ابتکارات هاب انرژی سوریه در حال حاضر در صدر استراتژی ژئوپولیتیکی خاورمیانه قرار دارند. پس از سالها درگیری، ظهور هاب انرژی سوریه نمایانگر یک چرخش به سوی ثبات منطقهای و ادغام اقتصادی است. تحلیلگران پیشنهاد میکنند که یک هاب انرژی سوریه میتواند نقاط تنگه دریایی ناپایدار مانند تنگه هرمز را دور بزند. در نهایت، موفقیت این هاب انرژی سوریه به سرمایهگذاری بینالمللی پایدار و امنیت محلی بستگی دارد.
ضرورت استراتژیک هاب انرژی سوریه
پس از سالها از دست دادن فرصتهای اقتصادی، ذخایر نفتی سوریه در شمالشرق بار دیگر گزینهای استراتژیک برای دمشق به دنبال همزمانی رویدادها، بهویژه جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران و تصمیم اخیر ایران برای مسدود کردن تنگه هرمز، که از طریق آن بخش عمدهای از نفت و گاز خلیج فارس صادر میشود، به شمار میرود.
بستن این تنگه جریانهای انرژی جهانی را مختل کرده و ایالات متحده و واردکنندگان بزرگ انرژی را به جستجوی گزینههای جایگزین واداشته است، با علم به اینکه حمل و نقل از طریق تنگه باب المندب (به دریای سرخ) نیز ممکن است به دلیل حملات حوثیها از یمن متوقف شود. طبق سندی که توسط فرستاده ایالات متحده، تام باراک، تهیه شده و نسخهای از آن توسط المجله مشاهده شده است، سوریه بخشی از این تفکر را تشکیل میدهد.
با تمام پیچیدگیهایش، سوریه در موقعیت جغرافیایی استراتژیکی قرار دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت. بنادر بانیاس و طرطوس دسترسی مستقیم به مدیترانه و اروپا را فراهم میکنند، در حالی که سوریه تنها مسیر زمینی قابلقبول را که عراق و خلیج فارس را از یک سو به ترکیه و اتحادیه اروپا از سوی دیگر متصل میکند، ارائه میدهد. آیا سوریه میتواند به یک هاب انرژی بزرگ تبدیل شود؟ پس از همه، این امر میتواند گاز روسیه را دور بزند و با کریدورهای انرژی بلندپروازانه اسرائیل رقابت کند.

بازسازی اقتصادی و هاب انرژی سوریه
ایدهای که زمانی دور از ذهن به نظر میرسید، اما چندین عامل نشان میدهد که ممکن است زمان برای انتخابهای متفاوت مناسب باشد. از زمان سقوط رژیم بشار اسد در سوریه در ۸ دسامبر ۲۰۲۴، تلاشها برای احیای بخش نفت تسریع شده است. قانون سزار (قانونی که تحریمهای ایالات متحده علیه سوریه را مشخص میکند) در دسامبر ۲۰۲۵ لغو شد، انتقالات SWIFT (بانکی) دوباره آغاز شده و شرکت نفت سوریه (SPC) بهعنوان یک نهاد یکپارچه که کل زنجیره ارزش را نظارت میکند، بهطور رسمی با فرمان ریاستجمهوری دوباره تأسیس شد.
ماه گذشته، SPC در کنفرانس انرژی CERAWeek در هیوستون شرکت کرد که اکنون به شراکتهای بینالمللی، بهویژه با شرکتهای آمریکایی، باز است. این شرکت به رهبری مدیرعامل یوسف قبلاوی، پروژههای اکتشاف در آبهای عمیق را به سرمایهگذاران معرفی کرد.
در فوریه ۲۰۲۶، SPC یک یادداشت تفاهم با شرکت چروان و شرکت Power International Holding قطر برای اکتشاف نفت و گاز در آبهای سرزمینی سوریه امضا کرد. هفته گذشته، این شرکت اعلام کرد که چروان تأیید کرده است که قصد دارد در پروژههای دریایی سرمایهگذاری کند و منتظر قراردادهای نهایی است.
