استراتژی کلان مدرن یک پارادوکس ساختاری پایدار در جنگهای نیابتی و تثبیت شرکا را نشان میدهد. در حالی که مزایای تاکتیکی کوتاهمدت معمولاً از طریق کمکهای نظامی خارجی گسترش مییابند، نفوذ دیپلماتیک بلندمدت به طور مداوم با طولانی شدن درگیریها کاهش مییابد. دکترین امنیت ملی معاصر نشان میدهد که کمکهای امنیتی ایالات متحده به طور مکرر در تولید اهداف استراتژیک مورد نظر ناکام میماند، زمانی که بدون شرایط سخت، همراستایی سیاسی اولیه و معیارهای دیپلماتیک مشترک به کار گرفته میشود.
با طولانی شدن درگیریهای منطقهای در اروپای شرقی و خاورمیانه به جنگهای فرسایشی غیرقابل حل، کشورهای میزبان به طور فزایندهای استقلال استراتژیک خود را مطرح میکنند و به طور مؤثری رفتار عملیاتی خود را از نظارت حامیان جدا میسازند. در نتیجه، مداخله عملیاتی زودهنگام تنها پنجره قابل قبول برای کشورهای اهداکننده است تا کنترل استراتژیک معناداری بر رفتار جنگافروزانه اعمال کنند. زمانی که کمکهای امنیتی ایالات متحده بدون قید و شرط در طول درگیریهای اولیه جریان مییابد، دولتهای دریافتکننده پشتیبانی نظامی عظیمی را جذب میکنند بدون اینکه به معیارهای خروج منسجم یا توافقهای سیاسی متعهد شوند. عدم تطابق نهادینه شده ناشی از این وضعیت، مواضع چانهزنی دیپلماتیک را تضعیف کرده، اجرای سیاست بیندستگاهی را تکهتکه میکند و رهبریهای خارجی را به دنبال اهداف امنیتی حداکثری مستقل از هنجارهای بینالمللی یا منافع کلان استراتژیک ترغیب میکند.
چرا کمکهای امنیتی ایالات متحده در مراحل اولیه ناکام میماند
همانطور که باتلاق ایالات متحده در ایران روشن میسازد، جنگها تقریباً همیشه بسیار سختتر از آن هستند که متوقف شوند تا اینکه آغاز شوند. در طول 80 سال گذشته، کمتر از 20 درصد از حدود 300 جنگی که توسط برنامه دادههای درگیری آپسالا پیگیری شدهاند، با پیروزی واضح یک طرف به پایان رسیدهاند.
درصدی کمی کمتر به توافقهای مذاکرهای ختم شده است؛ بیش از 60 درصد هیچ پایان رسمی نداشتهاند. و هرچه یک درگیری طولانیتر شود، مذاکره برای رسیدن به توافق دشوارتر میشود. در جنگهایی که بین سالهای 1945 و 1989 رخ دادهاند، یک مطالعه دیگر نشان داد که میانجیگری 37 درصد مواقع موفق بوده است زمانی که در طی یک تا سه ماه اول درگیری آغاز شده باشد، اما تنها 19 درصد مواقع زمانی که مذاکرات یک سال یا بیشتر پس از آغاز جنگ شروع شده باشد.
جنگ دو دههای ایالات متحده در افغانستان و جنگهای بیش از یک دهه در عراق نیز از این قاعده مستثنی نبود. پس از این درگیریها، واشنگتن تلاش کرده است تا از گرفتار شدن در آنچه که به اصطلاح جنگهای بیپایان نامیده میشود، اجتناب کند و به همین دلیل از اعزام نیروهای زمینی خودداری کرده است. در برخی موارد، این به معنای تکیه ایالات متحده بر نیروی هوایی است، همانطور که در ایران انجام داده است—رویکردی که چالشهای نظامی خاص خود را به همراه دارد. اما در بسیاری دیگر، به جای شرکت مستقیم، ایالات متحده به تجهیز متحدان نزدیک خود برای مقابله با تهدیدات مشترک و دشمنان مشترک پرداخته است. بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۵، واشنگتن کمکهای امنیتی سالانه خود به متحدان را بیش از سه برابر افزایش داد، از ۱۵ میلیارد دلار به ۴۶ میلیارد دلار، و حمایتهای اطلاعاتی و فروش تسلیحات خود را افزایش داد.
