جزیره خارک به دولت ترامپ اهرم اقتصادی دقیقی علیه تهران ارائه میدهد بدون اینکه به جنگ زمینی متعهد شود. با تهدید به این نقطه واحد شکست برای صادرات نفت ایران، واشنگتن میتواند یک پیشرفت دیپلماتیک در تنگه هرمز ایجاد کند. یک کمپین فشار جزیره خارک، بلاغت جنگی مبهم را به یک استراتژی منظم و مرحلهای تبدیل میکند که رهبران ایرانی نمیتوانند به راحتی از آن عبور کنند. اگر به درستی اجرا شود، جزیره خارک به محوری تبدیل میشود که امضای یادداشت تفاهم یک صفحهای متوقف شده را به اجبار به امضاء میرساند.
فشار جزیره خارک: اولین حرکت
ایالات متحده و جهان آزاد در یک نقطه بحرانی قرار دارند که نیازمند تصمیمگیری واقعگرایانه بر اساس واقعیتهای سیاسی و نظامی امروز است. پس از ورود آمریکا به جنگ ایران در ۲۸ فوریه، درگیری کنونی هزینهای سنگین بر مردم آمریکا تحمیل کرده است. رأیدهندگان تاکنون ۲۹ میلیارد دلار هزینه مستقیم مهمات را تحمل کردهاند، به همراه افزایش ۲۵ میلیارد دلاری در قیمت بنزین و افزایش قیمتها در ۶۰۰۰ محصول مبتنی بر نفت. با وجود این هزینههای بالا، آتشبس شکننده و موقتی در حال لرزیدن است و اولویت فوری برای بازگشایی تنگه هرمز در هیچ کجا در دسترس نیست.
اشتباه مذاکره ایران در جزیره خارک
اینکه ایران با نیروی نظامی متعارف به مراتب ضعیفتر بتواند در برابر ایالات متحده ایستادگی کند، نتیجهای مستقیم از یک قمار حسابشده است که رهبران آن در آغاز جنگ انجام دادند. تهران به این فرض تکیه دارد که تهدید رئیسجمهور دونالد ترامپ برای جنگ بزرگتر—”دو هفته دیگر بروید و هر هدفی را بزنید”—هرگز به واقعیت نخواهد پیوست.
مردم آمریکا هیچ تمایلی به یک جنگ هوایی طولانی ندارند، چه برسد به اینکه “نیروهای زمینی” در داخل ایران مستقر شوند. نکته مثبت کمپین هوایی این است که تلفات آمریکاییها تا کنون به طرز قابل توجهی کم بوده و تنها ۱۳ نظامی آمریکایی از ۲۸ فوریه کشته شدهاند. یک جنگ زمینی علیه ایران به تلفات بسیار بالاتری منجر خواهد شد و عواقب منفی بسیار بیشتری برای دولت ترامپ خواهد داشت.
با خطر کم تهدید وجودی برای حکومتش از طریق یک حمله زمینی آمریکایی، رژیم معتقد است که میتواند بهطور ایمن از مذاکره خودداری کند زیرا زمان به نفع اوست. با افزایش قیمتهای نفت به دلیل بسته شدن طولانیمدت تنگه هرمز، کاهش رتبههای تأیید ترامپ و نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای نوامبر، تهران انتظار دارد که بنبست سیاسی آمریکایی تشدید شود و تصمیمگیری در واشنگتن را فلج کند. با صبر کردن، مقامات ایرانی استدلال میکنند که میتوانند امتیازات عظیمی از ایالات متحده بگیرند—مانند بازگشت میلیاردها دلار دیگر از داراییهای مسدود شده، کنترل بدون محدودیت بر تنگه هرمز و فضای بیشتر برای ادامه توسعه سلاحهای هستهای تحت پوشش یک برنامه صلحآمیز.