در مورد منابع هیدروکربنی سوریه، زمان مناسب است. در ژانویه، دمشق سرانجام کنترل میدانی بر میادین اصلی نفت در شمال شرق را از نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) که تحت رهبری کردها هستند، بهدست آورد، از جمله میادین نفتی العمر، کونوکو، التانک، رمیلان و السویدیه. این امر حدود ۷۰٪ از ذخایر نفت سوریه را پس از سالها که در اختیار SDF بود، به دولت بازگرداند.
دولت آماده است تا صادرات را از سر بگیرد و شرکتهای انرژی غربی را دوباره خوشآمد بگوید، که این امر با اصلاحات قانونی که مالکیت کامل خارجی پروژهها را مجاز میسازد و با وعدههای سرمایهگذاری خلیج فارس به ارزش ۲۸ میلیارد دلار پشتیبانی میشود. در فوریه، باراک گفت: “سوریه تحت رهبری رئیسجمهور احمد الشراعه ما را تحت تأثیر قرار میدهد.” او رهبری سیاسی کشور را بهعنوان “ستون اساسی در ساخت یک مرحله از بهبودی و ثبات” توصیف کرد.

شراکتهای جهانی برای هاب انرژی سوریه
شرکتهای آمریکایی بیکر هیوز، هانت انرژی و آرژنت الانجی به همراه شرکتهای سعودی طاqa و آکوا پاور در ماه فوریه اعلام کردند که در حال تشکیل یک کنسرسیوم برای اکتشاف و تولید نفت و گاز در شمالشرقی سوریه هستند که شامل ۴-۵ سایت اکتشافی میباشد.
بهتازگی، در تاریخ ۵ آوریل، SPC قراردادی با شرکت سعودی ADES امضا کرد که شامل نگهداری و توسعه چاههای موجود و همچنین حفاری چاههای اکتشافی جدید است، با پیشبینی افزایش تولید گاز تا ۲۵٪ در شش ماه اول. سوریه همچنین در حال حاضر در حال مذاکره با شرکتهای بزرگ بینالمللی انرژی در مورد مجوزهای اکتشاف نفت و گاز است، در حالی که برآوردها نشان میدهد که ذخایر گاز کشفنشده ممکن است به تریلیونها متر مکعب برسد.
اواخر سال گذشته، SPC یک یادداشت تفاهم با شرکتهای آمریکایی کونوکوفیلپس و نوواترا برای توسعه بخش گاز و افزایش تولید از میادین موجود امضا کرد، به همراه یک یادداشت تفاهم مشابه با شرکت دانه گاز امارات برای بازسازی و گسترش چندین میدان استراتژیک. فراتر از آن، SPC به بحث درباره ایدهها با غولهای نفتی انی و بیپی ادامه میدهد، در حالی که دمشق همچنین به نظر میرسد که به سرمایهگذاریهای روسی و چینی نیز تمایل دارد، به گفته قَبلاوی.
دولت سوریه انتظار دارد که درآمدهای عمومی در سال ۲۰۲۶ حدود ۱۴۹٪ افزایش یابد که عمدتاً ناشی از درآمد نفت و گاز است. پیش از آغاز جنگ داخلی در سال ۲۰۱۱، تولید نفت سوریه به ۳۸۰,۰۰۰ بشکه در روز (bpd) رسید، اما در نتیجه درگیری و آسیب به زیرساختها، این رقم تا سال ۲۰۲۶ به حدود ۱۱۰,۰۰۰ بشکه در روز کاهش یافت. دولت سوریه برآورد میکند که مجموع خسارات در بخش نفت از سال ۲۰۱۱ به ۱۱۵ میلیارد دلار میرسد.

توسعه زیرساختها در هاب انرژی سوریه
ذخایر قابل بازیابی سوریه حدود ۲.۵ میلیارد بشکه برآورد شده است و این پتانسیل وجود دارد که درآمد سالانهای تا ۶.۱ میلیارد دلار در صورت بازگشت میادین به بهرهبرداری ایجاد کند. یک مطالعه در سال ۲۰۱۰ توسط شرکت نفت عمومی برآورد کرده بود که ذخایر نفت سوریه حدود ۲۷ میلیارد بشکه و ذخایر گاز آن ۶۷۸ میلیارد متر مکعب است که ذخایر دریایی در آن لحاظ نشده است.
