گفتوگوهای ایالات متحده و ایران در اسلامآباد برای صلح ضروری است. این گفتوگوها نشاندهنده تأثیر پاکستان است. با میزبانی گفتوگوهای ایالات متحده و ایران در اسلامآباد، منطقه از جنگ جلوگیری میکند. هر دیپلمات به این گفتوگوها ارزش میدهد. علاوه بر این، گفتوگوهای ایالات متحده و ایران در اسلامآباد، میانجیگری جهانی را بازتعریف میکند.
عوامل استراتژیک گفتوگوهای ایالات متحده و ایران در اسلامآباد
پاکستان به عنوان یک میانجی کلیدی در گفتوگوهای ایالات متحده و ایران در اسلامآباد ظاهر شده است و روابط خود را با هر دو طرف و شرکای منطقهای متعادل میکند. با وجود نفوذ محدود، از دیپلماسی برای کسب اهمیت استفاده میکند، هرچند که نقش آن در میان تنشهای منطقهای و آسیبپذیریهای اقتصادی، تسهیلگر باقی مانده است.
در حالی که جهان به دقت منتظر یک پیشرفت دیپلماتیک بین ایالات متحده و ایران است، پاکستان همچنان خود را به عنوان یک میانجی متعادل و پیشرو معرفی میکند. این در تضاد کامل با کشوری است که کمتر از یک دهه پیش، توسط همان رئیسجمهور ایالات متحده در دوره اول خود در سال ۲۰۱۸ به “دروغ و فریب” متهم شده بود.
در تاریخ ۱۱ آوریل ۲۰۲۶، هیئتهای عالیرتبهای از ایالات متحده و ایران برای اولین بار از سال ۱۹۷۹ در اسلامآباد گرد هم آمدند. با اینکه گفتوگوها در ۱۳ آوریل بدون پیشرفت به پایان رسید، فرآیندی که بسیاری آن را نزدیک به غیرممکن میدانستند، آغاز شده بود. به طور همزمان، این امر موقعیت پاکستان را به عنوان یک قدرت میانه جهانی و یک بازیگر ژئوپولیتیک کلیدی تقویت کرد—تغییری شگفتانگیز برای کشوری که نه چندان پیش در آستانه انزوا دیپلماتیک بود.
علاوه بر این، این تلاشها اعتبار بیشتری پیدا میکند زیرا اسلامآباد در انزوا عمل نمیکند بلکه در مشاورههای مستمر با بازیگران منطقهای، از جمله عربستان سعودی، ترکیه، قطر و مصر، و همچنین در هماهنگی نزدیک با چین درگیر است. این نشاندهنده تلاشهای موازی برای ایجاد حمایت منطقهای و بینالمللی منسجم برای کاهش تنشها است.
این وضعیت دیپلماتیک کنونی وضعیتی است که پاکستان تقریباً به مدت ۵۴ سال از آن برخوردار نبوده است. در سال ۱۹۷۱، این کشور از سفر مخفی کیسنجر به چین حمایت کرد که بعدها راه را برای برقراری روابط ایالات متحده و چین هموار کرد. اکنون، اسلامآباد بار دیگر نقش حیاتی ایفا کرده است و شرایطی را ایجاد کرده که جنگی تقریباً ۴۰ روزه را که پیامدهای جهانی عمیقی داشته است، متوقف کرده است. تصمیم هر دو طرف واشنگتن و تهران برای ارسال هیئتهای عالیرتبه در دور اول، اعتماد هر دو طرف به پاکستان به عنوان یک کانال معتبر را بیشتر نشان داد. در حالی که آینده آتشبس شکنندهای که در حال حاضر وجود دارد نامشخص است، رهبری در اسلامآباد همچنان به دنبال رویکردی است که تحت تأثیر اصول دیپلماتیک و نیازهای استراتژیک شکل گرفته است.
