این توافق اولیه که نشانهای از تغییر بالقوه در ژئوپولیتیک خاورمیانه است، نشان میدهد که چرا یک توافق بزرگ با ایران بهطور ساختاری غیرقابلاجرا باقی میماند. اولویت استراتژیک کوتاهمدت واشنگتن باید بر تثبیت اقتصادی و امنیت دریایی تجارت متمرکز شود، نه اینکه بهدنبال تحمیل یک پیمان عدم اشاعه جامع و شکننده باشد. با تثبیت خطوط کشتیرانی منطقهای از طریق امتیازات هدفمند و مشروط، سیاستگذاران میتوانند containment قطعی را پیشبینی کنند در حالی که اهرم اقتصادی ساختاری را حفظ میکنند و اطمینان حاصل میکنند که هر توافق بزرگ آینده با ایران به دینامیکهای نیابتی و بازدارندگی منطقهای از موضع قدرت نامتقارن مطلق میپردازد.
توافق بزرگ با ایران
توافق اولیه رئیسجمهور ترامپ با ایران در اصل بهعنوان یک معامله ساده به نظر میرسد — ایران تنگه هرمز را دوباره باز خواهد کرد و ایالات متحده محاصره بنادر ایرانی را پایان خواهد داد، تحریمهای مرتبط با نفت را لغو کرده و برخی از داراییهای ایرانی را آزاد خواهد کرد — که با وعدههایی برای مذاکره درباره یک توافق بزرگتر در آینده آراسته شده است. این توافق در حال حاضر تحت انتقاد است. منتقدان چپگرا ادعا میکنند که این توافق در مقایسه با توافق هستهای ۲۰۱۵ که آقای ترامپ آن را پاره کرد، وضعیت نامطلوبی دارد؛ و جنگطلبان راستگرا، که بسیاری از آنها از جنگ حمایت کردند، استدلال میکنند که آقای ترامپ باید برای دریافت امتیازات هستهای بیشتری از ایران صبر میکرد.
نگرانیها درباره آنچه ممکن است در آینده رخ دهد، چه جنگهای تجدیدشده باشد و چه توافق نهایی معیوب، کاملاً موجه است. اما تصورات مبنی بر اینکه ایالات متحده باید برای دریافت امتیازات هستهای بیشتری از ابتدا صبر میکرد، اشتباه است. ایالات متحده و جهان نیاز دارند که کشتیرانی از سر گرفته شود از طریق تنگه هرمز. آنها به یک توافق هستهای با ایران نیاز ندارند و آقای ترامپ نباید مذاکره درباره یکی را در اولویت سیاست خود پس از جنگ با ایران قرار دهد، با وجود این توافق اولیه.
کشتیهای باری نزدیک تنگه هرمز، همانطور که از رأسالخیمه دیده میشود. رویترز
چالشهای واقعیتهای توافق بزرگ با ایران
با وجود تمام قابلیتهای عملیاتی که ارتش ایالات متحده در طول این درگیری نشان داده است، نمیتوان نتیجه اولیه را به عنوان یک پیروزی قاطع آمریکایی توصیف کرد. هزینههای غذا و انرژی افزایش یافته است؛ منابع نظامی ایالات متحده کاهش یافتهاند؛ و اتحادهای آمریکا در خاورمیانه، اروپا و فراتر از آن آسیب دیدهاند. همچنین این جنگ برای رژیم ایران نیز پیروزی نبود، زیرا قابلیت نظامی متعارف آن کاهش یافته، اقتصاد آن فلج شده و رهبری آن نابود شده است.
این نتایج یک جزئیات مهم را پنهان میکند: ایالات متحده تحت رهبری آقای ترامپ به طور قابل توجهی تهدید هستهای ناشی از ایران را کاهش داده است. در آغاز دوره دوم آقای ترامپ، برنامه هستهای ایران به اندازهای پیشرفته بود که قادر به تولید مواد شکافپذیر کافی برای یک سلاح هستهای در عرض چند روز و به اندازه یک زرادخانه کوچک در عرض چند هفته بود، طبق اطلاعات آژانسهای اطلاعاتی ایالات متحده. منتقدان ادعا میکنند که این بخشی از نتیجه تصمیم آقای ترامپ برای خروج از توافق هستهای ایالات متحده و ایران در سال ۲۰۱۸ است.
بازنگری در توافق بزرگ با ایران
امروز، برنامه هستهای ایران به احتمال زیاد ضعیفترین وضعیت خود را از اوایل دهه ۲۰۰۰ تجربه میکند، زمانی که فعالیتهای نظامی هستهای آن به طور عمومی افشا شد. برای اولین بار در دههها، ممکن است نتواند اورانیوم غنیسازی کند، عمدتاً به دلیل حملات ایالات متحده و اسرائیل در سال گذشته به سایتهای کلیدی هستهای آن. برای تولید یک سلاح هستهای، ایران نیاز به بازسازی آن زیرساخت دارد که به طور عمده تخریب شده است و در حالی که با احتمال حملات بیشتر مواجه است، سعی در بازسازی آن دارد. علاوه بر این، از سپتامبر گذشته، سازمان ملل مجموعهای از تحریمهای بینالمللی را علیه ایران دوباره اعمال کرده است، پس از آنکه چندین عضو تهران را به “تشدید هستهای مداوم” متهم کردند.
