی تهدید طراحی شده است. در این سیستم سازمانی، قایقهای سریع و مسلح در گروههای هماهنگ عمل میکنند و در کنار کمکیهای با امضای کم، از جمله قایقهای ماهیگیری و سایر کشتیهای غیرنظامی که برای مینگذاری مخفیانه بازطراحی شدهاند، قرار میگیرند. سپاه پاسداران این لایه دریایی را با یک مؤلفه رباتیک شامل سیستمهای بدون سرنشین و همچنین یک بازدارنده تاکتیکی ضد دسترسی/محدودیت منطقهای (A2/AD) که شامل موشکهای بالستیک و کروز ضد کشتی است، تقویت میکند. این معماری کلی به منظور ایجاد اصطکاک و فرسایش طراحی شده است و نه به دنبال جستجوی یک درگیری دریایی قاطع.
علاوه بر این، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGCN) الگوی تولید نیرویی را طراحی کرده است که بر اساس پراکندگی، سرعت و حجم بنا شده و به کشتیهای بزرگ وابسته نیست. بسیاری از قایقهای تندرو IRGCN ارزان، سبکساخت، بسیار متحرک و اغلب مسلح به موشکهای ضد کشتی با برد کوتاه، راکتها و مسلسلهای سنگین هستند. برخی از کشتیها حتی به عنوان قایقهای انتحاری پر از مواد منفجره پیکربندی شدهاند.
وضعیت نظامی IRGCN همچنین برای محیط شلوغ ساحلی تنگه هرمز بهینهسازی شده است. در این ساختار، حسگرها و شلیککنندهها به طور آزادانه به هم متصل هستند و به یک نیرو اجازه میدهند تا خسارات را جذب کند در حالی که سرعت عملیاتی خود را حفظ میکند. IRGCN کشتیهای خود را به گونهای طراحی و تولید میکند که مقرون به صرفه، از تحریمها فرار کند و در زمان جنگ به راحتی قابل جایگزینی باشد. این رویکرد به ایران این امکان را میدهد که با هزینهای نسبتاً کم، انبوهی تولید کند و داراییهای با ارزش بالا و اقتصاد دریایی جهانی را در معرض خطر قرار دهد.
عملیاتی، IRGCN به تاکتیکهای زنبوری و زمانبندیهای فشرده درگیری برای مختل کردن نیروهای دریایی برتر تکیه میکند. با استفاده از این روشها، قایقهای کوچک میتوانند از چندین محور نزدیک شوند و اغلب با ترافیک غیرنظامی ترکیب شوند تا سیستمهای نظارتی و دفاعی را اشباع کنند قبل از اینکه فاصله را برای حمله یا آزار کاهش دهند.
استراتژیک، این رویکرد به دنبال کنترل نیست بلکه به دنبال انکار است. این امر دسترسی به آبراههای کلیدی را پیچیده میکند، هزینههای اقتصادی و نظامی مداخله را افزایش میدهد و قدرت فشاری را بدون تشدید به جنگ تمام عیار حفظ میکند. مفهوم اصلی عملیات IRGCN به گونهای طراحی شده است که از جغرافیا و عدم تقارن بهرهبرداری کند و تنگههای باریک را به مناطق متنازع تبدیل کند که در آنجا پایداری و ابهام به نفع مدافع است.
مسیرهای کمعمق و باریک تنگه هرمز نزدیک به قلمرو عمان عملاً کشتیهای در حال عبور را مجبور میکند که به آبهای ایرانی نزدیک شوند. استقرار مینهای دریایی توسط ایران خطر توقیف را بیشتر افزایش میدهد. گزارشهای اخیر نشان میدهد که جمهوری اسلامی از قبل عملیات مینگذاری در تنگه را آغاز کرده است.