تأثیرات اقتصادی بر گفتوگوهای ایالات متحده و ایران در اسلامآباد
رویدادهای به سرعت در حال افزایش پس از حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران، پاکستان را در موقعیتی بسیار حساس قرار داده است. در حالی که ایران همسایه ای است که پاکستان ارتباطات تاریخی و فرهنگی قوی با آن دارد، اسلام آباد روابط اقتصادی و استراتژیک نزدیکی با کشورهای خلیج فارس، به ویژه عربستان سعودی، برقرار کرده است و به تازگی توافقنامه دفاعی و نظامی استراتژیک (SDMA) را در سال ۲۰۲۵ امضا کرده است. در عین حال، ایالات متحده شریک کلیدی جهانی پاکستان است. بنابراین، حساسیت وضعیت نیازمند رویکرد دیپلماتیک دقیق و منظم از سوی رهبری پاکستان است.
بسیاری بر این باورند که اسلام آباد صرفاً از یک فرصت دیپلماتیک بهرهبرداری میکند. به هر حال، این کشور در زمینه نوسانات ژئوپلیتیکی غریبه نیست. با این حال، صرفاً قرار داشتن در نزدیکی یک منطقه درگیری به طور خودکار یک کشور را به مذاکرهکنندهای معتبر تبدیل نمیکند. اگرچه تلاشهای میانجیگری پاکستان به افزایش نفوذ دیپلماتیک آن کمک میکند، اسلام آباد هنوز به شدت از پیامدهای احتمالی در صورت تداوم درگیری کنونی آگاه است، به ویژه در مورد اختلالات اقتصادی یا فشارهای امنیتی.
مانند سایر نقاط جهان، پاکستان نیز تحت تأثیر اختلالات ترافیک دریایی در تنگه هرمز قرار گرفته است. این کشور تقریباً ۹۰ درصد از نفت خام خود را از عربستان سعودی و امارات متحده عربی و تقریباً ۹۹ درصد از گاز طبیعی مایع (LNG) خود را از قطر وارد میکند.
اگرچه اسلام آباد موفق شد تأمین مداوم نفت را با وجود بسته شدن تأمین کند، اما هنوز مجبور بود آن را با قیمتهای به مراتب بالاتر خریداری کند. در آغاز درگیری، در اوایل مارس، وزیر دارایی کشور، محمد اورنگزیب، گفت که هزینه واردات نفت ماهانه پاکستان ممکن است به ۶۰۰ میلیون دلار برسد. پیامدها به زودی قابل مشاهده بود، زمانی که قیمت سوخت در یک هفته تقریباً ۲۰ درصد افزایش یافت. نکته مهم این است که قبل از آغاز جنگ، اقتصاد پاکستان به تازگی شروع به بازگشت به روند صعودی کرده بود.
با ادامه نوسانات قیمت نفت و افزایش نگرانیها از موج دوم تورم، دولت اقدام به اعلام تدابیر سختگیرانه اقتصادی کرد، از جمله هفته کاری چهار روزه برای کارمندان دولتی، قطع روزانه برق و انتقال به کلاسهای آنلاین برای صرفهجویی در انرژی. افزایش هزینه واردات نفت فشار بیشتری بر بازار ارز خارجی پاکستان وارد خواهد کرد و باعث افزایش خروج دلار میشود در حالی که ذخایر به دلیل بازپرداخت بدهیها در حال حاضر تحت فشار هستند.
نگرانیهای امنیتی و مذاکرات ایالات متحده و ایران در اسلام آباد
بخش دیگری که به شدت در معرض خطرات ناشی از درگیری قرار دارد، کشاورزی است که پنجمین بخش بزرگکننده تولید ناخالص داخلی پاکستان به شمار میرود و منبع اصلی معیشت تقریباً ۴۰ درصد از جمعیت است.
تقریباً ۴۶ درصد از عرضه اوره جهان به مسیرهای تجاری خلیج فارس وابسته است. اوره پرکاربردترین کود نیتروژنی در جهان است و بیش از ۵۰ درصد از کاربردهای کود نیتروژنی جهانی را شامل میشود. به دلیل اختلالات دریایی، قیمت اوره حدود ۵۰ درصد افزایش یافته است.
