منافع ژئوپولیتیکی در خاورمیانه به نقطه بحرانی رسیده است، زیرا بقای سیاسی رهبری اسرائیل به بازتعریف مرزهای درگیریهای منطقهای وابسته است. یک نتانیاهو تحقیر شده به طور اجتنابناپذیری به دنبال تنظیم مجدد آسیبپذیریهای استراتژیک خواهد بود و از تشدیدهای تاکتیکی برای مختل کردن چارچوبهای دیپلماتیک که تهدیدی برای ائتلاف داخلیاش هستند، استفاده خواهد کرد. در حالی که واشنگتن و تهران به سمت یک همراستایی تاریخی پیش میروند، اقدامات یک نتانیاهو تحقیر شده نشان میدهد که چگونه یک رهبر محاصره شده توسط تغییرات در اتحادهای جهانی میتواند از عملیاتهای فرامرزی برای اعمال حق وتوی ضمنی بر ابرقدرتها استفاده کند.
نتانیاهو تحقیر شده، تشدید منطقهای را به پیش میبرد
توافق در حال ظهور بین ایالات متحده و ایران تهدیدی وجودی برای آینده سیاسی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به شمار میرود.
با شکاف در ائتلافش و نزدیک شدن به انتخابات، نتانیاهو نمیتواند از صلحی که حزبالله را دست نخورده و برنامه هستهای ایران را به تعویق میاندازد، جان سالم به در ببرد. تنها مسیری که ممکن است آیندهاش را حفظ کند، اکنون از طریق لبنان میگذرد.
این ممکن است توضیح دهد که چرا، تنها چند ساعت پس از آنکه رئیسجمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که توافقی با ایران “به طور عمده مذاکره شده” و اسرائیل در آن دخیل نبوده است، نتانیاهو دستور داد که ارتش اسرائیل “ضربات را افزایش دهد” علیه حزبالله و روز دوشنبه افزود که “ما در حال تعمیق عملیات خود در لبنان هستیم.”
اسرائیل اکنون دستور تخلیه برای دو تا از بزرگترین شهرهای جنوب لبنان صادر کرده است و هواپیماهای اسرائیلی بیش از ۱۰۰ نقطه در جنوب لبنان را هدف قرار دادهاند، که به شمار قربانیان که اکنون از ۳۰۰۰ نفر فراتر رفته است، از زمان تشدید اخیر در مارس، افزوده میشود، به گفته وزارت بهداشت لبنان. این در حالی است که مقامات لبنانی و اسرائیلی در حال انجام مذاکرات تاریخی تحت نظارت ایالات متحده در واشنگتن هستند، از جمله یک مسیر امنیتی که قرار بود در ۲۹ مه آغاز شود.

شکستهای استراتژیک، نتانیاهو تحقیر شده را تغذیه میکند
زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در اواخر فوریه به حملات علیه ایران آغاز کردند، نتانیاهو اهداف این کمپین را به صورت حداکثری تعریف کرد: نابود کردن ظرفیت هستهای و موشکی بالستیک ایران، قطع حمایت تهران از نمایندگان منطقهای و، به طور بلندپروازانه، سرنگونی جمهوری اسلامی.
سه ماه بعد، ایران هنوز ایستاده است. توافقی که بین دولت ترامپ و جمهوری اسلامی در حال شکلگیری است، تقریباً هیچیک از این اهداف را در مرحله مقدماتی مورد توجه قرار نمیدهد و به جای آن بر احیای حمل و نقل دریایی و پایان دادن به خصومتهای مستقیم ایالات متحده و ایران تمرکز دارد.
واکنشهای منفی از سوی سیاستمداران و تحلیلگران اسرائیلی شدید بوده است. یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل و نخستوزیر پیشین، گفت که این توافق “برای اسرائیل بد، برای منطقه بد و برای مردم ایران بد است.” ایتمار بنگویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل و یکی از شرکای کلیدی ائتلاف در دولت نتانیاهو، این پیشنهاد را به همین شکل توصیف کرد و آن را “توافقی که میتواند به دولت اسرائیل آسیب برساند” نامید.
