چشمانداز امنیتی منطقهای به شکستن چرخه جنگهای نامتقارن وابسته است و این امر نیازمند یک مسیر دیپلماتیک سازنده است. تحلیلگران باید فراتر از بنبستهای ظاهری نگاه کنند؛ مذاکرات صلح لبنان و اسرائیل یک فروم نادر و ساختاریافته برای همراستا کردن استراتژیهای متفاوت دولتی در برابر عناصر بیثباتکننده مشترک ارائه میدهد. با رسمی کردن اهرمهای دیپلماتیک پنهان، مذاکرات صلح لبنان و اسرائیل میتوانند درکهای امنیتی پشتپرده را به مکانیزمهای مرزی قابل اجرا تبدیل کنند.
مذاکرات صلح لبنان و اسرائیل تسریعکننده همراستایی دیپلماتیک منطقهای
ساده است که اهمیت مذاکرات لبنان و اسرائیل را که اکنون در دور سوم خود قرار دارد نادیده بگیریم. حتی برای چشمهای بسیار همدل، این مذاکرات نسبتاً غیرمعمول هستند. دو طرف در تلاشند تا راهی برای آرام کردن روابطی که در طول ۲۶ سال گذشته به دلیل اقدامات یک طرف سوم—حزبالله—آتشین شده، پیدا کنند و دولت لبنان هیچ کنترلی مؤثر بر آن ندارد. با وجود اینکه نمایندگان لبنانی و اسرائیلی در وزارت امور خارجه برای بحث در مورد صلح بین کشورهای خود دیدار میکنند، این حزبالله و اسرائیل هستند که در حال جنگ هستند.
برای روشن شدن، حزبالله نباید و نمیتواند در این مذاکرات حضور داشته باشد. با این حال، نادیده گرفتن ناهماهنگی منطقی و ناتوانی ساختاری مذاکرات دشوار است. هر توافقی که بین لبنان و اسرائیل به دست آید و به مسئله خلع سلاح حزبالله نپردازد و آن را محقق نکند، از اهمیت کمی برخوردار خواهد بود.
با این حال، قضاوت در مورد این مذاکرات به عنوان بیمعنا یک اشتباه است. ارزش آنها در این است که هر طرف دیدگاه خود را در مورد چالش حزبالله و راهحل آن ارائه میدهد. چنین تبادلی به طور حتم زمینههای مشترکی را آشکار خواهد کرد که برای پیشبرد مذاکرات به شدت مورد نیاز است.

همگرایی استراتژیک شکلدهنده دستور کار مذاکرات صلح لبنان و اسرائیل
واقعیت این است که لبنان و اسرائیل چالش حزبالله را به طور بسیار متفاوتی میبینند. در نتیجه، آنها در حال بررسی راهحلها به شیوههای بسیار متفاوتی هستند. با این حال، آنچه که مذاکرات باید انجام دهند، شناسایی این تفاوتها در عین شناسایی اقداماتی است که به نتایج متقابلاً سودمند کمک میکند. پاسخهای نظامی یکجانبه، که طرف اسرائیلی برای دههها دنبال کرده، بارها شکست خورده است. زمان آن رسیده که یک رویکرد مشترک اتخاذ شود، حتی اگر به طور رسمی شناسایی نشده و بهطور مستقیم هماهنگ نشده باشد.
نگاه جامع لبنان به حزبالله برای دولت لبنان، حزبالله چالشی چندوجهی به شمار میرود زیرا خود یک نهاد چندوجهی است. وفاداری آن به تهران و وضعیت نظامی خودمختار آن، حاکمیت لبنان و انحصار دولت بر استفاده از زور را تضعیف میکند. شبکههای جنایی و فعالیتهای غیرقانونی گسترده آن، از جمله پولشویی، چه در سطح داخلی و چه جهانی، اقتصادی سیاه موازی را تغذیه میکند که ثبات بازار رسمی و اقتدار دولت را تضعیف میکند.
