تغییرات استراتژیک در خلیج فارس نیازمند یک شناخت سخت است: نفوذ ایران پس از جنگ بر تنگه هرمز کاهش نیافته است، بلکه به سادگی به یک عملیات عوارضی تبدیل شده است. برای اینکه عوارض هرمز ایران به ضرر او تمام شود، کشورهای خلیج باید از تماشاگران منفعل فراتر رفته و به طور فعال ریسک عدم اقدام را قیمتگذاری کنند. واقعیت این است که هم واشنگتن و هم تهران در حال مذاکره بر سر شرایط آبهای خلیج هستند و تنها راه خنثیسازی این عوارض هرمز، حاکمیت جمعی، بازدارندگی مشترک و استقلال زیرساختی است.
عوارض هرمز در اولویت: تسلیح کریدور
زمانی که مذاکرهکننده ارشد ایران این ماه گفت که تنگه هرمز “هرگز به آنچه قبل از جنگ بود بازنخواهد گشت”، این سخن به نظر میرسید که از یک دولت که به تازگی بخش زیادی از برنامه هستهای، زرادخانه و رهبر عالیاش را به یک حمله هوایی سخت از دست داده، به صورت خودستایی بیان شده است. این خودستایی نبود. این یک برنامه تجاری بود. ایران جنگی را که خود انتخاب کرده بود باخت. اکنون تنها جنگی را که هنوز میتواند ببرد، میبرد: حق قیمتگذاری بر عبور ثروت خلیج به دریا.
برای چهار ماه، تقریباً یک پنجم نفت و گاز دریایی جهان—که شریان حیات اقتصادهای سعودی، اماراتی، قطری، کویتی و بحرینی است—به اختیار تهران حرکت کرد یا اصلاً حرکت نکرد. یادداشت ژوئن که جنگ را به پایان رساند، این موضوع را حل نکرد. این موضوع را به تعویق انداخت. ایران تنها موافقت کرد که به مدت 60 روز هزینههای ترانزیت را معاف کند در حالی که مذاکرات ادامه دارد—معاف، نه لغو—و در حال حاضر کریدور جایگزینی که عمان با سازمان دریانوردی بینالمللی راهاندازی کرده بود را رد کرده و بر استفاده کشتیها از مسیرهایی که خود ایران تعیین میکند، اصرار دارد. عوارضخانه ساخته شده است. تنها صورتحساب متوقف شده است.

ادعای جمعی را عوارض هرمز قرار دهید
و خلیج در حال آمادهسازی برای پرداخت در هر دو طرف است. وقتی زمان تمام شود، ایران میتواند به عنوان قیمت عدم بستن تنگه، عوارضی دریافت کند. در همین حال، رئیسجمهور دونالد ترامپ پیشنهاد خود را برای یک هزینه متقابل مطرح کرده و گفته است که واشنگتن ممکن است خلیج را “برای خدمات ارائه شده به عنوان فرشته نگهبان” منطقه، صورتحساب کند. اجاره به تهدید، حقالزحمه به محافظ، و بدون صندلی در میز مذاکره، جایی که ایالات متحده و ایران شرایطی را که خلیج باید بر اساس آن زندگی کند، تعیین میکنند.
رد کردن این ترتیب غریزه درستی است، اما باید واقعگرا باشد، زیرا جغرافیا دائمی است. ایران مالک ساحل شمالی تنگه و طولانیترین خط ساحلی در خلیج فارس است؛ هیچ ائتلاف یا حمله هوایی نمیتواند این واقعیت را محو کند. جنگ فقط سقف قدرت را ثابت کرد، حتی یک حمله مشترک آمریکایی-اسرائیلی با شدت فوقالعاده نیز نتوانست توانایی ایران در به گروگان گرفتن این آبراه را از بین ببرد. پاسخ این نیست که leverage ایران را از بین ببریم، بلکه باید استفاده از آن را پرهزینهتر از منفعتش کنیم. چهار اقدام دقیقاً همین کار را انجام میدهد.
قرار دادن بدنههای خلیج در پشت عوارض هرمز
اول، این کریدور را یک ادعای جمعی عربی قرار دهید، نه یک ادعای انفرادی عمانی. مسیر هماهنگ شده عمان با IMO ابزار درستی است: یک مسیر بینالمللی مبتنی بر قوانین که به ایران اجازه “تأیید” اینکه چه کسی دریا نوردی کند را نمیدهد. اما عمان نمیتواند این ادعا را به تنهایی مطرح کند در حالی که همسایگانش بیانیههایی صادر میکنند. شورای همکاری خلیج فارس باید کریدور را به عنوان یک بلوک تصویب کند و آن را بهطور صریح در کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق دریاها مستقر کند، به عنوان موضع تثبیت شده کشورهای که تجارتشان واقعاً از این تنگه عبور میکند. یک قاعده که یک کشور کوچک مطرح میکند یک درخواست است. یک قاعده که شش کشور بهطور مشترک مطرح میکنند یک واقعیت است.
دوم، بدنههای خلیج را پشت آن قاعده قرار دهید. به مدت 30 سال، منطقه امنیت رگ حیاتی خود را به ناوگان پنجم ایالات متحده و اخیراً به ائتلافهای غربی واگذار کرده است. وقتی تنگه بسته شد، کشورهای خلیج فارس تماشاگر خفه شدن خود بودند. عملیاتهای مشترک اسکورت و حضور—فناوری دریایی اماراتی، قدرت سعودی، دسترسی عمانی—آمریکاییها را بیرون نخواهد کرد، اما وضعیت انتظار برای نجات را پایان خواهد داد. بازدارندگی قرضی میتواند پس گرفته شود. بازدارندگی که شما مالک آن هستید نمیتواند.

