حذف استراتژیک انگیزههای مذهبی به عنوان موضوعاتی حاشیهای در سیاستگذاری دولتی، ارزیابیهای تهدید غرب را به طور بنیادی تحریف کرده و به دشمنان این امکان را داده است که از ایمان به عنوان یک نیروی مضاعف نامتقارن بهرهبرداری کنند. یک بازنگری دقیق در درک مذهبی نشان میدهد که الهیات شهادتطلبی ایران، چارچوبهای آخرالزمانی و زیر فرهنگهای نبوئی خود غرب به طور جمعی نیاز به یک واژهنامه تحلیلی جدید دارند—جایی که درک مذهبی دیگر یک حاشیهنویسی آکادمیک نباشد و به مرکز محاسبات بازدارندگی تبدیل شود. این درک مذهبی باید همه چیز را از هدفگذاری کینتیک تا دیپلماسی واتیکان اطلاعرسانی کند، وگرنه خطر تداوم کوری استراتژیک را به همراه خواهد داشت که عملیات اپیک فیوری را به یک فاجعه مقدس تبدیل کرد.
درک مذهبی و اشتباهات استراتژیک
در حالی که دین توسط دولتهای دشمن به کار گرفته میشود، تحلیلگران استراتژیک باید بهتر درک کنند که این دین چگونه به کار گرفته میشود.
عملیات اپیک فیوری به منظور شکستن اراده تهران طراحی شده بود – همانطور که رئیسجمهور ایالات متحده، ترامپ، گاهی آن را مطرح میکرد – با استفاده از یک کمپین حمله سریع به زیرساختهای هستهای و نظامی ایران که همچنین بازدارندگی ایالات متحده را احیا میکرد.
نتایج این عملیات یک فرضیه خطرناک و سادهلوحانه غربی را آشکار کرد: اینکه ملاحظات مذهبی در تصمیمگیریهای ژئو استراتژیک حاشیهای هستند. در حالی که دین علت اصلی درگیری نیست، اما به هر حال یک نیروی بسیجکننده است که تعیین میکند بازیگران اصلی چگونه پیروزی یا شکست را درک میکنند. بیتوجهی غرب در این زمینه در سال ۲۰۰۳، در دوران جنگ عراق، با رد یک سوال درباره ایمان نخستوزیر تونی بلر توسط آلاستیر کمپبل، مدیر ارتباطات سابق داونینگ استریت، به شهرت رسید: ‘ما به خدا اعتقاد نداریم’. در حالی که این ممکن است نشاندهنده نگرشهای غربی باشد، اما قطعاً در همه جا اینگونه نیست – بهویژه در خاورمیانه.

درک مذهبی ایران و شهادتطلبی
اولین اشتباه استراتژیک در مورد خشم حماسی این بود که ائتلاف ایالات متحده و اسرائیل فرض کرد که ترور رهبر عالی آیتالله علی خامنهای، ساختار فرماندهی ایران را تضعیف کرده و به تسلیم سریع منجر خواهد شد. برخلاف مرجع شیعه رقیب، آیتالله علی سیستانی مستقر در عراق، نظام ایران که از سال ۱۹۷۹ پایهگذار جمهوری اسلامی بوده، بر اساس دکترین خمینیستی ولایت فقیه (ولایت فقیه) بنا شده است. در این نظام، اقتدار دینی و دنیوی در شخص و مقام رهبر عالی ادغام شده است.
بنابراین، او تنها یک چهره سیاسی نمادین نبود، بلکه تجسم قدرت جمهوری اسلامی بود. از این رو، با استناد به یک سنت سیاسی-دینی که روایتهای رنج را به مقاومت تحریک میکند، ترور بهطور مؤثری خامنهای را به یک شهید مقدس تبدیل کرد، بهویژه که این اقدام در ماه مبارک رمضان انجام شد. جانشین او مجتبی خامنهای بود، یک تندرو که همچنان در قدرت باقی مانده است.
