DNA جغرافیایی و ژئوپلیتیکی لبنان آن را به کانون اجتنابناپذیر یک جنگ منطقهای تبدیل کرده است که اکنون از غزه تا ایران گسترش یافته است. این جنگ منطقهای بهطور مستقیم از طریق سرزمین لبنانی جریان دارد، جایی که زرادخانه حزبالله و دکترین امنیتی اسرائیل با هم برخورد میکنند. درک این جنگ منطقهای نیازمند تجزیه و تحلیل این است که چگونه اهمیت استراتژیک بیروت برای مردم خود یک نفرین، نه یک نعمت، شده است.
جنگ منطقهای بهعنوان اولین پاسخدهنده
جنگ مداوم اسرائیل علیه حزبالله و پاکسازی قومی و تخریب لبنان بهطور کلی همچنان بهطور عمده بدون وقفه ادامه دارد. این کشور کوچک در شرق مدیترانه در هسته جنگ منطقهای جاری در خاورمیانه بین اسرائیل، ایالات متحده و ایران قرار دارد و به دلایل استراتژیک مهمی. با این حال، متأسفانه برایمردم لبنان، این اهمیت استراتژیک یک تراژدی را به وجود میآورد، زیرا کشمکشهای ژئوپلیتیکی تهدید میکند که کشور را از هم بپاشد بدون اینکه مسائل اصلی و مرتبطی که تعریفکننده درگیری در کشور و منطقه هستند را حل کند.

آناتومی جنگ منطقهای
این کشور خشم اسرائیل و حامی آن، ایالات متحده، را به دلیل موضع حزبالله لبنان در “محور مقاومت” به اصطلاح ایران و حمایت نظامی آن از حماس در فلسطین برمیانگیزد. در حالی که حزبالله هرگز و هرگز تهدیدی وجودی برای دولت اسرائیل نبوده است، اما در تصور سیاستگذاران اسرائیلی بهعنوان عاملی که میتواند در هر درگیری باز با اسرائیل یا ایران آسیب جدی به اسرائیل وارد کند، زندگی کرده است. در واقع، این گروه مسلح دارای سلاحهای پیشرفتهای است که میتواند در هر سناریوی چنین آسیب واقعی به اسرائیل وارد کند، هرچند که در مبارزه خود علیه اسرائیل بسیاری از سلاحهای خود را از دست داده است.
بیش از دو سال و نیم از جنگ اسرائیل و حزبالله میگذرد، این گروه به شدت آسیبدیده اما بیش از حد قادر به انجام جنگ نامتقارن با اسرائیل که از نظر نظامی برتر است، میباشد. این گروه از زمان پیوستن به جنگ علیه اسرائیل پس از حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، به دفاع از خود و همبستگی با فلسطینیان در غزه به طور کلی، شکستهای تاکتیکی متعددی را متحمل شده است، در حالی که اسرائیل به سرعت نسلکشی خود را در نوار غزه آغاز کرد. در حالی که به اصطلاح آتشبسها در نوامبر ۲۰۲۴، آوریل ۲۰۲۶ و ۳ ژوئن به منظور پایان دادن به خصومتها بین اسرائیل و حزبالله بودهاند، این آتشبسها به حملات و اشغالگریهای اسرائیل که متوقف نشدهاند، کمک کرده و حزبالله را به واکنش واداشته است.

پایان جنگ منطقهای
بنابراین، اسرائیل عمدتاً مسئول این جنگ است. این کشور بارها آتشبسها را نقض کرده و آزادی عمل در لبنان را بدون توجه به کلمات روی کاغذ یا بیانیههای عمومی—حتی از واشنگتن—محفوظ نگه داشته است. این کشور از زمان سقوط ۲۰۲۴ به اشغال سرزمینهای حاکمیتی لبنان ادامه میدهد و مقامات ارشد اسرائیلی مانند وزیر دفاع اسرائیل کاتز اعلام کردهاند که چنین استقرارهایی “نامحدود” هستند. این کشور هزاران نفر را کشته و دهها هزار نفر دیگر را با صادرات آنچه که به اصطلاح “مدل غزه” نامیده میشود، مجروح کرده است، در آنچه که مدتها پیش به جنگی انتخابی توسط دولت اسرائیل و جامعهای که از اقدام برای جابجایی، ویرانی و پاکسازی قومی در جنوب لبنان حمایت میکند، تبدیل شده است.
