با توجه به اینکه دیپلماسی بین ایالات متحده و ایران بین پیشرفتهای ظاهری و ناکامیهای اجتنابناپذیر نوسان دارد، آسان است که دیدگاه خود را نسبت به منافع بزرگتر برای اقتصاد جهانی از دست بدهیم: اگر تنگه هرمز به زودی دوباره باز نشود، جهان تقریباً به طور قطع با یک بحران عمده تأمین نفت مواجه خواهد شد که مجبور به کاهشهای دردناک و پایدار در تقاضا خواهد شد.
با توجه به جدیت وضعیت، سیاستگذاران جهانی باید خود و شهروندانشان را برای یک بحران طولانی آماده کنند. کشورهای مختلف گزینههای کمی دارند، هیچیک از آنها آسان نیست و برخی که در کوتاهمدت آسانتر به نظر میرسند، مانند یارانههای تقاضای ارائهشده توسط دولت، در آینده هزینههای زیادی به همراه خواهند داشت. شاید عاقلانهترین گزینه برای رهبران این باشد که شروع به کاهش تقاضای کشورشان برای نفت کنند و شهروندان را متقاعد کنند که مصرف را کاهش دهند.
ریسکهای تأمین بازار واقعی هستند
با تصمیم اخیر ایالات متحده برای اعمال یک ضد محاصره در تنگه هرمز، جنگ در ایران نشانههای کمی از کاهش نشان میدهد. بازارهای نفت واکنش نشان دادهاند و قیمت نفت برنت از کمتر از ۷۰ دلار به ازای هر بشکه به حدود ۹۵ دلار به ازای هر بشکه امروز افزایش یافته است. با این حال، حتی با این افزایش، بدترین بخش بحران ممکن است هنوز در پیش باشد. خسارات ناشی از کاهش عرضه نفت به سرعت در حال افزایش است و ذخایر نفتی ناشی از معافیتهای تحریمی و ذخیرهسازی شناور تا اواخر آوریل به طور عمده به پایان خواهد رسید. بر اساس برآوردهای Kpler، تا پایان این ماه، خسارات تجمعی عرضه به حدود ۶۵۰ میلیون بشکه خواهد رسید؛ و قطع تولید روزانه اکنون از ۱۳ میلیون بشکه در روز فراتر رفته است. محاصره ایالات متحده، که در ۱۳ آوریل اعمال شده، ۱.۳ میلیون بشکه در روز دیگر به قطع تولید اضافه میکند زیرا نفت خام ایران دیگر به بازار نخواهد رسید.
کاهش شدید تولید نفت را میتوان از طریق دادههای صادرات مشاهده کرد. صادرات نفت خام و میعانات گازی دریایی جهانی، که توسط Kpler پیگیری میشود، در پایان مارس ۶.۹ میلیون بشکه در روز نسبت به ماه قبل کاهش یافته و تا ۲۰ آوریل ۱.۸ میلیون بشکه در روز دیگر کاهش یافته است. این نشان میدهد که بارگیریها ۸.۸ میلیون بشکه در روز نسبت به سطوح پیش از جنگ کاهش یافته است. اگر روند بارگیری در آوریل ادامه یابد، صادرات نفت خام و میعانات گازی به طور جزئی بالاتر از پایینترین سطحهایی خواهد بود که در دوران پاندمی COVID-19 در ژوئن ۲۰۲۰ مشاهده شده بود.
دهها کشور دارای ذخایر استراتژیک بزرگ نفت هستند، اما این ذخایر نمیتوانند با قطع تولید گسترده و پایدار رقابت کنند. علاوه بر این، استفاده از این ذخایر امروز نیازمند تقاضای بالاتر در آینده است زمانی که ذخایر دوباره پر شوند. به عنوان مثال، ما برآورد میکنیم که پر کردن ذخایر با این تولید از دست رفته در طول یک سال به ۱.۸ میلیون بشکه در روز بیشتر از تقاضای پایه نیاز خواهد داشت. و این فرض میکند که تنگه تا پایان آوریل دوباره باز شود و کشورها تصمیم نخواهند گرفت که ذخایر نفتی استراتژیک را از سطوح پیش از جنگ گسترش دهند. شکاف عرضه تنها در صورتی بدتر خواهد شد که تنگه تا ماه مه بسته بماند، یا اگر مسیرهای صادراتی جایگزین برای تولیدکنندگان نفت در امارات متحده عربی و عربستان سعودی مختل شود، به عنوان مثال توسط نیروهای حوثی که در دریای سرخ فعالیت میکنند.
