خاورمیانه دوباره در آستانه یک پرتگاه قرار دارد و این لرزش تنها منطقهای نیست – بلکه جهانی است. گزارشهای مربوط به کشته شدن رهبر عالی ایران، آیتالله علی خامنهای، در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، به دنبال آن واکنش موشکی تهران و بسته شدن مؤثر تنگه هرمز، یک درگیری را که مدتها در سایه پرورش یافته بود، به شدت باز کرده است. آنچه به عنوان یک دکترین بازدارندگی آغاز شد، به یک صحنه سر بریدن، پهپادها و ترس تبدیل شده است.
برای منطقهای که از دو سال فاجعه انسانی در غزه و بیثباتی عمیق در لبنان رنج میبرد، این تنها یک تشدید نیست. این یک شکاف است. این لحظه اهمیت دارد زیرا ساختار شکننده نظم جهانی را در هم میشکند – جایی که یک جنگ منطقهای اکنون حقوق بینالملل را به خطر میاندازد، زنجیرههای انرژی را به لرزه درمیآورد، ثبات اقتصادی را تضعیف میکند و ایمان به دیپلماسی چندجانبه را فرسایش میدهد.
عملیات «خشم حماسی»، همانطور که توصیف شده است، در واشنگتن و تلآویو به عنوان یک ضربه ضروری برای متوقف کردن مسیر هستهای ایران چارچوببندی شده است. رئیسجمهور دونالد ترامپ وعده داد که این کمپین ادامه خواهد یافت تا زمانی که ایران «نتواند سلاح هستهای داشته باشد». با این حال، دانشمندان حقوق بینالملل به سرعت در مورد قانونی بودن استفاده از نیروی پیشگیرانه در غیاب تهدید قریبالوقوع تردید کردند. کارشناسان هیچ مدرک روشنی پیدا نکردند که نشان دهد ایران چنین فوریتی دارد که توجیهکننده یک حمله یکجانبه تحت ماده 51 منشور سازمان ملل باشد. با دور زدن شورای امنیت، این حملات زخم آشنایی را که از سال 2003 وجود داشته، دوباره باز کرده است: فرسایش نظم مبتنی بر قوانین توسط کسانی که سوگند خوردهاند آن را حفظ کنند.
واکنش تهران سریع و نمایشی بود. موشکهای بالستیک و پهپادها بر سر شهرهای اسرائیل باریدند و حداقل نه نفر در بیتشمش کشته و دهها نفر دیگر زخمی شدند. پایگاههای آمریکایی در بحرین، قطر، کویت و امارات متحده عربی مورد حمله قرار گرفتند؛ چهار نظامی آمریکایی تأیید شدهاند که کشته شدهاند. مقامات ایرانی تأکید کردند که این اقدام دفاع مشروع در برابر تهاجم بوده است. با این حال، زمانی که موشکها به زیرساختهای غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس اصابت کردند، حتی ناظران همدل نیز به عقبنشینی پرداختند.
حقوق بشر بینالملل روشن است: حملات عمدی یا غیرمتمایز به غیرنظامیان نقض کنوانسیونهای ژنو است. همانطور که دانشمندان حقوق در Opinio Juris یادآوری کردهاند، هدف قرار دادن بیمارستانها یا اشیاء غیرنظامی یک جنایت جنگی است، همین و بس.
تأثیرات اقتصادی بلافاصله و سخت بوده است. تقریباً 20 درصد از نفت جهانی و سهم مشابهی از گاز طبیعی مایع از تنگه هرمز عبور میکند. با مختل شدن حمل و نقل، قیمت نفت برنت به طور موقت بالای 80 دلار در هر بشکه افزایش یافت و تحلیلگران در UBS هشدار دادند که بسته شدن مداوم میتواند قیمتها را به بالای 120 دلار برساند. قیمتهای گاز در اروپا با احتمال سه برابر شدن مواجه هستند اگر جریانهای LNG محدود باقی بمانند. در استرالیا، اقتصاددانان تخمین میزنند که قیمت بنزین ممکن است در صورت عبور قیمت نفت از 100 دلار، 40 سنت در هر لیتر افزایش یابد.
تورم، که پس از سالها فشار ناشی از پاندمی در حال کاهش بود، اکنون با یک افزایش وارداتی دیگر روبرو است. آتش خاورمیانه دوباره فتیله فشارهای هزینه زندگی جهانی را روشن کرده است.
لبنان، که شکننده و خسته است، دوباره به آتش کشیده شده است. پس از حملات مرزی حزبالله که آن را به عنوان تلافی برای مرگ خامنهای توصیف کرد، اسرائیل حملات هوایی سنگینی به جنوب بیروت انجام داد؛ حداقل 52 نفر کشته و بیش از 150 نفر زخمی شدند و دهها هزار نفر فرار کردند. اقدام فوقالعاده دولت لبنان برای ممنوع کردن عملیات نظامی حزبالله نشاندهنده هر دو، ناامیدی و یک نقطه عطف بالقوه است.
سازمان همکاری اسلامی از رهبران مسلمان خواسته است که به سرعت برای مهار بحران اقدام کنند و هشدار داده است که هر حمله جدید فضای دیپلماسی را تنگتر میکند. این درخواست منعکسکننده ترس فزایندهای در سراسر منطقه است که تشدید در حال فراتر رفتن از سازوکارهای مورد نظر برای مهار آن است.