در حال حاضر، پاکستان با کمبود فوری اوره مواجه نیست، عمدتاً به این دلیل که تولید داخلی تا کنون بازار را از شوکهای قیمتی جهانی محافظت کرده است. با این حال، اگر این درگیری ادامه یابد و عرضه گاز طبیعی کاهش یابد، این شکاف باید از طریق واردات پر شود؛ و از آنجا که واردات الانجی همچنان تحت فشار است، هزینه گاز مورد استفاده در تولید کود ممکن است افزایش یابد و فشار قیمتی بیشتری بر کشاورزان پاکستان وارد کند، به ویژه زمانی که تقریباً فصل برداشت اوج است.
نقطه فشار اقتصادی دیگری برای پاکستان، ارسالهای مالی است که یکی از ارکان حیاتی اقتصاد به شمار میرود. در سال مالی ۲۰۲۵-۲۰۲۶، پاکستان حدود ۳۰ میلیارد دلار ارسال مالی دریافت کرد که تقریباً ۵۴ درصد آن از خلیج فارس بود.
در حال حاضر، به طور تقریبی ۸۰۰,۰۰۰ پاکستانی هر سال به خاورمیانه مهاجرت میکنند. با این حال، اگر جنگ ادامه یابد، پیامدهای مالی ناشی از آن میتواند منجر به بازگشت کارگران پاکستانی که در حال حاضر در این منطقه حضور دارند، به خانه شود. این سناریو تهدیدات چندلایهای را به شکل کاهش جریانهای ارسال مالی، افزایش بیکاری و بار اقتصادی ادغام مجدد کارگران بازگشتی به همراه دارد.
این خطر با کاهش پیشبینی شده رشد تولید ناخالص داخلی واقعی خاورمیانه توسط بانک جهانی به تنها ۱.۸ درصد در سال ۲۰۲۶، که کاهش ۲.۴ درصدی را نشان میدهد، تشدید میشود. کندی در اقتصادهای خلیج فارس میتواند تقاضا برای نیروی کار مهاجر را کاهش دهد و فشار نزولی بر جریانهای ارسال مالی به پاکستان وارد کند. برعکس، اگر جنگ متوقف شود، تقاضا برای کارگران پاکستانی به ویژه در بخشهایی مانند ساخت و ساز و بهداشت و درمان به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. بنابراین، برای اسلامآباد، کاهش تنش تنها یک هدف دیپلماتیک نیست بلکه یک ضرورت اقتصادی است.
فراتر از پیامدهای اقتصادی، اسلامآباد همچنین نگران عواقب امنیتی گستردهتر بیثباتی طولانیمدت در ایران است. پاکستان با چهار کشور هممرز است که دو کشور آن در حال حاضر روابط خصمانهای با پاکستان دارند. بنابراین، در چنین محیطی، اسلامآباد نمیخواهد جنگ و درگیری در ایران رخ دهد زیرا هرگونه بیثباتی در ایران به طور خودکار به پاکستان سرایت خواهد کرد. ایران دارای مرز ۹۰۰ کیلومتری با استان بلوچستان پاکستان است که در حال حاضر در معرض خشونتهای شبهنظامی و بیثباتیهای مرزی قرار دارد.
نفوذ منطقهای در مذاکرات آمریکا و ایران در اسلامآباد
بلوچستان همچنین برای آینده اقتصادی پاکستان مرکزی است. گوادر به عنوان کلید در کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) در نظر گرفته میشود و این امر آن را به یک گره کلیدی در آرزوهای ارتباطی پاکستان تبدیل میکند. علاوه بر این، این استان میزبان معدن ریکو دیک است، یک پروژه عظیم که دارای ذخایر طلای قابل توجه و مس است که ارزش آن بیش از ۶۰ میلیارد دلار برآورد میشود. همچنین، سرمایهگذاریهای انرژی مرتبط با خلیج فارس، مانند پروژه پالایشگاهی به ارزش ۱۰ میلیارد دلار که توسط سعودی آرامکو در گوادر پشتیبانی میشود، ریسکها را برای پاکستان افزایش میدهد.
