بازنگری ژئوپلیتیکی در خاورمیانه نیازمند ارزیابی دقیق از ساختار منطقهای است و بهینهسازی امنیت خلیج فارس را به اولویتی مطلق برای تابآوری حاکمیتی تبدیل میکند. در حالی که تضمینهای سنتی خارجی با فشارهای سیستمی مواجه هستند، بازیگران باید از مواضع واکنشی فراتر رفته و تعادلی قابل پیشبینی و محلی را برقرار کنند. دستیابی به امنیت پایدار خلیج فارس نیازمند انتقال ساختاری از آسیبپذیریهای نقطهای و به سمت مکانیزمهای مدیریت بحران نهادینه شده است.
تغییر ساختاری امنیت خلیج فارس
توافقنامه یادداشت تفاهم اخیر ایالات متحده و ایران—یک توافق اولیه که آتشبس 60 روزه، بازگشایی تنگه هرمز و چارچوبی برای مذاکرات هستهای و تحریمهای آینده را ترسیم میکند—هم همچنان موقتی و هم ناامیدکننده است. در حالی که ممکن است به کاهش بحران فوری کمک کند، اما به منابع عمیقتر بیثباتی منطقهای یا تنشهای زیرین که همچنان روابط بین ایران و همسایگان عرب خلیج فارس را شکل میدهند، پرداخته نمیشود.
مهمتر از همه، این توافق یک دینامیک وسیعتر در خلیج فارس را برجسته میکند. روابط بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) و ایران به شدت تحت تأثیر تصمیمات اتخاذ شده در واشنگتن، اورشلیم و تهران قرار دارد تا در پایتختهای خودشان. با وجود سالها تعامل دیپلماتیک، امنیت خلیج فارس همچنان به بازیگران خارجی وابسته است که اولویتهایشان همیشه با اولویتهای کشورهای منطقه همراستا نیست.
بنابراین، این بحران فرصتی برای بازنگری در روابط کشورهای خلیج فارس و ایران از سه منظر فراهم میآورد: شراکتهای ضروری، شراکتهای موقعیتی و شراکتهای انتخابی. آنچه زمانی عمدتاً شراکتهای ضروری بود—که ناشی از نگرانیها در مورد موشکهای ایرانی، شبکههای نیابتی و اختلالات احتمالی در تنگه هرمز بود—در آتش جنگ آزمایش شده است. کشورهای خلیج فارس خود را میزبان نیروهای آمریکایی یافتند که انتقامجویی ایران را به دنبال داشت، حتی در حالی که جغرافیا، وابستگی انرژی و تجارت آنها را از طریق شراکتهای موقعیتی به ایران متصل میکرد.
با این حال، لحظه کنونی همچنین فرصتهایی برای شراکتهای انتخابی فراهم میآورد: اشکال داوطلبانه همکاری که بر اساس منافع مشترک، مکملهای اقتصادی و تمایل مشترک به خودمختاری استراتژیک بیشتر بنا شدهاند. چالش برای بازیگران منطقهای این است که نه تنها ضرورت و موقعیت را جایگزین کنند، بلکه بر آنها بنا کنند و روابطی را ایجاد کنند که با پیشبرد ثبات و رفاه بلندمدت پایدار بمانند و نه صرفاً به تهدیدات فوری پاسخ دهند.
ناوبری در دینامیکهای ضروری امنیت خلیج فارس
شورای همکاری خلیج فارس و ایران: شراکتهای ضروری برای دههها، تعامل بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ایران یک شراکت ضروری بوده است. جغرافیا برای هر دو طرف گزینههای کمی باقی میگذارد. این موضوع بهطور صریح توسط عربستان سعودی و ایران در دورههای مختلف و همچنین توسط ایالات متحده در دوران ریاستجمهوری اوباما شناسایی شده است.
کشورهای خلیج فارس مرزهای دریایی، زیرساختهای انرژی و مسیرهای حمل و نقل حیاتی را با ایران به اشتراک میگذارند. بخش زیادی از این جغرافیای به هم پیوسته اخیراً به سلاح تبدیل شده است. حملات به حمل و نقل در تنگه هرمز، حملات به زیرساختهای انرژی و فعالیتهای نیابتی در سراسر منطقه بارها به رهبران خلیج فارس یادآوری کرده است که آسیبپذیر هستند. حتی زمانی که روابط سیاسی رو به وخامت میرفت، تعامل اجتنابناپذیر باقی ماند.
