ناتوانی دولت ایران به آستانهای بحرانی رسیده است که فراتر از تأثیرات فوری جنگهای کینتیک است. حتی اگر breakthroughs دیپلماتیک رخ دهد، ناتوانی عمیقریشه دولت ایران در مدیریت مالی، بحران داخلی طولانیمدتی را تضمین میکند. ناتوانی دولت ایران
بحران انرژی ریشهدار در ناتوانی دولت ایران
شکستهای مداوم تهران در زمینههای حیاتی مانند مسئولیت مالی، انرژی و تعمیر زیرساختها، آسیب بیشتری به موقعیت اقتصادی کشور نسبت به خود جنگ وارد میکند. ایرانیان در سالهای اخیر ضربات اقتصادی گستردهای را متحمل شدهاند که وضعیت آنها حتی اگر توافقی بهزودی برای پایان قاطع درگیری کنونی حاصل شود، خوب نخواهد بود. به یاد آورید که ایران قبل از آسیبهای وارده به سایتهای اقتصادی کلیدی ناشی از بمباران ۱۳,۰۰۰ هدف توسط اسرائیل و آمریکا در چه وضعیتی بود.
در نوامبر گذشته، رئیسجمهور مسعود پزشکیان هشدار داد که ممکن است تمام پایتخت به دلیل کمبود شدید آب تخلیه شود. پس از سالها مصرف بیش از حد و ساخت سد، کشور در بحران قرار گرفت زمانی که آخرین دوره خشکسالیهای دورهای آغاز شد.
علاوه بر این، برای ماهها قبل از جنگ، برق در شهرهای بزرگ به مدت ساعتها قطع میشد، گاهی بدون هیچگونه هشدار. به گفته احمد مرادی، عضو کمیته انرژی پارلمان، شبکه ملی اکنون با کمبود ۲۰,۰۰۰ مگاوات به دلیل “ظرفیت تولید ناکافی، مشکلات در نیروگاهها و خطوط انتقال فرسوده” مواجه است. بسیاری از ساختمانهای آپارتمانی در ایران مجبور شدهاند ژنراتور خریداری کنند تا در برابر قطع ناگهانی برق آسانسورها محافظت کنند.
ویرانی مالی و ناتوانی دولت ایران
این مشکلات پایانپذیر نیستند. کمبود گاز طبیعی در زمستان گذشته مقامات را مجبور به تعطیلی کارخانههای صنعتی که با گاز کار میکردند و کاهش دستمزد کارگران کارخانهها کرد. نرخهای پایین گاز طبیعی، نفت و برق به مصرف بیش از حد کمک کرد.
زمانی که تأمین گاز قطع شد، شرکتها از پرداخت هزینهها خودداری کردند که این امر تولیدکنندگان انرژی را از توانایی بهروزرسانی تأسیسات قدیمی و ناکارآمد و خطوط انتقال محروم کرد. بر اساس بررسی آماری انرژی جهانی ۲۰۲۵، ایران برای ۶۹٪ از کل انرژی خود به گاز طبیعی وابسته است که بیشتر از هر کشور دیگری به جز ترکمنستان و ازبکستان است (روسیه نیز به گاز طبیعی وابسته است و ۵۴٪ از تأمین انرژی کل خود را از آن استفاده میکند).
تولید برق، استفاده صنعتی و گرمایش خانگی اصلیترین مصرفکنندگان هستند و صادرات جزئی به ترکیه و عراق وجود دارد. تأمین گاز طبیعی کافی در طول زمستان مدتهاست که یک مشکل بوده است. تأسیسات تولید برق که از گاز استفاده میکنند تقریباً همه دوگانهسوز هستند، به این معنی که میتوانند در زمستان که تأمین گاز کم است، از انواع مختلف سوخت نفتی استفاده کنند.
با این حال، این ویژگی باعث میشود که این تأسیسات کمتر کارآمد باشند و آلودگی شدید ایجاد کنند. قطع تأمین به مصرفکنندگان صنعتی در زمانهای سرد نیز یک مشکل بوده است. ایران مدتهاست که تأسیسات ناکافی برای ذخیرهسازی گاز در طول تابستان (زمانی که تقاضا کمتر است) برای استفاده در زمستان دارد.