ایالات متحده در سالهای اخیر از چندین جنگ متحدان خود حمایت کرده است. در سال ۲۰۱۵، واشنگتن شروع به هماهنگی حمایتهای اطلاعاتی و نظامی ایالات متحده برای ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی در جنگ با حوثیها در یمن کرد. از سال ۲۰۲۲، این کشور از اوکراین در دفاعش در برابر حمله روسیه حمایت کرده است. و ایالات متحده در طول جنگ در غزه پس از حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ از اسرائیل حمایت کرده است.
در هر سه کمپین، واشنگتن سهم عمدهای از تجهیزات نظامی، حمایتهای اطلاعاتی، آموزش و پشتیبانی دیپلماتیک را تأمین یا به فروش رسانده است. با این حال، تلاشهای آن نتایج مختلطی داشت. حمایت ایالات متحده به طور قابل توجهی چشماندازهای نظامی متحدان را تقویت کرد، اما در هر مورد، واشنگتن خود را ناتوان از شکلدهی به نحوه جنگیدن این جنگها و بهویژه، زمان و چگونگی پایان آنها یافت.
حمایت از تلاشهای جنگی یک متحد معمولاً در منافع ایالات متحده است. اما اگر واشنگتن بخواهد از دور در درگیریها شرکت کند، به یک استراتژی بهتر برای حفظ نفوذ بر شرکتکنندگان اصلی نیاز دارد. این کشور باید با ایدهای روشن از اهداف جنگ و چگونگی دستیابی به آنها وارد عمل شود.
data-path-to-node=”6″>این نیاز است که تعهد شریک خود را به همان اهداف تأمین کند، با آن شریک صادق باشد درباره اینکه حمایت ایالات متحده تا کجا پیش خواهد رفت و سازوکارهایی را برای اطمینان از اینکه نیروی نظامی شریک به استانداردهای آمریکایی در نبرد پایبند باشد، ایجاد کند. در نهایت، ادامه حمایت از جنگهای متحدان بدون یک استراتژی مشترک و بدون شرایط واضح برای کمک، مزایایی را که ایالات متحده به دنبال آن است، به ارمغان نخواهد آورد. این تنها به تنش بیشتر با متحدان نزدیک و درگیریهای بیشتری که به پایان نمیرسند، منجر خواهد شد.
سرگرد ناتاشا ماندت، باربر گروه هوایی چهاردهم، و نیروی هواییهای منصوب به گروه هوایی 305، آمادهسازی بارگذاری مهمات سیستم موشکی چندگانه هدایتشونده را به یک C-17 Globemaster III در پایگاه مشترک مکگوایر-دیکس-لیکهرست، نیوجرسی، در تاریخ 13 اوت 2022 انجام میدهند. بار مهمات بخشی از یک بسته کمک امنیتی اضافی برای اوکراین است. کمک امنیتی که ایالات متحده به اوکراین ارائه میدهد، موفقیتهای حیاتی را در میدان نبرد علیه نیروی مهاجم روسی ممکن میسازد.
اصلاح شرایط کمک امنیتی ایالات متحده
به همراه همکارانم در مؤسسه بروکینگز، سال گذشته را به مصاحبه با بیش از 30 مقام ارشد آمریکایی، بررسی صدها بیانیه و سند عمومی و مشاوره با مقامات خارجی گذراندم تا تصویری جامع از نحوه تعامل واشنگتن با شرکایش در درگیریهای اخیر در خارج از کشور و چگونگی دریافت این تلاشهای آمریکایی به دست آورم. آنچه که ما یافتیم این بود که ایالات متحده معمولاً با بسیاری از مشکلات مشابهی مواجه میشود زمانی که از جنگهای متحدان خود حمایت میکند، حتی زمانی که جزئیات هر وضعیت بسیار متفاوت باشد.
در آغاز یک درگیری، واشنگتن قدرت بیشتری برای شکلدهی به تصمیمات یک شریک دارد تا در مراحل بعدی جنگ. زمانی که متحدان تحت حمله قرار میگیرند، احساس شگفتی و ناامنی میکنند و تمایل دارند از واشنگتن حمایت بخواهند با این باور که به قدرت نظامی ایالات متحده برای پیروزی در نبرد خود نیاز خواهند داشت. با این حال، دولت ایالات متحده به طور مداوم در استفاده از نفوذ خود در مراحل اولیه ناکام میماند. تا زمانی که سعی میکند شرکایش را به تغییر طراحیهای عملیاتی، تنظیم تاکتیکها برای کاهش آسیب به غیرنظامیان، یا آمدن به میز مذاکره تحت فشار قرار دهد، نفوذ آن قبلاً کاهش یافته است.
