توافقنامههای استراتژیک نشان میدهد که واشنگتن به خاورمیانه پس از جنگ از منظر محدود دسترسی به نقاط کلیدی و کاهش تحریمها نگاه میکند، با این حال، حذفهای هستهای و جدول زمانی شصت روزه چارچوبی را نشان میدهد که بر اساس فوریت به جای تحول بنا شده است. برای کشورهای خلیج فارس و تهران، این خاورمیانه پس از جنگ همچنان با سوالات سختی که به تعویق افتادهاند—غنیسازی، راستیآزمایی و هژمونی—تعریف میشود که هیچ توافق موقتی نمیتواند بهطور واقعی آنها را حل کند.
خاورمیانه پس از جنگ با توافقهای استراتژیک آغاز میشود
ریچارد نفیو
در اصل، توافقنامه جدید واشنگتن با تهران بازگشایی تنگه هرمز را در ازای پایان محاصره ایالات متحده بر بنادر ایران معامله میکند. این تبادل با وعدههایی درباره مذاکرات آینده و یک بسته قابل توجه کاهش تحریمها همراه است که هدف آن قفل کردن پایبندی ایران است.
در پرونده هستهای، محتوای جدید یا معناداری در توافق وجود ندارد—ایران متعهد میشود که برنامه هستهای خود را ثابت نگه دارد اگر ایالات متحده برنامه تحریمهای خود را ثابت نگه دارد. سوالات سختتر، از جمله سرنوشت ذخیره اورانیوم با غنای بالا (HEU) رژیم، به توافق نهایی موکول میشود. زبان اشاره به رقیقسازی و احتمال صادرات این ماده میتواند در نهایت تهدیدی را که ایجاد میکند خنثی کند، اما در حال حاضر آن تهدید بدون پاسخ باقی مانده است. علاوه بر این، متن بهطور عمده در مورد راستیآزمایی و نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) سکوت کرده است.
این حذفها بهویژه نگرانکننده هستند وقتی که در برابر مقیاس تسهیلات ارائه شده قرار میگیرند. صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری توافقنامه تنها در یک توافق نهایی محقق خواهد شد و بنابراین کمتر از دو بند فوری اهمیت دارد: یکی که بهطور اساسی صادرات و درآمد نفت ایران را آزاد میکند و دیگری که به رژیم دسترسی به وجوه محدود شده در سراسر جهان به ارزش بین ۲۴ تا ۱۰۰ میلیارد دلار میدهد. تهران میتواند آن تزریق نقدی سریع را به سمت بازسازی نیروی موشکی خود، تقویت نمایندگان خود و سایر فعالیتهای بیثباتکننده هدایت کند.
سوال فوری دیگر این است که پس از دوره شصت روزه تعیین شده در توافقنامه چه اتفاقی میافتد. این جدول زمانی میتواند بهعنوان فضایی محتاطانه برای مذاکرهکنندگان خوانده شود، فضایی که میتواند بهطور نامحدود تمدید شود. هزینه خروج از این مسیر دیپلماتیک بازگشت به جنگ است، بنابراین توافقنامه میتواند به نوعی به توافق نهایی تبدیل شود.
در مقایسه با برنامه اقدام مشترک موقت که در سال ۲۰۱۳ به توافق رسید—مقایسهای مناسبتر از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵—مفاد جدید بیشتر بر ارزش تحریمها تأکید دارد و در زمینه هستهای کمتر ارائه میدهد. توافق ۲۰۱۳ کاهش واقعی اورانیوم غنیشده را تضمین کرد و مشخص کرد که ناظران بینالمللی چگونه به اطلاعات دسترسی خواهند داشت در ازای فروش محدود نفت و دسترسی کنترلشده ایران به درآمدها؛ در مقابل، یادداشت تفاهم کنونی فروش نفت را گسترش میدهد و بهسختی به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اشاره میکند. ایرانیها به خوبی تشویق شدهاند که در این توافق بمانند، هرچند احتمالاً همچنان به دنبال تسهیلات بیشتری خواهند بود.
