پتانسیل توافق صلح ایران همچنان یک محور مرکزی است در حالی که قدرتهای منطقهای در حال پیمایش در چشمانداز تخریب ساختاری شدید هستند. این پتانسیل توافق صلح ایران در حال حاضر تحت تأثیر تغییرات دینامیک قدرت فیزیکی قرار دارد.
پتانسیل توافق صلح ایران تحت فشار
چندین توقف به سمت یک توافق صلح بالقوه بین ایالات متحده و ایران صورت گرفته است، حتی در حالی که بروزهای متناوب همچنان در سراسر منطقه ادامه دارد.
با این حال، هرگونه قطعیت واضح درباره صلح پایدار هنوز به نظر دور و به شدت پیچیده میرسد. آنچه غیرقابل انکار است، این است که توازن قدرت فیزیکی در میدان به طرز چشمگیری تغییر کرده است. ایران حاضر در میز مذاکره در اسلامآباد دیگر ایران سالهای گذشته نیست. پس از بیش از ۱۳,۰۰۰ حمله از سوی ایالات متحده و اسرائیل، ظرفیت صنعتی دفاعی تهران دچار تخریب ساختاری شدید شده است.
تخریب ساختاری شدید داراییهای دفاعی
ارزیابیهای موجود نشان میدهد که بیش از دو سوم از تأسیسات تولید موشک و پهپاد ایران نابود شدهاند. به طرز چشمگیری، نیروی دریایی ایران به طور مؤثری از بین رفته است و حدود ۱۵۰ کشتی جنگی گزارش شده که غرق شدهاند، و تهران را به طور فزایندهای به تاکتیکهای نامتقارن مانند مینهای دریایی و عملیات پهپادی در داخل کشور وابسته کرده است. در آنچه که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، به عنوان وضعیت «بیطرفی عملکردی» توصیف کرد، دیپلماسی برای تهران دیگر تنها یک گزینه استراتژیک نیست، بلکه ابزاری برای بقا است.
پتانسیل توافق صلح ایران و محاصرههای دریایی
تنشها در اوایل مه ۲۰۲۶ به نقطه جوش دیگری رسید زمانی که دونالد ترامپ «پروژه آزادی» را راهاندازی کرد، ابتکاری با هدف شکستن محاصره de facto ایران در تنگه هرمز. پیت هگست، وزیر دفاع، این عملیات را به عنوان یک مأموریت انسانی توصیف کرد که هدف آن نجات هزاران ملوان گرفتار شده بود. واکنش تهران فوری و شدید بود. خود استراتژی به نظر میرسید محاسبه شده باشد.
با هدف قرار دادن امارات متحده عربی، ایران تلاش کرد تا از شکافها در میان کشورهای خلیج فارس بهرهبرداری کند و ابوظبی را به خاطر همراستایی امنیتی رو به رشدش با اسرائیل مجازات کند. به طور بنیادیتر، این حمله یک هشدار خونین به واشنگتن و خاورمیانه وسیعتر ارسال کرد: تنگه هرمز بدون رضایت تهران دوباره باز نخواهد شد، صرف نظر از روایت «آزادی ناوبری» که توسط ایالات متحده و شرکای استراتژیکش مطرح شده است.
تغییرات دیپلماتیک به سمت مذاکرات اسلامآباد
سپس، به شیوهای خاص، ترامپ به طور ناگهانی از طریق پستی در Truth Social مسیر خود را تغییر داد. تنها چند روز پس از رونمایی از “پروژه آزادی”، او به طور ناگهانی از تعلیق آن خبر داد و به آنچه که “پیشرفت بزرگ” در مذاکرات نامید، اشاره کرد. این اقدام منعکسکننده شخصیت دوگانه سیاسی ترامپ بود؛ رهبری که در صورت لزوم آماده است نیرویی فوقالعاده را آزاد کند، اما در عین حال یک مذاکرهکننده است که به طور مداوم به دنبال راهی برای رسیدن به “توافق نهایی” میگردد.
به گزارشها، این تعلیق پس از فشاری از سوی پاکستان، میانجی اصلی در اسلامآباد، صورت گرفت که نشان داد ایران “انعطافپذیری” جدیدی از خود نشان داده است. گفته میشود تهران درخواست قبلی خود مبنی بر اینکه ایالات متحده ابتدا باید محاصره دریایی را لغو کند تا مذاکرات حتی آغاز شود، را نرم کرده است. در عوض، به نظر میرسد که هر دو طرف اکنون مایل به پیگیری مسیرهای موازی هستند: بحثها درباره بازگشایی هرمز به طور همزمان با کاهش تدریجی تنشهای اقتصادی در حال انجام است.
تأثیر جهانی بر پتانسیل توافق صلح ایران
در میان این بنبست دیپلماتیک، وزیر امور خارجه ایران عباس عراقچی در تاریخ ۶ مه ۲۰۲۶ به پکن سفر کرد که به نوعی یک مانور متعادلکننده بود. ایران میداند که نمیتواند تنها به غریزههای سیاسی ناپایدار ترامپ تکیه کند. چین نیز به نوبه خود با عملگرایی خاص خود پاسخ داده است.
چین بهطور علنی خواستار یک آتشبس جامع شده، حق ایران برای انرژی هستهای صلحآمیز را به رسمیت شناخته و بهطور همزمان بر احیای ناوبری ایمن از طریق هرمز تأکید کرده است. برای چین، ثبات در غرب آسیا از امنیت انرژی ملی جداییناپذیر است. در عین حال، برای ایران، چین نمایانگر یک بیمهنامه ژئوپولیتیکی حیاتی است، ضامنی که میتواند اطمینان حاصل کند که هر توافق آینده با واشنگتن دارای حمایت بینالمللی معنادار است.