ارزش استراتژیک بلوچستان با تصمیم اخیر پاکستان برای اجازه عبور کالاهای کشورهای ثالث از طریق خاک خود به ایران بیشتر تقویت شده است. طبق توافق جدید ترانزیت، کالاهایی که از طریق گوادر، کراچی و بندر قاسم وارد میشوند میتوانند از طریق مسیرهای تعیینشده در بلوچستان به سمت ایران حرکت کنند، از جمله کریدورهای داخلی از طریق خوزدار و دالباندین، قبل از عبور در نقاط مرزی مانند گبد و تفتان. بنابراین، بیثباتی در ایران نه تنها تهدیدی برای امنیت داخلی پاکستان است بلکه به برنامه اقتصادی وسیعتر کشور نیز آسیب میزند.
علاوه بر این، بیثباتی طولانیمدت در ایران نه تنها خطر جابجایی پناهندگان در مرز پاکستان و ایران را به همراه دارد بلکه میتواند تنشهای فرقهای در داخل پاکستان را نیز تشدید کند. پاکستان دارای جمعیت شیعه قابل توجهی در حدود ۲۰ تا ۳۶ میلیون نفر است که دومین جمعیت بزرگ شیعه پس از ایران محسوب میشود. یک نمونه اخیر از میزان تأثیر تحولات در ایران بر پاکستان، مرگ آیتالله علی خامنهای است که منجر به تظاهرات سراسری شد و ۲۱ کشته به همراه داشت.
موقعیت جهانی و مذاکرات آمریکا و ایران در اسلامآباد
جغرافیای پاکستان هم یک آسیبپذیری و هم یک دارایی دیپلماتیک است. این کشور به طور منحصر به فردی بین جنوب آسیا، غرب آسیا، چین و دریای عرب قرار دارد و آن را به یک پیوند بین چندین تئاتر استراتژیک تبدیل میکند. این امر به طور خودکار پاکستان را به یک میانجی تبدیل نمیکند، اما به این معناست که پاکستان به قدری در معرض است که نمیتواند از درگیری غافل شود و به قدری مرتبط است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
علاوه بر این، اسلامآباد شهرتی به عنوان یک میانجی بدون بارهای قهری دارد. در حالی که به اندازه کافی تأثیرگذار است که شنیده شود، اما قدرت قهری برای تحمیل شرایط بر واشنگتن یا تهران را ندارد و این امر آن را به عنوان یک مکان قابل قبول میسازد. علاوه بر این، لازم به ذکر است که اهمیت اسلامآباد همچنین ناشی از یک مزیت نادر است: دسترسی. پاکستان دارای کانالهای کاری همزمان با نه تنها واشنگتن و تهران، بلکه همچنین پکن و پایتختهای خلیج فارس است.
نقش چین و مذاکرات آمریکا و ایران در اسلامآباد
با ایران، علیرغم تنشهای دورهای، پاکستان کانالهای کاری با رهبری ایرانی را حفظ کرده است. این کانالها در سال ۲۰۲۵، در طول جنگ ۱۲ روزه تقویت شد، زمانی که اسلامآباد بهطور علنی از همسایه غربی خود حمایت کرد، موضوعی که رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکian، در سفر خود به پاکستان به آن اشاره کرد.
این امر به تقویت اعتبار پاکستان در تهران کمک کرد و آن را به یک میانجی قابل قبول برای رهبری ایرانی تبدیل کرد. این قابل قبول بودن همچنین به این دلیل تقویت شد که علیرغم داشتن کانالهای عملیاتی با واشنگتن، پاکستان هیچ پایگاه نظامی آمریکایی را در خاک خود نمیزباند. علاوه بر این، پس از حمله نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه، پاکستان تنها کشوری در منطقه بود که حملات علیه ایران را محکوم کرد – و این موضوع در تهران بیتوجه نماند.
اهمیت تازه پاکستان برای واشنگتن ناشی از دو رویداد است. اولین مورد، دستگیری و انتقال محمد شریفالله است که بهطور ادعایی در برنامهریزی بمبگذاری مرگبار اوت ۲۰۲۱ در فرودگاه کابل دخالت داشته است. ستایش عمومی رئیسجمهور ترامپ از کمک پاکستان به اسلامآباد این امکان را داد که دوباره به محاسبات امنیتی واشنگتن بهعنوان یک شریک مفید بازگردد.
