در تاریخ ۱۷ مه، یک حمله پهپادی به تنها نیروگاه هستهای امارات متحده عربی هدف قرار گرفت. یک هفته قبل، حمله پهپادی دیگری باعث آتشسوزی بزرگی در منطقه صنعتی نفتی فجیره شد که در نتیجه آن سه تبعه هندی زخمی شدند. ابوظبی بلافاصله تهران را به سازماندهی هر دو حادثه متهم کرد. فراتر از پهپادها و موشکها، به نظر میرسد ایران در حال پیگیری استراتژی آرامتری بر اساس تسلیح شکاف موجود بین ریاض و ابوظبی است.
تحولات متغیر ژئوپولیتیک خاورمیانه نشان میدهد که چگونه یک شکاف عمیق بین سعودی و امارات به طور بنیادی امنیت منطقه را تغییر داده است. با بهرهبرداری از این شکاف خاص سعودی-اماراتی، بازیگران خارجی موفق به تکهتکه کردن آنچه زمانی به عنوان یک معماری امنیتی یکپارچه در خلیج فارس در نظر گرفته میشد، شدهاند.
شکاف سعودی-اماراتی همکاری امنیتی خلیج فارس را تضعیف میکند
شکاف سعودی-اماراتی از جنگ کنونی آغاز نشده است. برای بیش از یک دهه، در زیر سطح آنچه به نظر میرسید یک اتحاد منسجم باشد، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به طور خاموش، و سپس به طور علنی، برای برتری منطقهای در چندین جبهه از جمله سرمایهگذاری خارجی، سیاست انرژی و نفوذ منطقهای رقابت کردهاند.
در مرکز این انحراف، رقابت فزایندهای برای رهبری منطقهای وجود دارد. امارات متحده عربی به سرعت موقعیت خود را به عنوان یک مرکز جهانی برای تجارت، مالی و لجستیک تثبیت کرد و دبی به عنوان دروازه تجاری خاورمیانه ظاهر شد. عربستان سعودی، از طریق چشمانداز ۲۰۳۰، از آن زمان تلاش کرده است تا این مدل را تکرار و از آن فراتر رود و با جذب دفاتر مرکزی چندملیتی و سرمایهگذاری سنگین در زیرساختهای موازی، به این هدف برسد.
این رقابت همچنین در چندین جبهه منطقهای تشدید شده است. در یمن، در حالی که هر دو در ابتدا در چارچوب ائتلاف ضد حوثی همکاری کردند، ابوظبی به سمت حمایت از بازیگران محلی جنوبی تغییر جهت داد، در حالی که عربستان سعودی بر حفظ وحدت سرزمینی یمن تحت یک مقام مرکزی تأکید کرد. در سودان، ابوظبی بیشتر با نیروهای پشتیبانی سریع مرتبط بوده است، در حالی که ریاض خود را به عنوان یک میانجی که به دنبال ثبات دولتی است، معرفی کرده است. انحرافات مشابهی در شاخ آفریقا مشاهده میشود، جایی که امارات متحده عربی بر زیرساختهای بندری و شرکای زیر دولتی تمرکز کرده است، در حالی که عربستان سعودی به سمت حمایت از دولتهای مرکزی متمایل شده است.

سیاستهای انرژی آسیبپذیریهای شکاف سعودی-اماراتی را نمایان میسازد
سیاست انرژی بیشتر به تفاوتهای ساختاری دامن زده است. ریاض ثبات قیمت را برای حفظ تحول مالی تحت چشمانداز ۲۰۳۰ در اولویت قرار میدهد، در حالی که ابوظبی بر انعطافپذیری تولید و سهم بازار تأکید دارد. تصمیم امارات متحده عربی برای خروج از اوپک کمتر یک تنظیم فنی بود و بیشتر یک شکاف سیاسی را نشان میدهد که کاهش پذیرش رهبری ریاض بر نظم نفتی منطقهای را از سوی ابوظبی علامتگذاری میکند.
همچنین همراستایی ژئوپلیتیکی این تفاوت را تقویت کرده است. توافقهای ابراهیم امارات متحده عربی را به اسرائیل نزدیکتر کرده است. در مقابل، عربستان سعودی فاصله خود را حفظ کرده و از طریق تعادل بین تعامل محدود و محدودیتهای داخلی و منطقهای از زمان جنگ غزه، عمل کرده است. جای تعجب نیست که آنچه زمانی به عنوان یک شراکت یکپارچه بین محمد بن سلمان و محمد بن زاید به نظر میرسید، به اختلافات آشکار تبدیل شده است. جنگ ایران تنها آن را نمایان کرد و به تهران فرصتی برای بهرهبرداری از آن داد.
الگوی رفتار حملات ایران در زمان جنگ تنها در این چارچوب قابل درک است. تهران به طور مداوم به امارات متحده عربی به مراتب سختتر از عربستان سعودی حمله کرده است، به گونهای که آسیبپذیری اقتصادی ابوظبی را نمایان میسازد. عادیسازی امارات با اسرائیل خصومت ایران را عمیقتر کرده و هماهنگی اخیر اماراتی-اسرائیلی باور تهران را تقویت کرده است که آنها در حال عمل به صورت هماهنگ هستند.
