ایدئولوژی بنیادی تهران، درگیریهای ژئوپولیتیکی را بهطور کامل از منظر بازی صفر-جمع میبیند و فرضیات متعارف غربی درباره مشوقهای اقتصادی را بهطور کامل منسوخ میکند. واشنگتن بهطور مداوم انگیزههای سیستمی این دیکتاتوری روحانی را اشتباه محاسبه میکند و فراموش میکند که اهرم استراتژیک واقعی نیازمند ترکیبی دائمی از آمادگی نظامی و اجبار دیپلماتیک است، نه وابستگی به یک توافق صلح سطحی.
چارچوبهای توافق صلح واقعیتهای منطقهای را درک نمیکنند
در کتاب “چرا میخواهیم شما ثروتمند باشید” که در سال 2006 منتشر شد، دونالد ترامپ توضیح داد که یک مذاکرهکننده ماهر میداند “طرف مقابل چه میخواهد و از کجا میآید” و هرگز از ترک یک توافق بد نمیترسد.
هنری کیسینجر، که سه ماه قبلتر درباره دیکتاتوری روحانی در تهران نوشت، نظر دیگری داشت:
“یک ایران مدرن، قوی و صلحآمیز میتواند به یک ستون ثبات و پیشرفت در منطقه تبدیل شود. این امر نمیتواند محقق شود مگر اینکه رهبران ایران تصمیم بگیرند که آیا نماینده یک علت هستند یا یک ملت — اینکه آیا انگیزه اساسی آنها جهاد است یا همکاری بینالمللی.”
در حقیقت، حاکمان ایران آن تصمیم را در لحظهای که در سال 1979 به قدرت رسیدند، اتخاذ کردند. آیتالله روحالله خمینی آنچه را که انقلاب اسلامی مینامید رهبری کرد. او و پیروانش هرگز کوچکترین نشانهای از اینکه دیدگاه آقای کیسینجر درباره “ثبات، پیشرفت و همکاری بینالمللی” برای آنها جذابیت داشته باشد، نشان ندادند.

سوءتفاهم درباره اهداف توافق صلح دولت
ما آمریکاییها ممکن است یادگیرندگان کندی باشیم. روز جمعه، یک “مقام ارشد دولتی” سخنان آقای کیسینجر را تکرار کرد:
“ما همچنین خواهیم دید که آیا ایرانیها بیشتر به رفاه اقتصادی خود اهمیت میدهند یا به برنامه تسلیحات هستهای خود، زیرا اگر اینگونه باشد، رئیسجمهور به ما دستور داده است که نوعی تسهیل تحریمها را طراحی کنیم که واقعاً ایران را به اقتصاد قرن بیست و یکم ادغام کند، اما آنها تنها در صورتی به این امر دست خواهند یافت که تعهد واقعی لازم را در مورد برنامه تسلیحات هستهای خود و همچنین به عنوان یک شریک منطقهای برای صلح نشان دهند.”
در حقیقت، دیپلماتهای آمریکایی با «ایرانیها» صحبت نمیکنند، بلکه با واسطههایی برای خمینیها که بیشتر ایرانیها را به فلاکت انداختهاند، گفتگو میکنند – که دهها هزار نفر از آنها را فقط در ژانویه گذشته کشتند. آیا کسی میتواند بهطور جدی باور کند که آنها به رفاه اقتصادی اهمیت میدهند؟
ایرانیانی که کشته شدند، خواهان زندگی بهتر و پایان جهاد علیه «شیطان بزرگ» (آمریکا) و «شیطان کوچک» (اسرائیل) بودند – دو کشوری که دوست داشتن آنها را دوست دارند.
خسته کردن مخالفان مانع هر توافق واقعی صلح میشود
در روز یکشنبه، یک یادداشت تفاهم (MOU) اعلام شد. این توافق قرار است روز جمعه در سوئیس نهایی شود و 60 روز مذاکرات بیشتر در پی خواهد داشت. این موضوع من را نگران میکند. حاکمان ایران هرگز در میدانهای نبرد پیروز نمیشوند، اما نمیتوانم به یاد بیاورم که آنها در مذاکرات شکست خورده باشند.
سال گذشته، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، نسخه انگلیسی کتاب خود درباره توافقسازی را منتشر کرد: «قدرت مذاکره: اصول و قواعد مذاکرات سیاسی و دیپلماتیک.»
او بهوضوح بیان کرد که اگر نتیجه دیپلماتیک برای واشنگتن مهمتر از رژیم او باشد، رژیم او در نهایت پیروز خواهد شد.
