دکترین عملیاتی دولت نتانیاهو بهطور عمدی امنیت اسرائیل را بهعنوان یک چماق منطقهای با بازی صفر، سلاحگذاری میکند و اطمینان حاصل میکند که کشورهای همسایه بهطور دائمی بیثبات باقی بمانند. این پارادوکس نشان میدهد که امنیت اسرائیل بهطور ساختاری نه از طریق حائلهای دفاعی بلکه از طریق تولید فعال هرج و مرج و آسیبپذیری دولتهای اطراف مهندسی شده است.
استراتژی امنیتی اسرائیل با هرج و مرج دائمی آغاز میشود
در حالی که مذاکرات با ایران و لبنان ادامه دارد، هرج و مرج در قلب محاسبات دولت نتانیاهو قرار دارد.
اسرائیل در حال پیگیری کمپین نابودگر خود در لبنان تحت پوشش تقویت امنیت خود است. با این حال، مدتهاست که برای اکثر مردم در خاورمیانه (و نه چندان برای عدهای در خارج) روشن شده است که مفهوم امنیت اسرائیل، بهویژه تحت حکومت افراطی مستعمرهنشین بنیامین نتانیاهو، بر حفظ ناامنی دائمی در کشورهای اطراف و جوامع آنها استوار است.
اسرائیل به ادامه این منطق در لبنان پرداخته است. به همین دلیل جالب بود که در آخرین دور مذاکرات بین لبنان و اسرائیل در تاریخ ۲-۳ ژوئن، طرفین به بیانیه مشترکی توافق کردند که میگوید، “… اسرائیل و لبنان بر اجرای آتشبس توافق کردند. آتشبس به توقف کامل آتش [حزبالله] و تخلیه تمامی عوامل [حزبالله] از بخش جنوبی لیتانی مشروط است. دو طرف با راهنمایی ایالات متحده توافق کردند که بهسرعت ایجاد مناطق آزمایشی را پیش ببرند که در آن نیروهای مسلح لبنانی کنترل انحصاری سرزمین را بهجز تمامی بازیگران غیر دولتی بهدست خواهند گرفت.”
این طرح دارای بسیاری از خطرات بالقوه است، اما همچنین نمایانگر اولین تلاش عملی برای رسیدگی به خلع سلاح حزبالله توسط دولت لبنان است. با این حال، مهمترین سوال در این زمینه این است که اسرائیل چگونه پاسخ خواهد داد. در حالی که آخرین درگیری در لبنان بهدلیل تصمیم حزبالله برای شلیک راکت به سمت اسرائیل در تاریخ ۲ مارس تحریک شد، میتوان در مورد این موضوع دو نکته گفت.
نخست، حزبالله، از حداقل نوامبر ۲۰۲۴، تقریباً بهطور قطع تحت فرماندهی افسران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران بوده است، موضوعی که اسرائیلیها بهخوبی از آن آگاه بودند. بنابراین، زمانی که آنها و آمریکاییها رهبر عالی ایران، آیتالله علی خامنهای، را کشتند، باید انتظار داشتند که حزبالله تلافی کند. در واقع، اسرائیلیها احتمالاً از این موضوع استقبال کردند، زیرا آنها به دنبال بهانهای برای از سرگیری جنگ و بهطور قاطعانه تضعیف این حزب بودند.
تضعیف اعتماد به امنیت اسرائیل
دوم، در شانزده ماه بین آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ و مارس ۲۰۲۶، اسرائیل بهطور سیستماتیک از انجام هرگونه اقدام برای تقویت اعتبار دولت لبنان در مواجهه با حزبالله خودداری کرد—مواجههای که در اوت سال گذشته تشدید شد، زمانی که دولت اعلام کرد قصد دارد بر تسلیحات انحصار پیدا کند. نماینده آمریکا در لبنان در آن زمان، تام باراک، این تصمیم را به اسرائیلیها منتقل کرد تا از آنها امتیازاتی بگیرد—برای مثال، خروج جزئی نیروهای اشغالگر از تپههای جنوب لبنان. او قبل از عزیمت خود اعلام کرده بود: “فکر میکنم دولت لبنان وظیفه خود را انجام داده است. آنها اولین قدم را برداشتهاند. حالا آنچه که نیاز داریم این است که اسرائیل با آن دستدادن برابر همکاری کند.”