برخلاف تفکر غربی، حافظه سیاسی شیعه شکست و مرگ را صرفاً در قالب مادی نمیبیند. روایت بنیادین استقامت شیعه، شکست و شهادت حسین بن علی در کربلا در سال ۶۸۰ میلادی، نه بهعنوان یک شکست شرمآور، بلکه بهعنوان الگویی از مقاومت و فداکاری راستین در برابر ظلم درک میشود. بلاغت انقلابی ایران مدتهاست که از این میراث بهرهبرداری کرده و رویارویی خود با ایالات متحده، اسرائیل و غرب را بهعنوان یک مبارزه مقدس علیه ‘شیطان بزرگ’ معرفی کرده است. بنابراین، ترور خامنهای نه تنها به پایان دادن به درگیری منجر نشد، بلکه آن را جاودانه و مقدس کرد. علاوه بر این، این اقدام جناحهای تندرو درون رژیم را تقویت کرده و شتاب اعتراضات اخیر را خنثی کرد.
عامل الهی دیگری که وجود دارد، انتظار مهدوی شیعه در مورد بازگشت موعود در آخرالزمان است، که از سال ۸۷۴ میلادی در غیبت بهسر میبرد بهعنوان دوازدهمین امام. بر اساس باور شیعه، با بازگشت او در آخرالزمان، او صلح و عدالت جهانی را برقرار خواهد کرد. از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، ایران نسخه خاص خود از مهدویت فعال را توسعه داده است که از یک دکترین الهیاتی ظاهراً غیرفعال به یک ایدئولوژی سیاسی فعال با پیامدهای استراتژیک جدی تکامل یافته است. این الهیات به سیاست دولتی تبدیل شده است با اهدافی مانند نابودی دولت اسرائیل، که بهعنوان مانع اصلی بازگشت مهدی در نظر گرفته میشود و در این زمینه، نگرانیهای غربیها در مورد داشتن قابلیتهای هستهای ایران قابل درک است.
ایدئولوژی مهدوی و درک دینی
اهمیت این موضوع در این است که مهدیگرایان در موقعیتهای قدرت در ساختارهای دولتی به prominence رسیدهاند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به یک ارتش ایدئولوژیک با گرایش مهدیگرایی تبدیل شده است. با توجه به ماهیت آخرالزمانی ایدئولوژی مهدیگرایی، غرب باید درک کند که با یک رقیب نظامی-سیاسی مواجه است که بخشی از آن تحت تأثیر یک ایدئولوژی دینی قوی قرار دارد و هر پاسخی باید این نکته را در نظر بگیرد.
این به معنای توصیف اقدامات تهران به عنوان صرفاً قصد آغاز یک درگیری آخرالزمانی با غرب نیست. ایران میداند که چگونه به طور عملی رفتار کند. بلکه وظیفه تحلیلگران استراتژیک این است که از تعمیمهای سطحی پرهیز کنند و به دقت تفسیر کنند که آیا زبان مهدیگرایی به طور زمینهای به عنوان باور واقعی، بلاغت بسیجکننده، علامتگذاری جناحی یا تبلیغات عمل میکند. به این ترتیب، فرماندهان عملیاتی بهتر میتوانند به طور مؤثر پاسخ دهند.
نقطه تحلیلی این نیست که ایران از نظر استانداردهای غربی به طور غیرمنطقی رفتار میکند، بلکه این است که هزینهها را در چارچوب سیاسی-الهی خود به طور متفاوتی ارزیابی میکند. مدلهای بازدارندگی سکولار که درد و ضرر را به طور صرفاً مادی در نظر میگیرند، در تفسیر رقبایی که به طور فعال از رنج استقبال میکنند و آن را به عنوان نیروی انگیزشی و نشانهای از لطف الهی مینگرند، با مشکل مواجه میشوند.
برای تهران، پیروزی به معنای بقا حتی با هزینههای زیاد است، که آن را به عنوان نشانهای از استقامت انقلابی و تأیید الهی میبیند. آستانه پیروزی ایران با واشنگتن متفاوت است. هر درد حرکتی که غرب وارد کند، ممکن است به سادگی نتیجه معکوس اثر سیاسی مورد نظرش را تولید کند.