مقیاس این اختلالات عرضه مشاهده شده و بالقوه بیسابقه است. تحریم نفتی ۱۹۷۳ تقریباً ۷ درصد از تولید نفت جهانی را از بازار خارج کرد اما از نظر سیاسی قابل بازگشت بود. بحران کنونی ۱۳ درصد از عرضه جهانی را حداقل به طور موقت کاهش داده و این یک اختلال فیزیکی است. بازسازی زیرساختهای آسیبدیده ماهها یا حتی سالها طول خواهد کشید. در نهایت، خاورمیانه حدود ۳۰ درصد از کل عرضه نفت جهانی را تشکیل میدهد؛ در بدترین حالت، تقریباً تمام این حجمها ممکن است در معرض خطر باشند. جنگ ایران ممکن است به زودی حل شود، اما یک اختلال بزرگ و پایدار که از نظر مقیاس و خسارات از بحران ۱۹۷۳ فراتر رود، ممکن است.
همه سیاستها به یک اندازه ایجاد نمیشوند
اقتصادهای وابسته به واردات باید اکنون اقدام کنند تا مدیریت بهتری بر تعطیلی طولانی مدت تنگه هرمز داشته باشند. سیاستگذاران احتمالاً در حال بررسی گزینههای مختلفی هستند؛ شاید بهترین کار این باشد که برخی از گزینههای پرخطر را کنار بگذارند.
محدودیتهای قیمتی، یارانههای مستقیم و غیرمستقیم و معافیتهای مالیاتی، که همگی ارتباط بین قیمت و مصرف را مبهم میکنند، در واقع شرطبندی بر این هستند که جنگ در ایران به زودی پایان خواهد یافت و تنگه به سرعت دوباره باز خواهد شد. با این حال، اگر کاهش تولید نفت تا ماه مه یا فراتر از آن ادامه یابد، این یارانههای تقاضا میتوانند در اواخر امسال کمبودهای شدیدتری در سوخت ایجاد کنند. به عبارت دیگر، سیاستهایی که به منظور کاهش ناامیدیهای سیاسی طراحی شدهاند، میتوانند آنها را تشدید کنند.
تا به امروز، اقدامات سیاست جهانی شامل هر دو روش سهمیهبندی تقاضا و طرحهای یارانهای بوده است. به عنوان مثال، منطقه هند و اقیانوسیه با توجه به وابستگیاش به انرژی از طریق تنگه هرمز با برخی از شدیدترین کمبودهای عرضه مواجه است؛ این منطقه اقداماتی بسیار تهاجمی برای اجرای سیاستهای کار از خانه و سهمیهبندی انجام داده است، هرچند که این اقدامات تا حدی با طرحهای یارانهای گسترده جبران میشود. در اروپا، سیاستها به طور کلی از حمایت قیمت مصرفکننده از طریق هر دو روش محدودیت قیمتی و یارانهها حمایت کردهاند، در حالی که مجموعهای بسیار محدودتر از سیاستهای سرکوب تقاضا را تجربه کردهاند. اقدامات حمایت از مصرفکننده در سراسر قارههای آمریکا رایج است و کانادا، مکزیک، شیلی، برزیل و پرو همگی نوعی محدودیت قیمتی یا یارانه را اجرا کردهاند.