با نگاه به استراتژی فشاری که برای پیشرفت به سمت یک توافق نهایی لازم است، رئیسجمهور ترامپ برخی از اهرمهای خود را از طریق اظهارات مکرر علیه تجدید درگیری از دست داده است. برای اینکه رویکرد مورد نظر او کار کند، مقامات باید اطمینان حاصل کنند که ایران واقعاً منافع مورد توافق خود را دریافت میکند—یک پیشنهاد پارادوکسی و پرخطر. و با توجه به اشاره یادداشت تفاهم به تحریمهای سازمان ملل و تأکید بر اینکه تهران باید منافع اقتصادی مورد نظر خود را به دست آورد، ایالات متحده همچنین باید شرکای بینالمللی و رقبای خود، از جمله روسیه و چین، را همراه کند. برای شرکای منطقهای، این تصمیمات متغیر ایالات متحده احتمالاً یک شوک آشنا را تقویت میکند و آرزوی خاموشی که واشنگتن عقبنشینی کند و اجازه دهد آنها رهبری کنند.

حرکت هرمز ایران در خاورمیانه پس از جنگ
دنيس راس
یادداشت تفاهم جدید مشخص میکند که تنگه هرمز به مدت شصت روز با عبور بدون عوارض باز خواهد بود؛ پس از آن، ایران در مورد مدیریت و “خدمات دریایی” با عمان و کشورهای خلیج فارس گفتگو خواهد کرد. این زمینه را برای تهران فراهم میکند تا طرحهای مدیریتی خود را بر این آبراه تحمیل کند—یک پیشسابقه خطرناک برای سایر کشورها که در نزدیکی نقاط کلیدی بینالمللی قرار دارند.
پیوند هرمز به لبنان نیز یک اشتباه استراتژیک است. اولویت تهران نجات حزبالله است، نه لبنان. اگر مقامات آمریکایی قصد دارند از دولت لبنان حمایت کنند و هر امیدی برای بازگرداندن حاکمیت آن حفظ کنند، نباید به درخواست ایران که حل مسائل در یادداشت تفاهم به حفظ آتشبس در لبنان بستگی دارد، تن دهند—که در دیدگاه تهران به معنای توقف تمام عملیاتهای اسرائیل، بازسازی حزبالله به جای خلع سلاح و خروج نیروهای اسرائیلی خواهد بود.
برای اجتناب از این سناریوها، ایالات متحده باید از اهرمهایی که هم رئیسجمهور ترامپ و هم معاون رئیسجمهور ونس بارها به آن اشاره کردهاند، استفاده کند. با این حال، رئیسجمهور با برخی از اظهارات اخیر خود پیام معکوس ارسال کرده است؛ به عنوان مثال، زمانی که اعلام کرد که باز کردن تنگه و پایان دادن به جنگ مهم است زیرا نمیخواهد مانند هربرت هوور باشد و یک فروپاشی اقتصادی مشابه سال ۱۹۲۹ را دعوت کند.
مقایسههای زیادی بین مذاکرات کنونی و برجام دولت اوباما صورت گرفته است، اما این واقعاً یک مقایسه نادرست است. از یک سو، توافق ۲۰۱۵ در پی یک جنگ مذاکره نشده بود. علاوه بر این، ایران هیچ مقدار اورانیوم غنیشده با HEU به سطحهای کنونی نداشت، در حالی که برجام غنیسازی را به ۳.۶۷ درصد محدود کرده و مقرر کرده بود که ۹۸ درصد از ذخایر اورانیوم رژیم از کشور خارج شود.
اگرچه ایران در حال حاضر به دلیل آسیبهای جنگی به برنامهاش، اورانیوم غنی نمیکند، اما یادداشت تفاهم (MOU) هیچ تدبیری برای حذف ذخایر بزرگ موجود HEU ندارد—فقط امکان کاهش غنیسازی در داخل ایران که باید توسط مقامات نامشخصی نظارت شود. بدتر از آن، این تنها اشاره یادداشت تفاهم به نظارت بر برنامهای است که قبلاً تحت نظارت گسترده آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) قرار داشت.