هدف جزیره خارک
همانطور که در ۲۱ مه نوشتم، یک چارچوب مذاکره آمریکایی که بازگشایی تنگه هرمز را بر مسائل هستهای بلندمدت اولویت میدهد، رویکردی منطقی برای حل هر دو مسئله هرمز و هستهای خواهد بود. تحت این چارچوب، اولویت فوری شکستن چنگال اقتصادی با بازگشایی تنگه هرمز برای تثبیت بازارهای جهانی است، که بلافاصله پس از آن یک پنجره مذاکره برای رسیدن به توافق در مورد برنامه هستهای ایران قرار دارد. اما این چارچوب مرحلهای باید قبل از شروع مذاکرات بهطور محکم برقرار شود و تهران را مجبور کند تا یادداشت تفاهم یکصفحهای که دولت بهطور طولانی وعده داده است را اجرا کند—مدرکی که بهقدری در بنبست قرار دارد که مذاکرهکنندگان ایرانی بهتازگی اعتراف کردند که «هیچکس نمیتواند ادعا کند که امضای یک توافق قریبالوقوع است.»
مانع برای مجبور کردن ایران به امضا، یک بحث فلجکننده در واشنگتن درباره چگونگی تهدید تهران در صورت تعلل یا امتناع از امضا است. بسیاری از تحلیلگران دفاعی و سیاستمداران داخلی بهطور قابلفهمی از استفاده از تشدید بهعنوان چنین تهدیدی میترسند. آنها استدلال میکنند که تهدید به جنگی بزرگ و غیرقابل تنظیم یا یک حمله زمینی با نیروهای زیاد برای تصرف داراییهای نفتی، یا عملیاتهایی که هدفشان نابودی تأسیسات هستهای و حذف مواد هستهای است، بهطور فاجعهباری بهعکس عمل خواهد کرد.
صرفنظر از هزینههای سناریوی حضور نیروهای زمینی—هزینههایی که ایالات متحده بهطور دردناکی در افغانستان و عراق آموخت—تهدید وجودی برای جمهوری اسلامی هرگونه انگیزه باقیمانده برای احتیاط از سوی رهبران ایرانی را از بین میبرد و انتقامجویی نامتقارن با پهپادها و موشکها را علیه همسایگان طرفدار آمریکا و زیرساختهای انرژی حیاتی آنها تحریک میکند.
جزیره خارک: اهرم واقعی
در سوی دیگر، قطعنامه قدرتهای جنگی کوتاهنگر که در تاریخ ۳ ژوئن در مجلس نمایندگان تصویب شد، به دنبال سلب کامل قدرتهای جنگی اجرایی است و ترامپ را مجبور به عقبنشینی از این درگیری میکند. اگر این قطعنامه توسط سنا تصویب شود، به معنای تسلیم آمریکا خواهد بود—هدر دادن دهها میلیارد دلار از مالیاتدهندگان که در حال حاضر برای استقرار فعلی هزینه شده و دعوت به یک شکاف هستهای سریع و بدون نظارت ایران در آینده.
چرا جزیره خارک نقطه ضعف ایران است
دولت ترامپ یک نقطه فشار بسیار مهم برای استفاده علیه ایران دارد: تهدید به حمله به جزیره خارک، ترمینال اصلی صادرات نفت ایران در خلیج فارس. یک تهدید معتبر علیه جزیره خارک میتواند ایران را تحت فشار قرار دهد تا توافقنامه مهمی را اکنون امضا کند تا نقطه ضعف خود را نجات دهد—دارایی که رژیم چارهای جز ادامه اتکا به آن برای بقای خود ندارد. در عین حال، امضای توافقنامه توسط ایران اجازه باز شدن فوری تنگه هرمز را میدهد.
