حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران زنجیرهای از شوکهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی را به وجود آورده است که به کشورهای بالتیک رسیده و آنها را وادار به انجام یک عمل متوازن استراتژیک ظریف کرده است. برای این اعضای خط مقدم ناتو، جنگ در ایران بازارهای انرژی را بیثبات کرده و وفاداری آنها به اتحاد را آزمایش میکند و نشان میدهد که چگونه یک جنگ در ایران به طور غیرمستقیم روسیه را تقویت کرده و دیپلماسی کشورهای کوچک را با واشنگتن تحت فشار قرار میدهد.
جنگ در ایران محاسبات بالتیک را تغییر میدهد
تأثیرات موجی جنگ ایالات متحده و اسرائیل بر ایران به سرعت در سطح جهانی گسترش یافته و کشورهای بالتیک نیز از این قاعده مستثنی نیستند. بلافاصله، هزاران شهروند بالتیکی در منطقه بودند که حملات آغاز شد و این امر نیاز به پروازهای بازگشت سریع را به وجود آورد در حالی که ایران به زیرساختهای غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس پاسخ میداد. یک مجتمع که شامل سفارت استونی در ابوظبی بود، از جمله ساختمانهای بلندمرتبهای بود که مورد حمله قرار گرفت.
کشورهای بالتیک و جنگ در ایران
مانند سایر نقاط جهان، نوسانات قیمتها تأثیر ملموستری از جنگ در سطح محلی بوده است زیرا زیرساختهای انرژی آسیب دیده و ایران به طور مؤثر تنگه هرمز را محاصره کرده است. در حالی که تأمین کمتری از بالتیک از طریق این تنگه انجام میشود و ترمینال گاز طبیعی مایع لیتوانی عمدتاً توسط ایالات متحده تأمین میشود، بازار جهانی هنوز بر بالتیکها تأثیر میگذارد. قیمت سوخت دیزل به بالاترین سطح خود رسیده و از فوریه بین ۳۰٪ تا ۴۳٪ افزایش یافته است. در لتونی، سایما کاهش ۱۵.۲٪ در مالیات بر سوخت دیزل برای سه ماه آینده را تصویب کرد و همه سه کشور نیز آمادهاند تا ذخایر نفتی را به بازار عرضه کنند.

تعادل دیپلماتیک در برابر جنگ در ایران
عواقب وجودی بیشتری از این درگیری نیز بر کشورهای بالتیک سایه افکنده است که در واکنش به حملات ایالات متحده و اسرائیل خطی محتاطانه در کلمات و عمل را دنبال کردهاند. حفظ یک رابطه قوی با ایالات متحده همچنان از اهمیت بالایی برخوردار است زیرا آنها ملاحظات امنیتی خود را ارزیابی کرده و تلاش میکنند توجه بینالمللی را بر جنگ روسیه در اوکراین متمرکز نگه دارند.
پس از آغاز عملیات خشم حماسی در ۲۸ فوریه، رهبری هر کشور بالتیک بیانیههایی صادر کردند که رژیم سرکوبگر ایرانی و حملات تلافیجویانه به کشورهای خلیج فارس را محکوم کردند، در حالی که بهدقت از نقض احتمالی حقوق بینالملل از سوی اسرائیل و ایالات متحده اجتناب کردند. روسایجمهور گیتاناس نائوسدا (لیتوانی) و ادوگارس رینکویچس (لتونی) حملات ایالات متحده و اسرائیل را «قابل درک» خواندند، در حالی که نخستوزیر کریستن میخال گفت که موضع استونی در حمایت از «گامهای برداشتهشده برای کاهش تهدید» از سوی رژیم ایران روشن است. وزرای امور خارجه مارگوس تساهکنا (استونی)، بایبا براژه (لتونی) و کِستوتیس بودریس (لیتوانی) مرگ آیتالله علی خامنهای را فرصتی برای مردم ایران دانستند تا مسیر آینده خود را تعیین کنند.
نمایندگان بالتیک به ارتباط بین تهران و مسکو اشاره کرده و بهطور استراتژیک نقش ایران در حمایت از جنگ تهاجمی کرملین را تأکید کردند، از جمله تأمین بیش از ۵۰,۰۰۰ پهپاد نوع شاهد که هزاران غیرنظامی را کشتهاند. در حالی که کاهش همکاری بین مسکو و تهران در کشورهای بالتیک جشن گرفته میشود، نگرانی وجود دارد که روسیه، حداقل در کوتاهمدت، از درگیری با ایران بهرهمند شده باشد. افزایش قیمتهای انرژی و کاهش تحریمها به اقتصاد روسیه در زمانی از بیثباتی بزرگ تزریق شده است و سلاحهای ساخت آمریکا که ممکن است به اوکراین ارسال شوند، ممکن است به خاورمیانه منتقل شوند. در عین حال، حملات اوکراینیها به زیرساختهای نفتی روسیه نیز ظرفیت صادرات روسیه را محدود کرده است.

