تلاشهای دولت ترامپ برای وادار کردن ایران میتوانست مؤثرتر باشد اگر زودتر اعمال میشد.
از زمانیکه دولت ترامپ در تاریخ ۱۳ آوریل یک محاصره دریایی بر ایران تحمیل کرد، بحث درباره این اقدام بر این متمرکز شده است که آیا این اقدام بیش از حد پرخطر، ضعیف یا مختلکننده بازارهای نفت است. اما مشکل واقعی سادهتر است: واشنگتن ابزار قهری مناسب را در زمان نادرست انتخاب کرد. قبل از جنگ مستقیم، یک محاصره میتوانست فشار را بر رژیمی که هنوز در تلاش برای اجتناب از رویارویی کامل بود و هنوز امیدوار به توافقی با شرایط قابل قبول بود، افزایش دهد.
این یک پنجره فرضی نبود. در هفتههای منتهی به جنگ در پایان فوریه، رهبران ایرانی تمایل خود را برای اجتناب از تشدید تنشها نشان دادند. کانالهای دیپلماتیک فعال باقی ماند و مقامات بر امکان دستیابی به یک نتیجه مذاکرهای به جای اقدام نظامی پیشگیرانه تأکید کردند. حتی در حالی که تنشها در فوریه افزایش مییافت، تهران از آغاز درگیری خودداری کرد، آگاه از اینکه دیده شدن به عنوان متجاوز هزینههای سیاسی و استراتژیک بالایی به همراه خواهد داشت.
در این زمینه، یک محاصره لزوماً ایران را به سمت جنگ سوق نمیداد. برعکس، میتوانست انگیزههای موجود تهران برای اجتناب از تشدید تنش را تقویت کند. در مواجهه با فشار اقتصادی فزاینده، رژیم دلایل قویتری برای مذاکره داشت تا اینکه ریسک یک رویارویی که میتوانست بقای آن را تهدید کند، بپذیرد، قبل از آغاز جنگ.
اما پس از اینکه جنگ آغاز شده بود، همان محاصره کمتر به عنوان ابزاری برای وادار کردن و بیشتر به عنوان یک گام دیگر در نردبان تشدید تنش تبدیل شد، گامی که به تهران فرصتهای جدیدی برای افزایش هزینههای انرژی جهانی، گسترش بحران و انتقال بار سیاسی به ایالات متحده داد.
فرصت از دست رفته زمانی واضحتر میشود که به توقف جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ نگاه کنیم. آن درگیری کوتاه، لحظه حداکثر آسیبپذیری برای رژیم ایرانی را نشان میدهد. برای دههها، دکترین دفاع پیشرفته تهران بهطور خاص برای جلوگیری از رسیدن جنگ به خاک ایران طراحی شده بود. این دکترین تقریباً بلافاصله پس از حمله اسرائیل به ایران در تاریخ ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ فروپاشید.
ضربات اولیه، بهویژه حذف سریع فرماندهان ارشد، شوک، بینظمی و یک شکاف موقت در ساختار فرماندهی رژیم ایجاد کرد. اما جنگ پایان نیافت. جنگ متوقف شد. بهطور حیاتی، رژیم درک کرد که توقف خصومتها در تاریخ ۲۴ ژوئن نه یک حل و فصل درگیری، بلکه صرفاً یک وقفه بود. از آن نقطه به بعد، رژیم به حالت آمادهباش تغییر وضعیت داد.
در ماههای پس از جنگ، ایران به سمت غیرمتمرکز کردن ساختارهای فرماندهی، ایجاد افزونگی در سیستمهای خود و پراکنده کردن اختیارات تصمیمگیری حرکت کرد. این سازگاریها به منظور اطمینان از بقای در برابر حمله و حفظ ظرفیت تلافیجویی حتی تحت فشار مداوم طراحی شده بودند. این موضوع کمک میکند تا توضیح دهد چگونه ایران با وجود از دست دادن رهبر عالیقدر خود، علی خامنهای، و فرماندهان ارشد و مواجهه با فشارهای خارجی مداوم، همچنان مقاوم مانده است. پاسخ تنها به تعهد ایدئولوژیک یا سرکوب مربوط نمیشود، هرچند که هر دو مهم هستند. این یک سازگاری ساختاری است. رژیم به واقعیت جدید سریعتر از رقبایشان به استراتژیهای خود سازگار شد.
