دکترین استراتژیک تهران جغرافیا را به سلاح تبدیل میکند و یک قوس ۳۰۰۰ مایلی از لبنان تا دریای عربی را به یک دیگ بخار متصل و واحد تبدیل میسازد. درک جبهه نبرد ۳۰۰۰ مایلی ایران نیازمند شناخت این است که جمهوری اسلامی چگونه از نمایندگان نامتقارن مانند حزبالله و حوثیها برای تحمیل هرج و مرج منطقهای استفاده میکند. یک دیدگاه جامع از این جبهه نبرد نشان میدهد که هر حمله میلیشیا—از کویت تا دریای سرخ—به عنوان دیپلماسی قهری واحدی علیه منافع ایالات متحده و خلیج فارس عمل میکند.

جبهه نبرد ایران از لبنان آغاز میشود
در تاریخ ۳ ژوئن، یک پهپاد ایرانی به ترمینال ۱ فرودگاه بینالمللی کویت برخورد کرد. در این حمله یک نفر کشته و ۶۰ نفر زخمی شدند. در تاریخ ۲ ژوئن، گروه اپوزیسیون کرد ایرانی کومله اعلام کرد که یکی از پایگاههایش در منطقه کردستان عراق هدف حمله ایران قرار گرفته است. در تاریخ ۱ ژوئن، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، اسماعیل قاآنی، تهدید به حمله به کشتیرانی در نزدیکی تنگه باب المندب در ورودی دریای سرخ کرد.
اینها نمونههایی از تهدیدات تحت حمایت ایران هستند که جبههای در خاورمیانه را از لبنان تا عراق و سپس به تنگههای هرمز و باب المندب تشکیل میدهند—جبههای به طول بیش از ۳۰۰۰ مایل.
ایران به ایجاد هرج و مرج در خاورمیانه ادامه میدهد، حتی در حالی که ایالات متحده به گفتوگوها با ایران درباره یک توافق ادامه میدهد. گفتوگوهای کنونی به مسائل متعددی بستگی دارد، از جمله درخواستهای ایالات متحده مبنی بر اینکه ایران برنامه هستهای خود را کنار بگذارد و محاصره تنگه هرمز را پایان دهد. ایران همچنین خواستار پایان محاصره ایالات متحده بر ایران است. ایران همچنین خواستار امتیازات دیگری خواهد بود، مانند تضمینهایی که ایالات متحده و اسرائیل دوباره به کشور حمله نکنند.
در حالی که گفتوگوها درباره یک توافق ادامه دارد، واضح است که سیاست منطقهای ایران به طور عمده همانند گذشته باقی مانده است. در چند دهه گذشته، تهران از مجموعهای از نمایندگان در خاورمیانه حمایت کرده است. این شامل حزبالله در لبنان، حوثیها در یمن و گروههای مختلف میلیشیا در عراق میشود. ایران همچنین از حماس در فلسطین حمایت کرده است.
حمایت تهران از تمامی این گروهها در طی چند دهه گذشته باعث هرج و مرج و درگیری در خاورمیانه شده است. به عنوان مثال، حوثیها در سال ۲۰۱۵ تلاش کردند تا پایتخت یمن، عدن را تصرف کنند که این امر منجر به مداخله بینالمللی عربستان سعودی به نفع دولت یمن شد. تسلیح حزبالله به درگیریها با اسرائیل در تاریخ ۸ اکتبر ۲۰۲۳ منجر شد، یک روز پس از حمله حماس. این امر به جنگی چند جبههای منجر شد که تا به امروز ادامه دارد.
در عراق، نقش شبهنظامیان تحت حمایت ایران به طور فزایندهای در کانون توجه قرار دارد. این شبهنظامیان اغلب به عنوان حشد الشعبی یا نیروهای بسیج مردمی (PMF) شناخته میشوند. تخمین زده میشود که ۷۰ گروه در PMF وجود دارد که به صورت تیپها سازماندهی شدهاند. در هفتههای اخیر، نخستوزیر جدید عراق، علی الزیدی، تلاش کرده است تا این شبهنظامیان را کنترل کند. چندین شبهنظامی اعلام کردهاند که سلاحهای خود را تحت کنترل دولت قرار خواهند داد و ارتباط خود را با PMF قطع خواهند کرد. اما برخی دیگر چندان مطمئن نیستند.