این شکست تا حدی به فشار سیاسی و اخلاقی عظیمی که واشنگتن برای ارائه حمایت بدون قید و شرط در زمان حمله به یک متحد نزدیک احساس میکند، نسبت داده میشود، همانطور که در سال ۲۰۲۲ برای اوکراین یا در سال ۲۰۲۳ برای اسرائیل بود. درخواست امتیازات استراتژیک از یک متحد تحت فشار میتواند به عنوان خیانت احساس شود. اما عقبنشینی از این درخواستها، گفتگوهای حیاتی درباره اهداف، روشها و محدودیتهای کمکهای آمریکایی را به تأخیر میاندازد.
چگونه کمکهای امنیتی ایالات متحده به طولانی شدن درگیری کمک میکند
به اوکراین فکر کنید. چند ماه پس از آغاز جنگ، دولت بایدن بهطور علنی دستاوردهای میدانی اوکراین را در مه ۲۰۲۲ به هدف بهبود موقعیت مذاکره اوکراین با روسیه مرتبط کرد و به این معنا بود که واشنگتن ممکن است انتظار داشته باشد کییف قبل از اینکه بتواند تمام سرزمینهای خود را بازپس گیرد، درباره شرایط صلح شروع به گفتگو کند. اما مشخص نیست که آیا رهبران اوکراین استراتژی آمریکایی را درک کرده یا پذیرفتهاند. یکی از مقامات آمریکایی به یاد میآورد: “این نیست که ما وقت لازم را برای فکر کردن به اهداف مأموریت صرف نکرده باشیم—ما این کار را کردیم.”
اما واشنگتن “از ابتدا تشخیص داد” که اهداف آن برای اطمینان از اینکه اوکراین یک دولت مستقل و قابل دوام باقی بماند، حفظ وحدت ناتو و جلوگیری از جنگ ایالات متحده و روسیه “شاید با اهداف اوکراین یکسان نباشد.” در نتیجه، مقامات آمریکایی تمایلی به فشار آوردن به اوکراین برای مذاکرات دیپلماتیک نداشتند، بهویژه در حالی که ارتش اوکراین در حال پیشرفت بود و حمایت کنگره برای ارائه کمکهای امنیتی همچنان بالا بود.
گفتگوهای سخت با متحدان نیز در روزهای اولیه درگیریها در نوار غزه و یمن وجود نداشت. ایالات متحده در هفتههای پس از ۷ اکتبر از اسرائیل نخواست که برنامهای برای “روز بعد” برای حکومت در غزه پس از اینکه ارتش اسرائیل حماس را بهطور کافی تضعیف کرد، توسعه دهد—یا حتی بر سر اینکه تضعیف حماس به چه معناست، توافق کند.
اگر این کار انجام میشد، واشنگتن میتوانست تأثیر بیشتری بر نحوه جنگ اسرائیل داشته باشد و بر این نکته تأکید کند که نیروهای امنیتی و سیاسی غیر حماس باید اجازه داشته باشند که پس از حذف تعداد زیادی از رهبران حماس در مناطق خاص، در غزه شروع به فعالیت کنند. در عوض، با ادامه جنگ، فاصله بین هدف ایالات متحده برای آمادهسازی برای حکومت پس از حماس در غزه و هدف اسرائیل برای نابودی حماس و آمادهسازی برای اشغال نظامی بیشتر شد.
بهطور مشابه، در آغاز درگیری در یمن در سال ۲۰۱۵، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به دولت اوباما وعده دادند که این درگیری در شش هفته به پایان خواهد رسید. مقامات آمریکایی بر دیدن برنامههای شرکای خود برای مذاکره با حوثیها تأکید نکردند، بهویژه اینکه چگونه میخواهند به درخواست حوثیها برای گنجاندن در دولت یمن پاسخ دهند.
واشنگتن در بیشتر سالهای اولیه این درگیری، به جای تلاش برای مذاکراتی که میتوانست به ریشههای سیاسی جنگ بپردازد، حمایت خود از ائتلاف تحت رهبری عربستان را افزایش داد. یک استثنا، یک پنجره کوتاه در پایان دولت اوباما بود، اما در آن زمان طرفها به سادگی متوقف شدند تا دولت ترامپ به قدرت برسد. دولت بایدن همچنین توانست آتشبس را میانجیگری کند که تا ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ادامه داشت، اما جنگ پس از آن دوباره از سر گرفته شد. اکنون حوثیها قویتر از هر زمان دیگری هستند.
