پارادوکس اساسی آتشبس ایالات متحده و ایران نه در شرایط آن، بلکه در نویسندگی آن نهفته است: توافقی که توسط دولتی ترتیب داده شده است که پیشتر چارچوب هستهای را با تهران تخریب کرده و ایجاد یک کسری اعتماد که هیچ آتشبس نمیتواند آن را پر کند. این آتشبس ایران میراثی از تعهدات شکسته و ابهام استراتژیک را به ارث میبرد و بازیگران منطقهای را وادار میکند که بپرسند آیا این آتشبس ایران نشاندهنده حل واقعی منازعه است یا صرفاً یک توقف تاکتیکی قبل از تشدید بعدی است.
آتشبس ایران و ابهام استراتژیک
با وجود تلاشهای مداوم ایالات متحده برای ارائه خود به عنوان واسطهای برای توافقات بزرگ به منظور برقراری صلح و ثبات در خاورمیانه—که اخیراً در توافق آتشبس رئیسجمهور دونالد ترامپ با ایران، که قرار است روز جمعه نهایی شود، مشاهده شده است—تحولات اخیر در سیاست خارجی و دفاعی، چه در سطح منطقهای و چه بینالمللی، سوالات اساسی را درباره استراتژی آمریکا مطرح میکند. آیا ایالات متحده واقعاً به سمت صلح پایدار در خاورمیانه حرکت میکند؟ یا به سمت الگوی جدیدی از مداخلات نظامی دورهای که دشمنان را در وضعیت فرسایش و بیثباتی دائمی نگه میدارد—مشابه عملیاتهای دورهای “چمنزنی” اسرائیل علیه دشمنان نزدیکش—بدون دیدگاه واضحی برای یک راهحل بلندمدت، در حال تغییر است؟

آنچه آتشبس ایران به دست آورد
آتشبس ایران چه دستاوردی برای آمریکا داشت؟
پس از سه ماه جنگ ناپایدار با ایران، هنوز مشخص نیست که این رویارویی چه دستاوردی برای ایالات متحده داشته است. حامیان و منتقدان ترامپ به طور متناوب این منازعه را به عنوان جنگی ضروری برای بازتعریف توازن قدرت در خاورمیانه توصیف کردهاند، یا عملیاتی پرهزینه که همه طرفها را به نقطه اول بازگرداند، با زمین کمی در میان.
با توجه به توافق آتشبس آمریکا و ایران، سایر اعضای جامعه بینالمللی در وضعیت انتظار و عدم قطعیت قرار دارند. سوال اصلی امروز نه تنها درباره محتوای توافق، بلکه همچنین درباره این است که آیا این توافق میتواند در آینده دست نخورده باقی بماند. این نکته بهویژه با توجه به این که خود ترامپ در سال ۲۰۱۸ آمریکا را از توافق هستهای برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) که تحت ریاستجمهوری باراک اوباما مذاکره شده بود، خارج کرد، حائز اهمیت است.
دولت ترامپ اکنون با چالشهای قابل توجهی در ارزیابی نتایج یک درگیری که منجر به هزاران کشته و حداقل ۳۵ میلیارد دلار هزینههای نظامی آمریکا شده است، مواجه است. این درگیری همچنین خسارات اقتصادی، مالی و دفاعی مستقیم و غیرمستقیم را برای شرکتهای چندملیتی آمریکایی، کشورهای خلیج فارس، اروپا، آسیا و اقتصاد جهانی به همراه داشته است. جنگ زنجیرههای تأمین جهانی را مختل کرده، جریانهای تجاری و انرژی را ناامن کرده و بحرانهایی در زمینه سوخت و کالاهای اساسی به وجود آورده است که به گفته برخی برآوردها، هزینهای معادل ۲۲ تریلیون دلار برای اقتصاد جهانی به همراه داشته است.
هنگامی که بهطور عینی ارزیابی شود، پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ نسبت به هزینههای انسانی و اقتصادی آن محدود به نظر میرسد. این درگیری در نهایت منجر به بازگشایی مسیرهای دریایی شد که قبل از جنگ بهطور عادی فعالیت میکردند و به تعهدات جدید ایران برای عدم پیگیری تسلیحات هستهای منجر شد—تعهداتی که تهران قبلاً در بسیاری از مواقع به آنها اشاره کرده بود. در عین حال، ایران تغییرات داخلی قابل توجهی را تجربه کرد، از جمله مرگ یا خروج رهبری عالیرتبه رژیم و ظهور جوانترهای تندرو در ردههای پایینتر نهادهای حاکمیتی ایران. این موضوع سوالاتی را درباره اینکه آیا جنگ به ثبات کمک کرده یا به جای آن به رادیکالیسم بیشتر در بلندمدت دامن زده است، مطرح میکند.