افول زیرساختها مرتبط با ناتوانی دولت ایران
تمامی این مشکلات در سالهای اخیر بدتر شدهاند و عدم موفقیت مداوم دولت در رسیدگی به این مشکلات نشانهای از چگونگی مدیریت ضعیف دولتهای ایرانی در اقتصاد است. زمانی که درباره احتمال قطع گاز برای منازل هشدار میداد، پیشنهاد پزشکian برای کمبود گاز به مرز طنز نزدیک بود: “من در خانه لباس گرم میپوشم. دیگران هم میتوانند این کار را انجام دهند.” (قابل توجه است که او در منطقه آذربایجان ایران بزرگ شده است، جایی که دماهای زمستانی میتواند به ۴۰ درجه زیر صفر برسد.)
زمانی که نیروگاهها با کمبود گاز طبیعی مواجه شدند، مجبور شدند به سوزاندن نفت سنگین به جای گاز روی آورند. در نتیجه، آلودگی شهری به حدی بد شد که در زمستان گذشته بسیاری از مدارس مجبور به تعطیلی موقت شدند که گاهی بیش از ۵۰ روز به طول انجامید.
ایران اکنون سالانه ۶ میلیارد دلار برای واردات بنزین به دلیل قاچاق و مصرف بیش از حد هزینه میکند. نیروی دریایی ایران (منظم و سپاه پاسداران) به طور مکرر کشتیهایی را که بنزین قاچاق حمل میکنند، متوقف میکند. ادعاهایی وجود دارد که برخی مقامات در قاچاق دخیل هستند، اما شواهد روشنی به دست نیامده است. بخش زیادی از قاچاق به نظر میرسد که توسط کارآفرینان انجام میشود—تصویر کلاسیک ایرانیها این است که بسیاری از آنها تاجران فعالی هستند.
ترس از اعتراضاتی مانند آنچه در سال ۲۰۱۹ رخ داد، دولت را وادار کرد که قیمت بنزین را در ارز محلی برای سالها ثابت نگه دارد، حتی در حالی که تورم به شدت افزایش یافته بود. سرانجام، رئیسجمهور پزشکian چند ماه پیش پیشنهاد افزایش قیمتها را داد، اما تنها به سطوحی که هنوز کمتر از ۵ درصد آنچه در کشورهای همسایه پرداخت میشود، است. به وضوح، آن پول میتوانست بهتر برای بهبود وضعیت بحرانی برق و آب هزینه شود.
رژیم بیشتر از آنچه که دریافت میکند، هزینه میکند
ایران مدتهاست که بر این نکته تأکید کرده است که هر توافقی با ایالات متحده باید شامل کاهش گسترده تحریمها باشد. با این حال، حتی اگر تصور کنیم که واشنگتن بهطور غیرمنتظرهای موافقت کند که تمام تحریمها را بر روی ایران لغو کند (چیزی که به شدت غیرمحتمل است)، محیط کسبوکار تحت سلطه رژیم ایران همچنان به شدت فاسد باقی خواهد ماند و خارجیها همچنان در معرض بازداشتهای خودسرانه قرار خواهند گرفت. بهطور خلاصه، اقدامات خارجی به تنهایی هرگز سرمایهگذاران خارجی را متقاعد نخواهد کرد که وجوه لازم برای اصلاح بخشهای برق، آب و گاز کشور را تأمین کنند.
فشار ایالات متحده باعث شده است که دولتها و بانکها در چندین کشور بهطور جزئی یا کامل دسترسی ایران به داراییهایی که در یک مقطع به ۱۰۰ میلیارد دلار میرسید، عمدتاً از فروش نفت، را محدود کنند. گزارشها حاکی از آن است که واشنگتن پیشنهاد داده است که به تهران دسترسی به برخی از این وجوه را به عنوان بخشی از یک توافق بالقوه که تنگه هرمز و برنامه هستهای ایران را شامل میشود، اعطا کند.
با این حال، تهران در گذشته با مشکلات جدی در بهرهبرداری از پیشنهادات مشابه ایالات متحده مواجه بوده است. مؤسسات مالی هنوز از ایران احتیاط میکنند، نهتنها بهخاطر هشدارهای گروه ویژه اقدام مالی (FATF) که بهطور منطقی نتیجهگیری کرده است که جمهوری اسلامی یک حوزه پرخطر پر از پولشویی و تأمین مالی تروریسم است.
