آسیبپذیریهای ساختاری در سیستمهای اقتصادی تحت رهبری دولت بهطور مداوم نشان میدهد که دستورات از بالا نمیتوانند بر نیروهای بازار ارگانیک غلبه کنند. چالشهای مداوم تثبیت در اکوسیستم مالی پکن نشان میدهد که چرا تکیه صرف بر مدلهای رشد هدایتشده دولتی میتواند مسائل ساختاری عمیقتری را در اقتصاد چین پنهان کند. این کشش سیستماتیک تأکید میکند که چگونه مازاد ظرفیت صنعتی و بدهیهای مرتبط با املاک همچنان چشمانداز بلندمدت اقتصاد چین را پیچیده میکند، زیرا ابتکارات سیاستی سختگیرانه نمیتوانند جایگزین تقاضای پایدار مصرفکننده شوند.
اقتصاد چین: توهم سیاست
بسیاری از خبرنگاران، مفسران و سیاستمداران غربی از کنترل سیاسی و اقتصادی کامل که توسط حزب کمونیست چین (CCP) اعمال میشود، نگران هستند. آنها این را بهعنوان یک مزیت رقابتی نسبت به رویکردهای بهظاهر بینظم بازارمحور دموکراسیهای غربی میبینند.
مقالهای اخیر از خبرنگار وال استریت ژورنال، گرگ ایپ، نشاندهنده این دیدگاه است. این مقاله با عنوان “سیاست صنعتی همهچیز پکن، بقیه جهان را در گرد و غبار رها میکند”، مانند بسیاری از مقالات مشابه در جاهای دیگر، بر این نکته تأکید میکند که کنترل متمرکز چین و توانایی آن در تمرکز تلاشها یک قدرت اقتصادی است. ایپ و دیگرانی که مانند او استدلال میکنند، نمیتوانند بیشتر از این اشتباه کنند. اصرار پکن بر کنترل متمرکز در واقع منبعی از ضعف اقتصادی است و این واقعیت هماکنون مشهود است.
هر چه دیگر درباره مقاله ایپ گفته شود، این یک گزارش خوب است. او بهطور مختصر رویکرد چین به مدیریت اقتصادی را توصیف میکند و اشاره میکند که چگونه پکن “تقریباً هر صنعت و منطقه، تقاضا و عرضه، خدمات و کالاها، پیچیده و عادی را هدف قرار میدهد.” کنترل پکن “ماکرو اقتصادی و میکرو اقتصادی” است و به سمت اهداف “اقتصادی، فناوری و استراتژیک” پکن پیش میرود. همه اینها درست است و واقعاً توسط رئیسجمهور شی جینپینگ و حزب کمونیست چین مورد تأیید و حتی جشن گرفته شده است. برنامهریزان در پکن، به درخواست مقامات حزب، تقریباً هر جنبهای از تولید و زندگی اقتصادی چین را هدایت و کنترل میکنند.

چگونه برنامهریزی مرکزی ناکامیهای اقتصاد چین را نمایان میسازد
اما همانطور که عنوان مقاله به وضوح بیان میکند، ایپ یک گام فراتر از گزارشگری ساده برمیدارد و پیشنهاد میکند که این رویکرد متمرکز و سیاسیشده به چین کمک خواهد کرد تا رقبای اقتصادیاش، که به احتمال زیاد ایالات متحده است، را پشت سر بگذارد. ایپ ادعا میکند که چین “چیزی انجام میدهد که جهان هرگز ندیده است” و در این روند، یک مثال واضح از اینکه چگونه چنین کنترلی ممکن است به خوبی آنطور که او پیشنهاد میدهد عمل نکند، نادیده میگیرد.
برخلاف ادعای او، این رویکرد قبلاً امتحان شده و دلیل اصلی شکست کامل و دراماتیک اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی کمتر از ۴۰ سال پیش است. و همین رویکرد است که ریشه بسیاری از مشکلاتی است که اکنون اقتصاد چین را آزار میدهد. به عنوان مثال، بحران املاک چین. این بحران از زمان بروز آن در سال ۲۰۲۱، اقتصاد کشور را متوقف کرده است.