توافقنامه فعلی این واقعیت را نشان میدهد. برخلاف برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، توافق جدید تنها یک نقطه شروع برای مذاکرات آینده ایجاد میکند. این توافق هیچ چارچوب معناداری برای رسیدگی به نگرانیهای امنیتی وسیعتر منطقهای ندارد. اگر این توافق شکست بخورد—یا اگر بازیگرانی مانند حوثیها در تشدیدهای آینده بیشتر درگیر شوند—کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بار دیگر با عواقب یک رویارویی مواجه خواهند شد. در چنین شرایطی، انگیزهها برای سازش مستقیم با ایران تنها افزایش خواهد یافت.
شورای همکاری خلیج فارس و ایران: شراکتهای تصادفی اما ضرورت به تنهایی هرگز کافی نبوده است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همچنین شراکتهای تصادفی را پرورش دادهاند، بهویژه با قدرتهای خارجی مانند ایالات متحده. تأسیسات نظامی آمریکایی در بحرین، قطر، کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به ارکان مرکزی بازدارندگی منطقهای تبدیل شدند. این ترتیبات به تعادل قابلیتهای نظامی ایران کمک کرده و به شرکای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اطمینان خاطر داد. اما همچنین آسیبپذیریهای جدیدی ایجاد کرد.
در حالی که دولتهای عرب خلیج فارس تلاش کردند از شرکت مستقیم در آخرین رویارویی اجتناب کنند، حضور نیروهای نظامی خارجی و ماهیت به هم پیوسته امنیت منطقهای اطمینان حاصل کرد که تشدید در جاهای دیگر به سرعت خطراتی در داخل ایجاد کند. وابستگی به تضمینهای امنیتی خارجی همچنان مهم است، اما نیاز به مدیریت روابط با ایران بهطور مستقیم را از بین نمیبرد.
در واقع، نزدیکی سعودی-ایرانی ۲۰۲۳، که توسط عمان، عراق و چین حمایت میشد، مزایای حفظ کانالهای ارتباطی منطقهای را نشان داد. احیای روابط دیپلماتیک احتمال فشار مستقیم ایران علیه عربستان سعودی را کاهش داد، به کاهش تنش در یمن کمک کرد و به ریاض انعطافپذیری دیپلماتیک بیشتری در طول بحران ارائه داد. همچنین به حفاظت از آرزوهای اقتصادی که زیرساخت چشمانداز ۲۰۳۰ را تشکیل میدهد، کمک کرد و برداشتها را کاهش داد که عربستان سعودی در مرکز یک رویارویی فعال منطقهای قرار دارد.
با این حال، بحران همچنین محدودیتهای نزدیکی را نشان داد. جغرافیا، بازارهای انرژی، مسیرهای تجاری دریایی و دینامیکهای امنیتی منطقهای باعث شدند که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همچنان در معرض تشدید تنشها قرار داشته باشند، صرفنظر از بهبود روابط دوجانبه با ایران.
برای برخی از کشورهای خلیج فارس، بهویژه امارات متحده عربی، رویدادهای اخیر ممکن است اعتماد به محدودیتهای تعامل با ایران را کاهش داده باشد. ابوظبی سرمایهگذاری دیپلماتیک قابل توجهی در بازسازی روابط، گسترش پیوندهای اقتصادی و پیگیری کاهش تنشها پس از حملات نفتکشها در سال ۲۰۱۹ و حملات حوثیها در سال ۲۰۲۲ انجام داد. بحران اخیر نشان داد که بهبود روابط دوجانبه لزوماً کشورهای عربی خلیج فارس را از عواقب رویارویی با ایران مصون نمیسازد.
از این منظر، تعامل همچنان ضروری است، اما انتظارات در مورد توانایی آن برای محافظت از کشورهایی مانند امارات متحده عربی در برابر بیثباتی منطقهای ممکن است محدودتر شده باشد. این ممکن است تأکید بیشتری بر چندین مکانیزم که میتوانند به کاهش تنشها کمک کنند، از جمله مدیریت بحران، تابآوری اقتصادی و شراکتهای امنیتی متنوع، به جای تکیه صرف بر نزدیکی دوجانبه تشویق کند.
انتخابهای استراتژیک برای امنیت خلیج فارس
شورای همکاری خلیج فارس و ایران: شراکتهای انتخابی شراکتهای ضروری یا موقعیتی نباید رها شوند. بلکه باید با شراکتهای انتخابی تکمیل شوند: همراستاییهای داوطلبانه و عملی بر اساس منافع مشترک، همکاری عمدی و مالکیت منطقهای.
