رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بار دیگر مهارتهای خود را به نمایش گذاشت، هرچند با نگاهی بدبینانه، با به دام انداختن معاون رئیسجمهور، جی دی ونس، در یک تله سیاسی غیرممکن. ناگهان در رأس مذاکرات بسیار مهم اما بهطور استثنایی دشوار با ایران قرار گرفته است و بهطور مؤثر به او گفته میشود که “اگر برنده شوم، تو بازندهای” در حالی که آقای ترامپ سکهای را در هوا پرتاب میکند.
اگر آقای ونس بتواند بهنوعی مذاکرهکنندگان بیتجربه و آمادهنشده را – که در غیر این صورت تحت رهبری داماد آقای ترامپ، جارد کشنر و نماینده ویژهاش در خاورمیانه، استیو ویتکوف، قرار دارند – به توافقی رضایتبخش هدایت کند، آقای ترامپ قطعاً اعتبار آن را به خود اختصاص خواهد داد. اما اگر مذاکرات شکست بخورد، آقای ونس مسئولیت را بر دوش خواهد کشید، حداقل در روایت محتمل آقای ترامپ.
این یک مانور ماهرانه از سوی آقای ترامپ است که نشان داده است هیچ تردیدی در واگذار کردن مسئولیت به دیگران ندارد در حالی که خود را از زیر بار مسئولیت کنار میکشد وقتی که اوضاع طبق برنامه پیش نمیرود (اظهارات اخیر او نشان میدهد که وزیر دفاع، پیت هگست، احتمالاً قربانی دیگری خواهد بود).
آقای ونس در موقعیت منحصر به فردی در درون دولت قرار دارد. او بهطور مستقل به سمت خود انتخاب شده است و بر خلاف سایر مقامات دولت از جمله آقای هگست، نمیتواند برکنار شود. رئیسجمهور ناگزیر است با او کار کند، مگر اینکه در رویدادی بسیار غیرمحتمل، آقای ونس توسط مجلس نمایندگان استیضاح و توسط سنا محکوم و از سمت خود برکنار شود.
تا بهحال، این استقلال نسبی بیاهمیت بود. اما پس از آغاز جنگ علیه ایران در ۲۸ فوریه، آقای ونس بهطور آرام اما با دقت و بهطور مؤثر اطمینان حاصل کرد که همه در واشنگتن و در سراسر کشور، در میان کسانی که به این مسائل توجه میکنند، بهخوبی آگاه باشند که او قویترین صدای مخالف تصمیم به جنگ در کنار نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در دولت است.
این موضع با پروفایل سیاسی که او در سالهای اخیر توسعه داده است، بهخوبی همخوانی دارد. آقای ونس – که قبلاً بهشدت از آقای ترامپ انتقاد میکرد و او را “هیتلر آمریکا”، “هرoin فرهنگی” و “قابل سرزنش” توصیف کرده بود – بهواسطه وابستگی مشترکشان به نسخه آمریکایی ناسیونالیسم راستگرای “خون و خاک” به مدار رئیسجمهور کشیده شد.
معاون رئیسجمهور از جمله پیشگامان این دیدگاه است که ایالات متحده را بهعنوان خلق و مالکیت مجازی خانوادههای سفیدپوست و مسیحی که کشور را قبل از مهاجرت بزرگ اواخر قرن نوزدهم تأسیس و بنا کردند، معرفی کند. او بهشدت به روایتهای لیبرال و محافظهکار که بر ارزشها و ایدههای آمریکایی تأکید میکنند، انتقاد میکند و بهجای آن بر تاریخ مشترک، فرهنگ و حتی دین بهعنوان میراث “آمریکاییهای میراثی” تمرکز میکند، به این معنا که کسانی که میتوانند حضور خانوادگی خود را به قبل از آخرین ربع قرن نوزدهم پیوند دهند.
این معمولاً به یک گرایش سیاست خارجی “جکسونی” اشاره دارد که بهطور فرضی الهامگرفته از اندرو جکسون، رئیسجمهور از ۱۸۲۹ تا ۱۸۳۷ است. این معمولاً به معنای یک دیدگاه نئوایزولیشنستی است که به شدت به اتحادهای ثابت، سیاستهایی که بر اساس ایدهها به جای منافع مادی هستند و بهویژه ماجراجوییهای خارجی مشکوک است، که نقطه مقابل نئوکانزرواتیسم است.
او به عنوان همپیمان آقای ترامپ بهدلیل فشار همپیمانان راستگرای خود انتخاب شد، از جمله روزنامهنگار تاکر کارلسون، میلیاردر ایلان ماسک، فعالان استیو بانون و چارلی کریک مرحوم، و دو پسر آقای ترامپ، دان جونیور و اریک، که همگی با فرماندار وقت داکوتای شمالی – و اکنون وزیر کشور – داگ برگوم که بهطور گزارششده نامزد اصلی تا آخرین لحظه بود، مخالف بودند. اما مداخله ناگهانی همفکران ایدئولوژیک او و اصرار (احتمالاً درست) آنها که آقای ونس بهترین نماینده دیدگاههای جمهوریخواهان جوانتر است، آقای ترامپ را متقاعد کرد که بهجای او سناتور نسبتاً جوان و بیتجربه اوهایو را انتخاب کند.
