محاسبات استراتژیک روسیه در مسکو و خاورمیانه فراتر از پاسخ به بحرانهای صرف عمل میکند و بهعنوان ابزاری عمدی برای تضعیف نفوذ غرب و تقویت موقعیت جهانی خود عمل میکند. این فعالیت، که بر اساس شراکت عمیق کرملین با تهران استوار است، از هر اشتباه منطقهای واشنگتن بهرهبرداری میکند تا نفوذ روسیه را گسترش دهد. مسکو و خاورمیانه بنابراین نه بهعنوان یک صحنه حاشیهای بلکه بهعنوان مرکزی برای رویارویی گستردهتر مسکو با غرب ظاهر میشود.
حرکت نظامیسازی مسکو و خاورمیانه
مهم نیست که جنگ در اوکراین چه زمانی و چگونه به پایان برسد، یک روسیه تهاجمی همچنان چالشی برای ایالات متحده و غرب خواهد بود. در دسامبر 2025، دبیرکل ناتو مارک روت در سخنرانی خود در کنفرانس امنیتی مونیخ به همین موضوع اشاره کرد. او هشدار داد: “ما هدف بعدی روسیه هستیم،” و افزود: “دفاعهای ناتو در حال حاضر میتواند مقاومت کند اما با اقتصادی که به جنگ اختصاص یافته، روسیه ممکن است در عرض پنج سال آماده استفاده از نیروی نظامی علیه ناتو باشد.”
با این حال، چالشی که روسیه ایجاد میکند محدود به قاره اروپا نیست. با وجود هزینههای فزاینده و انزوای بینالمللی ناشی از تهاجم آن به اوکراین، دولت روسیه در سالهای اخیر یک چشمانداز جهانی را بیان کرده و بهطور فزایندهای خود را بهعنوان یک بازیگر ژئوپولیتیک عمده در صحنههای جهانی معرفی کرده است.
در این محاسبات، خاورمیانه نقش برجستهای ایفا میکند. رویکرد مسکو به این منطقه، که بر اساس شراکت استراتژیک جاریاش با ایران متمرکز است، بهمنظور فراهم کردن گزینههای استراتژیک برای خود طراحی شده و به مسکو این امکان را میدهد تا از هر اشتباه واشنگتن در منطقه بهرهبرداری کند.
آماده برای جنگ
در ماه آوریل گذشته، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، دستور داد تا آکادمی جاسوسی سرویس امنیت فدرال، آژانس امنیت داخلی روسیه، بهنام فلیکس دزرژینسکی تغییر نام یابد.
دزرژینسکی شخصیتی بدنام در تاریخ روسیه است؛ او بنیانگذار چکا، پلیس مخفی ترسناک شوروی، و معمار “ترور سرخ” بود که پس از انقلاب ۱۹۱۷ به وقوع پیوست و بلشویکها را به قدرت در مسکو رساند. در دوران شوروی، مجسمه دزرژینسکی در مقابل مقر کا.گ.ب در مسکو به نمادی قوی از شکنجه، ترس و وحشیگری آن دوران تبدیل شد. هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ فروپاشید، سرنگونی مجسمه توسط معترضان طرفدار دموکراسی به نماد سقوط خود سیستم شوروی تبدیل شد. از این رو، احیای نام و تصویر دزرژینسکی توسط پوتین به عنوان نشانهای نگرانکننده از برنامههای او برای آینده روسیه عمل میکند.
در واقع، روسیه اکنون کشوری است که به طور واقعی و مجازی برای جنگ آماده شده است. تمرکز عظیم کنونی کرملین بر سرمایهگذاری در مجتمع نظامی-صنعتی خود نتیجه جنگ اوکراین به طرق مختلف است. همانطور که حمله به اوکراین برای کرملین فراتر از خود اوکراین بود، تلاش کنونی کرملین برای نظامیسازی نیز همینطور است. پوتین روسیه را تحت حمله از سوی غرب توصیف میکند و ادعا میکند که غرب از اوکراین برای حمله و تضعیف کشورش استفاده میکند. در نتیجه، نظامیسازی نه تنها به جنگ کنونی در اوکراین مربوط میشود، بلکه به گفته مسکو، در خدمت یک رویارویی گستردهتر با غرب است.