مرگ و ویرانی در ویرانههای غزه
کاهش حمایت سیاسی از کمکهای امنیتی ایالات متحده
حمایت عمومی و سیاسی ایالات متحده از کمک به مبارزه یک شریک نیز با گذشت زمان کاهش مییابد. بخشی از این کاهش ناشی از خستگی عمومی از جنگ (و خستگی از ارائه کمکهای خارجی) است، اما حمایت میتواند سریعتر کاهش یابد اگر آمریکاییها رفتار شریک را در جنگ ناعادلانه بدانند.
به عنوان مثال، در یمن، حمایت دو حزبی کنگره از ائتلاف تحت رهبری عربستان در عرض یک سال از آغاز درگیری سقوط کرد. در آن زمان، بسته به منبع آمار، بین ۳۰۰۰ تا ۹۰۰۰ غیرنظامی کشته شدند و به گفته بیشتر برآوردها، بیش از ۶۰ درصد از این مرگها—همچنین تخریب قابل توجه زیرساختهای غیرنظامی مانند جادهها و کارخانهها—مستقیماً به حملات هوایی که ارتش ایالات متحده از آنها حمایت میکرد، نسبت داده میشود.
تا سال ۲۰۱۶، سناتورهای هر دو حزب به طور علنی از خود میپرسیدند که چرا ایالات متحده از این حملات هوایی حمایت میکند. در سال ۲۰۱۹، کنگره یک قطعنامه قدرت جنگ را تصویب کرد که به رئیسجمهور دستور میداد از ارائه هر نوع حمایت لجستیکی برای کمپین بمباران، از جمله سوختگیری هوایی و اشتراکگذاری اطلاعات جلوگیری کند. (رئیسجمهور دونالد ترامپ آن را وتو کرد و کنگره نتوانست وتو را لغو کند.)
در مورد اسرائیل، حمایت سیاسی و عمومی آمریکاییها در ابتدا بسیار بالا بود اما به زودی شروع به کاهش شدید کرد. یک نظرسنجی گالوپ در پاییز ۲۰۲۳ نشان داد که ۵۰ درصد از آمریکاییها با کمپین نظامی اسرائیل موافق بودند و ۴۵ درصد مخالف؛ برخی نظرسنجیها حتی سطوح بالاتری از موافقت را نشان دادند. با این حال، تلفات غیرنظامیان در غزه و تخریب زیرساختها و محدودیتهای کمکهای انسانی از سوی اسرائیل به سرعت نگرانیها را افزایش داد.
دولت بایدن تنها در موارد محدود توانست رفتار اسرائیل را تغییر دهد و بیشتر بر بهبود شرایط انسانی تمرکز کرد، نه بر تلاش برای کاهش آسیبهای غیرنظامی ناشی از عملیات نظامی اسرائیل.
به عنوان مثال، در هفتههای اول پس از حملات ۷ اکتبر، این دولت توانست اسرائیل را متقاعد کند که تصمیم خود برای قطع آب، برق و دسترسی به اینترنت غزه را لغو کند و در آوریل ۲۰۲۴، پس از اینکه نیروهای اسرائیلی کارمندان انسانی سازمان امداد غذایی ایالات متحده، World Central Kitchen، را کشتند، رئیسجمهور ایالات متحده، جو بایدن، به شدت با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، تماس گرفت و موفق به کسب لغو موقت محدودیتهای اسرائیل بر کمکهای انسانی شد. این اقدامات کافی نبود تا کاهش حمایت آمریکاییها از کمپین اسرائیل در غزه را متوقف کند. بر اساس نظرسنجی گالوپ، ۵۵ درصد از آمریکاییها در پاییز ۲۰۲۴ با عملیات نظامی مخالفت کردند و ۶۰ درصد یک سال بعد با آن مخالفت کردند.
حمایت از اوکراین الگوی متفاوتی را دنبال کرده است. رفتار ارتش اوکراین هرگز به طور جدی مورد چالش قرار نگرفته و بیشتر آمریکاییها معتقدند که مسکو متجاوز است و کییف در حال جنگی عادلانه با پیامدهای ژئوپولیتیکی مهم است. با این حال، بحث طولانیمدت کنگره درباره لایحه تأمین مالی اضافی از سپتامبر ۲۰۲۳ تا آوریل ۲۰۲۴ نشان داد که چگونه حمایت میتواند کاهش یابد. پس از اینکه ترامپ، نامزد جمهوریخواه ریاستجمهوری تا مارس ۲۰۲۴، میزان کمکهای ارسال شده به اوکراین را زیر سؤال برد، بسیاری از جمهوریخواهان در کنگره دچار تردید شدند و این موضوع مقامات دولت بایدن را غافلگیر کرد. اما همانطور که یکی از مقامات گفت، «خستگی اوکراین» در میان بخشهایی از حزب جمهوریخواه قبلاً آغاز شده بود و ترامپ تنها آن را فعال کرده بود.