اعمال فشار بر جزیره خارک
برای درک اینکه چرا جزیره خارک نقطه گلوگاهی اقتصادی نهایی است، باید به آسیبپذیری ساختاری بخش انرژی ایران نگاه کرد. این جزیره به عنوان تنها شریان غیرقابل جایگزین برای بقای اقتصادی رژیم عمل میکند و حدود ۹۰ درصد از کل صادرات نفت خام ایران را مدیریت میکند. چنین صادراتی ۵۰ تا ۶۰ درصد از بودجه سالانه دولت ایران را تشکیل میدهد و به عنوان اصلیترین پایه مالی برای پرداخت به کارمندان و تأمین مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، قدرت نظامی و امنیتی غالب رژیم عمل میکند. بدون این گلوگاه، دولت به سرعت از تأمین مالی برای حفظ عملکردهای اساسی خود محروم خواهد شد.
موقعیت جزیره خارک به طور منحصر به فرد غیرقابل جایگزینی است زیرا میادین نفتی بزرگ ایران به شدت در نزدیکی خلیج شمالی متمرکز هستند و به طور مستقیم از طریق یک شبکه تخصصی از خطوط لوله زیر دریا به ترمینال تغذیه میشوند. این زیرساخت پیچیده دهها سال و هزینههای هنگفتی برای ساخت نیاز داشت؛ اگر آسیب ببیند، به راحتی قابل تعمیر یا جایگزینی نیست. علاوه بر این، از آنجا که حمل و نقل دریایی نفتکشهای بزرگ از اسکلههای عمیق آب اختصاصی خارک به طور تصاعدی ارزانتر و با حجم بالاتر از حمل و نقل زمینی است، و از آنجا که مسیرهای صادراتی جایگزین زمینی که گلوگاه واحد هرمز را دور میزنند، به لحاظ عملی بسیار ناچیز هستند، این جزیره نمایانگر یک نقطه شکست fatal است، زیرا بیشتر صادرات نفت باید از این گلوگاه عبور کند.
استقرار یک تهدید معتبر علیه جزیره خارک، بنبست جاری واشنگتن را با تبدیل بلاغت جنگی گسترده ترامپ به یک نردبان تشدید بسیار منظم، شکسته است. به جای شتاب به سمت یک کمپین بیقید و شرط، ایالات متحده باید سه مرحله متمایز و زمانبندی شده از فشار را قبل از رسیدن به جنگ تمامعیار مشخص کند. این قالب توجیهپذیر ایران را مجبور میکند تا درک کند که هزینهها به تدریج و بهطور معتبر در هر مرحله افزایش مییابد و تهدید نهایی جنگ تمامعیار را بسیار باورپذیرتر میسازد.
این همچنین به آمریکا و متحدانش یک مسیر دفاعی و مرحله به مرحله برای تلافی ارائه میدهد که بهطور مستقیم با اختلال مداوم ایران در ترافیک نفت هرمز و آسیبهای فزاینده به اقتصاد جهانی تناسب دارد. هر مرحله پیشرفته به تهران یک انتخاب واضح میدهد تا زمان آسیبهای بیشتر را متوقف کند:
هفته اول: اگر مذاکرهکنندگان ایرانی ظرف یک هفته از امضای چارچوب یک صفحهای خودداری کنند، ایالات متحده بمباران دقیق و ایستاده زیرساختهای صادراتی خاص در جزیره خارک را آغاز میکند و تهران را مجبور میکند تا شاهد آغاز پایان برای تنها هاب کنترلکننده 90 درصد از صادرات نفت خام خود باشد.
هفته دوم: در هفته دوم، شدت عملیاتی بیشتر افزایش مییابد.
هفته سوم: در هفته سوم، زمانبندی برای تخریب اقتصادی ایران به موضوعی از اختیار نظامی ایالات متحده تبدیل میشود قبل از اینکه تهدید نهایی جنگ تمامعیار آزاد شود.