با تمرکز بر میادین موجود، تولید در میدان التانک ۹۷.۵ درصد کاهش یافته است. مجتمع گاز کونوکو که زمانی ۱۳ میلیون متر مکعب در روز تولید میکرد، به طور کامل متوقف شده است، در حالی که ظرفیت پالایش در حمص و بانیاس از ۲۵۰,۰۰۰ بشکه در روز به ۵۰,۰۰۰ بشکه در روز کاهش یافته است. شبکه خطوط لوله آسیبهای گستردهای دیده و تنها ۳۷ درصد از شبکه برق کشور قابل استفاده باقی مانده است.
بیش از ۱,۰۰۰ کیلومتر از شبکه در شمال شرقی سوریه نیاز به تعویض کامل دارد. قبیلاوی گفت که این شبکه “به شدت به دلیل رسوبات شیمیایی و نمکها deteriorated شده است”. طبق برنامه آمریکایی، بازسازی سیستم انرژی در شمال سوریه حدود ۳۰ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت. بازسازی میادین نفتی سوریه نیاز به یک برنامه سهمرحلهای دارد که از ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰ اجرا خواهد شد.
مرحله اول شامل نگهداری کمهزینه چاهها و تعمیرات زیرساختهای ضروری است تا تولید نفت را به میزان ۴۵,۰۰۰ بشکه در روز و تولید گاز را به میزان ۲۵ تا ۵۰ درصد از طریق توافقات فنی تحت حمایت عربستان افزایش دهد.
مرحله دوم، از ۲۰۲۷ تا ۲۰۲۸، شامل نصب سیستمهای تزریق آب و فناوریهای بالابری مصنوعی، تعویض خطوط لوله، بهروزرسانی پالایشگاههای حمص و بانیاس و راهاندازی یک پالایشگاه جدید با ظرفیت ۱۵۰,۰۰۰ بشکه در روز خواهد بود.
مرحله سوم، از ۲۰۲۸ تا ۲۰۳۰، شامل بازسازی کامل میادین و ایجاد زیرساختهای اکتشاف دریایی خواهد بود، با برنامههایی برای ساخت یک خط صادرات گاز به ترکیه و اروپا. ظرفیت ممکن است بسته به امنیت، حکمرانی و سرمایهگذاری به ۳۸۰,۰۰۰ بشکه در روز بازگردد.
کریدورهای ژئوپلیتیکی و هاب انرژی سوریه
برنامه ایالات متحده اولویتهای فوری را مشخص میکند، از جمله هماهنگیهای نهادی، کاهش محدودیتهای قانونی، ارزیابیهای میدانی، مدلهای قراردادی شفاف برای جذب سرمایهگذاری، کانالهای بانکی قابل اعتماد، داوری بینالمللی، صدور مجوزهای شفاف در خارج از کشور و یک چارچوب مالی واضح با حمایت بینالمللی. سپس این برنامه مراکزی را برای مناقصات به منظور بازسازی زیرساختها، شراکتها برای انتقال فناوری، ارزیابیهای امنیتی و فعالسازی ابزارهای تأمین مالی و بیمه برای حمایت از سرمایهگذاری پیشبینی میکند.
چالشهای ساختاری سوریه شامل حکومت ضعیف و خطرات منطقهای برای زیرساختهای آسیبدیده و سیستم مالی ناپایدار است، اما برنامه آمریکایی فرصتهایی را شناسایی میکند که از جمله آنها خط لوله کرکوک-بانیاس است که از عراق از طریق سوریه به مدیترانه میرسد. این خط لوله از سال ۲۰۰۳ غیرفعال بوده و به ۴.۵ میلیارد دلار در مدت ۳۶ ماه نیاز دارد. در اوت ۲۰۲۵، بغداد و دمشق توافق کردند که آن را از طریق ساخت دو خط با ظرفیت ترکیبی ۱.۵ میلیون بشکه در روز بازسازی کنند. هزینههای ترانزیت میتواند سالانه ۲۰۰ میلیون دلار برای سوریه تولید کند، با این امکان که خط لوله به بندر طرابلس لبنان گسترش یابد.