دومین نقطه عطفی که به تغییر ادراکات در واشنگتن کمک کرد، پس از درگیری بین پاکستان و هند در مه ۲۰۲۵ رخ داد. در حالی که پاکستان آمادگی نظامی خود را نشان داد، بهعنوان یک بازیگر مسئول که قادر به خودداری از موضعی قوی بود، ظاهر شد و به کاهش تنش در بحرانی که پتانسیل تشدید قابل توجهی داشت، کمک کرد.
تغییرات در ادراکات در طول تعاملات سطح بالا بین دو طرف، از جمله ناهار تاریخی کاخ سفید بین مارشال میدان آسمی منیر و ترامپ، قابل مشاهده شد. اگر چیزی باشد، این واقعیت که پاکستان به تسهیل آتشبس بین ایالات متحده و ایران پس از تهدید ترامپ به نابودی کل تمدن ایران کمک کرد، نماد رابطه شخصی است که به نظر میرسد ترامپ با رهبری پاکستانی، بهویژه نخستوزیر شهباز شریف و مارشال ژنرال منیر، برقرار کرده است.
سومین کارت پاکستان در این درگیری، پذیرش منطقهای است. تلاشهای میانجیگری پاکستان در انزوا انجام نشده بلکه تحت پوشش منطقهای وسیعتری قرار دارد که در دیدارهای وزرای خارجه در اسلامآباد در ۲۹ مارس با حضور عربستان سعودی، ترکیه و مصر و سپس دیدار مقامات ارشد در ۱۴ آوریل منعکس شده است. این دیدارها نشان داد که پاکستان در چارچوب هماهنگ منطقهای کار میکند. از آنجا که این کشورها در این درگیری منافع مستقیم دارند – بهویژه در ارتباط با صادرات انرژی و دسترسی دریایی – مشارکت آنها به تلاشهای میانجیگری پاکستان هم محتوا و هم مشروعیت میبخشد. این امر ضروری است زیرا در حالی که اسلامآباد با واشنگتن و تهران درگیر است، همچنین با تقاضای وسیعتر منطقهای برای کاهش تنش همراستا است.
چهارمین کارت پاکستان، حمایت چین است. چین در این بحران یک بازیگر حاشیهای نیست. بیش از نیمی از واردات انرژی چین از خاورمیانه میآید و بنابراین بهطور مستقیم تحت تأثیر هرگونه بیثباتی در خلیج فارس و اختلالات در جریانهای دریایی از طریق تنگه هرمز قرار دارد. پس از دیدار وزرای خارجه در اسلامآباد در مارس، معاون نخستوزیر و وزیر خارجه پاکستان، اسحاق دار، به پکن سفر کرد تا همتای چینی خود، وانگ یی، را در مورد تحولات منطقهای مطلع کند و مواضع را هماهنگ کند.
نتیجه این شد که یک ابتکار پنجنقطهای مشترک پاکستان و چین برای بازگرداندن صلح و ثبات به خلیج فارس و خاورمیانه وسیعتر ارائه شد که خواستار توقف فوری خصومتها، مذاکرات صلح زودهنگام و احترام به حاکمیت و حقوق بینالملل بود. تأیید عمومی پکن به تلاشهای میانجیگری اسلامآباد عمق استراتژیک قابل توجهی افزوده و مشروعیت بینالمللی بیشتری فراهم کرده است.
این نه تنها نشان میدهد که پاکستان در چارچوبی کاملاً غربی کار نمیکند، بلکه مشروعیت بیشتری نیز با تهران اضافه میکند. این امر بهویژه مهم است زیرا ایران احتمالاً به فرآیندی که توسط چین حمایت میشود، بیشتر از فرآیندی که تنها توسط واشنگتن شکل گرفته است، اعتماد خواهد کرد. در واقع، ترامپ ادعا کرده است که چین ایران را به مذاکره برای آتشبس وادار کرده است که اهمیت استراتژیک پکن را در کل فرآیند بیشتر تأکید میکند.