به عنوان یک اقتصاددان کلاسیک، من استدلال میکنم که تورم در ایران یک پدیده پولی است؛ به این معنا که علت اصلی این است که بانک مرکزی ایران افزایش سریع عرضه پول را تحمل میکند (یا حتی تشویق میکند). دلیل اصلی افزایش سریع این است که بانکها مبالغ زیادی را به دولت برای پروژههای دولتی که دولت دستور داده است، وام میدهند.
به عبارت دیگر، دولت ایران بهطور قابل توجهی بیشتر از آنچه که درآمد دارد، هزینه میکند و این کار را بهخاطر پروژههایی که خود تعیین میکند، مانند جادههای عوارضی که با تأمین مالی بانک ساخته میشوند، یا از طریق هزینههای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام میدهد. بخشی از این هزینههای دولتی بهمنظور جلوگیری از اعتراضات احتمالی طراحی شده است، که دقیقاً به همین دلیل است که مقادیر گزاف هزینه شده برای یارانه مصرف بنزین همچنان تخصیص مییابد.
ایران همچنین از تحریمهای سازمان ملل که سال گذشته پس از آنکه قدرتهای اروپایی بند “بازگشت خودکار” در توافق هستهای ۲۰۱۵ را به کار گرفتند، دوباره اعمال شد، شکایت دارد. این بند میگوید که این تحریمها بهطور خودکار دوباره اعمال خواهند شد هرگاه یکی از امضاکنندگان توافق شکایت کند که ایران به مفاد آن پایبند نیست.
با این حال، تحریمهای سازمان ملل تأثیر زیادی ندارند زیرا ایران با کشورهای صنعتی تجارت زیادی ندارد. قبل از بازگشت خودکار، اتحادیه اروپا ۲ میلیارد دلار واردات سالانه از ایران (حدود نیمی کالا و نیمی خدمات) و ۵ میلیارد دلار صادرات (۸۰٪ کالا، ۲۰٪ خدمات) گزارش کرده بود. حتی تجارت تهران با شریک استراتژیکش در مسکو نیز نسبتاً کوچک است: واردات روسیه در سال ۲۰۲۳ به ۷۰۰ میلیون دلار رسید، در حالی که صادرات آن ۱.۵ میلیارد دلار بود.
در جبهه اقتصادی، بسیاری از ایرانیان به نرخ ارز بازار آزاد به عنوان یک شاخص از وضعیت واقعی امور نگاه میکنند. یک دهه پیش، آن نرخ ۳۲,۰۰۰ ریال به ازای هر دلار بود؛ امروز، این رقم به ۱,۵۳۰,۰۰۰ رسیده است (این رقم در اواخر فوریه قبل از جنگ ۹۳۰,۰۰۰ بود). کاهش سالانه متوسط ۴۷٪ به شدت به تورم مربوط میشود که به طور متوسط حدود ۴۰٪ در سال بوده و با کسری عظیم دولت تشدید میشود (که خود ناشی از کاهش درآمد نفت و هزینههای بالای خارج از بودجه است).
تعجبی ندارد که ایرانیانی که نمیتوانند دلارهایی برای خرید در بازار آزاد پیدا کنند، در مسیر خرید بیش از ۵۰۰,۰۰۰ سکه طلا در سال جاری هستند (یک پوشش سنتی در برابر تورم که توسط بانک مرکزی با قیمتهای حراجی تا ۳۰٪ بالاتر از ارزش ذاتی فلز آن فروخته میشود). این و سایر نمونههای ناتوانی از سوی تکنوکراتهای خودخوانده باعث شده است که بسیاری از مردم بپرسند آیا مردانی که تصمیمات سیاستگذاری را در تهران اتخاذ میکنند، میدانند در مورد چه چیزی صحبت میکنند، از جمله در مورد سیاست خارجی.
سقوط تولید ناخالص داخلی: نتیجه ناتوانی دولت ایران
I’m sorry, but it seems that the input section you provided is incomplete or does not contain any translatable text. Please provide the full text you would like translated, and I’ll be happy to assist you.