فرصت دوم به خط لوله گاز قطر-ترکیه مربوط میشود، پروژهای با ابعاد ژئوپلیتیکی واضح که خلیج فارس را از طریق اردن و سوریه به ترکیه و سپس به اروپا متصل میکند. برنامهها در سال ۲۰۰۹ تحت فشار روسیه متوقف شد، اما رویدادهای اخیر علاقه را دوباره احیا کرده است. هدف آن انتقال گاز از میدان شمال قطر به بازارهای اروپایی از طریق خط لوله TANAP است که تأمین گاز روسیه را دور میزند.
فرصت سوم در خط لوله گاز آذربایجان-کیلیس-حلب نهفته است، اولین کریدور انرژی فعال از زمان جنگ. این خط از کیلیس در ترکیه به حلب ساخته شده و ظرفیت آن سالانه ۱.۲ میلیارد متر مکعب است و در اوت ۲۰۲۵ تحت توافقی با شرکت نفت دولتی جمهوری آذربایجان (SOCAR) به بهرهبرداری رسید. این خط حدود ۹۰۰ مگاوات به نیروگاه حرارتی حلب تأمین میکند و امکان گسترش آن به سمت جنوب به سوی حمص وجود دارد.
فرصت چهارم شامل گسترش خط لوله گاز عربی است که از مصر از طریق اردن و سوریه به سمت ترکیه میرود. این یک پروژه منطقهای متمرکز بر اروپا است و بخش سوری آن به عنوان لینک زمینی اساسی آن عمل میکند، هرچند که هنوز تا حدی نادیده گرفته شده است. ترکیه در حال حاضر در حال بررسی راههایی برای احیای این مسیر به منظور تسهیل صادرات گاز مصری و اسرائیلی به بازارهای اروپایی است.
باراک انتظار دارد که بخش انرژی سوریه به تدریج بهبود یابد، که با تعمیرات محدود در سال ۲۰۲۶ آغاز میشود و در سال ۲۰۲۷ با تکمیل مطالعات امکانسنجی برای خط لوله کرکوک-بانیاس، گسترش تأمین گاز آذربایجانی و نوسازی پالایشگاهها شتاب میگیرد و در نهایت در حدود سه سال به بازسازی کامل خط منجر میشود. در کنار این، پروژههای بزرگتری مانند خط لوله قطر-ترکیه نیز حل و فصل خواهد شد، در حالی که اکتشافات دریایی ادامه خواهد داشت.
این پروژههای خط لوله نشاندهنده یک شبکه عمیقتر از پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی هستند. ابتکارات بزرگ مانند کریدور نبوکو و خط لوله قطر-ترکیه تحت فشار روسیه و مخالفتهای منطقهای متوقف شدند، در حالی که سوریه مدتهاست که به دنبال این است که خود را به عنوان یک مرکز انرژی منطقهای معرفی کند که مسیرهایی از خلیج فارس، مدیترانه و دریای خزر را به هم متصل میکند. با این حال، این پروژهها همچنان به سیاستها وابستهاند، از جمله مواضع کشورهای ترانزیت، که شانسهای آنها برای تبدیل شدن به واقعیتهای عملی را محدود میکند.
در مورد خط لوله غیرفعالی که میدان شمال قطر را از طریق عربستان سعودی، اردن، سوریه و ترکیه به اروپا متصل میکند و بخشی از کریدور نبوکو است، هزینه پیشنهادی ۱۰ میلیارد دلار است، در حالی که خود خط به طول ۱,۵۰۰ کیلومتر است. مشکلات قبلی ناشی از تلاش مسکو برای حفظ موقعیت غالب خود به عنوان تأمینکننده اروپا و از عدم اجازه عربستان سعودی برای عبور هر خط لوله گاز قطری از سرزمین خود بود.
بخش انرژی سوریه همچنین با خطرات امنیتی مواجه است. تهدید گروههای داعش به طور کامل کاهش نیافته است، در حالی که کنترل دولت بر میادین نفتی جدید و آسیبپذیر است. همچنین، روسیه هنوز به دنبال حفظ نفوذ خود در بازار انرژی اروپا است، ایران حضور غیرمستقیم خود را حفظ میکند و تحرکات اسرائیلی عدم قطعیت را افزایش میدهد. بنابراین، پروژههای انرژی همچنان تحت تأثیر تعادلهای سیاسی متغیر قرار دارند.