در هر درگیری، سیاستگذاران آمریکایی یک فرصت کوتاه برای حمایت از یک جنگ خارجی دارند قبل از اینکه تأیید داخلی برای این حمایت شروع به کاهش کند. با کاهش حمایت عمومی، تصویب لایحههایی در کنگره که به یک متحد کمک امنیتی یا اقتصادی میکند، به طور فزایندهای دشوار میشود. رئیسجمهور تحت فشار از سوی رأیدهندگان قرار میگیرد تا حمایت عمومی کمتری از متحد نشان دهد، که به روابط واشنگتن با شریکی که در تلاش است هم به آن کمک کند و هم بر آن تأثیر بگذارد، آسیب میزند.
عامل دیگری که بر نفوذ ایالات متحده در جنگ یک متحد محدودیت ایجاد میکند، توانایی شریک برای مقاومت در برابر فشارهای آمریکایی است. رهبران خارجی قوی اغلب از روابط کنگره، دیپلماسی عمومی و دسترسی به رسانهها برای مقاومت در برابر خواستههای واشنگتن استفاده میکنند.
نتانیاهو تاریخچه طولانی از به کارگیری چنین تاکتیکهایی دارد و در طول جنگ غزه نیز دوباره از آنها استفاده کرد. در سال 2024، او یک کمپین روابط عمومی راهاندازی کرد تا بایدن را به خاطر تأخیر در انتقال سلاحها به اسرائیل مورد انتقاد قرار دهد—هرچند که تنها تأخیر مربوط به حمل بمبهای 2000 پوندی بود که دولت بایدن آنها را برای استفاده در مکانی با جمعیت زیاد مانند غزه بیش از حد بزرگ میدانست. ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، نیز مهارت مشابهی را نشان داده است. درخواستهای مستقیم زلنسکی از کنگره برای سلاحهای خاص، کاخ سفید را تحت فشار قرار داد تا این انتقالها را در سالهای اولیه جنگ تأیید کند، همانطور که انتقادات او از تأخیرهای دولت بایدن در ارائه سیستمهای پیشرفتهتر نیز مؤثر بود.
نگران از تغذیه روایت زلنسکی مبنی بر اینکه واشنگتن در حمایت خود جسور نیست، برخی از مقامات آمریکایی در فشار به کییف برای مذاکرات یا اعمال فشار در زمانی که ارتش ایالات متحده با برنامههای عملیاتی اوکراین مخالف بود، تردید کردند.
با عمل کردن به طور بیش از حد محتاطانه در اطراف متحدانش، واشنگتن در برخی مواقع فرصتهای تغییر رفتار آنها را از دست داده است. زمانی که لایحه کمکهای اضافی به اوکراین در اواخر سال 2023 و 2024 با موانع مواجه شد، بایدن میتوانست از این فرصت استفاده کند تا با زلنسکی به طور صریح درباره محدودیتهای حمایت آمریکایی و ضرورت بررسی مذاکرات در حالی که حمایت عمومی در ایالات متحده همچنان قوی بود، صحبت کند.
دولت بایدن میتوانست از اوایل سال 2023، کارشناسان فنی بیشتری و اعضای دیپلماتیک سطح میانه را به اسرائیل بفرستد تا نگرانی خود را درباره قوانین درگیری اسرائیل منتقل کند، زمانی که مشخص بود دو کشور در مورد انتخاب اهداف، انتخاب سلاحها و رویکرد به دو حمله بزرگ اول خود، در غزه و خان یونس، همنظر نیستند.
تلاشهای بعدی از این نوع به نظر موفقیتآمیز بود، مانند زمانی که پنتاگون ارتش اسرائیل را متقاعد کرد تا از حملات محدود استفاده کند که منجر به آسیب کمتر به غیرنظامیان در طول حمله مه 2024 در رفح شد یا زمانی که وزرای امور خارجه و دفاع ایالات متحده در اکتبر 2024 نامهای ارسال کردند و بر لزوم کاهش موانع اسرائیل برای تحویل کمکهای انسانی تأکید کردند. اگر واشنگتن زودتر از این تاکتیکهای مشابه استفاده کرده بود، ممکن بود در حفاظت از غیرنظامیان، اطمینان از باز بودن دسترسی انسانی و فشار به اسرائیل برای اتخاذ استراتژیهای عملیاتی که آسیب به غیرنظامیان را محدود کرده و در برابر حماس مؤثرتر باشد، موفقتر عمل کند.