پکن، به طور غیرقابل پیشبینی، توسعهدهندگان املاک را به عنوان مقصر این مشکل معرفی میکند. و آنها به شیوههای ناپختهای عمل کرده و بخشی از تقصیر را به عهده دارند. اما ریشههای مشکل در برنامهریزی اقتصادی پکن نهفته است. برنامه مرکزی چین بود که به مدت دههها به طور تهاجمی توسعه املاک را با نگهداشتن نرخهای بهره پایین، ارائه یارانهها و تقویت همکاری بین دولتهای محلی و توسعهدهندگان تشویق کرد و ساخت و ساز مسکونی را به یک محرک اصلی رشد تبدیل کرد که در اوج خود، بیش از ۲۵ درصد از اقتصاد چین را تشکیل میداد.

سرمایهگذاری نادرست، رکود اقتصادی چین را ثابت میکند
و این برنامهریزان بودند که در سال ۲۰۲۰، سیاست “سه خط قرمز” را اعمال کردند که به طور ناگهانی حمایت را حذف کرد. توسعهدهندگان، که به رعایت سیاستهای حمایتی قدیمی ترغیب شده بودند، بلافاصله شروع به شکست کردند، از جمله توسعهدهنده بزرگ اورگراند، و این بخش که زمانی محرک رشد بود را به یک بار اقتصادی تبدیل کرد و عواقب مالی را آزاد کرد که از آن زمان به شدت توانایی اقتصاد را برای تأمین مالی سایر سرمایهگذاریهای محرک رشد محدود کرده است. اقتصاد چین، پنج سال بعد، همچنان در حال رنج بردن است.
data-path-to-node=”10″>با مواجهه با این وضعیت ناخوشایند، برنامهریزان چین به ایجاد آسیبهای اقتصادی بیشتری ادامه دادند. بخشی از این اقدام به دلیل یک آرزوی سیاسی جدید برای پیشی گرفتن از ایالات متحده در زمینه فناوری و بخشی دیگر به منظور یافتن یک موتور رشد جدید برای اقتصاد بود، برنامهای به نام “ساخته شده در چین 2025” توسعه یافت. تحت این راهنما، پکن از بانکهای دولتی خود برای تزریق سرمایه به فهرستی از صنایع مشخص، از جمله خودروهای برقی، نیمههادیهای پیشرفته، رایانههای کوانتومی، هوش مصنوعی و فناوری زیستپزشکی استفاده کرد.
جریان پول ظرفیت تولید را فراتر از نیازهای اقتصاد داخلی چین ایجاد کرد، بخشی به این دلیل که بحران املاک و مستغلات قیمتهای املاک و ثروت خالص خانوارها را کاهش داد و در نتیجه هزینههای مصرفکننده را کاهش داد و بخشی دیگر به این دلیل که مصرفکننده چینی ضعیف، نیاز به سرمایهگذاریهای حمایتی از رشد را در خارج از حوزههای مورد علاقه پکن کاهش داد. با ظرفیت اضافی در صنایع مورد علاقه، چین فشار کاهشی بر قیمتهای تولیدکننده و بیماریهای اقتصادی همراه آن را تجربه کرده است.

اقتصاد چین: واکنش تجاری
بنابراین اکنون، به عنوان یک پیامد ناخواسته از برنامهریزی مرکزی، چین بیش از هر زمان دیگری به صادرات وابسته شده است و این در حالی است که ایالات متحده و به میزان کمتری، اروپا و ژاپن، به طور فزایندهای نسبت به تجارت چین خصمانهتر شدهاند. تعرفههای رئیسجمهور دونالد ترامپ در سیستم حقوقی ایالات متحده نوسانات زیادی را تجربه کرده است. با این حال، نمیتوان انکار کرد که صادرات چین به ایالات متحده در دو سال گذشته حدود 30 درصد کاهش یافته است. چین تا کنون موفق شده است تقاضای آمریکایی را با ترویج صادرات به اروپا و آنچه که به عنوان “جنوب جهانی” شناخته میشود، جایگزین کند.