در عین حال، تنشهای فرقهای ادامه دارد. اعتماد بین دولت و جوامع محلی نیاز به بازسازی دارد. تا زمانی که این اعتماد بازسازی نشود، خطر بیثباتی افزایش مییابد و اعتماد سرمایهگذاران را تضعیف میکند. در همین حال، تقاضای بازار جهانی انرژی به سمت انعطافپذیری بیشتر در گاز طبیعی مایع (LNG) تغییر میکند، در حالی که جذابیت خطوط لوله به دلیل تاریخ طولانی اختلالات کاهش یافته است. بنابراین، مشکل کمتر در کمبود فرصتها و بیشتر در نحوه همگرایی این خطرات است.
هر گونه سرمایهگذاری در بخش انرژی سوریه به دستیابی به حداقل سطحی از ثبات سیاسی و امنیتی و همچنین یک چارچوب اقتصادی و نظارتی واضح بستگی دارد.
پیامدهای جنگ ایالات متحده-اسرائیل در سال ۲۰۲۶ علیه ایران بیشتر نشاندهنده آسیبپذیری موقعیت سوریه است.
حملات هوایی و بسته شدن حریم هوایی زنجیرههای تأمین و سفر را مختل کرد و منجر به کمبود گاز و سهمیهبندی برق شد، درست در زمانی که ۷۸,۰۰۰ پناهنده سوری به دلیل حملات هوایی اسرائیل علیه حزبالله از لبنان بازگشتند. جنگ علیه ایران اکنون تهدید میکند که تأمین مالی خلیج فارس برای بازسازی را کاهش دهد و مسیر کلی سوریه به سمت بهبود اقتصادی را به ثبات منطقهای وابسته کند.
I’m sorry, but it seems that the input section is empty. Please provide the text you would like me to translate.
یک تغییر ساختاری در حال وقوع است که از گاز خط لوله به LNG منتقل میشود و این روند به سرعتی در حال پیشرفت است که معکوس کردن آن دشوار خواهد بود. تا سال ۲۰۲۹، انتظار میرود بیش از نیمی از تجارت گاز دوردست جهان از طریق LNG انجام شود. تا سال ۲۰۳۰، ظرفیت جدید جهانی LNG پیشبینی میشود که به ۳۰۰ میلیارد متر مکعب در سال برسد.
دادههای اولیه از گروه بورس لندن نشان داد که در سال ۲۰۲۵، ایالات متحده به اولین کشوری تبدیل شد که صادرات LNG آن به بیش از ۱۰۰ میلیون تن در سال رسید و از تأسیسات تولید جدید بهرهمند شد، در حالی که اروپا در مسیر دریافت واردات رکوردشکن LNG (۱۸۵ میلیارد متر مکعب) در سال ۲۰۲۶ قرار دارد، که این امر وابستگی آن به یک بازار جهانی بسیار ناپایدار را عمیقتر میکند.
اکنون LNG حدود ۴۵٪ از تأمین گاز اروپا را تشکیل میدهد، که نسبت به ۲۰٪ در سال ۲۰۲۱ افزایش یافته است، در حالی که تأمین گاز روسی به دلیل ممنوعیت اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۷ کاهش یافته است. آسیا در حال رهبری رشد تقاضای LNG است، در حالی که آمریکای لاتین راهحلهای انعطافپذیری را از طریق واحدهای ذخیرهسازی شناور معرفی میکند.
با این حال، تصویر LNG کاملاً مثبت نیست. به عنوان مثال، انعطافپذیری که LNG ارائه میدهد، هزینهای دارد. جایگزینی گاز خط لوله روسی با LNG در اروپا قیمتها را بین ۲۰ تا ۵۰٪ افزایش داده و رقابتپذیری صنعت اروپا را تضعیف کرده است.