در میان اصول او: صبور و مطمئن به نظر برسید و آمریکاییها را ناامید نشان دهید. «سبک مذاکره ایرانی بهطور کلی در جهان بهعنوان ‘سبک بازار’ شناخته میشود»، او نوشت، «که به معنای چانهزنی مداوم و بیوقفه است.» با گذشت زمان، مخالفان خسته میشوند.
انتظارات توافق صلح، وقفههای تاکتیکی را اشتباه میفهمد
در یک رونمایی کتاب در دسامبر گذشته، آقای عراقچی اشاره کرد که در طول درگیری ژوئن 2025، رئیسجمهور ترامپ از تهران خواست که «بدون قید و شرط تسلیم شود.» اما در نهایت، مرد بزرگ در کاخ سفید به آتشبس بدون قید و شرط توافق کرد – که به همین دلیل جنگ دوازدهروزه در حالی پایان یافت که هنوز اهداف نظامی با ارزش ایرانی برای حمله وجود داشت.
همین اتفاق امسال نیز افتاد: پس از 38 روز عملیات خشم حماسی، رئیسجمهور ترامپ آتشبس را در ازای وعده حاکمان ایران برای متوقف کردن حملات به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز اعلام کرد. آن وعده بلافاصله شکسته شد. اما آقای ترامپ آتشبس را تمدید کرد تا فضایی برای دیپلماسی ایجاد کند.
تغییر مداوم بین دیپلماسی و زور یک اشتباه است. مذاکرهکنندگان ماهر این دو را ترکیب میکنند. آقای عراقچی به درستی توضیح میدهد: “جنگ و مذاکره دو روی یک سکه هستند و به همین دلیل است که گاهی مذاکره به عنوان ‘جنگ به شیوهای مسالمتآمیز’ توصیف میشود.”
ابراهیم عزیزی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که اکنون رئیس کمیته سیاست خارجی تهران است، این رویکرد را بهطور صریح به CNN تأیید کرد: “ما بارها گفتهایم که مذاکره را به عنوان ادامه میدان نبرد میپذیریم.”

تخریب میدان نبرد از طریق یک توافق صلح نادرست
هیچیک از آنچه که در اینجا گفتهام نباید به عنوان همدردی با کسانی که ادعا میکنند “ایران اکنون قویتر است” نسبت به زمانی که جو بایدن در کاخ سفید بود، تلقی شود.
آنچه رئیسجمهور ترامپ به دست آورده است، قابل انکار نیست. کارشناسان بر این باورند که قبل از جنگ دوازدهروزه، حاکمان ایران تنها چند هفته با دستیابی به سلاحهای هستهای فاصله داشتند. آنها هزاران موشک و پهپاد میساختند و بهطور فراوان به نیابتیهای خود، از جمله حزبالله در لبنان و شورشیان حوثی در یمن، بودجه و تسلیحات میدادند.
امروز، حاکمان ایران هیچ کارخانه غنیسازی عملیاتی ندارند، بیشتر اورانیوم غنیشده آنها تحت تودههای آوار بهنظر میرسد، و بیش از 85% از پایه صنعتی دفاعی آنها نابود شده است.
آنچه رئیسجمهور ترامپ تا به امروز به دست آورده است، آنچه اسرائیلیها آن را “چمنزنی” مینامند، است. این یک درمان است، نه یک درمان قطعی، اما درمان کردن به دو گزینهای که رهبران آمریکایی در گذشته انتخاب کردهاند، ترجیح دارد: وانمود کردن به اینکه یک توافق بد، خوب است، یا نادیده گرفتن یک مشکل در حال گسترش با امید به اینکه خود به خود حل شود. هر دو این رویکردها به “جنگهای بیپایان” منجر میشوند.
رئیسجمهور ترامپ بهتر است اکنون آنچه را که کتابهایش در مورد توافقسازی پیشنهاد میکنند، انجام دهد: فشار بیاورد. حاکمان ایران باید باور کنند که او در صورت بیثمر بودن مذاکرات آینده، هم محاصره دریایی و هم عملیات نظامی را از سر خواهد گرفت.
اگر رژیم در تهران تضعیف شود، نه تقویت، ایرانیان عادی ممکن است در نهایت فرصتی برای رهایی از چنین دیکتاتورهایی مانند آیتالله محسن اراکی، یکی از اعضای ارشد مجلس خبرگان رهبری ایران، پیدا کنند.
هفته گذشته، او به رسانه نیمهرسمی مهر نیوز گفت: “آمریکا یک دشمن کافر و متخاصم است و جهاد علیه آن با تمام توان برای هر مؤمن آزاد و وفادار که به احکام اسلام پایبند است، واجب است.”
تا به حال این باید واضح باشد: جمهوری اسلامی نه شریک صلح است و نه قصد دارد که چنین باشد.