درک دینی در روایتهای غربی
بعد دینی تنها به تهران محدود نمیشود. ایالات متحده و متحدانش نیز از نظر الهیاتی تقسیم شدهاند. یکی از رشتههای برجسته، حمایت صهیونیسم مسیحی از رویارویی با ایران است، که از طریق کشیش جان هاگی به وضوح نمایان است، که اظهارات عمومیاش حملات را به طور صریح در قالب پیشگویی توصیف کرده و اجرای عملیات را به عنوان تحقق پیشگوییهای کتاب مقدس ستایش کرده است.
برای چنین گروههایی، ایران هم رقیب و هم بازیگر پیشگویانهای کلیدی در کتاب مقدس است، به ویژه زمانی که از طریق متون عهد عتیق مانند حزقیال ۳۸ و جنگ گُگ و مَگُگ خوانده شود. پیشگویی این است که اسرائیل از سوی پارس/ایران مورد حمله قرار خواهد گرفت و بدین ترتیب ظهور دوم مسیح را به ارمغان خواهد آورد. در حالی که این ایدهها منعکس کننده همه انجیلیها یا سیاست ایالات متحده نیست، با تأثیرگذاری بر بازیگران کلیدی، از نظر استراتژیک مرتبط میشوند.
در مورد این روایتها که به فرهنگ فرماندهی وارد میشوند، بنیاد آزادی مذهبی نظامی گزارش داده است که اعضای خدماتی ایالات متحده ادعا کردهاند که فرماندهان در مورد این درگیری به عنوان بخشی از برنامه خداوند مرتبط با بازگشت آخرالزمانی مسیح توضیح دادهاند. اگر این ادعاها درست باشد، سوالات جدی درباره مرزهای بین باورهای خصوصی، حرفهایگری نظامی و سیاست رسمی مطرح میشود.
ائتلاف حاکم اسرائیل بعد بعد دیگری را اضافه میکند. وابستگی نخستوزیر نتانیاهو به شرکای ملیگرای مذهبی راستگرا، از جمله حزب صهیونیست مذهبی، ادعاهای الهی درباره زمین، حاکمیت و رویارویی با ایران را از لحاظ سیاسی مهمتر کرده است. همچنین حرکتی در میان جنبشهای مسیحی یهودی حاشیهای وجود دارد که توسط صهیونیستهای مسیحی حمایت میشود و خواستار بازسازی معبد سوم هستند. هر دو گروه تکمیل آن را به عنوان تسریعکننده آمدن واقعی مسیح خود میدانند. این موضوع نشاندهنده یک انحراف به راست است که به لحاظ جمعیتی، بخش مذهبی سیاسی در جامعه اسرائیل در حال افزایش است. استراتژی که این روند را نادیده بگیرد، در درک محدودیتهای داخلی اسرائیل در هر توافق آینده دچار اشتباه خواهد شد.
دیپلماسی واتیکان و درک مذهبی
بعد سوم نادیده گرفته شده، پاسخ کاتولیکها است. پاپ لئو XIV خواستار یک راهحل صلحآمیز مطابق با حقوق بینالملل شد و تهدید ترامپ برای نابودی تمدن ایرانی را ‘واقعاً غیرقابل قبول’ خواند و نسبت به کشاندن نام مقدس خدا به ‘روایتهای مرگ’ هشدار داد. مداخله او اهمیت دارد. در حالی که او فرماندهی ارتشها را ندارد، واتیکان از قدرت اخلاقی و دیپلماتیک فراملی منحصر به فردی برخوردار است.