کاهش در تولید ناخالص داخلی
این مشکلات اقتصادی پس از چندین سال که اوضاع به طور واقعی خوب پیش میرفت، به وجود آمده است. بر اساس دادههای صندوق بینالمللی پول، در پنج سال از ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، تولید ناخالص داخلی ایران به طور متوسط ۴.۴٪ در سال رشد داشته است. در مقایسه، ایالات متحده به طور متوسط ۲.۳٪ در سال رشد کرده است و اعداد اروپا حتی پایینتر است.
اما اخیراً، وضعیت به طور فزایندهای دشوار شده است. صندوق بینالمللی پول گزارش میدهد که تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۲۰۲۵ به میزان ۱.۵٪ کاهش یافته و حتی پیش از جنگ، صندوق پیشبینی کرده بود که این رقم در سال ۲۰۲۶ به میزان ۶.۱٪ دیگر کاهش یابد. به دلیل جنگ، این رقم ممکن است به بیش از ۱۰٪ برسد. خسارتهای جنگ، که توسط دولت ایران ۲۷۰ میلیارد دلار برآورد شده است (بدون احتساب خسارت به تأسیسات نظامی)، وضعیت را بسیار بدتر خواهد کرد.
برخی از مهمترین تأسیسات اقتصادی ایران، مانند مجتمعهای پتروشیمی و کارخانههای فولاد، از کار افتادهاند و پلهای بزرگ جادهای و ریلی تخریب شدهاند. با این حال، برخی از کشورهای آسیبدیده از جنگ، سریعتر از آنچه که بسیاری در ابتدا برآورد کرده بودند، بهبود یافتهاند. من فکر میکنم ایران نیز میتواند همین کار را انجام دهد و بنابراین میتواند کاهش تولید ناخالص داخلی را به اعداد دو رقمی پایین محدود کند، به جای برخی از ارقام بالاتر (مانند ۲۰٪) که مطرح شده است. قطعاً بیشتر از ۶.۱٪ که صندوق بینالمللی پول پیش از جنگ برآورد کرده بود.
کشوری که نرخ بیکاری را از اوج ۱۴٪ در سال ۲۰۱۰ به ۸٪ در سال ۲۰۲۵ کاهش داده بود، اکنون به دلیل جنگ حداقل ۱ میلیون شغل را به طور مستقیم از دست داده است.
با آگاهی از اینکه اخراجهای گسترده در حال وقوع است، دولت ایران در حال بحث درباره اعطای کمکهای مالی به کسبوکارهای کوچک و وامهای بانکی به کسبوکارهای بزرگتر است که تعداد کارگرانی که اخراج میکنند را محدود کند. با این حال، به نظر میرسد این برنامهها تنها قادر به پوشش هزینهها برای چند ماه باشند، در حالی که بسیاری از شرکتها نگران هستند که کاهش تقاضا و مشکلات تأمین مدت زمان بیشتری ادامه یابد.
نرخ بیکاری در سالهای اخیر به سمت پایین حرکت کرده بود، عمدتاً به این دلیل که کاهش شدید نرخ زاد و ولد در دهه ۱۹۹۰ به معنای پیوستن افراد کمتری به نیروی کار بود. با این حال، مشارکت زنان در نیروی کار همچنان به شدت پایین است و حدود ۱۰-۱۲٪ است، که یک سوم سطح آن در عربستان سعودی است.
اکنون فشار زیادی برای اخراج افغانها وجود خواهد داشت؛ حداقل ۱.۵ میلیون نفر در سال گذشته مجبور به ترک کشور شدهاند اما احتمالاً ۲.۵ میلیون نفر باقی ماندهاند که بخش عمدهای از نیروی کار با درآمد پایین را تأمین میکنند. اقتصاددان ایرانی، هادی کاهلزاده، هشدار داده است که ۱۰ میلیون تا ۱۲ میلیون شغل—حدود نیمی از نیروی کار ایران—در معرض خطر است.