با این حال، نباید قدرت چانهزنی پاکستان را بیش از حد ارزیابی کرد. در حالی که میتواند کانالهای ارتباطی را فعال نگه دارد، در مواقع لزوم اطمینان خاطر بدهد و به جلوگیری از فروپاشی کل فرآیند کمک کند – که همه این عوامل به خودی خود مهم هستند – نمیتواند توافقی بین دو طرف تحمیل کند.
درگیری کنونی دارای جنبههای زیادی است که شامل تحریمها، مسئله غنیسازی هستهای، تضمینهای کاهش تنش و محدود کردن اسرائیل میشود. علاوه بر این، نباید فراموش کرد که درگیری کنونی در یک محیط آتشبس بسیار شکننده در حال وقوع است. حتی اگر مذاکرات از سر گرفته شود، بیاعتمادی شدید باقی میماند و هرگونه مذاکره ممکن است در هر لحظه توسط نقاط داغ منطقهای، از جمله لبنان و تنگه هرمز، مختل شود. بنابراین، در چنین شرایطی، در حالی که تلاشهای پاکستان میتواند به حفظ کانالها کمک کند، نمیتواند علل ساختاری درگیری را از بین ببرد.
بنابراین، نقش اسلامآباد، هرچند مهم، بهعنوان یک تسهیلکننده است، نه یک ضامن. بلافاصله پس از دور اول مذاکرات در اسلامآباد، نخستوزیر شریف به ریاض، دوحه و آنکارا پرواز کرد و در عین حال، مارشال منیر سه روز را در تهران گذراند و با تمامی سطوح رهبری ایرانی درگیر شد. این تلاشها هدف مرکزی پاکستان را که حفظ شتاب دیپلماتیک و جلوگیری از تشدید مجدد در زمانی که محیط منطقهای، از جمله آتشبس شکننده در لبنان، بسیار ناپایدار است، تأکید کرد.
رهبری در پاکستان بهطور فعال در حال کار بر روی همراستا کردن سیاستهای کشور با نقش خود بهعنوان یک «ثباتدهنده منطقهای خالص» بوده است. آزمون واقعی اکنون این است که آیا اسلامآباد میتواند قدرت دیپلماتیک فعلی خود را به پیوندهای اقتصادی پایدار تبدیل کند.
یک راهحل بین ایالات متحده و ایران که شامل کاهش تحریمها باشد، میتواند فرصتهای اقتصادی برای پاکستان ایجاد کند، از جمله شتاب دوباره در پروژههای انرژی مانند خط لوله گاز ایران-پاکستان. صلح در خلیج فارس میتواند از کارگران مهاجر پاکستانی و ارسالهای مالی آنها محافظت کند و فرصتهای جدیدی برای آنها ایجاد کند. علاوه بر این، با خلیج فارس، پاکستان میتواند فراتر از رابطهای که عمدتاً توسط ارسالهای مالی، وابستگی به انرژی و حمایت مالی تعریف شده است، حرکت کند و بهجای آن خود را بهعنوان یک مشارکتکننده در ثبات منطقهای، تحرک نیروی کار، امنیت غذایی، اتصال و سرمایهگذاری معرفی کند.
با ایالات متحده، یک توافق موفق میتواند موقعیت اسلامآباد را در واشنگتن بهبود بخشد و فضایی برای همکاری در تمامی حوزهها ایجاد کند. بهطور کلی، برای پاکستان، جنگ جاری هم خطر و هم فرصت را به همراه دارد. خطر در نشتها، شوک اقتصادی، بیثباتی داخلی و فراتر رفتن دیپلماتیک نهفته است. فرصت در اثبات این است که پاکستان میتواند آسیبپذیری را به اهمیت و اهمیت را به فضای استراتژیک تبدیل کند.
با این حال، یک چیز واضح است: صرفنظر از نتیجه نهایی، پاکستان از این بحران با وزن دیپلماتیک بیشتری بیرون آمده و موقعیت خود را بهعنوان یک کشور قدرت میانه مسئول تحکیم کرده است.