در واقع، نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد پایگاه صنعتی دفاعی روسیه از شکستهای کشور در اوکراین درس گرفته است و این درسها بر تلاشهای آن برای مدرنسازی قابلیتهای نظامی روسیه تأثیر گذاشته است. به گفته ارزیابیهای اخیر اطلاعاتی ایالات متحده، این مدرنسازی چشمگیر است. این شامل، در میان دیگر ابتکارات، توسعه وسایل پروازی هایپرصوت، موشکهای کروز با نیروی هستهای و پلتفرمهای زیرآبی با قابلیت هستهای است. تحلیلگران همچنین به پیشرفتهای روسیه در حسگری فضایی و قابلیت مانور اشاره کردهاند که نشاندهنده سرمایهگذاریهای عمده در این حوزه نیز میباشد.
تمام این موارد با تزریقهای عمده سرمایه پشتیبانی شده است. هزینههای نظامی کشور اکنون نزدیک به ۷.۵٪ از تولید ناخالص داخلیاش را تشکیل میدهد که مجموع آن به ۱۹۰ میلیارد دلار میرسد. به گفته لورنزو اسکارازاتو از مؤسسه تحقیقات صلح بینالمللی استکهلم، این بالاترین سطح هزینههای نظامی ثبتشده در تاریخ روسیه و اوکراین است.
علاوه بر این، انتظار میرود که این هزینهها تنها افزایش یابد. به طور خصوصی، مقامات غربی مدتهاست که اذعان کردهاند که روسیه اکنون بیشتر مهمات را نسبت به کل ناتو تولید میکند.
بر اساس آمار سالهای 2024 و 2025، نزدیک به 4 میلیون شهروند روسی در مجموعه دفاعی-صنعتی کشور مشغول به کار هستند که این رقم رکوردی برای روسیه مدرن به شمار میرود. در عین حال، نخبگان روسی از طریق قراردادهای نظامی سودهای کلانی از جنگ به دست میآورند، از جمله بهرهبرداری از منابع در سرزمینهای اشغالی اوکراین و یا تصاحب کامل داراییهای شرکتهای غربی که در حال خروج هستند و یا خرید آنها با قیمتهای بسیار پایین. در واقع، از زمان آغاز حمله به اوکراین و با وجود گسترش تحریمهای غربی، تعداد میلیاردرهای روسی در واقع افزایش یافته است. در فهرست سالانه ثروتمندترین افراد جهان که اوایل امسال منتشر شد، فوربس رکورد 155 روس را ثبت کرد که چهارمین سال متوالی است که این تعداد افزایش یافته است.
این بدان معناست که نظامیسازی روسیه به عنوان یک مسئله ثبات داخلی برای کرملین مطرح است. هر گونه کاهش در مشاغل بخش نظامی کشور احتمالاً منجر به ناآرامیهای مدنی خواهد شد. به نوعی، بنابراین، پوتین به سادگی نمیتواند هزینه صلح را بپردازد. علاوه بر این، روسیه اکنون از افزایش درآمد ناشی از لغو موقت تحریمها توسط دولت ترامپ بهرهمند میشود، در حالی که واشنگتن در تلاش است تا بازارهای جهانی را در پسزمینه درگیری خود با ایران تثبیت کند. با این حال، این منابع به طور حتم به سمت تسلیحات خواهد رفت و به روسیه کمک خواهد کرد تا نیروهای نظامی خود را دوباره سازماندهی کند.
تهران به عنوان هسته مسکو و خاورمیانه
این تمرکز نظامی به طور طبیعی به یک سیاست خارجی فعال ترجمه میشود، که با شراکت استراتژیک عمیق و دیرینه مسکو با ایران آغاز میشود.
“نه شرق و نه غرب، بلکه جمهوری اسلامی”، به یک شعار تعیینکننده برای انقلابیون ایرانی در سال 1979 تبدیل شد که به رهبری آیتالله روحالله خمینی بود. اما با مرگ خمینی یک دهه بعد، برخی از مقامات ایرانی به دنبال بهبود روابط با مسکو بودند. آیتالله علیاکبر هاشمی رفسنجانی حتی در ژوئن 1989 به مسکو سفر کرد تا به بررسی نزدیکی روابط تهران و مسکو بپردازد. تا اواخر دهه 1990، روسیه به عنوان تأمینکننده اصلی تسلیحات متعارف ایران ظاهر شد و به برنامه هستهای آن کمک کرد.
