استراتژی منطقهای اسرائیل، که بر تسلط نظامی و حملات پیشگیرانه متمرکز است، اکنون بهطور مستقیم با منطق بنیادین توافقات ابراهیم به چالش کشیده است. در حالی که روابط اقتصادی همچنان برقرار است، اجماع استراتژیکی که منجر به شکلگیری توافقات ابراهیم شد، بر سر غزه و ایران شکسته شده و کشورهای خلیج فارس را مجبور به بازنگری در شراکتهایی کرده است که پیشتر غیرقابل برگشت تلقی میشدند.
وعده اولیه توافقات ابراهیم و منطق استراتژیک آن
اکنون که ایالات متحده و ایران یک یادداشت تفاهم امضا کردهاند که میتواند به توافق صلح منجر شود، زمان آن رسیده است که به آینده توافقات ابراهیم فکر کنیم، که به گفته آمریکاییها، به آینده روابط ایالات متحده و ایران مرتبط است. ماه گذشته، رئیسجمهور دونالد ترامپ فاش کرد که از عربستان سعودی، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر و اردن خواسته است تا بهطور جمعی به توافقات ابراهیم بپیوندند تا روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کنند و این اقدام را به پایان جنگ با ایران مرتبط کرد. واکنش این کشورها بهطور کلی سرد و اگر نگوییم خصمانه بود.
زمانی که توافقات ابراهیم در سال 2020 توسط اسرائیل، امارات متحده عربی و بحرین امضا شد و بعداً مراکش و سودان به آن پیوستند، این توافق بهعنوان یک نقطه عطف تاریخی در سیاستهای خاورمیانه معرفی شد. این توافقات بهنظر میرسید که دههها حکمت متعارف را بر هم زده و نشان میدهد که کشورهای عربی آمادهاند بدون حل مسئله فلسطین، روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کنند. فرصتهای اقتصادی و نگرانیهای امنیتی مشترک بهنظر میرسید که سرانجام بر مرکزیت مسئله فلسطین در روابط عربی-اسرائیلی غلبه کرده است.
برای حامیان این توافقات، این توافقات نمایانگر ظهور یک نظم جدید در خاورمیانه تحت نظارت آمریکا بود. کشورهای خلیج فارس از فناوری و سرمایهگذاری اسرائیل بهرهمند میشدند. اسرائیل مشروعیت منطقهای و فرصتهای اقتصادی بهدست میآورد. مهمتر از همه، کشورهای عربی و اسرائیل برای مقابله با آنچه که بهعنوان تهدید اصلی برای ثبات منطقهای میدیدند، یعنی ایران، همکاری میکردند. بهطور ضمنی، ایالات متحده امنیت تمامی امضاکنندگان را تأمین کرده و به هماهنگی استراتژیهای آنها در برابر ایران کمک میکرد.

فشارها بر توافقات ابراهیم در حال ظهور
شش سال بعد، با این حال، آینده توافقهای ابراهیم به مراتب کمتر از آنچه طراحان آن پیشبینی کرده بودند، امن به نظر میرسد. ویرانی و پاکسازی قومی de facto اسرائیل در غزه، ادامه کاهش چشماندازهای ایجاد یک دولت فلسطینی به دلیل الحاق تدریجی کرانه باختری توسط اسرائیل، و اختلافات فزاینده بین اسرائیل و شرکای عربش در مورد امنیت منطقهای، نقاط ضعف جدی در پروژه عادیسازی را نمایان کرده است. جنگ علیه ایران که توسط ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد و بنبست استراتژیکی که از آن ناشی شده است، نقصهای موجود در این پروژه را بیشتر نمایان کرده است.
در نتیجه، کشورهای خلیج فارس در حال ارزیابی مجدد سه فرضیه اصلی استراتژیک هستند که پایهگذار عادیسازی بودند.
نخست، ایران تهدید اصلی برای امنیت منطقهای محسوب میشد.
دوم، اسرائیل میتوانست به عنوان یک شریک استراتژیک ارزشمند در مقابله با آن تهدید عمل کند.
سوم، عادیسازی به ایجاد یک نظم منطقهای پایدارتر کمک خواهد کرد و در عین حال مدرنسازی اقتصادی و همکاریهای فناوری را تسهیل میکند.
استدلال اقتصادی به طور کلی دست نخورده باقی مانده است. با این حال، استدلال استراتژیک تحت فشار فزایندهای قرار گرفته و تقریباً به نقطه شکست نزدیک شده است. رژیمهای خلیج فارس همچنان نسبت به آرزوهای منطقهای ایران و برنامه هستهای آن تردید دارند. اما در چند سال گذشته، آنها سیاستهایی را دنبال کردهاند که هدف آن کاهش تنشها با تهران است. احیای روابط دیپلماتیک عربستان سعودی با ایران در سال 2023، به لطف میانجیگری چین، بازتاب یک روند منطقهای وسیعتر بود. تا پیش از جنگ، امارات متحده عربی، قطر، عمان و سایر کشورهای خلیج فارس به طور فزایندهای بر کاهش تنشها و دیپلماسی به جای رویارویی تأکید کرده بودند.
