جبهه متحد شورای همکاری خلیج فارس علیه ایران در اجلاس منامه، انحراف استراتژیک عمیقتری را پنهان میکند، زیرا ریاض به دنبال تسلیم عربستان سعودی به ایران است در حالی که حملات مستقیم موشکی را جذب میکند. این احتیاط محاسبهشده، که به عنوان حکمت توصیف میشود، آسیبپذیری اصلی در تسلیم عربستان سعودی به ایران را نمایان میسازد و ایمنی زیرساختهای کوتاهمدت را بر اعتبار رهبری منطقهای و بازدارندگی بلندمدت اولویت میدهد.
تسلیم عربستان سعودی به ایران و تکهتکه شدن منطقه
هفته گذشته، در حالی که ایران به بحرین و کشتیهای در حال حرکت در تنگه هرمز حمله کرد، عربستان سعودی در حال آمادهسازی یک اجلاس آشتی با تهران بود. در همین حال، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، با همتایان شورای همکاری خلیج فارس (GCC) در منامه دیدار کرد و بیانیه مشترکی صادر کرد که خطوط قرمز محکمی را تعیین کرد. وزرا خواستار مقابله با تمام تهدیدات ایرانی، از جمله موشکها، پهپادها و حمایت از نیابتیها شدند. آنها تأکید کردند که تجارت و سرمایهگذاری با ایران باید مشروط به رعایت قوانین و پایان رفتارهای بیثباتکننده باشد، خواستار مسدود کردن جاهطلبیهای هستهای ایران شدند و خواستار ناوبری آزاد در تنگه هرمز بدون هزینهها یا کنترل ایرانی شدند.
این یک موضع هماهنگ و قوی بود. با وجود اینکه عربستان سعودی در این نشست حضور داشت، به نظر میرسد که مسیر مستقل متفاوتی را انتخاب کرده است. به همراه قطر، ریاض همچنان به دنبال آشتی با ایران است. امارات متحده عربی (UAE)، که شدیدترین حمله ایرانی را متحمل شد، رویکردی بهطور قابل توجهی محتاطتر اتخاذ کرده است. این شکاف در درون شورای همکاری خلیج فارس نشان میدهد که عربستان سعودی رهبری موضع متحد خلیج را بر عهده ندارد. در عوض، آن به پیشبرد سیاست خود در قبال کشوری که به طور مستقیم به آن حمله کرده است، ادامه میدهد.

محدودیتهای تسلیم عربستان سعودی به ایران
برخلاف آنچه که خود را تصور میکند، عربستان سعودی در طول تشدید اخیر، میانجی نبود. در واقع، آن یک هدف بود. ایران به خاک عربستان با موشکهای بالستیک و پهپادهای انفجاری حمله کرد.
ریاض این حملات را بدون اخراج سفیر ایران یا قطع روابط دیپلماتیک تحمل کرد، هرچند که وابسته نظامی ایران را اخراج کرد و حملات تلافیجویانه مخفیانهای به ایران انجام داد. توجیه عمومی آن برای این احتیاط، نگرانی از آسیبهای احتمالی به زیرساختهای حیاتی، مانند تأسیسات آب شیرینکن بود. با این حال، تأسیسات آب شیرینکن خود ایران نیز به همان اندازه در برابر تلافیجویی سعودی آسیبپذیر بودند. اکنون، پس از تحمل آتش ایران بدون پاسخ، به سمت یک اجلاس آشتی حرکت میکند.
یک سرمقاله اخیر در الریاض توسط روزنامهنگار سعودی نوال الجبر این رویکرد را به عنوان تلاشی برای صلح توصیف کرد: “صلح در سیاست بر اساس اراده، هدایت شده توسط حکمت و گسترش یافته از طریق دیپلماسی در هر مرحله بنا میشود.”