هدفهای خاص باید به اختیار کاخ سفید و پنتاگون واگذار شود، اما قالب نردبان یک مکانیزم منطقی است که به رهبران ایرانی کمک میکند تا ببینند که راهحل بهینه آنها این است که هر چه سریعتر یادداشت تفاهم را امضا کنند. بهطور اساسی، این یک تهدید معتبر است: تهران درک میکند که در حالی که تهدید به حمله به ایران به احتمال زیاد یک بلوف است، آسیب به جزیره خارک چیزی است که بهخوبی در توان ایالات متحده برای انجام آن قرار دارد و دولت ترامپ اراده سیاسی برای پیگیری آن را دارد.
زمانی که ایالات متحده این چارچوب شمارش معکوس صریح را اتخاذ کند، محاسبات داخلی رژیم را با ارائه یک معادله هزینه-فایده روشن تغییر میدهد. امضای یادداشت تفاهم یک صفحهای به سرعت به یک امتیاز دیپلماتیک ارزان برای تهران تبدیل میشود در مقایسه با هزینه نامحدود و غیرقابل برگشت مشاهده نابودی سیستماتیک خط اقتصادی غیرقابل جایگزین خود.
با مواجهه با یک شمارش معکوس منظم، رهبران ایرانی و فرماندهان سپاه پاسداران متوجه خواهند شد که حفظ جواهر اقتصادی خود با امضای چارچوب کنونی بسیار منطقیتر از مشاهده تخریب تدریجی یا کامل پایانه نفتی است که بدون آن نمیتوانند زنده بمانند. این استراتژی بقیه اقتصاد ایران را به گروگان میگیرد، در حالی که به طور همزمان تهران را از حمله به همسایگانش باز میدارد، زیرا انجام این کار به طور خودکار مرحله نامحدود کمپین ایالات متحده را فعال میکند.
بمباران جزیره خارک از نظر سیاسی در واشنگتن ممکن است
این استراتژی همچنین شکافهای سیاسی داخلی ایالات متحده را ترمیم میکند. این گزینهای منسجم و بدون حضور نیروهای نظامی را برای قانونگذاران فراهم میکند که بر پایه سه مرحله انتقامجویی با قدرت بالا بنا شده است—هیچیک از این مراحل شامل جنگ زمینی نمیشود. علاوه بر این، با ایجاد یک نردبان واضح از مجازاتهای اقتصادی رو به افزایش، ایالات متحده از تسلیم در کنگره جلوگیری میکند و در عین حال خواستار پاسخگویی کامل به اختلال ایران در عرضه جهانی نفت است. با این بازدارنده معتبر، ترامپ میتواند با اطمینان خط خود را حفظ کند، قطعنامه قدرتهای جنگی کوتاهمدت مجلس را رد کند و از مصرفکنندگان در داخل و خارج از کشور محافظت کند.
بازدارندگی واقعی نیاز به انتخاب بین فلج شدن در یک جنگ بیپایان و تحقیر تسلیم زودهنگام ندارد. با سلاح قرار دادن وابستگی اقتصادی تهران به جزیره خارک از طریق یک شمارش معکوس شفاف و زماندار، ترامپ میتواند ارادهای غیرقابل تزلزل را به نمایش بگذارد. این نردبان منظم، تقسیمات سیاسی واشنگتن را به یک موضع قدرت تبدیل میکند زیرا یک چارچوب باز و مرحله به مرحله را فراهم میکند که مدافعان تندرو اختیارات اجرایی، قانونگذاران ضد جنگ و متحدان بینالمللی میتوانند به عنوان یک گزینه شفاف و سنجیده در برابر جنگ تمام عیار از آن حمایت کنند. در نهایت، این تهدید بمباران دقیق پاسخی را ارائه میدهد که هم از نظر نظامی و هم از نظر اخلاقی برای جهان توجیهپذیر است، در حالی که اطمینان حاصل میکند که تهران به وضوح از عواقب اقتصادی ویرانگر عدم مذاکره به طور حسن نیت آگاه است.