در این زمینه، وضعیت نتانیاهو بهویژه حاد است. او جنگی را آغاز کرد که تواناییهای ایران را تضعیف کرد اما نتوانست تهران را به زانو درآورد. او از مذاکرات درباره نتیجه این درگیری کنار گذاشته شده و اکنون با انتخاباتی مواجه است که انتظار میرود به زودی، حتی در سپتامبر، برگزار شود. با نزدیک شدن به این انتخابات، تنها ۱۰٪ از اسرائیلیها در نظرسنجیهای اواسط آوریل، کمپین ایران را موفقیت قابل توجهی ارزیابی کردند.
دینامیکهای ائتلاف نتانیاهو را به دام انداخته است
تحلیل غالب بر این است که نتانیاهو در تلاش است تا زمان انتخابات را به تعویق بیندازد و امیدوار است زمان بیشتری برای دستیابی به چیزی که بتواند آن را در جبهههای امنیتی و دیپلماتیک به رأیدهندگان ارائه کند، خریداری کند. لبنان بخشی کلیدی از این محاسبه است.
محرک فوری تشدید در لبنان بعدی تاکتیکی دارد که از توافق در حال ظهور ایران متمایز است. حزبالله از پهپادهای فیبر نوری علیه نیروهای اسرائیلی که در منطقه حائل خود اعلام شده یا “خط زرد” در جنوب لبنان مستقر هستند، استفاده کرده است. این پهپادهای ارزان قیمت به دلیل اجتناب از فرکانسهای رادیویی غیرقابل مختل کردن هستند. چندین سرباز اسرائیلی توسط این پهپادها کشته یا به شدت زخمی شدهاند و برخی از آنها به خانههای غیرنظامی در اسرائیل اصابت کردهاند.
در پاسخ، وزیر دارایی اسرائیل، بتسلل اسموتریچ، بودجهای به مبلغ ۷۰۰ میلیون دلار برای عملیات ضد پهپاد تأیید کرد و افزود که دفاع کافی نیست. اسموتریچ گفت: “برای هر پهپاد انفجاری، باید ده ساختمان در بیروت سقوط کند.” رئیس ستاد ارتش اسرائیل، ایال زامیر، با این نظر موافق بود که باید بیروت مورد حمله قرار گیرد. بنگویر به دورترین حد رفت: “زمان آن رسیده که نخستوزیر به میز ترامپ بزند و به او اطلاع دهد که ما به جنگ در لبنان بازمیگردیم. ما باید برق لبنان را قطع کنیم… و به جنگی شدید بازگردیم.”
data-path-to-node=”16″>برای درک اینکه چرا نتانیاهو نمیتواند این صداها را نادیده بگیرد، مفید است که بفهمیم بن گویر و اسموتریچ تنها شرکای ائتلافی دشوار نیستند. بلکه، آنها مردانی هستند که حمایتشان به نتانیاهو مقام نخستوزیری را اعطا کرده و حداکثرگرایی آنها در مورد غزه و کرانه باختری هویت دولت او را تعریف کرده است.
اسموتریچ نظارت بر تأیید بیش از 100 شهرک جدید در کرانه باختری اشغالی را بر عهده داشته است. او به تازگی به این موضوع افتخار کرده که میخواهد این روند را “غیرقابل بازگشت” کند، با وجود اینکه دادستانهای دیوان کیفری بینالمللی اکنون در تلاش برای دستگیری او به خاطر نظارت بر این گسترش هستند.
بن گویر، که حداکثرگراییاش در مورد غزه او را به طور موقت وادار به استعفا از توافق آتشبس میانجیگری شده توسط ترامپ کرد، هفته گذشته با انتشار ویدیویی که در آن به فعالان ناوگان غزه در بندر اشدود طعنه میزند، جنجال به پا کرد. این فیلم از سوی مایک هاكابی، سفیر قاطع حامی اسرائیل در اورشلیم، و همچنین دولتهای اروپایی محکوم شد. حتی وزیر امور خارجه اسرائیل، گیدئون ساعر، نیز بن گویر را به خاطر “آسیب عمدی به کشورمان در این نمایش شرمآور” مورد انتقاد قرار داد.