محدود کردن صادرات نفت خام یا محصولات تصفیه شده به طور مشابه تقاضای داخلی را یارانه میدهد. مانند سایر اشکال یارانههای تقاضا، این اقدامات سیگنالهای قیمتی را با پیشخور کردن مصرف تضعیف میکنند، به بازارهای صادراتی ایالات متحده آسیب میزنند و احتمال تلافی از سوی شرکای تجاری را به همراه دارند. به طور کلی، ممنوعیتهای صادرات باید در خارج از شرایط هدفمند محدود اجتناب شود، مانند ارسال منابع نفتی کمیاب به رقبایی مانند پکن.
چگونه کشورها باید به شوک عرضه نفت پاسخ دهند
بهجای یارانه دادن به تقاضا یا آزاد کردن سریع ذخایر کمیاب، سیاستگذاران باید بر rationing منابع کمیاب تأکید کنند.
اولین گام، ایجاد rationing سوخت حملونقل بهصورت چندسطحی برای حفاظت از استفادههای ضروری است. تولید غذا—بهویژه در کشورهای در حال توسعه—باید در اولویت قرار گیرد، در حالی که زنجیرههای تأمین دریایی و لجستیکی باید تا حد امکان در اولویت باشند. بهطور متناوب، سایر موارد استفاده کمتر حیاتی، مانند تعطیلات با وسایل نقلیه تفریحی (RV) در سراسر اروپا، ممکن است نیاز به کاهش داشته باشند. بهصورت مورد به مورد، سیاستگذاران باید تعیین کنند که کدام موارد استفاده و مشتریان حیاتی هستند و کدام موارد اختیاری و غیرضروری.
دیزل باید توجه ویژهای دریافت کند. زنجیرههای تأمین لجستیک بهطور نامتناسبی به دیزل وابسته هستند که با فشار شدید تأمین مواجه است. خاورمیانه انواعی از نفت خام با کیفیت متوسط و ترش تولید میکند که بهخوبی برای تولید سوختهای میانه، مانند سوخت جت و دیزل مناسب است. با ادامه جنگ، تأمین این محصولات تصفیهشده، بهویژه دیزل، در حال تنگتر شدن است؛ قیمتهای دیزل در ایالات متحده به بالاترین سطح فصلی تاریخ رسیده است.
بنابراین، کاهش تقاضای غیرضروری دیزل از اهمیت بالایی برخوردار است، اما اهمیت آن بسته به اقتصاد متفاوت است. دادههای Kpler نشان میدهد که اروپا، چین و ایالات متحده بهترتیب بزرگترین مصرفکنندگان دیزل در جهان هستند. بر این اساس، تخریب تقاضای دیزل باید بر روی این اقتصادها متمرکز شود.
تقاضای نفت در اروپا بهطور نامتناسبی به دیزل وابسته است، همانطور که در زیر مشاهده میشود، در حالی که کشورهای در حال توسعه مانند هند نیز بهطور قابل توجهی به این سوخت برای حملونقل یا کاربردهای صنعتی وابسته هستند.
برای محدود کردن تقاضای نفت، بهویژه برای دیزل، تمام کشورها باید در نظر بگیرند که استفاده از حملونقل عمومی را از طریق یارانهها افزایش دهند و سیاستهای کار از خانه را برای کارمندان اداری وضع کنند—در حالی که همچنان عملکردهای ضروری حضوری، مانند حضور در مدرسه، را الزامی کنند.
سیاستهای مناسب بسته به کشور متفاوت خواهد بود. بهعنوان مثال، آلمان، بزرگترین اقتصاد اروپا و بزرگترین مصرفکننده دیزل آن. بهبود کارایی خدمات قطار باربری و مسافری در آلمان میتواند مصرف دیزل اروپا در بخش حملونقل را کاهش دهد. احیای یک سیستم قطار مؤثر سالها طول خواهد کشید اما در این میان، آلمان باید تدابیر اضطراری ریلی را در نظر بگیرد، مانند اولویتبندی ارسال بار.