خشونت سیاسی آن که علیه لبنانیها از طریق حملات مسلحانه و ترور سیاستمداران، روشنفکران و فعالانی که جرات مخالفت با آن را داشتند، اعمال شده است، تهدیدی برای صلح مدنی به شمار میرود. حزبالله برای عمل به عنوان یک تهدید مرگبار در داخل کشور به موشک و راکت نیاز ندارد. این یک میليشیا داخلی با قابلیتهای امنیتی و اطلاعاتی قابل توجه است.
مذهبگرایی و افراطگرایی ایدئولوژیک آن که از اصول انقلاب اسلامی ایران اقتباس شده، با لیبرالیسم اجتماعی و تحمل مذهبی سنتی لبنان ناسازگار است. هویت آن به عنوان یک حزب سیاسی مذهبی-مذهبی طبق قانون اساسی لبنان غیرقانونی است.
هر لایه از چالش حزبالله نیاز به پاسخی متمایز از سوی دولت لبنان دارد. اما در عین حال، عملاً غیرممکن است که یکی را بدون نادیده گرفتن بقیه مورد توجه قرار داد زیرا همه آنها مکمل یکدیگر هستند. به عنوان مثال، لبنان نمیتواند با تسلیحات این گروه برخورد کند بدون اینکه به مسائل مالی آن رسیدگی کند. و نمیتواند به مسائل مالی آن رسیدگی کند بدون اینکه خشونت داخلیاش را متوقف کند. و بیروت نمیتواند خشونت داخلیاش را متوقف کند بدون اینکه با رادیکالیسم آن مقابله کند. دولت لبنان ناچار بوده است که در فرآیند سیاسی، بوروکراسی، قانون، سیستم مالی، نظامی و فضای اجتماعی-اجتماعی حرکت کند تا منابع مختلف حمایت حزبالله را تضعیف کند.
از نظر سیاسی، رئیسجمهور لبنان، جوزف عون و نخستوزیر نواف سلام، بیانیههای مختلفی در مواجهه با حزبالله صادر کردهاند که شامل ممنوعیت تسلیحات آن، دستور به سفیر ایران در لبنان برای ترک کشور و اعلام بیروت به عنوان “امن و عاری از سلاح” است.

از نظر بوروکراتیک، دولت لبنان به آرامی تعدادی از موقعیتها در خدمات امنیتی و ارتش لبنان را تغییر داده است تا نفوذ حزبالله را کاهش دهد، از جمله، بهویژه، پرسنل در فرودگاه لبنان و بندر بیروت.
بهطور قانونی، قوه قضائیه لبنان برای افرادی که در شلیک حملات موشکی غیرمجاز در مرزها دخالت داشتهاند، احضاریههای بازداشت صادر کرده و ارتش لبنان این احضاریهها را اجرا کرده است. رئیسجمهور عون در سخنرانیای در سازمان ملل، بر حق لبنان در اعلام جنگ و صلح و اجرای حاکمیت توسط ارتش لبنان تأکید کرد. از نظر مالی، بانک مرکزی لبنان تحت رهبری کاریم سوید، فرماندار اصلاحطلب خود، به بانکها و کارگزاریها ممنوعیت انجام کسبوکار با القرض الحسن، مؤسسه مالی اصلی حزبالله، را ابلاغ کرده است.
از نظر نظامی، در حالی که ارتش لبنان میتواند اقدامات بیشتری برای محدود کردن فعالیتهای نظامی حزبالله انجام دهد، از زمان تصویب پیشنهاد خلع سلاح توسط دولت لبنان، تونلها، موضعهای شلیک موشک و سایر سازهها را پاکسازی کرده است. این پیشنهاد در سپتامبر سال گذشته به اجرا درآمد.