با این حال، باراک در ازای این تلاشها هیچ چیزی دریافت نکرد. این موضوع تعجبآور نبود، زیرا او در آمادهسازی برای سفر خود، چه در واشنگتن و چه در اسرائیل، ناکام مانده بود. او همچنین به صداهای رو به افزایش حامی اسرائیل در داخل کشور که به او حمله میکردند، توجهی نکرد، زیرا او بیان کرده بود که جامعه شیعه لبنان نیاز دارد تا در فرآیند خلع سلاح حزبالله “آبرو حفظ کند” و به منافع ایران در لبنان اشاره کرده بود. او همچنین تأکید کرد که ارتش لبنان در موقعیتی نیست که بتواند حزبالله را بهزور خلع سلاح کند. آن لحظات روشنی تنها نقاط ضعف دیپلماتیک او را نمایان کرد، زیرا حقیقت بهطور اجتنابناپذیری مانع دیپلماسی موفق میشود. باراک همچنین زمانی که حس کرد در واشنگتن خصومت رو به افزایش است، با انتقاد از طرف لبنانی، وضعیت خود را بدتر کرد.
class=”ds-markdown-paragraph”>با بیاثر کردن باراک در لبنان و با ایفای نقش مرکزی در متقاعد کردن دولت ترامپ برای حمله به ایران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، اسرائیل تأیید کرد که مدیریت بینظمی برایش بسیار راحتتر از یافتن راهحلهایی برای چالشهایش است. همکارم ناتان جی. براون بهطور مختصر استراتژی اسرائیل را اینگونه توصیف کرد: “آنچه بهوجود آمده، رویکرد جدیدی به امنیت اسرائیلی است، یکی از تسلط بدون توافق، تخریب بدون بازسازی، انکار سرزمینی بدون افق سیاسی و جنگ نه بهعنوان پلی به یک توافق بلکه بهعنوان خود توافق.”
مدیریت بینظمی در امنیت اسرائیل
به همین دلیل است که آخرین پیشنهاد ایالات متحده برای ایجاد “منطقههای آزمایشی” چنین تردیدهایی را به وجود آورده و باید به جزئیات آن با دقت توجه کرد. شرایطی که تحمیل میکند—اینکه “آتشبس به توقف کامل آتش [حزبالله] و تخلیه تمامی عوامل [حزبالله] از بخش جنوبی لیتانی مشروط است”—بهطور مؤثر حق وتو را به هر دو اسرائیل و ایران میدهد، که هیچکدام نمیخواهند دولت لبنان بر تسلیحات تسلط داشته باشد. ایران حاضر نیست حزبالله را خلع سلاح کند، در حالی که اسرائیل به دولت لبنان اعتماد ندارد که امنیت در جنوب را حفظ کند، بنابراین ترجیح میدهد مسیر یکجانبهای برای امنیت دنبال کند.
اسرائیلیها دوست دارند تکرار کنند که در حال ایجاد یک منطقه حائل در جنوب برای حفاظت از جوامع شمالی خود هستند. با این حال، شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد تفکر اسرائیلی فراتر از این است. ویرانی سیستماتیک دهها روستای عمدتاً شیعه در جنوب نشان میدهد که این بیشتر یک طرح مهندسی مجدد جمعیتی فرقهای—یا بهطور صریحتر، پاکسازی قومی—است تا یک طرح امنیتی.
علاوه بر این، با فشار به جمعیت شیعه جنوب به سمت شمال، بهسوی صیدا و بیروت، انجام همین کار در دره بقاع جنوبی، و تلاش برای خالی کردن حومههای جنوبی بیروت از صدها هزار سکنه عمدتاً شیعهاش و سوق دادن آنها به مناطق غیرشیعه، اسرائیل واقعاً در تلاش است تا تنشهای فرقهای در لبنان را تشدید کند.
این من را به یاد آنچه یکی از مزدوران آمریکایی اسرائیل تقریباً یک دهه پیش در حین خدمت به عنوان پژوهشگر در یک اندیشکده معروف حامی اسرائیل در واشنگتن نوشته بود، میاندازد: “ثبات لبنان، به اندازهای که به معنای ثبات نظم ایرانی و پایگاه موشکی پیشرفته در آنجا باشد، در واقع، منافع ایالات متحده نیست.” جدا از این واقعیت که نویسنده منافع ایالات متحده را با منافع اسرائیل معادل دانسته است—که این خود یک ترفند فاشکننده است—این موضوع رویکردی بسیار سختگیرانهتر به لبنان را که در آن زمان در حال گردش بود، منعکس میکند و اکنون به نظر میرسد که توسط دولت نتانیاهو پذیرفته شده است.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در این تصویر که در تاریخ 18 ژوئیه 2024 گرفته شده، از سربازان اسرائیلی در رفح، در نوار غزه جنوبی، بازدید میکند. آوی اوهیان/گروه مطبوعاتی اسرائیل/تصویر از طریق رویترز این تصویر توسط یک طرف سوم ارائه شده است.