سازماندهی کمکهای امنیتی ایالات متحده مانع صلح میشود
بخشی از مشکل، ساختار خود دولت ایالات متحده است. حفظ یک استراتژی منسجم در میان یک بوروکراسی امنیت ملی گسترده در طول یک درگیری طولانیتر دشوارتر میشود. رئیسجمهور و مشاوران ارشد او معمولاً یک هدف نهایی در ذهن دارند زمانی که واشنگتن تصمیم به حمایت از تلاشهای جنگی یک شریک میگیرد، اما وظیفه ساختن ظرفیت نظامی آن شریک و تبدیل اهداف سیاسی بلندپروازانه به یک استراتژی دیپلماتیک به بوروکراتهایی واگذار میشود که بسیار پایینتر از زنجیره فرماندهی قرار دارند.
اگر این افراد به طور مستقیم به یک کشور شریک دسترسی نداشته باشند، قادر به انتقال اهداف ایالات متحده یا یادگیری بیشتر درباره اهداف شریک از طریق شیوههای روزمره آموزش و مشاوره نخواهند بود. بنابراین، متحدان ایالات متحده میتوانند درخواستهای خود برای کمکهای نظامی را از دور تأمین کنند و از اشکال تماس که به ایالات متحده نفوذی بر استراتژیهای عملیاتی و اهداف سیاسی آنها میدهد، اجتناب کنند.
به عنوان مثال، در طول جنگ در اوکراین، مقامات در فرماندهی اروپایی ایالات متحده، شورای امنیت ملی، وزارت دفاع و وزارت امور خارجه عمدتاً بر ارائه آنچه اوکراینیها برای پیروزی در میدان نبرد نیاز دارند، تمرکز کردهاند.
در عین حال، بدون حضور دیپلماتیک و نظامی گسترده آمریکایی در داخل اوکراین، مقامات پنتاگون و کاخ سفید گاهی اوقات از برنامههای استراتژیک و تاکتیکی کییف بیخبر بودند. و خود ایالات متحده نیز تا سال ۲۰۲۴ به طور جدی درباره شرایطی که ممکن است جنگ به پایان برسد—به ویژه دامنه تضمینهای امنیتی دوجانبهای که واشنگتن ممکن است به اوکراین ارائه دهد—تفکر نکرد. بخشی از این موضوع به دلیل وجود اختلافات جدی درون دولت درباره اینکه آیا ایالات متحده باید اوکراین را به سمت مذاکرات سوق دهد یا خیر، بود.
در نهایت، این به سیاستگذاران بستگی دارد که از تخصص بوروکراتیک و ابزارهای قانونی موجود برای فشار به شرکای خارجی استفاده کنند. در طول جنگ در غزه، کارشناسان میانهمرتبه در حقوق بشر و برنامهریزان عملیاتی به رفتار اسرائیل اعتراض کردند، اما به طور کلی به دایره کوچک مقامات ارشد ایالات متحده که تصمیمات حساس درباره سیاست نسبت به اسرائیل میگرفتند، دسترسی نداشتند.
تصمیمگیرندگان کلیدی از تخصص گسترده در وزارت دفاع به اندازه کافی برای راهنمایی ارتش اسرائیل در مورد چگونگی کسب دستاوردها در برابر حماس در حالی که آسیب به غیرنظامیان را در محیطهای شهری متراکم غزه به حداقل میرسانند، استفاده نکردند.
دولت بایدن از قوانین لاهی، قوانینی که کمک ایالات متحده به واحدهای امنیتی خارجی که حقوق بشر را نقض میکنند، ممنوع میکند، یا بخش 620I قانون کمکهای خارجی، که کمکهای امنیتی به یک شریک که دسترسی به کمکهای انسانی ایالات متحده را مسدود میکند، ممنوع میسازد، استفاده نکرد تا بر اسرائیل فشار آورد. بنابراین، دولت برخی از ابزارهایی را که میتوانست به آن کمک کند تا شریک خود را وادار به رفتار متفاوت در جنگ کند، کنار گذاشت.
عدم استفاده واشنگتن از تمام اهرمهای در دسترس ممکن است به از دست رفتن فرصتهای صلح منجر شده باشد. به عنوان مثال، در سال 2024، دولت بایدن وظیفه توافق با حماس برای آتشبس و توافق آزادسازی گروگانها را به متحدان عرب خود واگذار کرد به جای اینکه خود گروه را تحت فشار قرار دهد.