تأثیر درگیریهای منطقهای بر مذاکرات صلح
متأسفانه، خوشبینی محتاطانهای که از اسلامآباد به وجود آمده با واقعیتهای تلخ در جبهه لبنانی برخورد کرده است. یک عدم تطابق خطرناک به طور فزایندهای بین مذاکرات ایالات متحده و ایران و عملیات نظامی اسرائیل در زمین قابل مشاهده شده است. با وجود ادعاهای آتشبس منطقهای گستردهتر، اسرائیل “عملیات تاریکی ابدی” را علیه حزبالله آغاز کرد. نخستوزیر بنیامین نتانیاهو به شدت این تصور را رد کرد که هر آتشبس با ایران باید به طور خودکار به لبنان گسترش یابد.
عملیات نظامی بیثباتکننده مذاکرات اسلامآباد
در عرض تنها ده دقیقه ویرانگر از حملات در بیروت و جنوب لبنان، اسرائیل نشان داد که همچنان یک برنامه امنیتی مستقل دارد که حاضر نیست آن را به واشنگتن واگذار کند.
خرابیها در لبنان که بیش از یک میلیون نفر را آواره کرده است، متغیری بیثباتکننده ایجاد کرده که قادر است هر لحظه مذاکرات اسلامآباد را به هم بزند. با این حال، گزارشهای اخیر اطلاعاتی نشان میدهد که “پیشرفت بزرگ” که ترامپ به آن اشاره کرده، ممکن است بر اساس یک یادداشت تفاهم یک صفحهای باشد که در حال حاضر تحت بررسی جدی قرار دارد.
این سند ۱۴ مادهای که گزارش شده است، به دنبال پر کردن شکاف عظیم بین پیشنهاد حداکثری ۱۵ مادهای واشنگتن و پیشنهاد ۱۰ مادهای تهران است که خواستار غرامت جنگی میباشد. یکی از حساسترین مفاد گزارش شده شامل تعلیق غنیسازی اورانیوم به مدت بین ۱۲ تا ۱۵ سال است که بهطور مؤثر یک مصالحه بین درخواست واشنگتن برای توقف ۲۰ ساله و پیشنهاد تهران برای تنها پنج سال میباشد. همچنین گزارش شده است که بحثها شامل انتقال ذخایر اورانیوم ایران به خارج به عنوان یک تضمین امنیتی برای اسرائیل بوده است. اگر چنین ترتیبی به واقعیت بپیوندد، اسلامآباد ممکن است از یک مکان موقت برای آتشبس به کورهای برای یک نظم جغرافیایی جدید در غرب آسیا تبدیل شود.
شانس توافق همچنان قابل توجه است، اما بسیار شکننده. چشمانداز بازگشایی دائمی تنگه هرمز نسبتاً بالا است با توجه به نیاز فوری هر دو کشور برای تثبیت قیمتهای جهانی نفت که هماکنون از ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر رفته است.
با این حال، مسئله هستهای همچنان سختترین مانع به شمار میرود. جناحهای سختگیر در تهران، به رهبری شخصیتهای نظامی مانند احمد وحیدی، توانایی هستهای را به عنوان آخرین بیمهنامه رژیم میدانند. هرگونه امتیاز هستهای، به نظر آنها، خطر باز کردن راه به سمت فروپاشی کامل را به همراه دارد. مقاومت مشابهی در واشنگتن وجود دارد، جایی که شکگرایان نسبت به ایران همچنان ترامپ را تحت فشار قرار میدهند تا از کاهش زودهنگام تحریمها خودداری کند.
به جلو نگاه کنیم، اسلامآباد احتمالاً تنها یک توافق “درگیری منجمد” تولید خواهد کرد. خصومتهای مستقیم در تنگه هرمز ممکن است متوقف شود، همراه با کاهش تدریجی محاصره دریایی، در حالی که تنشهای نیابتی در لبنان و سوریه همچنان ادامه خواهد داشت. چنین نتیجهای راهحلی عملی برای ترامپ فراهم میکند که به دنبال یک پیروزی دیپلماتیک پیش از انتخابات میاندورهای است و برای رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، که به شدت در تلاش است تا اقتصاد ایران را از فروپاشی کامل نجات دهد.
با این حال، صلح جامع که قادر به پایان دادن به خصومتها به طور کامل باشد، همچنان به طرز دردناکی دور از دسترس به نظر میرسد، به ویژه در حالی که زخمهای جسمی و روانی “عملیات خشم حماسی” به شدت در ذهن نخبگان حاکم ایران ریشه دوانده است. در نهایت، به نظر میرسد ایران در حال یادگیری این است که تواناییهای نامتقارن آن محدودیتهایی دارد، در حالی که ایالات متحده به طور فزایندهای در حال درک این است که پیروزی نظامی بدون حل سیاسی تنها به آشفتگی اقتصادی جهانی غیرقابل کنترل دعوت میکند.
بنابراین، اسلامآباد به مکانی و لحظهای تبدیل شده است که دو قدرت زخمی در تلاشند تا راهی برای همزیستی بدون نابود کردن یکدیگر تعریف کنند. اینکه آیا این توافق یک صفحهای میتواند در برابر نزدیک به نیمقرن خصومت مقاومت کند یا اینکه صرفاً به یک سند دیگر تبدیل خواهد شد که در اثر انفجار بعدی موشکی در تنگه هرمز مصرف میشود، در نهایت به زمان و شجاعت سیاسی رهبران در واشنگتن، تهران و تلآویو بستگی خواهد داشت.