با این حال، مهمترین تغییر، استراتژیک بوده است. در مواجهه با فشار مداوم، تهران به آنچه میتوان آن را کارت جغرافیاییاش نامید، روی آورده است. تهدید به تنگه هرمز، که زمانی به عنوان گزینهای در آخرین مرحله در نظر گرفته میشد، اکنون به مرکز استراتژی بقای ایران تبدیل شده است. با نشان دادن توانایی خود در مختل کردن یکی از مهمترین کریدورهای انرژی جهان، ایران راهی برای خارجی کردن هزینههای رویارویی یافته و یک بحران دوجانبه را به یک بحران جهانی تبدیل کرده است.
استراتژی در حال تحول ایران به طور بنیادی منطق محاصره ایالات متحده را در این مرحله از جنگ تغییر داده است. به جای منزوی کردن ایران، این محاصره خطر گسترش بحران را به همراه دارد. به جای وادار کردن به امتیازات سریع، این محاصره انگیزههایی برای تهران ایجاد میکند تا در حوزههایی که مزیتهای نامتقارن دارد، تشدید کند. در عین حال، محاصره نتوانسته است حمایت بینالمللی گستردهای را که برای فشار مداوم لازم است، تأمین کند.
شاید مهمتر از همه، خود محیط استراتژیک به گونهای تغییر کرده است که به راحتی قابل بازگشت نیست. فرض اینکه خاورمیانه میتواند به وضعیت پیش از جنگ بازگردد، دیگر واقعگرایانه نیست. ایران ساختار نظامی خود را سازگار کرده، موضع بازدارندگی خود را بازتعریف کرده و تمایل خود را برای تشدید در صورت تهدید بقایش نشان داده است. کشورهای منطقه نیز تحت تأثیر این درگیری دگرگون شدهاند. عراق و کشورهای حاشیه خلیج فارس به طور مستقیم در معرض حملات ایرانی یا پیامدهای غیرمستقیم قرار گرفتند که حس امنیت و ثبات آنها را لرزانده است. در خلیج فارس، حملات نه تنها زیرساختها و سرزمینها را هدف قرار دادند بلکه قابلیت اطمینان ترتیبات امنیتی دیرینه با ایالات متحده را نیز به چالش کشیدند.
محاصره، که زمانی به عنوان ابزاری برای وادار کردن تهران تصور میشد، اکنون در بهترین حالت به مکانیزمی برای مدیریت تشدید تبدیل شده است، روشی برای تحت فشار قرار دادن ایران به منظور بازگشایی تنگه هرمز و محدود کردن اختلالات، به جای تغییر بنیادین رفتار آن. ادامه دادن این محاصره بیشتر، خطر تقویت همان دینامیکهایی را به همراه دارد که قرار بود از آنها جلوگیری شود. تصرف دو کشتی باری توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) در تاریخ ۲۲ آوریل، پس از دستگیری کشتیهای مرتبط با ایران توسط ایالات متحده در اوایل این هفته، تأیید میکند که اقدامات تشدیدی ایران هنوز به پایان نرسیده است. ایران قبلاً نشان داده است که وقتی تهدیدی وجودی را احساس میکند، آماده است تا به صورت افقی تشدید کند، به هدف قرار دادن حمل و نقل، افزایش هزینههای اقتصادی جهانی و گسترش درگیری فراتر از مرزهای خود بپردازد.
این اشتباه محاسباتی استراتژیک اصلی است. ابزارهای قهری در زمانی که یک رقیب هنوز به شرایط جدید سازگار نشده است، مؤثرتر هستند، نه پس از آن. زمانی که کاخ سفید تصمیم به اعمال محاصره در این ماه گرفت، لحظه حداکثر آسیبپذیری قبلاً گذشته بود. ایران دیگر در شوک واکنش نشان نمیداد، بلکه با دکترین جدیدی عمل میکرد.