با صعود ولادیمیر پوتین به قدرت، روابط روسیه و ایران همچنان گسترش یافت. تجارت تسلیحاتی بین دو کشور بیشتر توسعه یافت و دیپلماتهای کرملین به طور علنی از برنامه هستهای ایران به عنوان یک تلاش صلحآمیز حمایت کردند و به طور جدی در تلاش بودند تا تحریمهای غربی علیه تهران را تضعیف کنند. حدود یک دهه پیش، ملاقاتهای سطح بالا از مقامات ارشد دو کشور تقریباً به یک رویه عادی تبدیل شده بود.
برای روسیه، این حمایت دارای ویژگی عمیقتر و استراتژیکتری نسبت به آنچه بسیاری به آن اذعان کردند یا درک کردند، بود. مسکو و تهران هر دو به دنبال یک نظم جهانی چندقطبی جدید بودند که در آن نفوذ غرب کاهش یابد. اندیشمندان و روشنفکران تأثیرگذار روسی، مانند ایدئولوگ یوراسیانیست، الکساندر دوگین، ایران را به عنوان یک پیوند کلیدی در یک قوس نفوذ یوراسیایی که تا چین ادامه داشت، دیدند. این دیدگاهها همچنین در تهران منعکس شد.
در ژانویه ۲۰۲۵، این رابطه به توافقی استراتژیک منجر شد که جزئیات همکاری در زمینههای دفاع، تبادل اطلاعات، انرژی و سایر تجارتها، انرژی هستهای، و همچنین تبادلهای رسانهای/اطلاعاتی و فرهنگی را مشخص میکند. شاید مهمترین نکته این توافق دوجانبه، تعهد مشترک به خودداری از کمک به یک متجاوز در صورت حمله به هر یک از کشورها باشد.
در این زمینه، جای تعجب نیست که روسیه پس از “جنگ دوازده روزه” در ژوئن ۲۰۲۵، همکاری خود را با ایران افزایش داد و پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل به تهران در مارس ۲۰۲۶، حمایت خود را از رژیم ایرانی بیشتر کرد. این کمکها به طور گزارششده شامل ارائه اطلاعات به ایران درباره مکانها و تحرکات نیروهای آمریکایی، کشتیها و هواپیماها میشود. اطلاعات اوکراینی نیز اعلام کرده است که اطلاعات روسیه به تهران کمک کرده تا به تأسیسات انرژی اسرائیل حمله کند.
گفته میشود که روسیه همچنین پهپادهایی به ایران ارسال کرده است—نسخههای بهروز شده از پلتفرمهای بدون سرنشینی که ایران در ابتدا برای ماشین جنگی خود در اوکراین به روسیه ارائه کرده بود، به گفته مقامات آمریکایی و اروپایی. تحلیلگران همچنین مشاهده کردند که الگوهای حمله ایرانی بسیار مشابه عملیاتهای روسی به نظر میرسد، که نشان میدهد روسیه همچنین به ایران مشاورههای تاکتیکی ارائه کرده است.
این حمایت به هیچ وجه از کمکهای قبلی روسیه به ایران فاصله ندارد. این تنها بر حمایت طولانیمدت کرملین از رژیم ایرانی بنا شده است. برای سالها، مسکو در همکاری نظامی عمدهای با تهران مشغول بوده و سیستمهایی مانند S-300، هواپیماهای آموزشی و هلیکوپترهای تهاجمی و سلاحهای سبک را به آن ارائه کرده است. ایران همچنین به روسیه برای پرتاب ماهوارهها به مدار وابسته بوده و به جمهوری اسلامی قابلیت نظارت فضایی بر اهداف در منطقه و فراتر از آن را فراهم کرده است. روسیه همچنین به ایران در سرکوب داخلی کمک کرده است. به عنوان مثال، تهران به طور گزارششده از خودروهای زرهی اسپارتاک روسی برای سرکوب اعتراضات در سال ۲۰۲۵ و از فناوری جمر روسی برای نگهداشتن شهروندان ایرانی در حالت آفلاین در طول جنگ اخیر استفاده کرده است.