در ایالات متحده، سیاستگذاران باید قانون جونز را دوباره بررسی کنند، که نیاز دارد تمام حملونقل ساحلی (حملونقل داخلی بین بنادر ایالات متحده) تحت پرچم ایالات متحده، با خدمه ایالات متحده، ساختهشده در ایالات متحده و متعلق به ایالات متحده باشد. قانون جونز حملونقل ساحلی را محدود میکند و منجر به وابستگی به وسایل نقلیه سنگین کمتر کارآمد میشود که به تقاضای دیزل کمک میکنند و تنها ۱۰ درصد بهطور مؤثرتر از کشتیهای کانتینری و باری مدرن در هر تن-کیلومتر هستند، طبق برخی برآوردها. علاوه بر این، لغو قانون جونز میتواند وابستگی به نفت سوخت و دیزل برای تولید برق در پورتوریکو، هاوایی و نیوانگلند را بهطور قابل توجهی کاهش دهد، که در حال حاضر نمیتوانند گاز طبیعی مایع تولید شده در ایالات متحده (LNG) دریافت کنند زیرا هیچ کشتی LNG مطابق با قانون جونز وجود ندارد. سواحل شرقی و غربی ایالات متحده، که بهطور مشترک ۲.۲ میلیون بشکه در روز نفت خام و سوختهای حملونقل از خارج وارد میکنند، همچنین گزینهای برای تأمین از سواحل خلیج ایالات متحده خواهند داشت. طبق ۴۶ U.S. Code § 501، معافیتهای قانون جونز میتوانند بهطور فوری توسط قوه مجریه صادر شوند.
واقعیتهای مصرفکننده و روانشناسی انسانی را بشناسید
در حالی که ما بر این باوریم که باید به سرعت تقاضا را کاهش داد، واقعیت محدودیتهای افکار عمومی را نیز درک میکنیم. کشورها باید تلاش کنند تا در صورت امکان، یارانههای موجود را به سرعت حذف کنند، اما از افزایش قیمتهای عمده و ناگهانی پرهیز کنند: روندهای تدریجی از تغییرات ناگهانی از نظر سیاسی قابل قبولتر هستند. تجربه قزاقستان در سال ۲۰۲۲ را در نظر بگیرید، زمانی که حذف ناگهانی یارانهها توسط دولت باعث شد قیمت گاز مایع، که برای سوخت حمل و نقل در آسیای مرکزی استفاده میشود، به طور ناگهانی دو برابر شود و مصرفکنندگان را نگران کرده و تقریباً بلافاصله منجر به اعتراضات سراسری و بیثباتی سیاسی شد. نمونههای مشابهی در بسیاری از کشورهای دیگر نیز وجود داشته است. بنابراین، هر جا که ممکن باشد، سیاستگذاران باید افزایش قیمتها را تدریجی و مکرر انجام دهند، نه تند و ناگهانی.
علاوه بر این، ما درک میکنیم که برخی از مکانیزمهای غیرقیمتی—مانند سهمیهبندی فیزیکی—ممکن است از سوی عموم به عنوان عادلانهتر تلقی شوند تا کمبودهای ناشی از قیمت. در حالی که رأیدهندگان از افزایش قیمتها در پمپها ناراحت میشوند، ممکن است به روشهای دیگری برای کاهش تقاضا، مانند محدود کردن زمانهایی که میتوانند سوخت خریداری یا مصرف کنند، پاسخگوتر باشند. با توجه به اینکه پذیرش قیمت در مقابل سهمیهبندی فیزیکی در جوامع مختلف متفاوت است، سیاستگذاران باید هر دو رویکرد را در نظر بگیرند.
واقعیت تخریب تقاضا
سهمیهبندی نفت به هر طریقی در حال آمدن است و دموکراسیها باید اکنون آماده شوند. اگر رهبران بیش از حد راضی باشند یا تمایلی به مخالفت با یارانههای تقاضای نفت نداشته باشند، آنگاه بحران انرژی میتواند به طرز قابل توجهی بدتر شود. کشورها انتخاب دارند. آنها میتوانند اکنون شروع به سهمیهبندی تقاضای نفت کنند یا خطر از دست دادن کنترل بحران را در آینده بپذیرند.