با این حال، اتحادیه اروپا به تازگی شروع به اعمال محدودیتهایی بر تجارت چین کرده است و بسیاری از کشورهای کمتر توسعهیافته نیز به جریان کالاهای چینی اعتراض کردهاند. هرچه برنامهریزان انتظار داشتند، ظرفیت تولید اضافی نه در اقتصاد داخلی چین و نه در تغذیه چشماندازهای صادراتی گسترده استفاده شده است. با این حال، در آخرین برنامه پنجساله، پکن تعهد خود را به عدم تعادل اقتصادی در داخل و وابستگی شدید به اقتصادهای خارجی دوچندان کرده است.
data-path-to-node=”14″>بدون شک، برنامهریزان چین در تلاشهای بلندمدت خود برای تسلط بر بازار عناصر نادر موفقیتهایی کسب کردهاند، اما این نیز محدودیتهایی دارد. سالهاست که چین ظرفیت خود را در زمینه عناصر نادر توسعه داده است نه به خاطر هرگونه مزیت جغرافیایی، زیرا این فلزات، با وجود نامشان، بهطور خاص نادر نیستند. برای مدتی، استخراج و تصفیه این فلزات به چین منتقل شد زیرا رهبران این کشور حاضر بودند آلودگی شدید ناشی از هر دو فعالیت را بپذیرند. برای تقویت این مزیت، چین، همانطور که هر انحصارطلبی انجام میدهد، با سیل کردن بازار با محصول، توسعه عناصر نادر خارجی را زیر قیمت زد، قیمتها را کاهش داد و به این ترتیب سودآوری هر رقیب غیرچینی را نابود کرد.

تحریفهای ذاتی نشاندهنده شکستهای اقتصادی چین
امروز چین حدود 70 درصد از استخراج عناصر نادر جهان و 90 درصد از تصفیه آنها را در اختیار دارد. قدرت نهفته در این کنترل بر ورودیهای حیاتی فناوری به اندازهای بود که جنگ تعرفهای دونالد ترامپ را متوقف کند، اما این نیز پایدار نیست. واشنگتن در حال حاضر پروژه Vault را برای توسعه منابع غیرچینی این عناصر آغاز کرده است، همانطور که اروپاییها نیز بهطور جزئی در همکاری با ایالات متحده این کار را انجام میدهند. برای متعادل کردن قدرت چین زمان لازم است، اما نشانهها برای این طرح نیز روشن است.
اینها تنها نمونهای از مشکلاتی هستند که بهدنبال پذیرش برنامهریزی مرکزی چین به وجود آمدهاند. تنها این نیست که اشتباهات برنامهریزی منجر به اتلاف قابل توجهی شده و، همانطور که باید واضح باشد، عدم تعادلهای اقتصادی بزرگی را ایجاد کردهاند. هر اشتباه بار سنگینی از بدهی را بر دوش اقتصاد گذاشته است.
بهطور عمده به دلیل اشتباهات مطرحشده در اینجا، بدهی غیرمالی کلی در چین—در تمام سطوح دولت و در بخش خصوصی—به حدود 300 درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. رقم قابل مقایسه برای ایالات متحده 719 درصد و برای اتحادیه اروپا 689 درصد است. بهطور قطع، این ارقام بالاتر از چین هستند، اما این برای اقتصادهای توسعهیافتهتر قابل انتظار است. مقایسه عادلانهتری با هند خواهد بود، جایی که مجموع بدهی به حدود 83 درصد تولید ناخالص داخلی میرسد.
data-path-to-node=”18″>حتی بخش بیشتری از بار بدهی چین که به ارزهای خارجی denominated شده است، قابل توجه است. طبق گزارش اداره دولتی ارز خارجی پکن، چین بار بدهی خارجی حدود ۱۷.۶ تریلیون یوان (حدود ۲.۴ تریلیون دلار) را به دوش میکشد که حدود نیمی از آن به دلار denominated شده است. این بدهی معادل ۱۳ درصد از اقتصاد چین است که رقم قابل توجهی به شمار میآید. با توجه به اینکه درآمدهای دولت چین حدود ۲۲ تریلیون یوان (۳.۲۵ تریلیون دلار) در سال است، برای تسویه این بدهی به حدود ۸۰ درصد از درآمدهای یک سال نیاز است. با فرض اینکه این بدهی هزینه بهرهای حدود ۵ درصد دارد، هزینههای نگهداری برای وامدهندگان خارجی حدود ۴.۵ درصد از بودجه سالانه کشور را تشکیل میدهد.