بدون شک، نقش حزبالله در طول این جنگ قابل نادیده گرفتن نیست. این گروه در اکتبر ۲۰۲۳ تصمیم به هدف قرار دادن اهداف نظامی و غیرنظامی در اسرائیل گرفت که در تضاد با دولت لبنان و بر خلاف خواستههای اکثر شهروندان لبنانی بود. با این حال، این امر نمیتواند و نباید جنایات اسرائیل در لبنان و تمایل آشکار آن برای حفظ اشغال و جنگ به هزینه جوامع لبنانی را توجیه کند.
جنگ منطقهای و محاسبات نتانیاهو
برای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، جنگ برای آینده سیاسی و میراث او حیاتی است. او که در حال آمادهسازی برای برگزاری انتخابات زودهنگام پیشبینیشده برای سپتامبر ۲۰۲۶ در میان محاکمه فساد چند سالهاش است که میتواند او را به عنوان طولانیترین نخستوزیر تاریخ اسرائیل برای بخش عمدهای از زندگیاش به زندان بیندازد، میداند که برای ادامه کار سیاسیاش در کشوری که به طور فزایندهای به راستگرایی متمایل شده، به جنگ دائمی و تصویری از یک مرد قدرتمند نیاز دارد. این به معنای بمباران لبنان، سوریه، فلسطین، یمن و ایران است. این به معنای پیشبرد الحاق de facto و پاکسازی قومی در سرزمینهای اشغالی فلسطین است. این به معنای حفظ اشغالهای غیرقانونی در کشورهای همسایه اسرائیل، از جمله سوریه، فلسطین و، بله، لبنان است.
همانطور که در زمان آغاز نسلکشی اسرائیل در غزه بود، درگیریها در لبنان به این جبهههای دیگر مرتبط است و از اکتبر ۲۰۲۳ به یک جنگ منطقهای تبدیل شده است. بسیاری، از جمله این نویسنده، در آن زمان درباره طوفان خشونتی که خاورمیانه را در بر خواهد گرفت، هشدار دادند و به تمایل شدید نتانیاهو برای نجات تصویر “آقای امنیت” خود پس از حملات ۷ اکتبر، تأثیر این حملات بر جامعه اسرائیل در تقویت سیاستهای راستگرایانهای که به پروژه “اسرائیل بزرگ” و گسترش سرزمینی علاقهمند بودند، و ناتوانی سیستم سیاسی آمریکا در کنترل جدی تجاوزات اسرائیل توجه کردند.
بنابراین، با پیوند سرنوشت خود به بازیگران سیاسی راستگرا مانند وزیر امنیت ملی، ایتامار بن گویر و وزیر دارایی، بزالل اسموتریچ، قبل از حملات حماس در ۲۰۲۳، انتظار میرفت نتانیاهو به تمایلات تندروانه خود بیشتر تکیه کند.

جنگ منطقهای به عنوان اهرم برای اسرائیل
برای لبنان، این به معنای جنگ فرصتطلبانه است. اسرائیل از لبنان و حزبالله به عنوان اهرمی برای حفظ درگیری در سراسر خاورمیانه استفاده کرده است. زمانی که آتشبسها به اتمام نزدیک میشدند یا در غزه به توافق میرسیدند، نتانیاهو فشار را بر لبنان و حزبالله افزایش میداد و بالعکس. اکنون، در حالی که ایالات متحده و ایران در تلاش برای پایان دادن به جنگ خود هستند، اسرائیل دما را در لبنان بالا میبرد تا جمهوری اسلامی، حامی اصلی حزبالله، را تحت فشار قرار دهد.
در این زمینه، دولت اسرائیل در تلاش است تا یکی از دو سناریو را که هر دو به نفع منافع امنیتی درک شدهاش هستند، ایجاد کند. از یک سو، وادار کردن ایران به درخواست گنجاندن لبنان و حزبالله در یک توافق ممکن است مذاکراتی را که تهران با ایالات متحده انجام میدهد، مختل کند و به از سرگیری کامل خصومتها در داخل جمهوری اسلامی منجر شود. از سوی دیگر، تسلیم ایران به هر خواستهای که لبنان و حزبالله را از چنین توافقی جدا کند، شبکه شبهنظامیان محور مقاومت تهران را تضعیف کرده و به نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) اجازه میدهد تا عملیات نظامی خود را در لبنان ادامه دهند. در هر دو سناریو، اسرائیل جنگی را که میخواهد به دست میآورد، هرچند این شمشیر دو لبه ممکن است روابطش با ایالات متحده را تحت تأثیر قرار دهد.