این دولت همچنین به طور عمده از انتقاد عمومی از دولت اسرائیل در زمانی که شریکش همان توافق را رد کرد، اجتناب کرد، با این باور که هرگونه انتقاد آمریکایی موضع حماس را سختتر کرده و در نهایت رسیدن به توافق را دشوارتر میسازد. نتانیاهو و رهبری حماس همچنان سرسخت باقی ماندند و جنگ تا سال 2025 ادامه یافت. ایالات متحده هرگز نباید احساس نیاز میکرد که بین فشار به متحد خود برای پایان جنگ و فشار به متحد خود برای بهبود رفتار در طول جنگ یکی را انتخاب کند. هر دو مهم هستند و میتوانند به طور همزمان انجام شوند.
دولت ترامپ در اکتبر 2025 فشار بیشتری بر اسرائیل وارد کرد تا به آتشبس توافق کند و به جنگهای عمده پایان دهد. اما عدم موفقیت آن در اوایل همان سال برای ادامه فشار بر اسرائیل به منظور اجازه دسترسی به کارگران و کمکهای انسانی، شرایط نزدیک به قحطی را در برخی از مناطق غزه ایجاد کرد و عدم موفقیت اخیر آن در فشار به اسرائیل برای ارائه یک برنامه عملی پس از جنگ، به اسرائیل اجازه داده است تا تا 70 درصد از غزه را اشغال کند بدون اینکه پیشرفت معناداری به سمت یک توافق سیاسی پایدار داشته باشد. بار دیگر، عدم اعمال فشار به این معنی بود که ایالات متحده کنترل خود را از دست داد.
در اوکراین، واشنگتن ممکن است بیش از حد منتظر مانده باشد تا استراتژی برای پایان جنگ را تدوین کند. در ابتدا، بسیاری از مقامات آمریکایی آنقدر بر اطمینان از اینکه تحویل سلاح به کییف منجر به تشدید هستهای نشود، متمرکز بودند که نیاز به قرار دادن اوکراین در موقعیت قوی مذاکره را از دست دادند. برخی دیگر از فشار به اوکراین برای رسیدن به توافق تردید داشتند و مطمئن نبودند که بتوانند به درستی چشماندازهای نظامی کشور را قضاوت کنند، پس از اینکه توانایی آن را در جلوگیری از پیشروی ارتش بزرگتر و قدرتمندتر روسیه در هفتههای اولیه جنگ دست کم گرفتند.
اما برخی مقامات بر این باورند که کییف میتوانست در میانه سال ۲۰۲۲ توافق صلحی را به امضا برساند اگر واشنگتن فشار بیشتری به متحد خود برای ورود به مذاکرات پس از موفقیتهای ضدحملههای خود در خرسون و خارکیف وارد میکرد. شرایط برای اقدام قاطع فراهم بود: کنگره هنوز به شدت از اوکراین حمایت میکرد و اروپا و ایالات متحده تعهد قوی به تلاشهای جنگی و وحدت ناتو داشتند.
امروز، موفقیتهای نظامی اخیر اوکراین ممکن است ثابت کند که تلاش برای پیروزی در میدان نبرد، هرچقدر هم که طول بکشد، استراتژی درستی بود، اما واشنگتن احتمالاً نفوذ کمتری بر هرگونه مذاکرات نسبت به چهار سال پیش خواهد داشت.
موقعیت ایالات متحده در میان متحدان اروپاییاش به طور قابل توجهی از زمان بازگشت ترامپ به قدرت تضعیف شده است و بسیاری از آنها نمیخواهند ببینند که واشنگتن، با حمایت مشکوک خود از ناتو و امنیت اروپا، شرایط صلح را تعیین کند.

مشروط کردن کمکهای امنیتی ایالات متحده برای پیروزی
اگر واشنگتن میخواهد در مورد چگونگی و زمان حل و فصل جنگهای متحدانش نظری داشته باشد، باید راههایی برای همکاری مؤثرتر با آنها در حین جنگ پیدا کند. مهمترین درس هم سادهترین و هم دشوارترین است: سیاستگذاران آمریکایی باید از نفوذ خود در ابتدای یک درگیری استفاده کنند و منتظر فرصتی که ممکن است هرگز به وجود نیاید، نمانند.
آنها باید خواستار توافق یک شریک بر روی یک برنامه استراتژیک مشترک به عنوان شرط حمایت ایالات متحده باشند، هرچقدر هم که رسیدن به اجماع در مورد اهداف جنگ، برنامههای پس از جنگ و معیارهای موفقیت دشوار باشد. برای رسمی کردن این برنامه مشترک، یکی از مقامات آمریکایی که با او مصاحبه کردیم پیشنهاد کرد که از متحدان خواسته شود توافقنامهای کتبی امضا کنند که هر سه تا شش ماه یک بار بازبینی شود و شرایط حمایت آمریکایی و تعهدات متقابل هر دو طرف را مشخص کند.
