بیشتر اسرائیلیها از ادامه درگیری با ایران و حزبالله حمایت میکنند. اما نظرسنجیها نشان میدهند که تعداد کمتری به توانایی دولت در دستیابی به پیروزی ایمان دارند.
تا آوریل ۲۰۲۶، چشمانداز امنیتی اسرائیل با پارادوکسی عمیق تعریف میشود. در حالی که حال و هوای ملی به دلیل عدم پیروزیهای قاطع به خستگی استراتژیک دچار شده، جامعه اسرائیل هنوز حمایت قابل توجهی از کمپین چند جبههای علیه ایران و حزبالله در لبنان دارد.
با این حال، این تابآوری تحت فشار دولتی قرار دارد که در تلاش است تا وضعیت جنگ دائمی با شدت کم/متوسط را نهادینه کند – دیدگاهی که به مدل «سوپر-اسپارتا» توسط نخستوزیر بنیامین نتانیاهو نامگذاری شده است.
نظرسنجیهای اخیر نشان میدهند که در حالی که عموم مردم از اهداف جنگ حمایت میکنند، به طور فزایندهای از ناتوانی دولت کنونی در تعریف یا دستیابی به یک وضعیت پایانی قاطع ناراضی هستند. این موضوع باعث شده است که ائتلاف حاکم نتواند از جنگ برای افزایش حمایت خود استفاده کند. در همین حال، اپوزیسیون چند کرسی به دست آورده اما هنوز به نظر میرسد که بدون همکاری با احزاب عربی قادر به تشکیل دولت در انتخابات امسال نخواهد بود.
جبهه ایرانی: سراب فروپاشی رژیم
یک رکن مرکزی تلاشهای جنگی اولیه اسرائیل، فرض استراتژیک این بود که فشار نظامی مستقیم باعث فروپاشی داخلی جمهوری اسلامی خواهد شد. پس از تقریباً هفت هفته جنگ، این ارزیابیها زودهنگام به نظر میرسند. با وجود تحمل ضربات نظامی قابل توجه، رژیم ایران تابآوری نامتقارن را نشان داده است.
در عین حال، مسئله هستهای و بهویژه سرنوشت ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ایران همچنان حلنشده باقی مانده است. بهویژه، هر توافق آینده به احتمال زیاد شبیه چارچوب برجام ۲۰۱۵ خواهد بود – همان توافقی که دولت نتانیاهو یک دهه به تخریب آن پرداخته است.
بر اساس نظرسنجی اخیر INSS، ۶۱ درصد از عموم مردم اسرائیل آتشبس را رد میکنند، در حالی که تنها ۲۹ درصد از آن حمایت میکنند. همان نظرسنجی نشان میدهد که در ابتدای جنگ ۶۹ درصد معتقد بودند که رژیم ایران در این درگیری «بهطور قابل توجهی آسیب خواهد دید». امروز، تنها ۳۰.۵ درصد معتقدند که چنین آسیبی رخ داده است.
این موضوع باعث میشود که آتشبس با ایران – که این هفته توسط رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، تمدید شده است – در اسرائیل به عنوان تنها یک توقف تاکتیکی شکننده دیده شود، بدون اینکه پایان قاطعی برای جنگ در افق باشد و ارتش اسرائیل نشان میدهد که آماده از سرگیری خصومتها است.
بازگشت به لبنان
مذاکرات مستقیم بین اسرائیل و لبنان در تاریخ ۱۴ آوریل در واشنگتن برگزار شد – که به طرز شگفتانگیزی توجه کمی در رسانههای اسرائیلی جلب کرد.
البته، انتظارات از این مذاکرات بسیار پایین بود و هنوز هم پایین است و مشکلات به خوبی شناخته شدهاند. دولت لبنان نیت خوبی دارد، اما هنوز بسیار ضعیف است و قادر به خلع سلاح حزبالله نیست – حتی پس از اینکه این گروه به تلاشهای جنگی ایران پیوست و لبنان را به جنگ دیگری کشاند.
در عین حال، باور به صلح در نهایت با کشورهای عرب همسایه – که در بسیاری از آهنگهای محبوب و فولکلور اسرائیلی منعکس شده است – به نظر میرسد که از بین رفته است. طبق نظرسنجی مؤسسه دموکراسی اسرائیل، ۸۰ درصد از پاسخدهندگان یهودی اعلام کردند که جنگ در لبنان باید ادامه یابد، صرف نظر از تحولات در ایران. (۶۶ درصد از عربها با ادامه جنگ مخالف بودند).
اعلام ناگهانی (اما پیشبینی شده) رئیسجمهور ترامپ در مورد آتشبس در لبنان، فضای مانور را برای نتانیاهو بسیار محدود کرد: فقط چند روز قبل، او تأکید کرده بود که آتشبس در لبنان وجود ندارد و به این معنا بود که عملیات لبنان به عملیات علیه ایران مرتبط نیست.
آتشبس لبنان که توسط دولت ترامپ میانجیگری شده، در اسرائیل عمدتاً به عنوان یک تحمیل آمریکایی تلقی میشود تا یک انتخاب استراتژیک. این موضوع انتقادات داخلی از دولت نتانیاهو را به ویژه در شمال اسرائیل تشدید کرده است. ساکنان شهرهای مرزی و کیبوتزها که همچنان تحت تهدید آتش حزبالله هستند، سیاستهای دولت را به عنوان ناکامی در حاکمیت میبینند. بسیاری خواستار از سرگیری جنگ «تا زمانی که کار انجام شود» هستند.