اینگونه شراکتها نیاز به توافق سیاسی در مورد هر موضوعی نخواهند داشت. همچنین به معنای پایان رقابت استراتژیک نخواهند بود. بلکه بر روی حوزههایی تمرکز خواهند کرد که منافع همپوشانی دارند و جایی که همکاری میتواند تابآوری در برابر بحرانهای آینده را ایجاد کند.
نشانههایی وجود دارد که چنین رویکردی ممکن است.
تکمیلهای اقتصادی بین ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همچنان قابل توجه است. تجارت، لجستیک، گردشگری، اتصال انرژی و سرمایهگذاری همگی فرصتهایی برای ایجاد اعتماد و همکاری عملی ارائه میدهند. حتی در طول بحران اخیر، زائران ایرانی به سفر به مکه برای حج ادامه دادند و بر این نکته تأکید کردند که پیوندهای اجتماعی و اقتصادی میتوانند با وجود تنشهای سیاسی ادامه یابند.
به طور بنیادی، ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به طور فزایندهای به دنبال خودمختاری استراتژیک بیشتری در جهانی هستند که با رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ و کاهش اعتماد به ضمانتهای امنیتی خارجی مشخص میشود. برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، این به معنای تشدید استراتژیهای تعادل یا پوشش از طریق تنوع بخشیدن به روابط دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی فراتر از شرکای سنتی غربی خود بوده است. برای ایران، عدم قطعیت نه تنها به روابط با ایالات متحده بلکه به طور فزایندهای به قابلیت اعتماد روسیه و چین به عنوان حامیان استراتژیک نیز گسترش مییابد.
همکاری عملی نیازی به آغاز با پروژههای سیاسی بلندپروازانه ندارد. ابتکاراتی با مقیاس کمتر، مانند ترتیبات کاهش تنشهای دریایی، کانالهای ارتباطی در بحران، همکاریهای زیستمحیطی، یا گفتوگوهای محدود در زمینه امنیت انرژی، میتواند به نهادینه کردن عادات همکاری کمک کند در حالی که خطرات محاسبات نادرست را کاهش میدهد.
درگیری اخیر موقعیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را در سیستم سیاسی ایران تقویت کرده و اقتصاد جنگی آن را بیشتر تثبیت کرده است. بنابراین، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است با رهبری ایرانی که بیشتر جسور و تحملپذیر است، مواجه شوند. این میتواند عمق نزدیکی سیاسی را دشوارتر کند، حتی در حالی که نیاز عملی به گفتوگو و مکانیزمهای مدیریت بحران افزایش مییابد. با این حال، هر پیشرفتی که به وجود آید ممکن است تحت رهبری ایرانی جسورتر پایدارتر باشد.
در این محیط، بازیگران منطقهای و خارجی باید فراتر از شراکتهایی که صرفاً بر اساس ضرورت است، حرکت کنند. برای ایالات متحده، این به معنای ساخت شراکتهای عادلانهتر با کشورهای عرب خلیج فارس است—اعطای ورودی بیشتر به آنها در تسویههای منطقهای و نهادینه کردن همکاریهای موجود در زمینه دفاع هوایی، امنیت دریایی و عدم اشاعه.
این روندهای موازی فرصتهایی برای همکاری انتخابی ایجاد میکند بدون اینکه نیاز به همراستایی استراتژیک داشته باشد.
امنیت خلیج فارس نیازمند خودمختاری حاکمیتی است
رابطهای که صرفاً بر اساس ضرورت باشد، در چرخههای مدیریت بحران گرفتار میشود. رابطهای که صرفاً بر اساس شرایط باشد، بازیگران منطقهای را در برابر تغییرات سیاستهای قدرتهای خارجی آسیبپذیر میسازد. این تغییرات به تازگی با سرعتی سرسامآور رخ داده است که برنامهریزی را تقریباً غیرممکن میسازد. یک شراکت انتخابی چیزی پایدارتر ارائه میدهد: چارچوبی که از طریق آن کشورهای منطقه میتوانند به تدریج تابآوری، اعتماد، پیشبینیپذیری و مالکیت مشترک بر حداقل برخی از عناصر امنیت خلیج فارس را بسازند.
عدم وجود اختلاف نظر آینده روابط کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایران را تعریف نخواهد کرد. این روابط به این بستگی دارد که آیا بازیگران منطقهای میتوانند همزیستی اجتنابناپذیر را به همکاری هدفمند تبدیل کنند و شراکتهایی بسازند که پایدار باشد و به ثبات بلندمدت خدمت کند، نه صرفاً به خواستههای لحظهای. در یک نظام بینالمللی بهطور فزایندهای نامشخص، این ممکن است مهمترین انتخاب استراتژیک باشد که آنها میتوانند انجام دهند.