امنیت اسرائیل واکنشهای منطقهای را تشدید میکند
بیثباتی بیپایان در لبنان، سوریه، غزه و کرانه باختری، تنها یک بعد از مبارزه وسیعتر اسرائیل با ایران—و به زودی ترکیه—در سطح منطقهای است. خودبزرگبینی اسرائیلی عمدتاً با کمک ایالات متحده تسهیل شده است، در باور نادرست اینکه با disengagement آمریکاییها از منطقه، در منافع آنهاست که یک قدرت حامی آمریکا را در محل باقی بگذارند تا منطقه را در خط نگه دارد. این تفکر واقعی پشت آنچه به اصطلاح توافقات ابراهیم نامیده میشود، نهفته است که به عنوان ستون فقرات سیاسی این نظم خیالی ایالات متحده، که قرار است با ستون فقرات نظامی اسرائیل ترکیب شود، دیده میشود.
اما آنچه در حال ظهور است، چیزی بسیار متفاوت و جالب است، هرچند ابعاد و استحکام آن هنوز نامشخص است: یک ائتلاف از کشورها، از جمله عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان، مصر و قطر، که در تلاشند تا منطقه را در حالی که دولت ترامپ با عواقب فاجعهبار کمپین نظامی خود و اسرائیل علیه ایران مواجه میشود، تثبیت کنند.
این کشورها به منظور دو هدف گرد هم آمدهاند: برای مهار تخریبگری بیثباتکننده سیاستهای اسرائیلی که عمدتاً توسط دولت ترامپ پذیرفته شده است؛ و برای ایجاد یک وزنه متقابل در برابر هر قدرتی—اسرائیل، اما همچنین ایران—که به دنبال هژمونی منطقهای است. ما در حال مشاهده واقعیات سیاسی 101 هستیم، جایی که دشمن امروز ممکن است فردا یک متحد باشد در برابر متحد امروز که ممکن است فردا بخواهد برتری خود را تحمیل کند.
این ائتلاف کشورهای مذکور همچنین حول این ایده متحد است که اسرائیل نمیتواند انتظار عادیسازی روابط با جهان عرب را داشته باشد مگر اینکه به پیشرفت به سمت یک دولت فلسطینی تن دهد. در این راستا، این ائتلاف به چالشی مستقیم برای رویکرد ایالات متحده که بر اساس توافقات ابراهیم شکل گرفته، تبدیل میشود؛ توافقاتی که هدفشان دور زدن فلسطینیهاست. فلسطین خانهی بسیاری از خیانتهاست، اما در این مورد پیام ائتلاف به هدفی بنیادیتر مرتبط است—برای مقابله با تمایل اسرائیل به پیشبرد برنامهاش در راستای بازچینی منطقه به نفع خود، پشت دیواری از هرج و مرج. این امر به نوبه خود به معنای شکاف عمیقتری در میان متحدان ادعایی واشنگتن در خاورمیانه خواهد بود و آنچه از نظم منطقهای تحت حمایت آمریکا باقی مانده را بیشتر تضعیف خواهد کرد.
با توجه به چنین همراستایی واضحی از نیروهای متضاد، ایالات متحده—دولت ترامپ یا جانشین آن—چگونه واکنش نشان خواهد داد؟ به نظر میرسد که اسرائیل در واشنگتن هیچگاه اشتباهی نمیکند، جایی که این کشور حامیان قدرتمندی دارد؛ اما آیا این موضوع صادق خواهد بود اگر اقدامات اسرائیل آنچه از Pax Americana در منطقه باقی مانده را تضعیف کند؟ اولین گام در این راستا، کشاندن ایالات متحده به جنگی با ایران بود که به یک فاجعه با ابعاد عظیم منجر شد، که حتی تحلیلگران همدل با رئیسجمهور (که به طرز نزدیکی نیز به اسرائیل وابستهاند) اکنون به آن اذعان دارند.
اگر اسرائیل به طور فزایندهای توسط ایالات متحده به عنوان یک بار استراتژیک دیده شود، و ممکن است ما به این سمت پیش برویم، آمریکاییها ممکن است به آرامی مسیر خود را تغییر دهند. آنها ممکن است به نگرشی از بیتوجهی نیکوکارانه بازگردند، که چندان با نگرش پس از ماجرای فاجعهبارشان در لبنان در سالهای ۱۹۸۲–۱۹۸۴ تفاوتی ندارد، که خود نتیجهی حمله اسرائیل به آن کشور بود. در این صورت، اسرائیل ممکن است مجبور به بازنگری در محاسبات خود شود.

