در یک نمایش چشمگیر از بیاحتیاطی، صدراعظم آلمان، فریدریش مرز، جمهوری اسلامی ایران را در “روزها و هفتههای آخر” خود اعلام کرد و رژیمی که او ادعا کرد “هیچ مشروعیتی” ندارد.
در حالی که سایر رهبران غربی سرکوب خونین اعتراضات در ایران را محکوم کردند — با توجه به برآوردهای محافظهکارانه، حدود ۲۵۰۰ نفر در چند روز — هیچیک از آنها به اندازه کافی جسورانه پیشبینی نکردند که رژیم در تهران به زودی به پایان خواهد رسید.
واکنش سریع تهران
واکنش تهران سریع و قاطع بود. وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، پاسخ داد که آلمان “هر ذرهای از اعتبار خود را” از طریق استانداردهای دوگانه آشکار خود نابود کرده و از مرز پرسید که او درباره حمایت خود از “قتلعام جمعی” در غزه چه میگوید در حالی که به دیگران درباره حقوق بشر درس میدهد.
گفتگوی مرز-عراقچی یک مشاجره دیپلماتیک جداگانه نیست، بلکه نتیجه منطقی یک روند اتحادیه اروپا به سمت ایران در سالهای اخیر است که به نمایشهای نمایشی، کوتاهنگری استراتژیک و از دست دادن نفوذ تبدیل شده است.
از حملات هوایی تا همراستایی: تابستان ۲۰۲۵
برای درک پاسخ عراقچی، کافی است به تابستان ۲۰۲۵ نگاه کنیم. پس از حملات هوایی اسرائیل-آمریکا به ایران، صدراعظم مرز نه احتیاطی یا درخواستهایی برای کاهش تنش — که یک عنصر استاندارد در گفتوگوی دیپلماتیک است — بلکه ستایشهای پرشور برای این حملات ارائه داد. او بهطور مشهور این حملات را به عنوان “کار کثیف” اروپا توسط اسرائیل ستود.
در حالی که هیچ رهبر اروپایی دیگری به چنین حدی برای تأیید اقدامات اسرائیل نرفت، هیچیک نیز آن را محکوم نکرد. این اظهارنظر، که از سوی قدرتمندترین کشور قاره بیان شد، به تهران علامت داد که اروپا هرگونه تظاهر به اینکه یک بازیگر سازنده یا نگهبان حقوق بینالملل است را رها کرده است. در عوض، این امر نشاندهنده موجودیتی بود که بهطور کامل خود را با یک کمپین فشار حداکثری آمریکا-اسرائیل همراستا کرده است. در آن لحظه، آلمان و اتحادیه اروپا بهطور داوطلبانه هرگونه سرمایه دیپلماتیک که هنوز در ایران داشتند را سوزاندند.
وسواس تحریمهای بروکسل
با تعیین لحن توسط مرز، رئیس پارلمان اروپا، روبرتا متسولا، که به دنبال انتخاب مجدد در ۲۰۲۷ است، فرصتی برای افزایش دیده شدن خود پیدا کرد. او نامهای به رئیس کمیسیون اروپا، اورسولا فون در لاین، و نماینده عالی امور خارجه، کایا کالاس، ارسال کرد و خواستار تحریمهای بیشتر و سختتر علیه ایران شد. کالاس وعده اقدام سریع داده است.
سوال این است که چه نوع اقدامی؟ با اعتیاد بروکسل به تحریمها به عنوان ابزاری پیشفرض در دیپلماسی، عملاً گزینههایش در مورد ایران، که یکی از بیشترین کشورهای تحریمشده اتحادیه اروپا است، به پایان رسیده است. قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) به عنوان یک سازمان تروریستی بهطور کامل به نوعی چوب جادویی برای کسانی تبدیل شده است که خواستار اقدام بیشتری هستند — این تنها درخواست معنادار در نامه متسولا است.
بحث درباره سپاه پاسداران و محدودیتهای تحریمها
چنین تلاشهایی در گذشته نیز انجام شده است. با این حال، باید اجماع کشورهای عضو تأیید شود. برخی از آنها، مانند اسپانیا، ایتالیا و فرانسه، به این اقدام اعتراض دارند زیرا سپاه پاسداران تنها یک نهاد امنیتی نیست، بلکه یک بازیگر اقتصادی و سیاسی برجسته نیز هست. با توجه به جانشینی قریبالوقوع در ایران، این احتمال وجود دارد که سپاه پاسداران نقش قابل توجهی در انتقال و هرگونه نظم جدیدی که به وجود خواهد آمد، ایفا کند، به جز یک برچیدن ناگهانی و کامل رژیم، هرچند که این امر بعید به نظر میرسد.
سپاه پاسداران یک نهاد یکپارچه نیست. قطعاً عناصر افراطی درون آن وجود دارد، اما همچنین عملگرایانی هستند که میتوانند با غرب همکاری کنند. بنابراین، برای اتحادیه اروپا نادرست خواهد بود که خود را از هرگونه تماس با این سازمان بهطور کلی کنار بگذارد، به جای تحریمهای فردی بر روی کسانی که مرتکب نقضهای جدی حقوق بشر شدهاند.
با توجه به این زمینه، تمرکز بر تعیین سپاه پاسداران بیشتر نشاندهنده یک تمایل به “انجام کاری” است تا یک حرکت استراتژیک منطقی.