سنت جنگ عادلانه کاتولیکها، که ریشه در آگوستین دارد و توسط آکویناس توسعه یافته است، چارچوبی برای قضاوت درباره مجاز بودن اخلاقی استفاده از زور ارائه میدهد. آزمونهای آن شامل علت عادلانه، مقامات مشروع، نیت صحیح، آخرین چاره، تناسب و چشمانداز معقول صلح است. در مورد عملیات خشم حماسی، منتقدان کاتولیک استدلال میکنند که حملات این آزمونها را رد میکنند: دیپلماسی به پایان نرسیده بود، اهداف ایالات متحده بین انکار هستهای و تغییر رژیم تغییر کرده و آسیب به غیرنظامیان غیرقابل انکار شده است. عفو بینالملل خواستار پاسخگویی پس از حمله ایالات متحده به مدرسه میناب شد که reportedly بیش از 120 کودک را کشته است. برای تحلیل جنگ عادلانه، چنین حوادثی تنها تراژدیهای انسانی نیستند، بلکه به طور حیاتی آزمایش میکنند که آیا وسایل همچنان متناسب با اهداف باقی میمانند.
نظر کاتولیکها یکپارچه نیست. حامیانی از جمله معاون رئیسجمهور جی.دی. ونس، مارکو روبیو و دیگران استدلال میکنند که برنامه هستهای ایران و خشونتهای منطقهای تهدیدی جدی به شمار میرود و ممکن است استفاده از زور برای جلوگیری از تخریب بیشتر توجیهپذیر باشد. آنچه در اینجا مهم است این است که پاسخ واضحی ارائه نشده، بلکه این است که این بحث در این سطح در حال انجام است.
بنابراین، ممکن است ترامپ نه تنها ایران را به اشتباه خوانده باشد، بلکه واتیکان را نیز. کرسی مقدس سابقه طولانی در میانجیگری مؤثر دارد، زیرا میتواند از موضع اقتدار معنوی و بیطرفی دیپلماتیک، در میان تقسیمات سیاسی و مذهبی صحبت کند. در یک درگیری که رهبری ایران ادعای مشروعیت مذهبی دارد، کانالهای واتیکان ممکن است بتوانند به شیوههایی ارتباط برقرار کنند که دیپلماسی سختافزاری متعارف نمیتواند. این رویکرد پشتپرده پیشتر نتایجی به همراه داشته است، زمانی که واتیکان نقشی در تأمین آزادی پرسنل نیروی دریایی بریتانیا که در سال ۲۰۰۷ توسط ایران بازداشت شده بودند، ایفا کرد. اگر درگیری به بنبست برسد، یک استراتژی صرفاً قهری ممکن است هنوز به نوعی دیپلماسی مذهبی محتاطانه نیاز داشته باشد که بهطور عمومی رد شده است.

استراتژی پس از درک مذهبی
درس این است که دولتهای غربی نباید سیاست خارجی را روحانی کنند. اطلاعات نظامی، نظریه بازدارندگی، برنامهریزی عملیاتی و دیپلماسی همچنان ضروری هستند. اما در درگیریهای مرتبط با ایمان، سواد مذهبی بخشی از سواد استراتژیک است. این به معنای سادهلوحی نیست. این تفسیر منظم و متنی است که میپرسد چگونه روحانیون، فرماندهان و رسانههای دولتی زبان الهیاتی را به سلاح تبدیل میکنند، به جای اینکه فرض کنیم آنها صرفاً بازیگران غیرمنطقی هستند.
فرهنگهای سیاست سکولار در تحلیل قابلیتها، ساختارهای فرماندهی و نردبانهای تشدید مؤثر هستند. آنها کمتر به تفسیر روایتهای مقدس، ادعاهای دینی و ایدههای مذهبی بارگذاری شده از رنج، پیروزی و تحقیر توجه دارند. بزرگترین خطر این است که یک دینامیک مسیحایی تأثیر قاطع بر هر طرف پیدا کند و اقدام به تسریع آنچه را که معتقد است یک رویداد سرنوشتساز ‘پایان زمان’ است، نماید. درک این خطر نیازمند واژگان مفهومی الهیاتی است که غرب در حال حاضر از آن بیبهره است.
عملیات خشم حماسی به عنوان یک کمپین برای بازگرداندن بازدارندگی به فروش رفت. در عوض، این شکاف را بهطور کامل نمایان کرد. به دست آوردن آن واژگان اکنون یک گزینه نیست بلکه یک ضرورت استراتژیک است. زمان ‘ما خدا را نمیپرستیم’ اکنون بهطور واقعی به پایان رسیده است.