عراق جبهه نبرد را گسترش میدهد
درک تهدیدات تحت حمایت ایران به عنوان مجموع اجزای آنها مهم است. این بدان معناست که به جای دیدن لبنان به عنوان یک میدان نبرد و عراق به عنوان نقطه تماس دیگری با شبهنظامیان تحت حمایت ایران، باید نقشه را به شیوهای که تهران میبیند، نگاه کرد. ایران میتواند هر زمان که بخواهد جبهههای مختلف را داغ کند. به عنوان مثال، یکی از شگفتیها پس از آغاز حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران در تاریخ ۲۸ فوریه این بود که ایران تنگه هرمز را بست و همچنین حملات موشکی و پهپادی به کشورهای خلیج فارس آغاز کرد.
علاوه بر این، شبهنظامیان تحت حمایت ایران در عراق حملاتی به تأسیسات دیپلماتیک ایالات متحده آغاز کردند و همچنین کویت، عربستان سعودی و منطقه خودمختار کردستان در شمال عراق را هدف قرار دادند. حملات شبهنظامیان همچنین واکنشی از سوی عربستان سعودی و کویت را به همراه داشت. با این حال، اندازه حملات ایران باید نگرانیهایی را درباره آنچه در عراق اتفاق افتاد، برانگیزد. بیش از ۸۰۰ حمله به منطقه کردستان انجام شد که بیشتر آنها گروههای مخالف کرد ایرانی را هدف قرار دادند.
علاوه بر هزاران حمله به کشورهای خلیج فارس، ایران پس از آتشبس آوریل به انجام حملات ادامه داده است. حمله به فرودگاه بینالمللی کویت نمونهای کلیدی است. ترمینالی که مورد حمله قرار گرفت به تازگی دوباره باز شده بود. اکنون دوباره به شدت آسیب دیده است و عملیات به ترمینال ۴ منتقل شده است.
در همین حال، در لبنان، ایران به دنبال آتشبس بوده است. این کشور میخواهد حزبالله را حفظ کند. مذاکرات ایالات متحده و لبنان در تاریخ ۳ ژوئن به توافق جدیدی برای آتشبس منجر شد. موضوع اصلی همیشه حزبالله خواهد بود. این گروه همچنان به نگهداری تسلیحات ادامه میدهد و حملات مرگبار پهپادی خود را به نیروهای اسرائیلی افزایش داده است. همچنین در هفتههای اخیر به شهرهای اسرائیلی در شمال اسرائیل حمله کرده است. اسرائیل وعده داده است که اگر این حملات ادامه یابد، به بیروت حمله خواهد کرد.

درک جبهه نبرد ۳۰۰۰ مایلی
این موضوع باعث شد که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، به دنبال کاهش تنشها در لبنان باشد. از دیدگاه ایران، این توافق قابل قبول است زیرا حزبالله میتواند برای دور بعدی منتظر بماند. تلاش ایران برای پیوند زدن یک توافق در خلیج فارس به حزبالله نشان میدهد که چگونه همه این جبههها را به هم مرتبط میبیند.
تهران همچنان ادعا میکند که هرگونه حمله به ایران با پاسخی مواجه خواهد شد. این کشور نشان داده است که آماده انجام این نوع حملات متقابل است. ایران به کشتیها در خلیج فارس حمله کرده، به کویت حمله کرده و عملیاتهای دیگری انجام داده است. این موضوع استراتژی وسیعتری را که تهران در پیش گرفته است، نشان میدهد. تلاشهای آن برای تقویت نیابتیها در دهه گذشته به ایران نقاط فشار زیادی داده است. تنگه هرمز تنها یک نمونه است. تنگه باب المندب، در ورودی دریای سرخ، نمونه دیگری است.
درک جبهه نبرد همچنان حیاتی است
باید دید ایران در مرحله بعد چه خواهد کرد. با این حال، تلاشها برای تضعیف شبهنظامیان آن در عراق و همچنین حزبالله در لبنان یکی از راههای کاهش جبهه ۳۰۰۰ مایلی ایرانی است. چالش برای ایالات متحده، اسرائیل و همچنین شرکای آن در عراق و خلیج و لبنان این است که آیا ایران قادر خواهد بود از این درگیری با نیابتیهای خود که هنوز در کنترل هستند، خارج شود یا اینکه تغییر بنیادی در منطقه در حال وقوع است. این یک جنگ منطقهای است. انجام آن نیاز به رویکردی منطقهای دارد.