این کمک منطقی است. هر تضعیف رژیم کنونی در ایران به منافع مسکو آسیب میزند و رهبران روسیه مدتهاست که از چرخش به سمت غرب در تهران هراس دارند. این تنها به این دلیل نیست که چنین تغییری یک متحد استراتژیک را از میدان خارج میکند. بلکه به این دلیل نیز هست که ایران عضو جداییناپذیر یک محور کشورهای انتقامجو است که به همراه روسیه و چین، از یکدیگر در برابر غرب حمایت میکنند. به عبارت دیگر، ایران یکی از ارکان اصلی یک نظم جهانی چندقطبی (یا به تعبیر روسها، “چندمرکزی”) است که پوتین از زمان به قدرت رسیدن خود بیش از یک ربع قرن پیش به دنبال آن بوده است.
این کمکها در عین حال برای پوتین سودآور بوده است. حتی در حالی که دولت او هر کاری جز مداخله نظامی انجام میدهد تا اطمینان حاصل کند که رژیم ایرانی در قدرت باقی بماند، رئیسجمهور روسیه بهطور علنی خود را بهعنوان یک میانجی بیطرف معرفی میکند. بهعنوان مثال، کرملین بارها پیشنهاد کرده است که نقش فعالی در میانجیگری برای توافق صلح بین ایران و ایالات متحده ایفا کند، با حذف اورانیوم غنیشده ایران. مقامات آمریکایی تا کنون گزینه روی آوردن به روسیه برای کمک به تأمین برنامه هستهای ایران را رد کردهاند. اما پوتین همچنان این پیشنهاد را تکرار میکند به امید اینکه در نهایت به آن پاسخ داده شود.
در عین حال، مسکو به وضوح از تأثیرات اقتصادی درگیری کنونی بهرهمند میشود. افزایش قیمتهای جهانی انرژی و لغو موقت تحریمهای ایالات متحده، وجوه تازهای را به خزانههای روسیه سرازیر کرده است که نتایج بالقوهای تحولآفرین دارد.
در عین حال، بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران به روسیه در جبهه دیگری نیز کمک میکند، با توجه به نقش آن بهعنوان دومین صادرکننده بزرگ کود در جهان. مسکو اکنون بهخوبی در موقعیتی قرار دارد تا درآمد اضافی در این حوزه کسب کند و همچنین موقعیت خود را در میان بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آفریقا که به شدت به گندم و کود روسی وابسته هستند، بهبود بخشد. همه اینها احتمالاً درک از روسیه را در جنوب جهانی بهعنوان یک بازیگر ضروری در زمان بحران جهانی تقویت خواهد کرد.

وابستگی سوریه به مسکو و خاورمیانه
فعالیتهای خاورمیانهای روسیه تنها به همکاری با ایران محدود نمیشود. این فعالیت همچنین شامل تعهد مداوم به حضور در سوریه است. ارزیابیهای اولیه فرض میکردند که سقوط دیکتاتور مورد حمایت کرملین این کشور، بشار اسد، در اواخر ۲۰۲۴ ضربهای بزرگ به روسیه خواهد بود. اما در حالی که روسیه با برکناری رژیم اسد دچار یک setback قابل توجه شد، بلافاصله شروع به موقعیتیابی برای آینده در این کشور سابق بعثی کرد.
در این راستا، پوتین به درستی قضاوت کرده است که سوریه به شدت به کمکهای روسی وابسته است. همانطور که رئیسجمهور کنونی سوریه، احمد الشراعه، و وزیر امور خارجهاش، اسد الشیبانی، در مصاحبههای عمومی گفتهاند، اگر کرملین اجازه دهد که اسد سقوط کند (که این کار را کرد)، برای روسیه در سوریه پس از اسد جایی خواهد بود.