حالا او با او گیر افتاده است. آقای ترامپ کار زیادی نمیتواند بکند جز اینکه آقای ونس را کنار بگذارد و نادیده بگیرد، که این کار بهخوبی پیش میرفت.
اما جنگ ایران بهمراتب پیچیدهتر و دشوارتر از آنچه آقای نتانیاهو وعده داده بود و او انتظار داشت، ثابت شد که بهطور رضایتبخشی حل شود. پیامرسانی بسیار مؤثر آقای ونس، که او بزرگترین مخالف یک درگیری بود که همیشه نامحبوب و بهطور فزایندهای بهعنوان یک اشتباه بزرگ تلقی میشد، نه تنها آزاردهنده بلکه همچنین برای رئیسجمهور سیاسی خطرناک شد.
هیچ شانسی برای آقای ونس وجود ندارد که آقای ترامپ را تحتالشعاع قرار دهد. اما بهطور فزایندهای واضح شد که معاون رئیسجمهور در حال آماده شدن برای ظهور بهعنوان برنده بزرگ سیاسی در میان جمهوریخواهان در یک جنگ ناموفق ایران است.
با بهنظر رسیدن به توافق با درخواست ایران که آقای ونس رهبری مذاکرهکنندگان آمریکایی را بر عهده بگیرد، آقای ترامپ به یک راهحل زیبا دست یافت. حالا، اگر توافقی با ایران بهعنوان یک موفقیت درک شود، رئیسجمهور میتواند به معاون رئیسجمهور مقداری اعتبار بدهد تا سهم عمده را برای خود ادعا کند. اگر آنها شکست بخورند، او میتواند نه تنها از خود بلکه همچنین از آقای کوشنر و آقای ویتکوف محافظت کند، با واگذاری مسئولیت کامل شکست به آقای ونس.
این موضوع بهویژه فوری است زیرا آقای ترامپ خود را در یک معضل ناخوشایند در مورد جنگ مییابد. تهران بهوضوح معتقد است که زمان به نفع اوست. سیاستهای جنگی ایران نشاندهنده اعتماد به نفس متکبرانهای است و سیاستهای داخلی آن تقریباً قطعیتی را نشان میدهد که رژیم تحت هیچ تهدید فوری برای بیثبات شدن، چه رسد به سرنگونی، توسط اعتراضات مردمی یا شورشهای مسلحانه گروههای قومی قرار ندارد.
در حالی که آقای ترامپ به وضوح به دنبال راهی برای خروج است، اسرائیل به شدت در تلاش است تا بمباران را از سر گرفته و تشدید کند تا یا امتیازات بیشتری از رژیم ایران بگیرد یا آسیب کافی به تواناییهای نظامی آن وارد کند که بتوان ادعا کرد این درگیری حتی بدون توافق معنادار توجیهپذیر است. از سوی دیگر، تهران در حال ریسک کردن است که میتواند در برابر هر حمله اضافی محتمل ایستادگی کند.
گزارشها حاکی از آن است که ایران پنج سال عدم غنیسازی را به همراه پنج سال دیگر غنیسازی در سطح پایین برای مصارف غیرنظامی پیشنهاد داده است. اگرچه گزارشهای اخیر نشان میدهند که آنها میخواهند پرونده هستهای را به طور کامل برای این دور از مذاکرات به تعویق بیندازند، آقای ترامپ به وضوح به توافقی نیاز دارد که بتواند به طور معقول ادعا کند که به مراتب بهتر از وقفه ۱۲ تا ۱۵ سالهای است که رقیبش، باراک اوباما، در سالهای ۲۰۱۴-۲۰۱۵ به دست آورد و او آن را به عنوان “یکی از بدترین توافقات تاریخ” محکوم کرد. اگر او نتواند حداقل زمان بیشتری از ایرانیها در یک توافق مشابه بگیرد، احتمالاً به شدت تحقیر خواهد شد.
دیگر نقطه ضعف بزرگ آقای ترامپ بحران تنگه هرمز است. این موضوع انتقادات داخلی و بینالمللی را به همراه دارد که او عمدتاً فقط موفق شده است به ایران نشان دهد که چقدر آسان است که آنها به طور مؤثر حمل و نقل بینالمللی را با تهدیدهای ترسناک اما با تلاش کم متوقف کنند.
واضح است که آقای ترامپ احساس آسیبپذیری شدیدی نسبت به نتیجه این درگیری دارد. اما با محاصره بنادر ایران و تحمیل مذاکرات به آقای ونس، رئیسجمهور نشان داده است که هنوز میتواند از لحظات واقعی زیرکی بهرهبرداری کند.