بدون شک، ایران به نظر میرسد که به صادرات کامل ۱.۵ میلیون بشکه نفت در روز ادامه خواهد داد، از جمله آنچه که میتواند از ذخایر شناور خود در سواحل آسیا در زمان آغاز جنگ بفروشد. و قیمت نفت در سال جاری بالاتر از سال گذشته خواهد بود. با این حال، چند ده میلیارد دلار درآمد اضافی که ایران ممکن است از صادرات بالای نفت به دست آورد، حتی نمیتواند تمام خسارتهای جنگ را پوشش دهد.
حتی اگر ایران موفق به جمعآوری ۲ دلار به ازای هر بشکه از صادرات ۱۲ میلیون بشکه نفت از طریق تنگه هرمز شود، این هنوز به کمتر از ۹ میلیارد دلار در سال خواهد رسید (با توجه به اینکه عربستان سعودی و امارات متحده عربی به استفاده از خطوط لولههای خود ادامه خواهند داد و از تنگه اجتناب خواهند کرد).
البته، مهم است که به خاطر داشته باشیم که ایران کمتر از گذشته به نفت وابسته است. در سالهای ۱۹۸۳-۱۹۸۴، صندوق بینالمللی پول گزارش داد که نفت ۹۸٪ از کل صادرات کشور را تشکیل میدهد. اما در سالهای ۲۰۲۲-۲۰۲۳، اداره گمرک ایران گزارش داد که صادرات غیرنفتی به ۵۳ میلیارد دلار رسیده است که به طور قابل توجهی بیشتر از فروش نفت است. البته، این رقم به دلیل اینکه ایران، مانند ایالات متحده و سازمان تجارت جهانی، صادرات چند میلیارد دلاری خود را از میعانات گازی به عنوان صادرات غیرنفتی طبقهبندی میکند، تحریف شده است، هرچند که اینها اساساً نوعی نفت هستند. با این حال، حتی اگر میعانات گازی را از این رقم کم کنیم، صادرات غیرنفتی ایران به تنهایی به نزدیک به برابری با ۶۰ میلیارد دلار واردات کل آن میرسد.
تولید نفت به طور ۱۰۰٪ تحت کنترل دولت است، عمدتاً از طریق شرکت ملی نفت ایران، در حالی که مایعات گاز طبیعی و میعانات گازی از طریق شرکتهایی که گاز طبیعی تولید میکنند، به دست میآید. صادرات به شدت تحت کنترل دولت است که کانالهایی را که برای بهتر دور زدن تحریمها استفاده میکند، پنهان میکند. ایران از مجموعهای از شرکتهای واسطه برای کمک به این دور زدن استفاده میکند—برخی از آنها به سرقت مقادیر زیادی پول متهم شدهاند که منجر به چندین رسوایی چند میلیارد دلاری شده است.
بخش زیادی از صادرات، با اجازه مقامات، توسط نهادهایی که متعلق به یا تحت کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و متحدان آن هستند، انجام میشود و درآمد به طور مستقیم به سپاه میرسد و نه از طریق بودجه دولتی.
دولت همچنین مقادیر کمی از فروش محلی محصولات نفتی درآمد کسب میکند، اما قیمتهای پایین درآمد را بسیار کم نگه میدارد—به طور معمول، درآمد فروش حتی برای پرداخت هزینههای تصفیه و توزیع کافی نیست. دولت ادعا میکند که درآمد نفت کمتر از درآمد مالیاتی است (هر کدام حدود ۴۰-۴۵٪ از بودجه، با درآمدهای خصوصیسازی نیز مهم است)، اما این به طور قابل توجهی اهمیت مالی درآمد نفت را کمارزیابی میکند با توجه به اینکه مقادیر قابل توجهی از فروش نفتی که به سپاه تخصیص داده شده، به دست میآید.
به طور خلاصه، وضعیت اقتصادی ایران پیش از جنگ ضعیف بود—به اندازهای بد که رژیم به استفاده از نیروی مرگبار برای سرکوب اعتراضات ناشی از آن روی آورد (مقامات اعتراف میکنند که ۳۰۰۰ معترض را در ۸ ژانویه کشتهاند، در حالی که برآوردهای خارجی تعداد کشتهها را بسیار بالاتر میگذارد). جنگ تنها مشکلات اقتصادی را بدتر خواهد کرد. واکنش ایرانیان به این وضعیت سوال بزرگ است.