ادعاهای سرزمینی شکاف سعودی-امارات را تشدید میکند
علاوه بر این، امارات متحده عربی تنها کشور منطقهای است که ادعای سرزمینی صریحی بر خاک ایران دارد. ادعای دیرینه ابوظبی بر حاکمیت بر سه جزیره ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک آن را در یک رابطه قانونی و سیاسی متفاوت با تهران قرار میدهد. اگر ایران از این درگیری تضعیف شده بیرون بیاید، امارات تقریباً به طور قطع تلاش خواهد کرد تا آن ادعا را به پیش ببرد و تهران این موضوع را میداند. این آگاهی هر محاسبهای را که ایران در مورد جایی که باید فشار وارد کند، شکل میدهد.
شکاف سعودی-امارات استراتژیهای جنگ نامتقارن را تعیین میکند
این استراتژی در هدفگیری خط لوله حبسان-فجیره امارات که برای دور زدن تنگه هرمز طراحی شده است، به وضوح قابل مشاهده است. اگرچه منطق مشابهی میتواند به خط لوله پترولاین عربستان که صادرات را از خلیج فارس به دریای سرخ هدایت میکند، اعمال شود، ایران از تهدید آن خودداری کرده است. این عدم تقارن بازتاب یک محاسبه استراتژیک عمدی است. تهران به طور انتخابی بر امارات متحده عربی فشار میآورد در حالی که از تشدید مستقیم با عربستان سعودی اجتناب میکند.
در حالی که ایران فشار بر امارات متحده عربی را افزایش میدهد، عربستان سعودی رویکرد متفاوتی را اتخاذ کرده است. ریاض به طور فزایندهای یک ایران ضعیف اما مقاوم را به عنوان تعادلساز در برابر هژمونی منطقهای در حال ظهور اسرائیل میبیند. از دیدگاه ریاض، شبکه منطقهای ایران به طور قابل توجهی تضعیف شده در حالی که قدرت نظامی در حال افزایش اسرائیل به طرز پارادوکسی ناآرامی عربستان را افزایش داده است. به طور عمومی، عربستان سعودی همچنان با شریک خود در شورای همکاری خلیج فارس همراستا باقی مانده است. اما به طور خصوصی، انگیزه کمی برای معکوس کردن یک دینامیک که به نفع ریاض است، دارد.
برای امارات متحده عربی، این روند نگرانکننده است. ابوظبی بر روی اسرائیل و قاطعیت نظامی شرطبندیهای پرریسکی کرده است. با این حال، یک اقتصاد باز که بر تجارت، مالی و گردشگری بنا شده است، نمیتواند در برابر درگیری نظامی طولانیمدت دوام بیاورد. تنگه هرمز خطوط اقتصادی امارات را تحت تهدید دائمی قرار میدهد و جنگ آسیبپذیری اقتصاد مبتنی بر سواحل آن را نمایان کرده است.

تجزیه و تحلیل عمیقتر در حالی که شکاف سعودی-اماراتی ادامه دارد
در این زمینه، عربستان سعودی به دنبال یک چارچوب عدم تجاوز با ایران و دیگر کشورهای منطقه بوده است. در مقابل، امارات متحده عربی به عمق روابط خود با اسرائیل ادامه داده است. یک سفر مخفی به امارات توسط بنیامین نتانیاهو، هرچند که ابوظبی آن را انکار کرده اما تل آویو آن را رد نکرده است، نشان میدهد که توافقات ابراهام از یک عادیسازی به یک شراکت امنیتی تکامل یافته است.
این تضاد نشان میدهد که شورای همکاری خلیج فارس دیگر تحت یک دکترین استراتژیک واحد نسبت به ایران عمل نمیکند. در عوض، دو دیدگاه رقیب به طور همزمان در درون خود شورای همکاری خلیج فارس در حال ظهور است که یکی بر محور تقابل و ادغام در یک چارچوب منطقهای اسرائیلی و دیگری بر محور همزیستی مذاکرهشده با تهران متمرکز است.
جنگ ایران تأثیر بلندمدتی بر نظم منطقهای دارد. اگر جمهوری اسلامی از جنگ کنونی جان سالم به در ببرد، منطق آشنا “دو ستونی” ممکن است دوباره ظاهر شود. در دهه 1960، این منطق بر اساس یک سیستم دو ستونی تحت حمایت ایالات متحده متمرکز بر ایران و عربستان سعودی استوار بود که بعداً تحت نیکسون و فورد به یک ترتیب “ستون واحد” غیررسمی با شاه ایران به عنوان ضامن اصلی تغییر یافت و پس از انقلاب فروپاشید. اکنون، یک نسخه اصلاحشده از نظم دو ستونی ممکن است دوباره در حال ظهور باشد، هرچند این بار تحت تأثیر دینامیکهای منطقهای به جای طراحی خارجی. درک در حال تغییر ریاض از ایران به عنوان بخشی از یک چارچوب تعادل، این احتمال را قابل قبولتر میسازد.
عمیقترین تأثیرات جنگ ایران فراتر از میدان نبرد ادامه خواهد یافت. در حالی که جنگ ایران غالباً در قالب موشکها، پهپادها و دینامیکهای تشدیدی مطرح شده است، تأثیر عمیقتر آن در حال شکلگیری بر روی همپیمانیها، شراکتها و خود ساختار نظم منطقهای است.
سؤال واقعی این است که fragmentation شورای همکاری خلیج فارس تا کجا پیش خواهد رفت، آیا نظم جدیدی از آن به وجود خواهد آمد و چه کسی تعریف میکند که پس از آن چه خواهد آمد.