گروههای خطرناک مینهای دریایی ایران، از جمله ماهام-۲، برای آبهای کمعمق بهینهسازی شده، حسگرهای پیشرفتهای را به کار میبرند و شناسایی آنها دشوار است. این اغلب عملیات پاکسازی مین را ناکام میگذارد. ماهام-۷، مین دیگری از ایران، از اجزای غیر فلزی و هندسه غیرمتعارف استفاده میکند تا احتمال شناسایی سونار را کاهش دهد. حسگرهای مغناطیسی و صوتی چندمحوری به ماهام-۷ اجازه میدهند تا به طیف وسیعی از کشتیها هدف بزند و میتواند از کشتیهای سطحی، هلیکوپترها یا چترها مستقر شود که قابلیتهای آن را در آبهای کمعمق افزایش میدهد. برای آبهای عمیقتر، ایران ماهام-۳ را مستقر میکند که از محرکهای صوتی و مغناطیسی برای وارد کردن خسارات قابل توجه استفاده میکند.
به دلیل این قابلیتهای نامتقارن، کاهش نیروی دریایی متعارف ایران نتوانسته است کنترل دریایی کامل و بیچون و چرا را بر خلیج یا تنگه هرمز برای ایالات متحده و متحدانش فراهم کند. در نتیجه، مرکز ثقل عملیاتی درگیری به سمت قابلیتهای جنگ دریایی نامتقارن IRGCN تغییر کرده است. بنابراین، تنگه هرمز همچنان یک میدان نبرد انکار است، جایی که فرسایش به تهران اجازه میدهد تا با وجود خسارات تاکتیکی قابل توجه، حمل و نقل جهانی را در معرض خطر قرار دهد.
A Threat That Is Difficult to Destroy
در حالی که سلاحهای بزرگ نیروی دریایی متعارف ایران از نبرد خارج شدهاند، سیستمهای سادهتری که باقی ماندهاند—پهپادها، قایقهای تندرو و مینهای دریایی—یک ساختار نظامی را تشکیل میدهند که در برابر تخریب قاطع مقاومت میکند. این داراییها میتوانند محدود شوند، اما بهطور کامل نابود نشوند.
برای شروع، سلاحهایی که در جنگهای دریایی نامتقارن استفاده میشوند، ارزان، فراوان و توزیع آنها آسان است. نابود کردن صدها مورد تنها بخشی از موجودی کل را از بین میبرد، زیرا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادعا میکند که هزاران از این قایقها را در اختیار دارد و میتواند حتی در حین نبرد، موجودی خود را تجدید کند. علاوه بر این، این قایقهای کوچک شناسایی آنها دشوار است—و هدف قرار دادن آنها حتی سختتر. اطلاعات جمعآوری شده از منابع عمومی نشان میدهد که جمهوری اسلامی برای بازدارندگی جنگ دریایی نامتقارن خود، پناهگاههای زیرزمینی ساخته است، همانطور که برای ساختار موشکی خود شهرهای زیرزمینی ایجاد کرده است.
موجودی مینهای دریایی ایران نیز به هزاران عدد میرسد. این مینها میتوانند بهطور مخفیانه از موقعیتهای پراکنده در沿 سواحل ناهموار ایران یا از طریق بازیگران غیرقابل شناسایی که تحت پوشش غیرنظامی عمل میکنند، مستقر شوند.
در نهایت، بخش رباتیک نیروهای تهران توجه خاصی را میطلبد. بر خلاف موشکها که قدرت آنها همیشه تحت تأثیر فرسودگی پرتابکنندهها محدود است، پهپادهای ایرانی قبلاً توانایی خود را در آسیب رساندن به حمل و نقل تجاری نشان دادهاند.
پارادوکس آتشبس در تنگه هرمز
با تهدید داراییهای دریایی نامتقارن ایران که به طور مداوم وجود دارد، هرگونه تلاش برای ایجاد آتشبس بین ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل و جمهوری اسلامی با دشواری مواجه است. آتشبس دو هفتهای اخیر که به دلیل تنگه هرمز مورد مناقشه، از قبل شکننده بود، قرار بود این هفته به پایان برسد و به طور رسمی تمدید نشد. پس از اینکه به نظر میرسید در اوایل این هفته، خصومتها دوباره آغاز شده، رئیسجمهور دونالد ترامپ بهطور یکجانبه زمان آتشبس را تمدید کرد. با این حال، ایران پاسخ خود به این اقدام را به تعویق انداخت و ادعا کرد که هرگونه آتشبس در صورتی که محاصره در نقطه بحرانی تنگه هرمز برقرار باشد، بیمعنا خواهد بود.