علاوه بر این، آژانس بینالمللی انرژی (IEA) انتظار دارد که تا سال ۲۰۳۰، مازاد حدود ۶۵ میلیارد متر مکعب گاز وجود داشته باشد. ظرفیت اسمی که تا سال ۲۰۲۸ به بهرهبرداری خواهد رسید، معادل ۶۶۶ میلیون تن در سال است و این رقم از سناریوی تقاضای بلندمدت IEA برای سال ۲۰۵۰ که ۴۸۲ میلیون تن در سال است، فراتر میرود.
علاوه بر این، انتظار میرود که واردات گاز اروپا پس از سال ۲۰۳۰ کاهش یابد، طبق طرح REPowerEU، که در آن انرژیهای تجدیدپذیر به زودی ۴۲.۵٪ از کل انرژی را تولید خواهند کرد. تقاضا در ژاپن از سال ۲۰۱۸ به میزان ۲۰٪ کاهش یافته است. در عین حال، قیمتهای پایین طولانیمدت میتواند سرمایهگذاری در بالادست را دلسرد کند.

به جلو نگاه کنید، کسانی که به ساخت و ساز آینده فکر میکنند، به این نکته توجه خواهند کرد که خطوط لوله در خاورمیانه تاریخ مختلطی دارند. در عمل، عمر عملیاتی آنها میتواند کمتر از ۳۶٪ از آنچه که در ابتدا پیشبینی شده بود، باشد و خاموشیهای مکرر، اکثر آنها را در وضعیت بحرانی قرار داده است.
به طور فزایندهای، آنها به ابزارهای نفوذ سیاسی تبدیل میشوند، و کشورهای ترانزیت از جغرافیا برای تحمیل شرایط استفاده میکنند و سرمایهگذاران را به آنچه که به عنوان “تله هزینه غرق شده” شناخته میشود، میکشند، جایی که هزینههای سرمایهگذاری عظیم دیگر به عنوان دارایی محسوب نمیشوند و به بار مالی تبدیل میشوند. سرمایهگذاران سپس مجبور به تجدید مذاکره میشوند و هزینههای ترانزیت بالاتری را میپذیرند، شاید تحت تهدید ملیسازی. افزایش LNG و حرکت به سمت انرژیهای تجدیدپذیر، جذابیت خطوط لوله را به عنوان پیشنهادات سرمایهگذاری بیشتر کاهش داده است.
بازار انرژی اکنون تحت تأثیر دو نیروی رقیب شکل گرفته است: انعطافپذیری LNG، که اجازه میدهد محمولهها دوباره هدایت شوند و قیمتهای لحظهای به دست آید؛ و ژئوپلیتیک، که آسیبپذیری مسیرهای دریایی را در زمان بحران نشان میدهد. با وجود سوابق مشکلدار آنها، خطوط لوله زمینی—به ویژه آنهایی که از سوریه عبور میکنند—اکنون دوباره به عنوان راهی برای دور زدن نقاط تنگ دریایی مورد بررسی قرار گرفتهاند. تا زمانی که مازاد عرضه ادامه داشته باشد، بازارها تمایل دارند هزینه را بالاتر از هر چیز دیگری ارزیابی کنند، اما در لحظات تنش، قابلیت اطمینان در اولویت قرار میگیرد و خطوط لوله به داراییهای استراتژیک تبدیل میشوند.
در گزارش خود، باراک گفت: “درگیری عملیات Fury Epic، بسته شدن هرمز و نقاط تنگ در دریای سرخ به طور بنیادی معادله را تغییر داده است و پل زمینی از طریق سوریه را به یک دارایی امنیتی ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است نه صرفاً یک پروژه تجاری.
بنابراین، استدلال برای یک کریدور انرژی سوریه باید ابتدا بر اساس دلایل امنیتی ژئوپلیتیکی بنا شود، زیرا استدلال تجاری به تنهایی نمیتواند در برابر سوابق تاریخی ایستادگی کند.” او افزود: “زمانی که نقاط تنگ دریایی به سلاح تبدیل میشوند، تأمین منابع از طریق یک مسیر زمینی قابل اعتماد ممکن است توجیهکنندهای باشد برای آنچه که اقتصاد بازار به تنهایی رد میکند. این استدلال برنده است.”

