عدم تقارن پایدار بین عملگرایی دیپلماتیک آمریکایی و ایدئولوژی انقلابی ایرانی، هر توافق هستهای را بهطور ساختاری ناتوان از ارائه امنیت واقعی در جهان عرب میسازد. برای کشورهای خلیج، توافق آمریکا و ایران در حالی که مأموریت قانونی تهران برای گسترش منطقهای دستنخورده باقی میماند، تسلی سردی را ارائه میدهد، به این معنی که امنیت در جهان عرب همواره به تحول ایدئولوژیک وابسته است نه به اسناد امضا شده. محاسبه واقعی نه بر اساس سطح غنیسازی بلکه بر این اساس است که آیا پروژه بنیادی جمهوری اسلامی میتواند با هنجارهای حاکمیت دولتی وستفالی همزیستی داشته باشد یا خیر.
امنیت در جهان عرب نیاز به بیشتر دارد
در حالی که رسانههای جهانی درباره نتایج احتمالی و سرنوشت مذاکرات آمریکا و ایران گمانهزنی میکنند، ما در جهان عرب، بهویژه در کشورهای خلیج، عمیقاً نگران حرکت بعدی ایران در منطقه هستیم.
دو سوال برجسته مطرح میشود: آیا آمریکا و ایران به یک توافق واقعی خواهند رسید، یا بازگشت به جنگ نتیجهای محتملتر است؟ و به هر حال، اگر نسخهای از ایران ادامه یابد، آسیبدیده، عصبانی و قادر به تعیین سرنوشت عرضههای انرژی جهانی، حتی در حالی که نیروهای نیابتی و برنامههای موشکی خود را بازسازی میکند، این در نهایت به کجا خواهد انجامید – و چگونه؟
واقعیت این است که بسیاری از ناظران عرب و تحلیلگران سیاسی نسبت به رفتار و نیتهای رژیم کنونی ایران بدبین هستند. حتی اگر آمریکا و ایران در نهایت به توافقی برسند، تهران احتمالاً آن را بهعنوان یک توافق موقت خواهد دید. برای ایران، موضوع نبود شرایط قانونی یا تضمینها نیست، بلکه فاصله بین زبان ظاهری سیاست و ایدئولوژی پشت آن است.
اهداف اصلی انقلاب 1979 در یک ساختار ایدئولوژیک سختگیرانه نهفته است. از این منظر، شکست دورهای کنونی یا آینده مذاکرات اجتنابناپذیر به نظر میرسد و این تفاوت اساسی را در نحوه تعریف “راهحل” توسط هر طرف منعکس میکند.
واشنگتن تمایل دارد دیپلماسی را به عنوان راهی برای رسیدن به یک راهحل قطعی ببیند – راهحلی که تهدیدات را خنثی میکند، به ویژه در مورد برنامه هستهای ایران و آزادی ناوبری در تنگه هرمز. در مقابل، تهران مذاکرات را بخشی از یک بازی طولانیتر میداند و از تعامل دیپلماتیک برای خرید زمان و کاهش فشار استفاده میکند، بدون اینکه استراتژی اصلی خود را تغییر دهد.

چه چیزی امنیت در جهان عرب را تهدید میکند
با این حال، در ذهنیت سیاسی ایرانی، مذاکره لزوماً وسیلهای برای رسیدن به راهحل نیست، بلکه راهی برای مدیریت رویارویی است. در این زمینه، انعطافپذیری به یک ابزار تاکتیکی قدرتمند تبدیل میشود.
این رویکرد نمیتواند از بنیادهای فکری نظام انقلابی ایران جدا شود. حتی رهبرانی با مدارک تحصیلی پیشرفته، دولت را به عنوان وسیلهای برای پروژهای فراتر از مرزهای آن میبینند.
در این زمینه، برخی از شاخههای تفکر سیاسی اسلامی به تفسیرهای تاریخی از پیمان حدیبیه در سال 628 میلادی به عنوان نمونهای از آتشبس تاکتیکی در شرایط ضعف استناد کردهاند. این پیمان که قرار بود 10 سال به طول انجامد و از خصومتها جلوگیری کند، در عرض دو سال شکسته شد و منجر به بسیج نیرویی 10,000 نفری مسلمان و فتح نهایی مکه گردید.