در این میان، عملیاتهای نظامی در تنگه ادامه یافته و نیروی دریایی ایالات متحده و نیروی دریایی سپاه پاسداران در حالت آمادهباش بالا هستند. نیروی دریایی ایالات متحده به ادامه مداخله دریایی و اجرای محاصره بر بنادر ایران ادامه میدهد، در حالی که فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) ورود یک ناو هواپیمابر سوم، یعنی USS George H.W. Bush، به منطقه مسئولیت خود را خوشآمد گفته است.
رویکرد ایران در این مرحله از درگیری بر تهدیدات مربوط به مینگذاری، فعالیتهای نمایان برای بازدارندگی ترافیک عبوری و حملات انتخابی که به تقویت این سیگنالهای بازدارنده طراحی شدهاند، متمرکز است. هدف تهران به نظر میرسد که محدودیت قابل کنترل باشد نه بسته شدن تنگه، که به ایران اجازه میدهد فشار را بهطور لازم تنظیم کند. ایران احتمالاً به دنبال ادامه این استراتژی خواهد بود تا موقعیت خود را پیش از هرگونه مذاکرات آینده تقویت کند، مگر اینکه ایالات متحده محاسبات هزینه-فایدهای را که جمهوری اسلامی با آن مواجه است تغییر دهد—یا تغییرات داخلی در رژیم تعادل قدرت را تغییر دهد.
زمانی که رئیسجمهور ترامپ بهطور یکجانبه آتشبس اخیر را تمدید کرد، از تهران خواست تا یک “پیشنهاد یکپارچه” ارائه دهد. در حالی که این موضوع پنهان نیست که متحدان سازمان پیمان آتلانتیک شمالی واشنگتن در رویکردهای خود به این درگیری دچار اختلاف هستند، عبارتپردازی دولت بهطور واضح به رقابتهای متعدد برای کسب قدرت در میان نخبگان ایران اشاره داشت.
حتی پیش از جنگ کنونی، رژیم ایرانی شامل تندروهایی بود که با مذاکره با ایالات متحده مخالف بودند، از جمله نماینده مجلس، امیر حسین زابتی. این افراد اغلب بهعنوان سخنگویان غیررسمی برای جناحهای رادیکال در سپاه پاسداران عمل میکنند. با این حال، پیش از مرگش، رهبر عالی، علی خامنهای، توانسته بود تا حدی نظم را بر مراکز قدرت رقیب متعدد رژیم تحمیل کند که نتایج آن در مذاکرات هستهای ۲۰۱۵ قابل مشاهده بود.
پس از مرگ خامنهای در حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل و به قدرت رسیدن ظاهری پسرش، مجتبی، آن نظم تقریباً ناپدید شده است. مرگ اخیر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، ممکن است به تشدید تقسیمات میان رهبری سیاسی رژیم و دستگاه امنیتی آن، که توسط سپاه پاسداران رهبری میشود، کمک کرده باشد—بهویژه در غیاب یک روحانی قدرتمند.
بهطور پارادوکسیکال، حملات اخیر به رهبری ارشد ایران به نظر میرسد موجی از پیامرسانی را بهوجود آورده که بر عزم سیاسی تأکید دارد. شخصیتهای ارشد رژیم بر وحدت و انسجام در پلتفرمهای اجتماعی خود تأکید کردهاند.
از منظر بیانی، این موضوع برای جمهوری اسلامی و سیستمهای خودکامه غیرمعمول است، جایی که کمپینهای وحدت آشکار معمولاً نشانهای از تنشهای زیرین بهجای قدرت هستند. چه عمدی باشد و چه نباشد، این پیامرسانی، که توسط پوشش رسانههای غربی تقویت شده، ممکن است بهجای سرکوب، تقسیمات نهفته درون رژیم را نمایان کرده باشد.