نتانیاهو به تئاتر لبنانی بیاحترامی کرد
برای هر دو، اسموتریچ و بن گویر، لبنان به عنوان یک تئاتر برای هویت سیاسی ساخته شده بر اساس تقابل دائمی و تمایل به گسترش مرزهای اسرائیل عمل میکند. معضل نتانیاهو این است که او به آنها نیاز دارد اما نمیتواند بر آنها کنترل داشته باشد. ائتلاف او در حال حاضر در آستانه فروپاشی است، عمدتاً به این دلیل که احزاب فوقارتدوکس اعلام کردهاند که “دیگر به نتانیاهو اعتماد ندارند” پس از اینکه او نتوانست قانونی را که فوقارتدوکسها را از خدمت نظامی معاف میکرد، به تصویب برساند. دیوان عالی اسرائیل به تازگی توافقی که سالها این گروه را معاف کرده بود، لغو کرد، زیرا سالها جنگ ارتش را به شدت به سربازان نیازمند کرده بود. این شکاف به تنهایی میتواند هزینهای برای او در از دست دادن اکثریت باشد.
در همین حال، دو نخستوزیر سابق، نفتالی بنت و یائیر لاپید، احزاب خود را تحت عنوان بیاحاد (‘با هم’) ادغام کردهاند تا نتانیاهو را برکنار کنند و به طور صریح بر مسئولیتپذیری در مورد 7 اکتبر تأکید میکنند. پلتفرم آنها همچنین به خدمت نظامی عمومی و محدودیتهای دورهای برای نخستوزیران که به هشت سال محدود میشود، متعهد است. هر سیاست مانند یک گلوله به سمت مرد فعلی در مقام ریاست جمهوری به نظر میرسد.
نتیجه این است که نخستوزیر گزینهها و زمان محدودی دارد و لبنان برای او اهداف متعددی را فراهم میآورد. حمله به لبنان به شرکای ائتلافی او که دچار تفرقه هستند، این پیام را میدهد که او اسرائیل را در اولویت قرار خواهد داد، حتی اگر این امر به روابط با ایالات متحده آسیب بزند. و با قفل شدن اسرائیل در مذاکرات با ایران، لبنان نیز به عنوان یک نقطه فشار مفید برای نشان دادن نارضایتی از توافق در حال ظهور عمل میکند.
مقامات ایرانی بارها اعلام کردهاند، از جمله در میان مذاکرات کنونی، که هر توافقی با واشنگتن باید به توقف درگیریها در تمام جبههها، از جمله در لبنان، منجر شود. نتانیاهو، هرچند که در مذاکرات حضور ندارد، میتواند حملات را در لبنان تشدید کند به عنوان یک وتوی ضمنی — نمایشی که نشان میدهد او میتواند محیط دیپلماتیک مورد نیاز ترامپ برای بستن توافق را به هم بزند.
وتوی ژئوپلیتیکی از سوی نتانیاهو که تحقیر شده است
به گفته وال استریت ژورنال، فشار تنها نظامی نیست. مقامات اسرائیلی همچنین خواستار گنجاندن “آزادی عمل” در لبنان در توافق در حال ظهور با ایران هستند. اگر واشنگتن به نحوی یک استثنا ارائه دهد، نتانیاهو میتواند ادعا کند که از یک متحد که او را از میز مذاکرات کنار گذاشته، امتیازی گرفته است. اگر تهران این ایده را رد کند — که نتیجه محتملتری است — توافق میتواند فرو بپاشد و نتانیاهو میتواند ادعا کند که اجازه نداد واشنگتن حق دفاع از خود اسرائیل را معامله کند.
تمام این موارد لبنان را در موقعیتی قرار میدهد که اکنون برایش آشناست. این سرزمینی است که هر طرف برای نشان دادن مواضع و استخراج امتیازات به آن فشار میآورد. وقتی ایران اصرار میکند که لبنان باید تحت پوشش هر آتشبس قرار گیرد، در واقع نه تنها از غیرنظامیان لبنانی دفاع میکند بلکه در واقع حزبالله را به عنوان یک دارایی پیشرو حفظ میکند که میتواند توجه نظامی اسرائیل را مشغول کند و در نهایت فشار را بر ایران کاهش دهد.
وقتی نتانیاهو تشدید میکند، او در حال ارتباط با ترامپ، ایران و مخاطبان داخلی خود است. پیام مورد نظر واضح است: صرفنظر از آنچه بین واشنگتن و تهران امضا میشود، مردی که هویت سیاسیاش را بر اساس “آقای امنیت” بودن بنا کرده، اجازه نخواهد داد آزادی عمل اسرائیل در مرزهایش توسط دیگران مورد مذاکره قرار گیرد.