اولویتهای خلیج فارس در حالی که توافقهای ابراهیم به بنبست میرسند، تغییر میکند
این تغییر نمایانگر اولویتهای در حال تغییر است. دولتهای خلیج فارس امروز بر روی تحول اقتصادی متمرکز شدهاند. چشمانداز 2030 در عربستان سعودی و ابتکارات مشابه در جاهای دیگر به جذب سرمایهگذاری خارجی، گسترش گردشگری، توسعه زیرساختها و ادغام بیشتر اقتصادهای خود در بازارهای جهانی وابسته است. چنین آرزوهایی به ثبات منطقهای نیاز دارد، نه درگیری.
در این زمینه، سیاستهای اسرائیل نگرانیهای زیادی را در میان کشورهای عربی خلیج فارس ایجاد کرده است که به مرز هشدار نزدیک میشود. حمله به غزه و تعداد بالای کشتهشدگان غیرنظامی فلسطینی بدون شک مهمترین عوامل تحریککننده بودهاند. مقیاس ویرانی و رنج غیرنظامیان خشم بیسابقهای را در سراسر جهان عرب به وجود آورده است. افکار عمومی در کشورهایی که روابط خود را با اسرائیل عادی کردهاند به شدت نسبت به ادامه تعاملات خصمانه شده است. دولتهایی که زمانی به مزایای همکاری اشاره میکردند، به طور فزایندهای خود را مجبور به فاصلهگیری از اقدامات اسرائیل میبینند.
اما نگرانیهای خلیج فراتر از غزه است. گسترش مداوم شهرکهای اسرائیلی در کرانه باختری، حملات مرتبط مهاجران به ساکنان فلسطینی و الحاق تدریجی سرزمین فلسطینی به طور de facto بسیاری از ناظران عرب را متقاعد کرده است که اسرائیل هیچ علاقهای به راهحل دو دولتی پایدار ندارد. در واقع، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر و چند تن از همکاران کابینهاش بارها به وضوح اعلام کردهاند که به شدت مخالف تأسیس یک دولت فلسطینی در کنار اسرائیل هستند.
فرض اینکه عادیسازی میتواند در حالی که مسئله فلسطینی حل نشده باقی بماند، ادامه یابد، به طور فزایندهای غیرقابل قبول به نظر میرسد. تحولات میدانی نشان میدهد که حاشیهنشینی دائمی آرزوهای ملی فلسطینی و جابجایی و اخراج مکرر فلسطینیها مشکلات عظیم پناهندگی برای همسایگان اسرائیل ایجاد خواهد کرد.

استراتژی منطقهای اسرائیل تهدیدی برای توافقات ابراهیم
به همان اندازه مهم، نگرانیهای خلیج به رفتار گستردهتر منطقهای اسرائیل گسترش یافته است. حمله اسرائیل به دوحه در سپتامبر سال گذشته تنشهایی با یکی از نزدیکترین متحدان عرب واشنگتن ایجاد کرد و اسرائیل را به عنوان یک شریک غیرقابل اعتماد نشان داد. بالاتر از همه، رویکرد روزافزون تهاجمی اسرائیل نسبت به ایران و تلاشهای مداوم آن برای تشویق فشار نظامی بیشتر آمریکا بر تهران، رژیمهای خلیج را نگران کرده است.
آنها متوجه میشوند که اسرائیل واشنگتن را در ژوئن 2025 و فوریه 2026 به حمله به ایران در همکاری با خود سوق داده است تا هدف خود از حفظ برتری نظامی در خاورمیانه را بدون هیچ نگرانی از ثبات منطقهای که برای کشورهای خلیج ضروری است، دنبال کند.
سیاستهای کنونی اسرائیل نسبت به لبنان، بهویژه بمباران و اشغال بخشهایی از این کشور با وجود انتقادات مکرر رئیسجمهور ترامپ، بهوضوح نشان داده است که این کشور قصد دارد بهعنوان عامل اصلی مانعتراشی در برابر توافق صلح بین واشنگتن و تهران عمل کند. این موضوع نگرانیهای بیشتری را در میان کشورهای عربی ایجاد کرده است که اسرائیل بهدنبال ادامه بیثباتی در خاورمیانه است زیرا این وضعیت به هدف آن برای تسلط دائمی بر منطقه کمک میکند.
این موضوع بزرگترین چالش پیش روی آینده توافقهای ابراهیم است. در حالی که اسرائیل ایران را بهعنوان چالش اصلی برای هژمونی منطقهای خود میبیند و نیاز به اقدام نظامی برای خنثیسازی قابلیتهای موشکی بالستیک و هستهای آن دارد، دولتهای خلیج فارس از سیاستهایی که ممکن است به جنگی دیگر در منطقه منجر شود، احتیاط میکنند. درگیری اخیر بهوضوح نشان داد که هرگونه رویارویی بزرگمقیاس که شامل ایران باشد، در همسایگی آن و به هزینه خود ایران خواهد بود. زیرساختهای انرژی، مسیرهای کشتیرانی، فضای سرمایهگذاری و پروژههای توسعه اقتصادی آنها از جمله اولین قربانیان چنین درگیری خواهند بود.