کلید دیگری برای موفقیت، مشروط کردن کمکهای امنیتی آمریکایی به پایبندی یک شریک به قوانین درگیری مسلحانه است. زمانی که ایالات متحده میداند که احتمالاً نگرانیهایی درباره رفتار یک شریک خواهد داشت—همانطور که در جنگهایی که شامل نبردهای شهری است یا زمانی که شریک در حال جنگ با یک گروه غیر دولتی مانند حماس یا حوثیها است که خود قوانین جنگ را نقض میکند—واشنگتن باید هرچه زودتر سازوکارهایی برای قضاوت در مورد نقضهای احتمالی شرایطی که تعیین میکند، ایجاد کند.
یک کمیته بررسی دائمی متشکل از وکلا و کارشناسان نظامی باید از فشارهای سیاسی مصون باشد و توانایی تأیید یا رد کمکهای امنیتی را بر اساس معیارهای روشن، از جمله برآورده کردن استانداردهای ایالات متحده برای پاسخگویی نظامی و دسترسی انسانی که توسط قانون لاهی و قانون کمکهای خارجی تعیین شده، داشته باشد. این انتظارات باید در ابتدای جنگ به شرکای آمریکایی منتقل شود.

ایالات متحده همچنین باید با دشمنانی که شرکایش در حال مبارزه با آنها هستند، مذاکره کند. این به معنای خیانت به متحدان آمریکایی نیست، بلکه بخشی ضروری از امکانپذیر کردن یک توافق است. شرکای ایالات متحده تقریباً هرگز قادر به پایان دادن به یک درگیری بهطور یکجانبه نیستند. تمایل واشنگتن به تمرکز بر تأثیرگذاری بر تصمیمات شریکش در حالی که تعامل با دشمن را به واسطهها واگذار میکند—مانند قطر در مورد حماس—موجب میشود که رهبران ایالات متحده تصویر روشنی از آنچه برای مذاکره موفقیتآمیز برای پایان جنگ لازم است، نداشته باشند.
در نهایت، ضروری است که ایالات متحده درگیری و سردرگمی را در میان شاخهها، وزارتخانهها و آژانسهای دولتی خود به حداقل برساند. زمانی که شرکا از مقامات مختلف آمریکایی سیگنالهای متضاد دریافت میکنند، برای آنها آسانتر است که یک آژانس آمریکایی را در برابر دیگری قرار دهند. آنها یاد میگیرند که برای پیامی که ترجیح میدهند خرید کنند و پیامهایی را که نمیپسندند نادیده بگیرند. تمام سطوح دولت ایالات متحده باید در حال ارتباط و پیروی از یک استراتژی منسجم باشند، از رئیسجمهور تا پایین.
برای آینده قابل پیشبینی، ایالات متحده احتمالاً به شدت در درگیریهای متحدانش درگیر خواهد بود. برخی از شرکا ممکن است در برابر راهنماییهای ایالات متحده در مورد چگونگی و زمان جنگ، چگونگی رعایت قوانین درگیری مسلحانه و اینکه کدام نتایج سیاسی بهترین خدمت را به امنیت آنها و واشنگتن میکند، مقاومت کنند.
دیگران، که شاهد تنشهایی بودهاند که در سالهای اخیر بین واشنگتن و متحدانش به وجود آمده، در حال حاضر در حال پیروی از نمونههای اسرائیل و اوکراین در ساخت پایگاههای صنعتی دفاعی خود برای کاهش وابستگی به کمکهای ایالات متحده هستند. با این حال، در نهایت، زمانی که متحدان ایالات متحده با چشمانداز جنگ مواجه میشوند، بسیاری از آنها هنوز به ایالات متحده برای تجهیزات نظامی درجه یک و حمایتهای امنیتی، اطلاعاتی و دیپلماتیک که هیچ شریک دیگری نمیتواند ارائه دهد، روی خواهند آورد.
data-path-to-node=”35″>این بر عهده واشنگتن خواهد بود که اطمینان حاصل کند زمانی که تصمیم به حمایت از یک شریک در جنگ میگیرد، این کار را با درک واضحی از اینکه ایالات متحده چه اهرمی دارد و چگونه میتواند به بهترین نحو از آن اهرم استفاده کند تا شریک خود را در مسیری که به پایان جنگ منجر میشود، با بهترین شرایط ممکن نگه دارد، انجام دهد.