استانداردهای دوگانه اروپا و از دست دادن نفوذ
در حالی که تصمیمگیری درباره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) به شورای اتحادیه اروپا (کشورهای عضو) واگذار شده است، متسولا دیپلماتهای ایرانی را از محل پارلمان اروپا ممنوع کرده است. با این حال، این یک اقدام توخالی و نمایشی است — هر نماینده پارلمان اروپا یا مقامی که بخواهد ملاقات کند، میتواند به سادگی در جای دیگری این کار را انجام دهد.
نکتهای که بیشتر قابل توجه است، این است که چه کسانی همچنان خوشآمد هستند. عوامل مجاهدین خلق (MEK) — یک گروه تبعیدی شبیه به فرقه که تنها به دلیل یک نکته فنی از فهرست تروریستی اتحادیه اروپا حذف شده است — به راحتی در سالنهای این مجمع در بروکسل و استراسبورگ در حال تردد هستند. همچنین حامیان مختلف علل جداییطلبانه قومی — به آنها پلتفرمهایی داده میشود تا دیدگاههای خود را درباره تجزیه ایران بر اساس خطوط قومی مطرح کنند.
برای سختگیران در تهران، این حقایق روایت آنها را تأیید میکند که غرب نه به دنبال اصلاح و حقوق بشر، بلکه به دنبال تغییر رژیم خشونتآمیز یا تجزیه ایران است. با میزبانی از این گروهها، اتحادیه اروپا به طور مستقیم به جامعه مدنی ایرانی که ادعا میکند از آن حمایت میکند، آسیب میزند و نقاط قوت رژیم را تقویت میکند که نارضایتی را به یک توطئه پشتیبانیشده از سوی خارجیها تقلیل میدهد.
این تغییر از دیپلماسی فعال به نمایش، هزینه سنگینی را به همراه داشته است. نفوذ اروپا، که زمانی ریشه در نقش آن در شکلگیری توافق هستهای (JCPOA) و شریک تجاری اصلی تهران داشت، به طور کامل از بین رفته است. پارادوکس عمیق این است که کشورهای عرب خلیج فارس، مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی، که زمانی تعامل اتحادیه اروپا با ایران را به عنوان “سازش” رد کردند، اکنون به طور فعال به دنبال تنشزدایی با تهران هستند. در مقابل، اروپا، که اکنون روایتهای سختگیرانهای را که قبلاً در برابر آن مقاومت میکرد، پذیرفته است، اکنون خود را در انزوا مییابد و محکومیتهایش توسط رژیمی که هدف قرار داده است، نادیده گرفته میشود.
کوتاهنگری استراتژیک و پیامدهای آن
علاوه بر این، تأیید عمومی مرز درباره فروپاشی قریبالوقوع رژیم، از نظر استراتژیک کوتاهنگرانه است. فروپاشی واقعی و خشونتآمیز دولت ایران — سناریویی که بلاغت او تشویق میکند — میتواند جنگ داخلی چندجانبه، فاجعه انسانی و تهدیدات جدیدی برای اسرائیل ایجاد کند، زیرا زرادخانه موشکی بالستیک و دانش هستهای ایران ناپدید نخواهد شد. با حذف رهبری کنونی و تکهتکه شدن دولت، گروههای مسلحی ظهور خواهند کرد که هیچ محدودیتی ندارند. به طور خطرناکتر برای اروپا، فروپاشی ایران میتواند یک بحران پناهندگی جدید و عظیم را مستقیماً در آستانه اروپا شعلهور کند.
به طور تصادفی، آلمان و مرز در برابر چنین تحولات آسیبپذیرترین هستند. موقعیت سیاسی خود او با افزایش نظرسنجیها برای حزب راستگرای آلترناتیو برای آلمان (AfD) و پیشی گرفتن از حزب خود، اتحادیه دموکرات مسیحی، در وضعیت حساسی قرار دارد. ورود پناهندگان بیشتر از خاورمیانه قطعاً محبوبیت AfD را بیشتر خواهد کرد. مرز به طور کورکورانهای بر روی هرج و مرجی شرطبندی میکند که به طور کامل برای مدیریت آن آماده نیست.
فرضیات متضاد پرخطر هستند، اما میتوان استدلال معتبری ارائه داد که اگر اروپا استقلال استراتژیک خود را حفظ کرده و اطمینان حاصل میکرد که JCPOA زنده بماند — به جای اینکه به یک شریک فرعی در برنامه تغییر رژیم ایالات متحده و اسرائیل تبدیل شود — مسیر داخلی ایران میتوانست متفاوت باشد. این تقریباً قطعاً نیروهای معتدل و عملگرای بیشتری را در ایران تقویت میکرد. در عوض، تعامل اقتصادی پایدار، گفتوگو درباره امنیت منطقهای و حقوق بشر میتوانست فضای بیشتری برای تغییر تدریجی به نفع اکثریت جمعیت ایرانی ایجاد کند.
مسیر کنونی اروپا — که با نشانهگذاری فضیلت، تندروی نمایشی و عدم انسجام استراتژیک مشخص شده است — به نفع هیچکس نیست. برای اینکه اتحادیه اروپا دوباره به اهمیت خود دست یابد و از منافع خود محافظت کند، اولین قدم این است که درک کند وقتی از کسی که “کار کثیف” شما را انجام میدهد، تشکر میکنید، ناگزیر دستان خود را نیز کثیف میکنید و تمام کنترل خود را بر روی “کاری” که در حال انجام است، از دست میدهید.