این منطق در هسته استراتژی امنیتی اسرائیل پس از ۷ اکتبر قرار دارد که شامل یک دکترین امنیتی خارجی و اقدام پیشگیرانه در برابر تهدیدات واقعی یا درک شده است. به عنوان مثال، در سوریه، اسرائیل میفهمد که اشغال غیرقانونی مشابه خود در جنوب این کشور و فشار علنی بر جوامع آنجا موضع مذاکرهای آن را با حاکمان جدید در دمشق در دوران پس از اسد تقویت میکند. با ایجاد واقعیتهایی در میدان که موضع آن را در برابر سوریه تقویت میکند، اگر توافقی حاصل نشود، خوشحال است که آن اشغال را حفظ کند و از واشنگتن انتظار فشار واقعی چندانی ندارد.

با این حال، این مؤلفه آمریکایی ممکن است برای نتانیاهو و طراحیهای دولت اسرائیل فاجعهبار باشد. در حالی که دولت رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، به شدت طرفدار اسرائیل بوده است، همچنین در خاورمیانه به طور آشفتگی عمل کرده و در نقاط کلیدی در سال و نیم گذشته تمایل به جداسازی از منافع اسرائیل را نشان داده است. بدون شک، واشنگتن ترامپ در لحظات حیاتی خط اسرائیل را دنبال کرده است، همانطور که در اقدامات تجمعیاش که به تولید جنگ در سطح منطقه و بحرانهای جهانی انرژی و غذا منجر شد، مشاهده شد. اما همچنین در لحظات مهمی در غزه و با ایران آتشبسهایی را تحمیل کرده است—منافع واضح ایالات متحده که از منافع رهبری سیاسی اسرائیل جدا شدهاند.
این دینامیک احتمالاً برای مردم منطقه، و به ویژه لبنانیها که مدت زیادی تحت بمبهای آمریکایی و اسرائیلی رنج بردهاند، معنای چندانی ندارد. اما همچنین میتواند کلید پایان کمپین ویرانگر اسرائیل در لبنان باشد.
واشنگتن درک میکند که باید جنگ با ایران را به پایان برساند و به تدریج به ماهیت منطقهای این جنگ پی میبرد. فشار ظاهری ترامپ—اگر واقعاً آن را اعمال کرده باشد—برای پایان دادن به کمپین بمباران اسرائیل در لبنان در تاریخ ۱ ژوئن در حین تماس با نتانیاهو بسیار مهم است و نشاندهنده این است که مذاکرات آتشبس با ایران بهطور ذاتی به لبنان و منطقه وسیعتر مرتبط است. با این حال، این اقدامات هستند—نه بلاغت و پستهای رسانههای اجتماعی—که قدرت و وضوح را به سمت جهتگیری سیاست منتقل میکنند.
ایالات متحده علاقه واضحی به پایان دادن به این درگیری فاجعهبار منطقهای در اسرع وقت دارد. این علاقه باید واشنگتن را به فشار بیشتر برای دستیابی به یک آتشبس واقعی در لبنان سوق دهد که در آن ارتش دفاعی اسرائیل (IDF) اشغال سرزمینهای حاکمیتی لبنان را متوقف کند، با توجه به اصرار ایران بر گنجاندن این جزئیات در مذاکرات.
پایان دادن به درد و رنج میلیونها شهروند لبنانی، از جمله ۱ میلیون آواره از جنوب که حق بازگشت به آنچه از جوامعشان باقی مانده برای بازسازی دارند، باید در اولویت قرار گیرد. تا آن زمان، جنگ منطقهای به هزینه کسانی که بیشتر در معرض عواقب آن قرار دارند ادامه خواهد یافت—نتیجهای غیرقابل قبول برای هر کسی که واقعاً به صلح پایدار در خاورمیانه امروز و در آینده علاقهمند است.