اینگونه تفسیرها اغلب بهطور راحتی شرایط تاریخی خاصی را که منجر به شکست توافق شد، از جمله نقضهای قبایل متحد، نادیده میگیرند و به جای آن، آن را به عنوان یک پیشینه برای انعطافپذیری تاکتیکی و سپس معکوس استراتژیک در شرایط مناسب ارائه میدهند. با این حال، این تفسیرها برای توجیه مفهوم هر توافقی به عنوان یک تسهیل موقتی مورد استفاده قرار میگیرند.
این پیشینه اغلب به عنوان انعطافپذیری تاکتیکی ارائه میشود، که پس از آن معکوس استراتژیک در شرایط مناسب صورت میگیرد.
ایدئولوژی امنیت در جهان عرب را تضعیف میکند
تهدیدی که نظام کنونی ایران به همراه دارد، محدود به اورانیوم غنیشده یا آرزو برای دستیابی به سلاح هستهای نیست؛ بلکه در خود قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نهفته است که بهطور ضمنی صادرات ایدئولوژی و عمل انقلابی را ممکن میسازد.
رهبر بنیانگذار نظام، روحالله خمینی، و جانشین او، علی خامنهای، هر دو بهطور علنی درباره هدف ایران برای گسترش انقلاب فراتر از مرزهای خود صحبت کردهاند. رسانههای دولتی ایران همچنین پیشتر به تأثیر تهران در چندین پایتخت عربی، از جمله بغداد، بیروت، دمشق و صنعا اشاره کردهاند.
این مفاد چارچوب سیاسی را ترسیم میکند که فراتر از دولت-ملت گسترش مییابد و توجیه ایدئولوژیکی برای نفوذ خارج از مرزهای ایران فراهم میآورد. از این منظر، “صادرات انقلاب” نتیجهای طبیعی از نظام قانونی و ایدئولوژیک ایران است.
در این زمینه، پتانسیل اصلاحات معنادار از درون به نظر محدود میرسد. اصلاح واقعی نیازمند بازنگری در اصول بنیادینی است که نظام بر آنها استوار است – اصولی که در یک تئوکراسی، ایدئولوژیک قبل از سیاسی هستند.

امنیت در جهان عرب همچنان دور از دسترس است
رفتار ایران در دهههای اخیر این نتیجهگیری را تقویت میکند. نظام توانایی مداوم خود را در جذب فشار، سازگاری با تحریمها و تنظیم مجدد ابزارهای سیاسی و نظامی نشان داده است. علاوه بر این، تلاش ایران برای نفوذ از طریق نمایندگان خود بیوقفه بوده است.
با این حال، این تنش داخلی، با وجود اهمیتش، تغییر ساختاری به وجود نیاورده است. نهاد امنیتی، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، همچنان بر اهرمهای قدرت تسلط دارد و نظام را به گونهای هدایت میکند که پروژه بنیادین خود را حفظ کند.
به همین دلیل، تکیه صرف بر توافقها به نظر ناکافی میرسد. مسئله محدود به متن هر توافق نیست، بلکه به تفسیر ایران از چارچوبی است که شکلدهنده اجرای آن است. هر ترتیبی که این واقعیت را نادیده بگیرد، در معرض تفسیر مجدد یا دور زدن کامل قرار میگیرد، زیرا شرایط تغییر میکند.
آنچه امنیت واقعی در جهان عرب میطلبد
در نهایت، تجربه ایرانی نشان میدهد که وقتی سیاستها در یک نظام ایدئولوژیک بسته ریشهدار شوند، زبانی دوگانه توسعه مییابد: زبانی برای مذاکره در سطح و تعهدی مداوم به زیرپا گذاشتن و پیگیری ایدئولوژی در زیر. این فضا – بین آنچه گفته میشود و آنچه مقصود است – جایی است که کوچکترین جزئیات بیشترین اهمیت را پیدا میکنند.
و در این جزئیات، زمانی که ما به نتیجه بلندمدت هر توافق احتمالی که با ایران به دست آید، مینگریم، شیطان نهفته است.