عوارض نهایی هرمز: کاهش ارزش گروگان
سوم، ارزش گروگان را کاهش دهید. پایدارترین پاسخ به یک نقطه تنگ، نیاز کمتر به آن است. بسته شدن این تنگه هر دلار سعودی و اماراتی که برای خطوط لولهای که هرمز را به سمت دریای سرخ و دریای عربی دور میزنند، صرف شده است را توجیه کرد، اما این خطوط تنها بخشی از حجم را منتقل میکنند و هیچ کمکی به واردات ضروری خلیج که نمیتواند بدون آن زندگی کند، از کود تا غذا، نمیکنند. اتمام راهآهن GCC که مدتها متوقف شده، افزایش ظرفیت دور زدن و ساخت ذخایر استراتژیک واقعی پروژههای زیرساختی نیستند. آنها بازدارندگی به روشهای دیگر هستند. هر بشکهای که به خریدار میرسد بدون اینکه از تفنگهای ایران عبور کند، بشکهای است که تهران دیگر نمیتواند قیمتگذاری کند.
چهارم، درخواست صندلی کنید. کشورهای خلیج فارس قربانیان اصلی جنگ و ذینفعان اصلی در حل و فصل آن هستند، اما از اتاق غایباند. آنها باید وضعیت امضاکننده مشترک در هر توافق هرمز را شرط همراستایی خود قرار دهند و از آنچه که اعتراف میکنند، کارتهای بیشتری در دست دارند، از حقوق استقرار گرفته تا جریانهای انرژی و سرمایهگذاری که هم واشنگتن و هم ایران در حال بهبودی به آن نیاز خواهند داشت. حاکمیتی که در میز مطرح نشود، به سادگی توسط هر کسی که در آنجا نشسته است، قیمتگذاری میشود.

در نهایت، صندلی هزینه هرمز را میطلبد
هیچیک از اینها به معنای انتخاب جنگ به جای دیپلماسی نیست. این به معنای شناسایی این است که دیپلماسی اکنون جنگ است، که به روشهای دیگر انجام میشود، و اینکه سکوت نه بیطرفی، بلکه تسلیم تدریجی است. تنگه بر اساس قواعدی اداره خواهد شد. تنها سوال این است که قواعد متعلق به چه کسی خواهد بود. ایران به خلیج فارس، با هزینهای هنگفت، آموخته است که هرمز متعلق به کسی است که مایل به تعیین شرایط و اجرای آن باشد. خلیج فارس میتواند آن طرف باشد، یا باید هزینه را پرداخت کند. نمیتواند هیچیک از این دو را انجام ندهد.