یادداشت تفاهم همچنین سوالات بیشتری نسبت به پاسخها درباره قابلیت اطمینان آمریکا به عنوان یک شریک امنیتی مطرح میکند. جنگ ایران به وضوح اهمیت یکپارچهسازی دفاعهای هوایی و موشکی منطقهای را برای کاهش آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی انرژی در کشورهای حاشیه خلیج فارس نشان داده است. حضور پایگاههای پیشرفته ایالات متحده نتوانسته است از حملات به این کشورها جلوگیری کند و تخلیه بسیاری از تأسیسات آمریکایی در طول درگیریها احتمالاً مقامات محلی را در این فکر فرو برده است که آیا آمریکا واقعاً این پایگاهها را حفظ خواهد کرد یا خیر. با وجود تضعیف نیروی نظامی ایران، هرگونه خروج دائمی از پایگاههای آمریکایی احساس آسیبپذیری بالایی را برای کشورهای حاشیه خلیج فارس به همراه خواهد داشت.
یک نکته مثبت این است که افزایش علاقه به تقویت دفاعهای منطقهای و دور زدن تنگه هرمز احتمالاً منجر به سرمایهگذاری بیشتری در خرید تسلیحات و توسعه زیرساختها خواهد شد. در این زمینه، کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC) ممکن است جایگزینی برای هر دو تنگه هرمز و باب المندب ارائه دهد. افزایش یکپارچگی اقتصادی حاصل ممکن است شامل اسرائیل نیز باشد، هرچند نباید انتظار تحرکات جدیدی در راستای عادیسازی سیاسی داشت. اگرچه عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است تصمیم به سرمایهگذاری در ایران به عنوان بخشی از بسته ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی و نوسازی بگیرند، اما هرگونه پیشنهاد از این دست احتمالاً محدود خواهد بود—سرمایهگذاریهای جدیتر خلیج فارس به احتمال زیاد در غیاب تغییر واقعی در رفتار تهران متوقف خواهد شد.
رویکرد دولت ترامپ به نظر میرسد بر اساس این فرض است که تمایل ایران به پیوستن به اقتصاد جهانی قرن بیست و یکم به واشنگتن این امکان را میدهد که جمهوری اسلامی را تغییر دهد. با این حال، این موضوع قدرت اثباتشده ایدئولوژی و تصویر خود از سوی رژیم را نادیده میگیرد. رهبران کنونی ایران هنوز به دنبال هژمونی منطقهای به دلایل تهاجمی و دفاعی هستند، بنابراین آنها تحت تأثیر استراتژی ایالات متحده که مشوقهایی را ارائه میدهد بدون اینکه به آنها نشان دهد چه چیزی را از دست خواهند داد، قرار نخواهند گرفت.

چشماندازهای داخلی شکلدهنده خاورمیانه پس از جنگ
هالی داگرس
چند زاویه کلیدی به طور عمده از بحثها درباره یادداشت تفاهم جدید غایب بوده است. اول، چشماندازهای این توافق قابل توجه است. رئیسجمهور ترامپ یادداشت تفاهم را در ورسای امضا کرد، که جمهوری اسلامی از آن برای به تصویر کشیدن خود به عنوان پیروز و ایالات متحده به عنوان آلمان در پایان جنگ جهانی اول استفاده کرده است. علاوه بر این، همان گفتگوهای سیاسی که در واشنگتن در حال انجام است، در تهران نیز در حال وقوع است.
برخی از تندروها (که به آنها “اصولگرایان” نیز گفته میشود) به شدت با یادداشت تفاهم مخالفت میکنند، همانطور که با برجام مخالفت کردند. آنها استدلال میکنند که ایالات متحده خود را غیرقابل اعتماد ثابت کرده و/یا اینکه ایران بیش از حد concessions داده است، از جمله نفوذ خود بر تنگه هرمز. در همین حال، برخی از اصلاحطلبان ادعا میکنند که این توافق نمایانگر پیروزی بر ایالات متحدهای است که بیش از حد پیش رفته و اکنون مجبور شده است تا حاکمیت و نفوذ ایران را به رسمیت بشناسد.