ساختار قدرتی که مذاکرات ایران را هدایت میکند، بنابراین پیچیده است. محمد باقر قالیباف، با وجود اینکه بهعنوان رئیس مجلس خدمت میکند، در بحثها اختیار نهایی ندارد. در عوض، سپاه پاسداران کنترل مستقیم بر تصمیمگیریهای دیپلماتیک دارد و بهطور مکرر دیپلماتهای غیرنظامی را که در مذاکرات ناکارآمد میداند، نادیده میگیرد.
این دینامیک انعطافپذیری مذاکره ایران را محدود میکند و به توضیح بازگشتهای عمومی اخیر از اظهارات درباره غنیسازی اورانیوم و دسترسی به تنگه هرمز کمک میکند. گزارشها نشان میدهد که حلقه نزدیک به ژنرال احمد وحیدی، که در حال حاضر تحت تعقیب اینترپل است، با بهرهبرداری از فشار در حوزه دریایی، ترجیحات خود را پیش میبرد. وحیدی احتمالاً نفوذ عملیاتی خود را به نفوذ سیاسی تبدیل کرده است، از جمله علیه رقبای داخلی احتمالی مانند قالیباف. رسانههای اسرائیلی حتی ادعا کردهاند که قالیباف اخیراً بهعنوان مذاکرهکننده کنارهگیری کرده است، هرچند این ادعاها تأیید نشده است.
تجزیه نخبگان در ایران پدیدهای جدید نیست، بهویژه در شرایط فشار جنگی. شواهدی از انحراف نخبگان در دو ماه گذشته بهطور مکرر ظاهر شده است، بهویژه زمانی که واحدهای سپاه پاسداران بهدنبال اظهارات رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکنیا، که پیشنهاد کرد تهران به آن کشورها حمله نخواهد کرد، حملات موشکی به همسایگان عرب خلیج فارس انجام دادند.
بهطور مشابه، رسانههای دولتی ایران از رویه معمول خود فاصله گرفتند و انتقادات تندی از وزیر امور خارجه، عباس عراقچی، پس از اعلام بازگشایی تنگه هرمز در یک پست در X، مطرح کردند. این رسانهها هشدار دادند که این بیانیه در یک لحظه حساس ابهام استراتژیک ایجاد کرده و تلاشهای کنترل اطلاعات رژیم را تضعیف میکند. پلتفرمهای تندرو، از جمله خبرگزاری مهر، همچنین استدلال کردند که این بیانیه به رئیسجمهور ترامپ مزیتی در شکلدهی به درکهای بینالمللی از درگیری به نفع شرایطی که واقعیت عملیاتی نبرد را منعکس نمیکند، داده است.
چه چیزی را در روزهای آینده باید زیر نظر داشت
دینامیکهای قدرت داخلی در تهران. دینامیکهای قدرت داخلی ایران بهطور مستقیم مذاکرات را محدود میکنند، بهطوریکه سختگیران وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تلاشهای دیگران برای حفظ انعطافپذیری دیپلماتیک را تضعیف میکنند. گزارشهای رسانهای درباره هدفگیری احتمالی شخصیتهایی مانند احمد وحیدی از منطق فشاری حکایت دارد که بهمنظور حذف موانع از معادله طراحی شده است. با این حال، تا کنون، حملات سر بریدن تأثیرات محدودی بر سیستم ایران داشته و در عوض اغلب انسجام سختگیرانه را تقویت کردهاند تا اینکه نتایج را تعدیل کنند. این دینامیک، پاداش سیاسی و نظامی پشت هر حمله سر بریدن را محدود میکند.
فعالیتهای دریایی نامتقارن. آنچه بهعنوان ناوگان پشهای ایران شناخته میشود—کشتیهایی که تهدید نامتقارنی برای ایالات متحده و متحدانش به شمار میروند—بهطور فزایندهای فعال شده است. در نتیجه، احتمال حملات دستهجمعی قایقهای تندرو و حوادث مین دریایی بهطور چشمگیری افزایش یافته است.