دولت لبنان مهلتی تا پایان سال ۲۰۲۵ برای حذف تمامی سلاحهای حزبالله از جنوب رودخانه لیتانی تعیین کرده است. با این حال، هنوز مشخص نیست که چه مقدار سلاح باقی مانده یا اینکه آیا ارتش لبنان به بخش شمالی این منطقه که بسیار جنجالیتر است، حرکت خواهد کرد یا خیر. خود حزبالله درخواستها برای برچیدن زرادخانهاش در شمال رودخانه لیتانی را رد کرده و فشار به این کار را به عنوان “گناهی بزرگ” توصیف کرده است.
صرفنظر از اراده دولت لبنان برای دستور به ارتش جهت گسترش و تشدید عملیات پاکسازی، یک مسئله قابلیت وجود دارد. ارتش لبنان امکانات لازم برای انجام چنین مأموریتی را در حالی که باید مرزهای شمالشرقی با سوریه را تأمین کند و صلح مدنی را در بیروت حفظ کند، ندارد. از نظر اجتماعی، دولت لبنان تلاش کرده است تا جامعه شیعه—پایه حمایتی حزبالله—را با تأکید بر اولویت بازسازی مناطق ویرانشده در جنوب لبنان به آغوش خود بکشاند. نخستوزیر سلام در ماه فوریه از شهرها و روستاهای severely damaged در جنوب بازدید کرد و اعلام کرد که “ما میخواهیم این منطقه به حاکمیت دولت بازگردد.”
نگاه امنیتی اسرائیل به حزبالله برای اسرائیل، اولویت ضبط سلاحهای حزبالله است. اینکه این گروه به حاکمیت دولت لبنان، صلح مدنی و شیوه زندگی چالش میکشد، چندان مهم نیست. اگر بتوان از شلیک موشکها، راکتها و پهپادها به سمت سرزمینهای اسرائیل جلوگیری کرد و اگر بتوان حزبالله را مجبور به حفظ آرامش در مرزهای لبنانی-اسرائیلی کرد، مهم نیست که چه مقدار آسیب در داخل لبنان ایجاد کند، حتی اگر این گروه دولت را به دست بگیرد یا کشور را به جنگ داخلی دیگری سوق دهد.
حاکمیت خواستار نتایج ملموس از مذاکرات صلح لبنان-اسرائیل است
چنین دیدگاه امنیتی متمرکز بر اسرائیل باعث شده است که دولتهای متوالی اسرائیل به طور انحصاری به نیروی نظامی برای مقابله با مشکل حزبالله تکیه کنند. به مدت چند دهه، اسرائیل سرزمینهای لبنانی در جنوب را اشغال کرده و “منطقه حائل” ایجاد کرده است تا تهدید حزبالله را خنثی کند و از حملات آن جلوگیری نماید. ارتش لبنان جنوبی (SLA) را برای نظارت بر آن منطقه تشکیل داد. اسرائیل در سالهای 1993، 1996 و 2006 سه جنگ با حزبالله به راه انداخت. با این حال، تمام تلاشهای اسرائیل برای خلع سلاح یا شکست این گروه ناکام مانده است. برعکس، پس از هر درگیری نظامی، حزبالله قویتر شده است.
درسهایی که اسرائیل از درگیریهای مکرر خود با حزبالله آموخته این است که استفاده از نیروی بیشتر پاسخ است. پس از حمله حزبالله به اسرائیل در تاریخ 2 مارس به تلافی حملات مشترک آمریکا و اسرائیل که منجر به کشته شدن رهبر عالی ایران، آیتالله علی خامنهای شد، اسرائیل بمبارانهای سنگینی را بر مواضع این گروه آغاز کرده است—از جمله در حومههای جنوبی بیروت—و عملیاتهای خود را در جنوب لبنان از سر گرفته است. علاوه بر این، اسرائیل بار دیگر سرزمینهای لبنانی در جنوب را اشغال کرده و منطقه حائل یا امنیتی ایجاد کرده است. تفاوت این بار این است که ارتش اسرائیل به طور سیستماتیک شهرها و روستاهای لبنانی نزدیک مرز را نابود میکند، همانطور که در غزه انجام داد، و بازگشت ساکنان جنوبی لبنان به خانههایشان را به طور تقریبی غیرممکن میسازد.