جنگ در ایران وحدت ناتو را تحت فشار قرار میدهد
اگرچه او هیچ تلاشی برای تشکیل «ائتلاف داوطلبان» پیش از عملیاتها نکرد، رئیسجمهور دونالد ترامپ متحدان ناتو را به خاطر عدم پیوستن به درگیری سرزنش کرد و درباره آینده «بسیار بد» برای این ائتلاف در صورت عدم توجه به درخواست او برای باز کردن تنگه هرمز و کاهش محاصره انرژی، غذا و کود هشدار داد. بهطور جمعی،
اروپاییها پاسخ خود را به تأخیر انداخته و بهعنوان مثال، گزینه تغییر مأموریت عملیات آسپیدس، که امنیت حمل و نقل از طریق دریای سرخ را تأمین میکند، رد کردند و خود را از درگیری مستقیم دور کردند. «این جنگ اروپا نیست»، گفت دیپلمات ارشد اتحادیه اروپا و نخستوزیر پیشین استونی کایا کلاوس در ۱۶ مارس، «هیچکس نمیخواهد بهطور فعال در این جنگ شرکت کند. و البته، همه نگران هستند که نتیجه چه خواهد بود.»
اروپاییها تمایلی به تبدیل شدن به اهداف مستقیم رژیم ایران ندارند — و ترامپ غیرقابل پیشبینی ممکن است حتی حمایت اروپا را در صورت ارائه فراموش کند: “آنها درک میکنند که هر کمکی که انجام دهند بیفایده خواهد بود”، تاریخنگار آن اپلباوم در The Atlantic استدلال میکند. اما به عنوان کشورهای کوچک عضو ناتو در خط مقدم در برابر روسیه، کشورهای بالتیک چنین محاسبهای بهطور فردی در دسترس ندارند.
هیچیک از کشورهای بالتیک تا زمان نگارش این متن، درخواست مستقیمی از دولت ترامپ برای کمک دریافت نکردهاند. اگر چنین درخواستی ارائه شود، هر یک از آنها نشان دادهاند که این درخواست را جدی خواهند گرفت.
ناوسیدا اشاره کرد که لیتوانی نمیتواند انتظار داشته باشد که ایالات متحده نیروهایی به لیتوانی اعزام کند اگر خود به مأموریتهای آنها کمک نکند. در لتونی، اتحادیه سبزها و کشاورزان (ZZS)، که شریک ائتلافی است، از وزیر دفاع آندریس اسپرودز خواسته است که موضع لتونی را بهطور واضح در حمایت از عملیاتهای ایالات متحده بیان کند و همچنین به نقش ایالات متحده به عنوان بزرگترین شریک استراتژیک کشور و ضامن امنیت اروپا اشاره کرده است. در استونی، 30 عضو گروههای دوستی پارلمانی به یک بیانیه مشترک در حمایت از اقدامات ایالات متحده و اسرائیل علیه رژیم ایران امضا کردند، اگرچه سه نماینده مجلس امضای خود را پس گرفتند زیرا از “حمایت قاطع” احساس ناراحتی کردند. وزیر دفاع استونی، هانو پِوکور، ایده ارائه تخصص مینزدایی استونی در تنگه هرمز را مطرح کرده است.
حفظ وضعیت “همپیمان مدل” بالتیکها در استراتژی دیپلماتیک در دوره دوم ترامپ بسیار مهم بوده است، اما این موضوع منحصر به رابطه کشورهای بالتیک با دولت کنونی نیست. رهبری بالتیک همچنین از جنگهای ناموفق تحت رهبری ایالات متحده در افغانستان و عراق حمایت کرده است، در حالی که با قدرتهای ضد جنگ اروپایی و مخالفتهای داخلی مقابله کردند تا نظر ایالات متحده را جلب کنند و به سمت عضویت در ناتو پیش بروند. سپس — بهویژه در مورد عراق، جنگی نامحبوب با مشروعیت مشکوک — توجیه بر “بلاغت درباره نیاز به خلع سلاح دیکتاتورهای خطرناک” و “ترویج دموکراسی” متمرکز بود، همانطور که آندریس بانکا مشاهده میکند.
<p
اکنون مقامات نیز از سرودهای مشابهی سخن میگویند، با وجود نگرانیهایی که واشنگتن ممکن است به دقت گوش ندهد و در حالی که ناراحتیها در مورد روند قدرتهای بزرگ، چه دوستان و چه دشمنان، که اراده خود را علیه رقبای کوچکتر با کمترین توجه به هنجارها و قوانین بینالمللی اعمال میکنند، افزایش مییابد. اما در حال حاضر، از منظر بالتیک، نگرانکنندهتر این است که مسکو از ناهماهنگی میان متحدان بهرهبرداری کند. پیوکر تأکید کرد: «ناتو نباید اجازه دهد که شکافهایی در اتحاد به نفع روسیه باشد. این زمان ساخت پلها است و ما نمیتوانیم وحدت خود را از دست بدهیم.»