قمار استراتژیک پشت این جنگ این است که سرنگونی رژیم یا سیستم تئوکراتیک ایران را به ورطه سقوط میکشاند یا مجبور به تسلیم میکند. شورای آتلانتیک سناریوهایی را ترسیم کرده است که از تحکیم خطمشیهای سختگیرانه تحت سپاه پاسداران تا کشمکشهای داخلی طولانیمدت متغیر است. هیچیک وعده تغییرات لیبرالی سریع را نمیدهد. ایران در دهه ۱۹۸۰ و در برابر عراق هشت سال وحشتناک را با هزینه انسانی فاجعهبار تحمل کرد و تسلیم نشد. تابآوری ملیگرایانه، بهویژه زمانی که با هویت مذهبی ترکیب میشود، به آسانی به تسلیم بمباران نمیشود.
در همین حال، کشورهای خلیج فارس در آستانه مشارکت علنی قرار دارند. شورای همکاری خلیج فارس هشدار داده است که «در صورت لزوم به حملات ایرانی پاسخ خواهد داد». اگر عربستان سعودی یا امارات متحده عربی بهطور مستقیم حمله کنند، این درگیری به یک جنگ منطقهای کامل تبدیل خواهد شد.
نقشه همراستایی دوباره تغییر خواهد کرد: سلطنتهای سنی بهدنبال تضمینهای امنیتی به اسرائیل نزدیکتر میشوند و ایران بیشتر به آغوش دیپلماتیک چین و روسیه متمایل میشود. پکن قبلاً قتل رهبر ایران را بهعنوان تغییر رژیم غیرقابل قبول محکوم کرده است. رقابت قدرتهای بزرگ که هر بحران منطقهای را تحتالشعاع قرار میدهد، عمیقتر خواهد شد.
و در مورد حساب اخلاقی چه؟
هرچه این درگیری طولانیتر شود، بیشتر جهانی را عادی میکند که در آن زور یکجانبه بر احتیاط چندجانبه غلبه میکند. کشورهای کوچک در حال مشاهده هستند که آیا کشورهای قدرتمند میتوانند ابتدا حمله کنند و بعد توجیه کنند؛ انگیزه برای سرمایهگذاری در پیمانها، بازرسیها و دیپلماسی کاهش مییابد.
برای سیاستگذاران جهانی، مسیر پیش رو نمیتواند با تسلیحات بیشتر هموار شود. یک آتشبس فوری که توسط واسطههای معتبر مانند عمان یا سوئیس میانجیگری شود، باید اولویت فوری باشد. کریدورهای انسانی و دسترسی بدون مانع برای صلیب سرخ و آژانسهای سازمان ملل غیرقابل مذاکره است. یک تحقیق مستقل در مورد نقضهای ادعایی حقوق بشر بینالمللی از سوی همه طرفها نشان خواهد داد که پاسخگویی بهطور کامل از صحنه نرفته است.
تلاش اندونزی برای میانجیگری—که ریشه در میراث باندونگ آن و عدم پذیرش تشدید بهعنوان سرنوشت دارد—نشان میدهد که قدرتهای میانه چگونه سعی میکنند گفتوگو را زنده نگهدارند حتی در حالی که زور قدرتهای بزرگ منطقه را شکل میدهد.
فراتر از سلاحها، یک بازتنظیم دیپلماتیک ضروری است. فروپاشی برنامه جامع اقدام مشترک خلأی را بهوجود آورد که با بیاعتمادی پر شد. هر صلح پایدار نیاز به یک چارچوب هستهای احیا شده یا بازاندیشی شده دارد، همراه با تضمینهای امنیتی منطقهای که به نگرانیهای خلیج فارس و ترسهای اسرائیلی پاسخ دهد بدون اینکه ایرانیان را به محاصره دائمی محکوم کند. مشوقهای اقتصادی – کاهش تحریمهای تنظیمشده مرتبط با رعایت قابل تأیید – ممکن است از بمباران بیشتر مؤثرتر باشد.
حفاظت چندجانبه دریایی از مسیرهای کشتیرانی، که نه تنها شامل ناوگانهای غربی بلکه ذینفعان آسیایی و خاورمیانهای نیز میشود، میتواند جریانهای انرژی را تثبیت کرده و وحشتهای سفتهبازانه را کاهش دهد.
زیر آوار و بلاغت، یک منافع مشترک در بقا وجود دارد. خاورمیانه در تقاطع تجارت جهانی، ایمان و حافظه قرار دارد. جنگهای آن محلی نمیمانند؛ آنها از طریق پمپهای سوخت در ملبورن، قیمتهای غذا در نایروبی و بازارهای اوراق بهادار در فرانکفورت طنینانداز میشوند. منطقهای که اغلب بهعنوان غیرقابل حل به تصویر کشیده میشود، همچنین لحظاتی از رهبری عملی و آشتی غیرمنتظره را نشان داده است. نزدیکی اخیر عربستان و ایران، هرچند شکننده، به امکاناتی فراتر از جنگ نیابتی دائمی اشاره دارد.
صلح بر روی بالهای پهپادها نخواهد آمد. این نیاز به تخیل، احتیاط و تواضع برای شناخت این دارد که امنیتی که بر پایه تحقیر بنا شده، شکننده است. بحران کنونی یک هشدار است: بدون بازتعهد به قانون، دیپلماسی و حفاظت از زندگی غیرنظامیان، نظم جهانی بیشتر شکسته خواهد شد.
گزینهی دیگر پیروزی نیست بلکه خستگی است – استراتژیک، اخلاقی و اقتصادی. برای جهانی که از قبل تحت فشار تغییرات اقلیمی، پاندمیها و نابرابریها قرار دارد، یک جنگ دیگر در خاورمیانه که پایانناپذیر باشد، لوکسی است که بشریت نمیتواند آن را تحمل کند.