بن بست کرانه باختری و غزه
در همین حال، دولت از تمرکز منطقهای بر ایران برای تسریع سیاستهای سختگیرانه در کرانه باختری استفاده میکند.
جابجایی جوامع فلسطینی و تشدید خشونتهای حمایتشده دولتی به طور عمده بدون وقفه ادامه یافته است و چشماندازهای ثبات بلندمدت منطقه را پیچیدهتر کرده است.
کابینه امنیتی اسرائیل ماه گذشته قانونیسازی بیش از ۳۰ پایگاه و مزرعه جدید مستعمرهنشینان در کرانه باختری را تأیید کرد و روند الحاق de-facto را تسریع کرد.
در غزه، گفتمان به سمت بازگشت اجتنابناپذیر به جنگهای بزرگمقیاس تغییر کرده است.
شکست هیئت صلح تحت رهبری ایالات متحده در تأمین خلع سلاح حماس، همراه با امتناع حماس از کنار گذاشتن تواناییهای نظامی باقیماندهاش، یک خلأ امنیتی ایجاد کرده است.
مدل سوپر-اسپارتا و بحران نیروی انسانی
با وجود آرامش نسبی کنونی، واضح است که هیچ یک از جبههها – در لبنان، غزه، کرانه باختری، سوریه، ایران یا یمن – به طور کامل بسته نشدهاند. هر یک از آنها ممکن است در هر روزی دوباره باز شوند. به نظر میرسد که بنیامین نتانیاهو، مردی که سالها به عنوان «ریسکگریز» شناخته میشد، اکنون این وضعیت جنگ دائمی با شدتهای مختلف را ترجیح میدهد.
مفهوم او از «سوپر-اسپارتا» – جامعهای در حالت آمادگی نظامی ابدی – از یک تحریک بیانی به یک چارچوب سیاستی مشخص تبدیل شده است. دولت در حال حاضر نشانههایی از تمایل به عادیسازی خدمت نظامی طولانیمدت و وضعیت آمادهباش دائمی برای اقتصاد غیرنظامی را نشان میدهد.
با این حال، این مدل با یک مانع اساسی مواجه است: محدودیتهای منابع انسانی و مادی اسرائیل: ارتش اسرائیل مدتها پیش متوجه شد که با یک بحران جدی نیروی انسانی مواجه است. به گفته رئیس ستاد، ۱۵,۰۰۰ سرباز مفقود هستند.
تکیه بر یک ذخیره خسته، که از سال ۲۰۲۴ به طور مکرر بسیج شده است، منجر به فشار اقتصادی و فرسایش اجتماعی شده است. فاصله فزایندهای بین تمایل دولت به یک جنگ فرسایشی «هرگز تمام نشدنی»، ناتوانی آن در جذب شهروندان فوقارتودکس به نیروهای دفاعی اسرائیل و تقاضای عمومی برای نتایج واضح و ملموس وجود دارد. چشمانداز سوپر-اسپارتا به سطحی از ظرفیت نظامی نیاز دارد که زیرساختهای کنونی اسرائیل به سادگی نمیتواند بدون بازسازی کامل اجتماعی-اقتصادی آن را تحمل کند.
No coalition without the Arab parties
در سایه جنگ، دولت حداقل توانست بودجه خود را بدون از دست دادن حزب اولترا ارتدوکس تصویب کند. این یک دستاورد مهم است که به آن اجازه میدهد تا تا زمان انتخابات، که در اواخر سال جاری برگزار خواهد شد، به کار خود ادامه دهد.
اما آخرین دادههای نظرسنجی از اواسط آوریل ۲۰۲۶ تغییرات قابل توجهی در رأیدهندگان اسرائیلی را نشان میدهد. نظرسنجی ۱۶ آوریل هاآرتص/کانال ۱۲ پیشبینی میکند که ائتلاف کنونی در صورت برگزاری انتخابات اکنون به ۵۱ کرسی در کنست سقوط خواهد کرد. ماریو این عدد را حتی پایینتر، به ۴۹ کرسی، تخمین میزند.
بر اساس نظرسنجی کانال ۱۲، اپوزیسیون به ۶۹ کرسی قابل توجهی – شامل احزاب عربی – افزایش یافته است، در حالی که اپوزیسیون یهودی ۵۹ کرسی را در اختیار دارد و در آستانه اکثریت قرار دارد بدون اینکه نیازی به ائتلاف با گروههای غیر صهیونیستی داشته باشد.
این وضعیت اسرائیل را در یک دوراهی بحرانی قرار میدهد. تلاش برای تبدیل دولت به یک «سوپر اسپارتا» به معنای این است که درگیریهای کوتاه و قاطع جای خود را به تشدید منطقهای دادهاند.
با این حال، عدم وجود اکثریت پارلمانی و راهحلی پایدار برای بحران نیروی انسانی به این معناست که دولت در حال فراتر رفتن از جامعهای است که در تلاش برای حفاظت از آن است. تابآوری عمومی اسرائیل یک دارایی استراتژیک است، اما در حال مبادله برای وضعیتی از بسیج دائمی است که نه تنها پیروزی نظامی مشخصی ندارد بلکه مسیر سیاسی قابل قبولی نیز فراتر از آن وجود ندارد.
در حالی که عموم مردم به طور کلی از ضرورت جنگ حمایت میکنند، شوق اولیه درباره عملیات نظامی موفق و دستاوردهای سریع به تردید و عدم باور به توانایی ائتلاف حاکم در اداره جنگ، دفاع از اولویتهای اسرائیل و عمل به وعدههایش تبدیل شده است.