این یک تغییر قابل توجه است. مسکو در سالهای گذشته به الشراعه و نیروهای HTS او حمله کرده بود به عنوان بخشی از حمایت خود از اسد تحت فشار. اما الشراعه هیچ تردیدی در انجام یک توافق عملی با دولت روسیه برای تأمین موقعیت خود در قدرت نشان نداده است. این به دلایل عملی است. همانطور که وعده روسیه برای کنار گذاشتن حمایت از اسد برای کمک به الشراعه در تأمین پیروزیاش حیاتی بود، نقش روسیه در سوریه پس از اسد نیز برای دمشق مهم باقی میماند.
این موضوع بهویژه در بخش امنیتی کشور صدق میکند، همانطور که حوادث اخیر نشان میدهد. به عنوان مثال، پس از بروز خشونتهای فرقهای در غرب سوریه در مارس ۲۰۲۵، روسیه اجازه داد که بسیاری از خانوادهها در پایگاه هوایی خیمیم پناه بگیرند، رویدادی که در آن زمان بهطور گستردهای توسط وزارت امور خارجه روسیه منتشر شد. طبق منابع رسمی روسی، تا ۸ هزار پناهنده در خیمیم پناه گرفتند. چه این اعداد اغراقآمیز بوده باشد یا نه، این حادثه به دمشق نشان داد که روسیه میتواند به عنوان یک نیروی امنیتی تثبیتکننده در آینده عمل کند.
تا پایان ۲۰۲۵، روسیه بهطور موقت پلیس نظامی خود را به جنوب سوریه منتقل کرد، به ظاهر برای عمل به عنوان یک میانجی و حائل بین نیروهای اسرائیلی و دمشق. گزارشها در نوامبر ۲۰۲۵ نشان داد که روسیه ممکن است نقشی در حمایت و توسعه بخشهای امنیتی و پلیس مدنی سوریه نیز ایفا کند، احتمالاً از طریق توافقهای امنیتی مشترک.
در واقع، مسکو به سرعت برای تحکیم موقعیت خود در نظم جدید سوریه اقدام کرده است. در اینجا، آنها مزایای روشنی دارند. با توجه به وابستگی چند دههای سوریه به تجهیزات نظامی شوروی و سپس روسیه، دمشق همچنان به تسلیحات روسی وابسته خواهد ماند، بهویژه در غیاب گزینههای دیگر.
روسیه همچنین تأمینکننده اصلی نفت سوریه باقی مانده و ارز سوریه را چاپ میکند. شرکتهای روسی مانند تاتنفٹ در سال گذشته به کشور دعوت شدهاند. علاوه بر این، کرملین ارتباطاتی با تمام جناحهای سیاسی کشور (نیروهای دموکراتیک سوریه، علویها، دروزیها) حفظ کرده و بنابراین میتواند از تنشهای قومی برای حفظ سوریه در وضعیت ضعف و وابستگی بهرهبرداری کند و خود را به عنوان حامی اقلیتهای سوریه معرفی کند.
پوتین خود دو بار از الشعرا پس از برکناری اسد پذیرایی کرده است: نخست در اکتبر ۲۰۲۵ و دوباره در ژانویه ۲۰۲۶. این دیدارها به منظور بهبود روابط بین مسکو و دمشق برگزار شد. این دیدارها نه تنها اطمینان حاصل کرد که پایگاههای نظامی روسیه در کشور عملیاتی باقی بمانند، بلکه قراردادهای انرژی و بازسازی که رژیم اسد پیشتر به شرکتهای روسی اعطا کرده بود، حفظ شد. این نتیجه نشان میدهد که به جای “تعریف مجدد” روابط با روسیه، همانطور که الشعرا پیشتر وعده داده بود، بسیاری از عناصر اصلی وابستگی سوریه به روسیه که در دوران رژیم اسد شکل گرفته، همچنان برقرار است.
موسکو و تعادل دیپلماتیک در خاورمیانه
ایجاد پایگاه وسیعتر
در همین حال، احتیاط پوتین در برابر ایران هدف بزرگتری در سایر نقاط خاورمیانه دارد. این امر به مسکو اجازه میدهد که به طور همزمان روابط خوبی با کشورهای عربی، ترکیه و اسرائیل حفظ کند، حتی اگر این بازیگران از حمایت روسیه از ایران ناراضی باشند. در واقع، هیچ کشوری از زمان آغاز جنگ ایران اقداماتی برای فاصلهگیری از روسیه انجام نداده است، همانطور که در زمان حمله روسیه به اوکراین چند سال پیش نیز چنین نکردند.