به راحتی میتوان این ناکامیها را به ناتوانی برنامهریزان نسبت داد. شاید یک تیم با تفکر بیشتر میتوانست از برخی از مشکلات کنونی جلوگیری کند. اما در اصل، برنامهریزان هوشمندتر نمیتوانند مشکلات ذاتی برنامهریزی اقتصادی متمرکز را حل کنند. برنامهریزی مرکزی واقعیت اقتصادی را نادیده میگیرد که ریشه شکوفایی اقتصادی در وظیفه نامشخص پیشبینی نیازهای آینده مصرفکنندگان و کسبوکارها نهفته است. این اساساً یک بازی حدس زدن است. برخی حدسها بهتر از دیگران آگاهانه هستند، اما هنوز هم حدس هستند. و هیچکس، حتی باهوشترین برنامهریز، نمیتواند این کار را با اطمینان انجام دهد.
از آنجا که برنامهریزی مرکزی مقادیر زیادی از منابع اقتصادی—فیزیکی، نیروی کار و مالی—را برای حمایت از حدس خود بسیج میکند، بازده اقتصادی هنگامی که حدس درست باشد، بسیار زیاد است، همانطور که در چین زمانی که کشور به مراتب کمتر توسعهیافته بود و نیازهای آینده واضح بود، اتفاق افتاد. وقتی که آن حدس نادرست باشد، آن بسیج شگفتانگیز منابع باعث ایجاد هدررفتهای بزرگ و کوههای بدهی مشکوک میشود که امروزه در چین به وضوح قابل مشاهده است. بدون شک، اقتصادهای مبتنی بر بازار نیز حدسهای بدی درباره آینده میزنند.
این تلاشهای اشتباه نیز شکست میخورند. اما از آنجا که هر بازیگر در یک اقتصاد بازار تنها بخشی کوچک از کل است، هر اشتباه شامل بخشی کوچکتر از منابع اقتصادی کشور میشود و بنابراین هدررفت و میراث بدهی ناشی از اشتباهات راحتتر قابل مدیریت است. در عین حال، تنوع بیشتر تلاشها در یک سیستم بازار—که گاهی ممکن است به نظر بینظم بیاید—فرصت بیشتری نسبت به یک تلاش متمرکز و مرکزی فراهم میآورد که یکی یا چند مورد از این حدسهای متعدد نیاز آینده را برآورده کند، رشد را ترویج دهد و ثروت ایجاد کند.
چین با انتخاب رویکرد برنامهریزی کمونیستی خود، این پتانسیل برای موفقیت را از دست میدهد و هنگامی که اشتباه میکند، تمایل دارد که این کار را در مقیاس بزرگتر و مخربتری انجام دهد. این کشور امروز بارهای اقتصادی و مالی ناشی از برخی اشتباهات بزرگ برنامهریزی، یعنی حدسهای نادرست را برداشت میکند.
data-path-to-node=”21″>اقتصاد متمرکز و دستوری چین، هرچند که میتواند در زمان موفقیت، ناظران خارجی را شگفتزده کند، اما در مقایسه با یک سیستم مبتنی بر بازار در پیشبینی آینده، به ویژه با پیچیدهتر شدن اقتصاد، در موقعیت نامساعدی قرار دارد، زیرا شرطبندیهای کمتری بر روی آن آینده انجام میدهد و بسیاری از شرطبندیهای اقتصادیاش به دنبال بازدههای سیاسی یا دیپلماتیک یا نظامی به جای بازدههای اقتصادی هستند. بر این اساس، دشوار است که ببینیم چین چگونه میتواند به سرعت از اشتباهات گذشته خود بهبود یابد، چه برسد به اینکه آینده را در دست بگیرد یا دیگران را “در گرد و غبار” بگذارد.