با وجود رویکرد سختگیرانه اسرائیل (که در طول دههها اثربخشی خود را نشان نداده است)، حزبالله هنوز قادر است به خاک اسرائیل حمله کند و با سربازان اسرائیلی در سرزمینهای اشغالی لبنان بجنگد و آنها را به قتل برساند، همانطور که از سال 1985 تا 2000 انجام میداد.
شک و تردید وجود دارد که گسترش منطقه امنیتی اسرائیل در جنوب و آزاد کردن مرگ و ویرانی بیشتر بر لبنان بتواند حزبالله را خلع سلاح یا شکست دهد. ارتش اسرائیل به شدت به این گروه آسیب رسانده است، با کاهش زرادخانهاش و حذف بیشتر رهبران و فرماندهان آن. با این حال، حزبالله به لطف ذخیره عمیق خود و حمایت مداوم از ایران، دوباره به حالت قبلی خود بازگشته است.

مذاکرات صلح لبنان-اسرائیل گزینهای جایگزین برای گزینههای ناکام کینتیک
چگونه میتوان زمین مشترکی بین اسرائیل و لبنان پیدا کرد اسرائیل نه صبر دارد و نه توانایی این را که مشکل حزبالله را بهطور جامع مانند دولت لبنان بررسی کند. اسرائیل نمیتواند در انتخابات با آن رقابت کند، منابع مالیاش را مقابله کند، آن را به دادگاه بکشاند یا دلها و ذهنهای پایگاه حامی شیعهاش را به دست آورد. تنها دولت لبنان میتواند این کارها را انجام دهد. اما واقعیتی غیرقابل انکار وجود دارد که اسرائیل از پذیرش آن به خطر میافتد: هرچه اسرائیل بهطور بیرویه زیرساختهای لبنان را بمباران کند، غیرنظامیان بیگناه را بکشد و زمینهایی در جنوب را اشغال کند که منجر به جابجایی تقریباً یکچهارم جمعیت لبنان میشود، چالش دولت لبنان در برابر حزبالله بهطور سیستماتیک دشوارتر خواهد شد.
البته، باید برای این فرمول قوانین و زمانبندی وجود داشته باشد. اسرائیل قرار نیست بهطور نامحدود منتظر بماند تا دولت لبنان در مورد خلع سلاح حزبالله فعالتر شود در حالی که این گروه دوباره سازماندهی میشود و به حملات خود به اسرائیل ادامه میدهد.
همان قوانین، همان دستاوردها از سوی دولت لبنان و همان زمانبندی باید در مذاکرات لبنان-اسرائیل مطرح شود. تدریجی بودن کلید است. حزبالله قرار نیست بهطور ناگهانی خلع سلاح شود. اقدامات اعتمادسازی از سوی هر دو طرف ضروری است.
کاهش تنش بهطور کامل به معیارهای مذاکرات صلح لبنان-اسرائیل بستگی دارد
هرچه اسرائیل به دولت لبنان بیشتر مهمات سیاسی بدهد—با خروج از بخشی از منطقه حائل خود، با خودداری از حمله به بیروت و سایر مناطق غیرنظامی، و با آزاد کردن چندین زندانی لبنانی که در اسرائیل بازداشت شدهاند—رئیسجمهور عون و نخستوزیر سلام میتوانند با جسارت بیشتری در مورد خلع سلاح حزبالله عمل کنند، از جمله استقرار ارتش لبنان در حومههای جنوبی بیروت و حرکت به مرحله بعدی پاکسازی سلاحهای حزبالله در بخش شمالی رودخانه لیتانی.