با کشورهای خلیج فارس، کرملین دیپلماسی گستردهای را برای حفظ تماسهای خود انجام داده است. با امارات متحده عربی، پوتین پیشنهاد کرده است که به عنوان میانجی عمل کند و سیگنالهای امنیتی ابوظبی را مستقیماً به تهران منتقل کند. به طور مشابه، با بحرین، پوتین بر نقش دیپلماتیک روسیه در حل این درگیری تأکید کرده است. و با عربستان سعودی، به نظر میرسد که شناسایی وجود دارد که روسیه میتواند از روابط منحصر به فرد خود با هم ایران و کشورهای خلیج فارس برای ایفای نقش تثبیتکننده در بحران استفاده کند.
مسکو همچنین روابط خود با اسرائیل را به دقت مدیریت کرده است. با آغاز درگیریها در این بهار، مسکو با ارتش دفاعی اسرائیل (IDF) هماهنگی کرد تا پرسنل خود را از سایتهای هستهای ایران تخلیه کند، حتی در حالی که پوتین از پلتفرمهای بینالمللی برای فشار و انتقاد عمومی از اسرائیل استفاده کرد. تعامل دقیق مسکو با دولت یهودی ابعاد سیاسی مشخصی دارد، زیرا اسرائیل محل زندگی جمعیت بزرگی از روسیزبانان است، که این قشر نمایانگر یک عامل مهم در محاسبات کرملین درباره سیاستهای منطقهایاش میباشد. این موضوع به نوبه خود به سیاستگذاران در اورشلیم اجازه داده است که نسبت به روسیه نسبتاً خوشبین باقی بمانند و به نفع مسکو بازتاب یافته است، زیرا این امر تحرکات اسرائیل به سمت شراکت نزدیکتر با اوکراین را کاهش داده است.
فراتر از این تمایل عمومی برای تعامل دیپلماتیک با روسیه، منطقه به دلایل دیگری نیز به دنبال تعامل با کرملین است: تسلیحات. ادامه نظامیسازی و نوآوری روسیه به این معناست که این کشور تسلیحات و فناوری بیشتری برای ارائه به کشورهای تشنه تسلیحات در خاورمیانه خواهد داشت.

نقش ساختاری روسیه در مسکو و خاورمیانه
بیش از یک خرابکار ساده
موضع روسیه در خاورمیانه اغلب به عنوان یک سری واکنشهای موردی به بحرانهای در حال وقوع توصیف میشود. با این حال، این موضوع به طور قابل توجهی دامنه برنامههای کرملین را دست کم میگیرد. در سالهای اخیر، تحت هدایت پوتین، مسکو به دنبال یک رویکرد دقیق، منسجم و متعادل بوده است—رویکردی که به دنبال رویارویی مستقیم با ایالات متحده نیست، اما تلاش میکند نفوذ غربی را تضعیف کرده، قدرت خود را گسترش دهد و نتایج را در سراسر منطقه شکل دهد.
ریسکها بالا هستند. اگر ایران در نهایت به سمت غرب گرایش پیدا کند، این امر به منافع روسیه در خاورمیانه آسیب خواهد زد و به تبع آن به آرزوهای جهانی مسکو لطمه خواهد زد. حتی در آن صورت، با این حال، میتوان به روسیه اعتماد کرد که راهی برای همکاری با رژیم جدید پیدا کند. اما در حال حاضر، درگیری پیرامون ایران به وضوح برای روسیه سودآور است و به رژیم باقیمانده ایران اهمیت ادامه همراستایی با کرملین را یادآوری میکند. به طور ساده، هر طور که بحران ایران به پایان برسد، به نظر میرسد روسیه برای پیامدهای آن به خوبی آماده است.
این موضوع به نوبه خود باید برای سیاستگذاران غربی آموزنده باشد. روسیه به وضوح نقش خود در منطقه را ساختاری، عمدی و به شدت در هم تنیده با آرزوهای جهانی خود میبیند. توجه به این موضوع برای واشنگتن ضروری خواهد بود.