این امکان وجود دارد که رهبران ایران تلاش خود را برای دستیابی به سلاحهای هستهای دوچندان کنند. اما به همان اندازه ممکن است که پس از تمام رنجهایی که متحمل شدهاند، تهران نتیجهگیری کند که پروژه نظامی هستهای چند دههای آن یک اشتباه پرهزینه بوده است که حملات دقیقا به همین منظور را تحریک کرده است.
این زمینه است که چرا مقایسههای بین تلاشهای دیپلماتیک کنونی ایالات متحده و مذاکرات توافق هستهای ۲۰۱۵ مناسب نیست. در سال ۲۰۱۵، ایران یک مجموعه هستهای بزرگ داشت و برخی کارشناسان تخمین میزدند که میتوانست در عرض چند ماه بمبی بسازد. رئیسجمهور باراک اوباما این توافق را که به طور موقت فعالیتهای هستهای ایران را در ازای کاهش تحریمها محدود میکرد، به عنوان یک جایگزین برای جنگ میدید. امروز، ایالات متحده آن جنگ را جنگیده است و برنامه هستهای ایران در ویرانی است.
این به معنای ناپدید شدن آن نیست. عناصر برنامه هستهای ایران باقی ماندهاند که نگرانکنندهترین آنها ذخیره اورانیوم غنیشده است. اما بخش زیادی از این مواد بهگفته گزارشها در عمق زمین دفن شدهاند و خطر آن قابل مدیریت است اگر ایالات متحده هوشیاری لازم را بهخرج دهد — که حتی با وجود توافق هستهای نیز ضروری خواهد بود، با توجه به خطر تقلب ایران — و آماده باشد در صورت اقدام ایران برای بازیابی آن، عمل کند. خطراتی که تواناییهای هستهای باقیمانده ایران بهوجود میآورد باید در برابر تهدیدات دیگری که تهران ایجاد میکند، مانند توسعه موشک و پهپاد ایران و حمایت آن از نیروهای نیابتی منطقهای مانند حزبالله در لبنان و شبهنظامیان شیعه در عراق، سنجیده شود.
اگر و زمانی که ایالات متحده با ایران مذاکره کند، واشنگتن در موقعیت بهتری برای انجام این کار خواهد بود که ترافیک دریایی در خلیج فارس از سر گرفته شود. بخش عمدهای از فشار اقتصادی جهانی که بهدلیل این جنگ ایجاد شده است، پس از بازگشایی تنگه هرمز کاهش خواهد یافت، اما اقتصاد ایران همچنان در وضعیت وخیمی باقی خواهد ماند.
رژیم پیش از جنگ برای تأمین نیازهای اساسی ایرانیان با مشکل مواجه بود؛ حتی پس از آن، طبق توافق اولیه، ایالات متحده محاصره دریایی خود را لغو کرده و برخی محدودیتها را کنار میگذارد، اما تحریمهای گسترده همچنان ظرفیت تهران برای بازسازی را محدود خواهد کرد. اما این تحریمها که مشمول مذاکرات بیشتری خواهند بود، تنها یک بار قابل معامله هستند. نباید بهراحتی لغو شوند و تقریباً بهطور قطع نباید در ازای امتیازات هستهای ناچیزی که ایران هنوز برای ارائه دارد، لغو شوند.
فراتر از الگوی توافق بزرگ با ایران
هر توافق بلندمدتی که واشنگتن و تهران به آن برسند، رژیم ایرانی که مصمم به تسلط بر منطقه خود و کنترل مردمش از طریق زور است، به منافع آمریکایی و شرکای منطقهای آن بیمحبت خواهد بود. با وجود تمام صحبتهای دولت درباره تغییر روابط با ایران، چالش واقعی محدود کردن آن در حالی که اعتماد و همکاری با شرکای منطقهای، مانند کشورهای عربی خلیج فارس، که بار این درگیری را به دوش کشیدند، بازسازی میشود، خواهد بود.
این توافق اولیه و ابتدایی ممکن است هیچکس را راضی نکند. اما اگر نکته مثبتی داشته باشد، این است که بازگشایی تنگه هرمز فشار را از ایالات متحده دور کرده و به سمت ایران منتقل میکند — و واشنگتن را در موقعیت بهتری قرار میدهد تا همان امتیازاتی را که منتقدان پیشنهاد میکنند آقای ترامپ باید از این جنگ در ابتدا بهدست میآورد، درخواست کند.