هزینههای منطقهای آتشبس ایران
کشورهای عربی نمیخواهند بهای ماجراجوییهای آمریکایی را بپردازند
در طول جنگ، قطر، عربستان سعودی، مصر، ترکیه و پاکستان سرمایهگذاریهای سیاسی و دیپلماتیک قابل توجهی برای دستیابی به توافقی که جنگ را متوقف کرده و منطقه را از یک فاجعه وسیع نجات دهد، انجام دادهاند. با این حال، تحولات میدانی نشان میدهد که این تلاشها با واقعیتی بسیار پیچیدهتر برخورد میکند؛ بازیگران اصلی همچنان با ذهنیتی مبتنی بر درگیری عمل میکنند و نه با رویکردی به سمت حل و فصل. در میان بیاعتمادی متقابل مداوم و اظهارات متناقض، توافق—که به عنوان آغاز یک مرحله جدید از ثبات ترویج شده است—اکنون در معرض خطر تبدیل شدن به یک توقف کوتاهمدت بین دو دور از رویارویی قرار دارد و بدین ترتیب تلاشهای منطقهای برای جلوگیری از تبدیل جنگ به یک بحران طولانیمدت در خاورمیانه را به خطر میاندازد.
یکی از سوالات حلنشده این است که هزینه بازسازی و بهبود اقتصادی بر عهده کیست. برآوردها نشان میدهد که بازسازی خسارات ناشی از جنگ میتواند تا ۳۰۰ میلیارد دلار هزینه داشته باشد—رقمی که توسط معاون رئیسجمهور جی دی ونس پس از اعلام توافق اشاره شده است.
این موضوع گمانهزنیهایی را به وجود میآورد که ممکن است کشورهای ثروتمند خلیج دوباره از آنها خواسته شود تا نقش مرکزی در تأمین مالی مرحله پس از جنگ ایفا کنند، گامی که قبلاً در دیگر بحرانهای منطقهای مشاهده شده است. این به نوبه خود سوالی وسیعتر را مطرح میکند: آیا امنیت منطقه دوباره بر اساس مدلی عمل خواهد کرد که در آن کشورهای منطقه هزینه جنگهایی را که خارج از کنترل آنها برنامهریزی و اجرا شده، پرداخت کنند؟ آنچه امروز در خطر است نه تنها بازسازی آنچه جنگ ویران کرده، بلکه همچنین نرمالسازی یک مدل سیاسی و اقتصادی است که در آن واشنگتن هزینههای ماجراجوییهای نظامی خود را بر دوش متحدان و شرکای خود میگذارد.

آتشبس ایران و تنشهای حلنشده
آیا آتشبس مسائل ایالات متحده و ایران را حل میکند؟
بزرگترین چالش پیش روی توافق کنونی این است که بسیاری از مسائل بنیادی را حلنشده باقی میگذارد و هرگونه اعلام پایان جنگ را زودهنگام میسازد. این توافق ممکن است تنها یک آتشبس موقت باشد که تشدید بعدی را به تعویق میاندازد و نه اینکه یک حل و فصل استراتژیک بلندمدت را برقرار کند. اگر اجرای آن با مشکل مواجه شود یا اختلافاتی در مورد تفسیر آن به وجود آید، ایالات متحده و متحدانش ممکن است خود را در یک چرخه جدید از رویاروییهای نظامی آشکار در خاورمیانه ببینند.
تنگه هرمز همچنان یکی از حساسترین و خطرناکترین مسائل در دوره پس از آتشبس باقی مانده است. اگرچه ناوبری بینالمللی از طریق این تنگه ادامه دارد، جنگ به وضوح نشان داد که توانایی ایران برای تهدید یا مختل کردن این شریان حیاتی، اهرم استراتژیکی است که به احتمال زیاد آن را رها نخواهد کرد. حتی در حالی که بهطور بیانی به اصل ادامهدار آزادی ناوبری تن میدهد، قابلیت نهفته تهران برای بستن تنگه یا تهدید امنیت آن، به عنوان یک عامل ثابت در معادلات بازدارندگی منطقهای و توازن قدرت جهانی باقی خواهد ماند. از این رو، امنیت هرمز دیگر نمیتواند به عنوان یک موضوع حل شده تلقی شود، بلکه باید به عنوان یک پرونده باز در نظر گرفته شود که مستعد ایجاد بحرانهای مکرر در آینده است.
بحران اعتماد میان طرفهای ذینفع نیز مانع عمدهای برای هر توافق پایدار است. از دیدگاه ایران، حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل در دورههای مذاکره، اعتماد به جدیت مسیر دیپلماتیک را تضعیف کرده است. این ممکن است در آینده مذاکرهکنندگان ایرانی را به اتخاذ مواضع سختتر و تحمیل شرایط سختگیرانهتر در هر دور مذاکره آینده سوق دهد.
همپیمانان و معضل آتشبس ایران
علاوه بر این، درگیری جاری میان اسرائیل و شبکه همپیمانان منطقهای ایران همچنان عاملی است که میتواند هر درک ایالات متحده و ایران را تضعیف کند. تنشهای مداوم با حزبالله در لبنان و همچنین با گروههای مسلح وابسته به ایران در چندین عرصه منطقهای—بهویژه عراق و یمن—نگرانی استراتژیکی مداومی برای اسرائیل به شمار میرود.
دولت اسرائیل انتظار دارد که نسبت به هر توافقی که محدودیتهای سختی بر برنامه موشکی بالستیک ایران تحمیل نکند، بدبین باشد، زیرا رهبران اسرائیل این برنامه را تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی میدانند—که بهطور قابلتوجهی از برخی مسائل دیگر برای ایالات متحده مهمتر است. این امر آینده توافق را نه تنها به روابط ایالات متحده و ایران، بلکه به توانایی همه طرفها در مدیریت شبکهای پیچیده از درگیریهای منطقهای همپوشان وابسته میکند.
در پایان، به نظر نمیرسد که جنگ به توافق نهایی منجر شده باشد، بلکه خطوط درگیری را دوباره ترسیم کرده و توازن قدرت را شکل داده است. در حالی که برخی از موفقیت دیپلماتیک سخن میگویند که به پایان درگیری مستقیم منجر شده، دیگران استدلال میکنند که منطقه وارد مرحله جدیدی از آرامش شکننده شده است، جایی که علل ریشهای درگیری همچنان باقی است و پتانسیل برای تشدید نظامی مجدد همواره در حال حاضر است. سوال واقعی دیگر این نیست که آیا جنگ به پایان رسیده است، بلکه این است که آیا خاورمیانه به سمت صلح پایدار حرکت میکند یا به سوی دور دیگری از درگیری معوق.