عدم انسجام استراتژیک و تسلیم سعودیها به ایران
این سرمقاله ادعا کرد که “در سراسر منطقه امروز، توجه به آن پایتختهایی معطوف شده است که حضور مستمر و متعادل، دیدگاه واضح و پیامرسانی مداوم را حفظ کردهاند” و اینکه “عربستان سعودی نقش دیپلماتیک مرکزی را ایفا کرده است.” همچنین استدلال کرد که “این موضع ریشه در یک دیدگاه وسیعتر دارد که امنیت منطقهای، ایمنی مسیرهای دریایی، بازارهای انرژی پایدار و ثبات بلندمدت منطقهای را در اولویت قرار میدهد.”
ریاض احتیاط خود را به عنوان حکمت استراتژیک ارائه میدهد. در عمل، این کشور انتخاب کرده است که به جای بازدارندگی، به متجاوز تسلیم شود.
عدم انسجام زمانی به وضوح بیشتر میشود که با سیاست سعودیها نسبت به اسرائیل مقایسه شود. ایران به طور مکرر به سرزمینها و منافع سعودی حمله کرده است. اسرائیل در طول نزدیک به هشت دهه از تأسیس خود هرگز چنین کاری نکرده است. با این حال، ریاض تمایل بسیار بیشتری برای تعامل و تسلیم به ایران نشان داده است.
تسلیم سعودیها به ایران و پارادوکس اسرائیل
اگر عربستان سعودی واقعاً تحت تأثیر واقعگرایی سیاسی و منافع استراتژیک بلندمدت قرار داشت، باید ارزش روابط نزدیکتر با اسرائیل را شناسایی میکرد. چنین گامی میتوانست تنوع اقتصادی سعودی را تقویت کرده، دسترسی به همکاریهای امنیتی پیشرفته را فراهم کند و موقعیت کلی آن را در برابر فشارهای آینده ایران بهبود بخشد. در عوض، این پادشاهی مسیر معکوس را دنبال کرده است.
این رویکرد هزینههای استراتژیک روشنی به همراه دارد. با نشان دادن اینکه حملات مستقیم میتوانند با آشتی بدون پیامدهای معنادار دنبال شوند، عربستان سعودی بازدارندگی را در سراسر منطقه تضعیف میکند. با امتناع از پیوند هرگونه ارتباط با ایران به پیشرفت ملموس در راستای اسرائیل، این کشور از شراکتی که میتواند به طور قابل توجهی چشمانداز اقتصادی و وضعیت امنیتیاش را بهبود بخشد، صرفنظر میکند. در زمانی که مالیات عربستان تحت فشار باقی مانده و زیرساختهای حیاتی انرژی آن با تهدیدات مداوم مواجه است، رد یک رابطه با یک قدرت منطقهای توانمند به نفع سازش با یک رقیب به نظر میرسد که بر اساس اصول واقعگرایانه دشوار است توجیه شود.

استانداردهای دوگانه دیپلماتیک در عربستان سعودی در برابر ایران
اگر عربستان سعودی به اندازهای که با ایران واقعگرا بوده، با اسرائیل نیز واقعگرا بود، ریاض به فلسطینیها توصیه میکرد که با هر ترتیبی که میتواند به پایان دادن به درگیریشان با اسرائیل کمک کند، موافقت کنند، به منظور ثبات بیشتر در منطقه. اگر فلسطینیها به اندازهای که عربستان با ایران واقعگرا بوده، با اسرائیل واقعگرا بودند، فلسطینیها میتوانستند از دهها هزار قربانی، ویرانیهای گسترده و دههها درگیری جلوگیری کنند.
سیاست خارجی عربستان سعودی فاقد قدرت یا عمق استراتژیک است. این یک سیاست است که به تهاجم پاداش میدهد و ابزارهای موجود برای تقویت موقعیت پادشاهی را نادیده میگیرد. سوال دیگر این نیست که آیا عربستان سعودی به دنبال صلح است. سوال این است که چرا به نظر میرسد که این کشور مایل است با کشوری که به آن حمله کرده، صلح کند، در حالی که همچنان در برابر صلح با کشوری که به آن حمله نکرده، مقاومت میکند.