در مورد ایرانیان ضد رژیم، بسیاری از آنها احساس خیانت از سوی توافقنامه را دارند، زیرا این توافق به حقوق بشر در چند ماه پس از آنکه رئیسجمهور ترامپ به آنها وعده داد که “کمک در راه است” پرداخته است. کاخ سفید ادعا میکند که سرکوب در ایران کاهش یافته است، اما تعداد فزایندهای از افرادی که در اعتراضات ژانویه شرکت کردهاند، با حکم اعدام مواجه هستند—در واقع، بالاترین تعداد از دهه ۱۹۸۰. رژیم همچنین در حال بازنگری شکایات قدیمی به منظور بازپسگیری کنترل بر عموم مردم است (به عنوان مثال، هدف قرار دادن یک خواننده که در سال ۲۰۲۴ ویدیویی را بدون حجاب منتشر کرده است).
دولت ترامپ ثابت کرده است که میتواند درباره حقوق بشر در کوبا صحبت کند، بنابراین میتواند همین کار را در ایران نیز انجام دهد. برای شروع، باید خواستار تعلیق اعدامها شود، آزادی زندانیان سیاسی را درخواست کند، بودجه ایالات متحده را به سازمانهایی که بر روی حقوق بشر و آزادی اینترنت کار میکنند، بازگرداند، ویزاهای دانشجویان ایرانی را تمدید کند و به پناهجویان اجازه دهد در ایالات متحده بمانند.
عدم گنجاندن حقوق بشر در توافقنامه موجب شده است که یکی از پروآمریکاییترین جمعیتها در جهان علیه ایالات متحده موضع بگیرد و بسیاری از ایرانیان عادی را متقاعد کند که نه جمهوریخواهان و نه دموکراتها به منافع آنها توجهی ندارند.
برخی ناظران معتقدند که کاهش تحریمها به بهبودهای اقتصادی برای مردم منجر خواهد شد، اما این مزایا جزئی خواهد بود—بیشتر آن پول به اولویتهای دیگر خواهد رفت، همانطور که رژیمی که بهطور فزایندهای سختگیر شده و از جنگ جسارت بیشتری یافته، تعیین کرده است. در درازمدت، هر گونه افزایش اقتصادی ناشی از توافقنامه بدون پرداختن به سوءمدیریت سیستماتیک و فساد ناکافی خواهد بود. علاوه بر این، این توافق اساساً مسئله هستهای را به تعویق میاندازد بدون اینکه به عمق آن بپردازد.

خاورمیانه پس از جنگ با تغییرات داخلی ایران مواجه است
به جلو، ایران احتمالاً برای مدتی تمرکز خود را به درون معطوف خواهد کرد تا اینکه برنامه منطقهای خود را پیش ببرد. مراسم تشییع جنازه برای رهبر فقید علی خامنهای در تاریخ ۴ ژوئیه آغاز خواهد شد و کشور باید بازسازی قابل توجهی را پس از تخریب زیرساختهای کلیدی و قابلیتهای دفاعی انجام دهد. رئیس مجلس محمد باقر قالیباف به بخش خصوصی داخلی گفته است که بر تسهیل بهبود اقتصادی و جلب نظر چین، بزرگترین خریدار نفت ایران، تمرکز کند. تنها منبع فوری درگیری این خواهد بود که اگر اسرائیل به فعالیتهای نظامی خود در لبنان ادامه دهد، که تهران هشدار داده است که این امر آتشبس را نقض کرده و ممکن است منجر به حملات موشکی متقابل بیشتری شود.
این خلاصه توسط کیت چسنات، ویام حموشن و مریدیت زیلونکا تهیه شده است. سری نشستهای سیاستگذاری با کمک سخاوت بنیاد وینکلر لووی ممکن شده است.