اسرائیل و آینده توافقهای ابراهیم
این موضوع از زمان حملات فوریه به ایران بهدرستی ثابت شده است. تهران با هدف قرار دادن زیرساختهای صنعتی و اقتصادی کشورهای خلیج فارس به این حملات پاسخ داده است و به این ترتیب سرمایهگذاران و expatriates را فراری داده و عواقب بسیار منفی برای اقتصاد آنها بهدنبال داشته است. بسته شدن تنگه هرمز صادرات نفت و گاز چندین کشور خلیج فارس را متوقف کرد.
در نتیجه، بسیاری از سیاستگذاران خلیج فارس بهطور فزایندهای امنیت اولویتهای خود را در تضاد با اسرائیل میبینند. این موضوع یک تغییر قابل توجه را نشان میدهد. توافقهای ابراهیم تا حد زیادی با این استدلال توجیه شده بود که اسرائیل و سلطنتهای خلیج فارس درک مشترکی از ایران بهعنوان منبع اصلی بیثباتی در خاورمیانه دارند. امروز، در حالی که نگرانیها در مورد ایران همچنان باقی است، بسیاری از ناظران خلیج فارس شروع به دیدن اسرائیل بهعنوان تهدیدی بسیار بزرگتر برای ثبات منطقه و امنیت خود کردهاند.
این به این معنا نیست که توافقات ابراهیم به زودی در حال فروپاشی هستند. اما بقا نباید با موفقیت اشتباه گرفته شود. مهمترین آزمون به عربستان سعودی مربوط میشود. پیش از حمله اسرائیل به غزه، مذاکراتی که شامل عربستان سعودی، اسرائیل و ایالات متحده بود، به نظر میرسید که پیشرفت قابل توجهی داشته است. یک توافق عادیسازی سعودی-اسرائیلی که با تضمینهای امنیتی آمریکایی برای عربستان سعودی پشتیبانی میشد، میتوانست توازن قدرت منطقهای را تغییر دهد و به عنوان دستاورد نهایی توافقات ابراهیم محسوب شود. مشارکت عربستان سعودی میتوانست درجهای از مشروعیت دینی و سیاسی به فرآیند عادیسازی ببخشد که کشورهای کوچکتر خلیج فارس قادر به ارائه آن نبودند. این میتوانست نشان دهد که ادغام اسرائیل در منطقه غیرقابل بازگشت شده است.
امروز، چنین نتیجهای به نظر بسیار دورتر میرسد. رهبران سعودی بارها تأکید کردهاند که عادیسازی نمیتواند بدون حرکت معتبر به سمت تشکیل دولت فلسطینی پیش برود. کشتار و اخراج غیرنظامیان از غزه، گسترش روابط با اسرائیل را برای رژیم سعودی غیرقابل دفاع کرده است، بهویژه به دلیل نقش آن به عنوان “نگهدارنده” دو مکان مقدسترین در اسلام.
بنابراین، آینده توافقات ابراهیم تنها به حفظ روابط دیپلماتیک موجود بستگی ندارد. بلکه به این بستگی دارد که آیا اجماع استراتژیکی که آنها را تولید کرده است، میتواند دوباره برقرار شود. این در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد و در بلندمدت با توجه به سیاستهای کنونی اسرائیل بسیار مشکلساز خواهد بود.
سؤال مرکزی دیگر این نیست که آیا دولتهای عربی میتوانند با اسرائیل زندگی کنند. سؤال این است که آیا آنها میتوانند به دیدگاه خود درباره اسرائیل به عنوان یک عامل مؤثر در ثبات منطقهای ادامه دهند. پاسخ به این سؤال تعیین خواهد کرد که آیا توافقات به مجموعهای محدود از توافقات دوجانبه باقی میمانند که ارزش آنها با گذشت زمان کاهش مییابد یا به بنیاد یک نظم جدید منطقهای تبدیل میشوند، همانطور که برخی تحلیلگران پیشبینی کردهاند.
آینده توافقات ابراهیم ممکن است در نهایت کمتر به تمایل عربها برای عادیسازی روابط با اسرائیل وابسته باشد و بیشتر به تمایل اسرائیل برای قانع کردن شرکای عرب خود که به دنبال یک خاورمیانه پایدار است، نه درگیری دائمی، که منجر به سطح بسیار بالایی از بیثباتی منطقهای خواهد شد. تا زمانی که این سؤال پاسخ داده نشود، توافقات ممکن است به صورت رسمی باقی بمانند، اما احتمال گسترش آنها، بهویژه به عربستان سعودی، به طور فزایندهای دور از دسترس خواهد شد. این امر آن را حاشیهای میکند اگر نه بیاهمیت برای ساخت یک نظم منطقهای پایدار و امن در خاورمیانه.

