پارامترهای استراتژیک جهانی ایجاب میکند که توافق موقت اخیر بهطور جداگانه ارزیابی نشود، بلکه بهعنوان یک کاهش تاکتیکی ضروری در یک صحنه ژئوپلیتیکی به شدت آسیبدیده در نظر گرفته شود. توافق برجام همچنان یک نقطه محوری بسیار جنجالی است که تغییر عمدی از تنشهای غیرقابل تحمل ناشی از محاصره نظامی مطلق به سمت تثبیت عملی را منعکس میکند. در حالی که منتقدان داخلی این یادداشت را بهعنوان یک تسلیم ساختاری توصیف میکنند، ارزیابی واقعبینانه از آسیبپذیریهای دریایی و کاهش منابع تأیید میکند که رسمیسازی برجام تنها مکانیزم قابلقبول برای کاهش تنشهای منطقهای و حفاظت از کریدورهای کلان اقتصادی حیاتی است.
تسلیمهای ساختاری برجام
سخت است که برای توافق موقت جدید بین ایران و ایالات متحده هیجان زیادی ایجاد کرد. یادداشت تفاهم، که امضای آن دوره 60 روزهای را برای مذاکره در مورد شرایط نهایی توافق آغاز کرد، به نظر میرسد که به ایران همه چیز را واگذار کرده است: کاهش تحریمها، زبان مبهم در مسائل هستهای، کنترل مؤثر بر تنگه هرمز و یک طرح توسعه اقتصادی 300 میلیارد دلاری که چشمها را خیره میکند. در حال حاضر، مقامات آمریکایی از این سند فاصله گرفتهاند و ادعا میکنند که این توافق بهگونهای طراحی شده که برای عموم ایرانیان قابلقبول باشد و بازتابدهنده مذاکرات پشتپرده نیست.
برای عموم آمریکاییها، این ادعاها بوی ناامیدی میدهد. صرفنظر از آنچه در مذاکرات پشتپرده در حال وقوع است و با وجود خسارات سنگینی که به برنامه نظامی و هستهای ایران وارد شده، واضح است که ایالات متحده نتوانسته است اهداف اصلی خود را محقق کند: رژیم ایرانی سرنگون نشده و کشور از مواد هستهای پاک نشده است. در عوض، با استفاده از کنترل بر هرمز، ایران موفق شد یک بازدارنده ایجاد کند، در حالی که ایالات متحده بیش از 130 میلیارد دلار هزینه کرده و ذخایر سلاحهای پیشرفته را کاهش داده است. هر دو طرف خون دادهاند، بخش زیادی از آن بیگناه بوده و برخی از آن به دلیل غفلت غیرقابل بخشش ایالات متحده است.
ارزیابی الزامات جنجالی برجام
با وجود همه اینها، یا شاید بهخاطر آن، امضای توافق باید مایه آرامش باشد.
<p
این جنگ از ابتدا اشتباه بود. توجیه اولیه دولت ترامپ تا حدی بر این باور بنا شده بود که تغییر رژیم در ایران به سرعت و با قیامهای مردمی انجام خواهد شد. هنگامی که مشخص شد رژیم مستحکم است و ایران میتواند با مسدود کردن تنگه هرمز آسیب اقتصادی عظیم و جهانی وارد کند، هیچ مسیر روشنی برای دستیابی به چیزی شبیه به پیروزی برای ایالات متحده وجود نداشت. بنابراین، بله، توافق ایدهآل نیست، اما در میان گزینههای حتی بدتر، قابل قبول میشود. پایان دادن به جنگ اکنون، حتی اگر به معنای concessions مانند کنار گذاشتن خواستههای حداکثری هستهای باشد، بهترین اقدام برای ایالات متحده است.
نقاط تنگ منطقهای و توافق هستهای ایران
اول، ایالات متحده نمیتواند به ادامه کاهش ذخایر مهم مهمات که هزینه هر واحد آن ۲ تا ۲۹ میلیون دلار است و زمان تحویل آنها سالها طول میکشد، ادامه دهد. درگیری طولانی در ایران، که رژیم آن تهدیدی برای آمریکاییها در داخل کشور نیست، حواسپرتی خطرناک و پرهزینهای از تهدیدات دیگر است.
دوم، تنگه هرمز باید دوباره باز شود. با وجود اینکه این تنگه ۲۰ درصد از جریانهای نفت جهانی را میزبانی میکند، بسته شدن آن منجر به شوک فاجعهآمیز تأمین که بسیاری از تحلیلگران پیشبینی کرده بودند، نشد. با این حال، بسته شدن طولانیمدت زنجیرههای تأمین را تحت فشار قرار میدهد، تورم را افزایش میدهد و فشار بیشتری به سایر نقاط تنگ منطقهای وارد میکند.

توافق هستهای ایران و کاهش فشارها
سوم، هیچکس برای یک درگیری طولانی آماده نبود—نه مقامات آمریکایی که تحت تأثیر پیشبینیهای اسرائیلیها از فروپاشی سریع رژیم قرار گرفته بودند، نه کشورهای حاشیه خلیج فارس که آسیبهای جانبی را متحمل میشدند و قطعاً نه مردم آمریکا که وعده عملیاتی به مدت “چهار تا پنج هفته” به آنها داده شده بود و در عوض چند صد تلفات آمریکایی و تورمی بالای ۴ درصد را دریافت کردند.
در مورد ذخایر مواد شکافپذیر و مسائل هستهای به طور کلی، به نظر میرسد سیاستگذاران اکنون قبول دارند که به احتمال زیاد به توافقی کامل نخواهیم رسید و ایران احتمالاً اورانیوم غنیشده خود را حفظ خواهد کرد. به طور غیرمنتظره، این توسعه خبر خوبی است: تلاش برای خلع سلاح کامل هستهای غیرواقعی است و نباید اجازه داد که مانع توافق شود و خطر شعلهور شدن مجدد درگیری و بیثباتی منطقهای را به همراه داشته باشد.
واقعگرایی ژئوپلیتیکی جایگزین گزینههای توافق هستهای ایران
با وجود این واقعیات، برخی منتقدان استدلال کردهاند که جنگ میتوانست نتیجهای مطلوبتر داشته باشد اگر اجازه ادامه آن داده میشد. در ارزیابی که حتی در آغاز جنگ نیز مضحک به نظر میرسید، یک تحلیل پیشبینی کرده بود که این کمپین ممکن است “به عنوان نبردی که در نهایت صلح را به خاورمیانه آورد، به یاد سپرده شود.” اینها خیالاتی هستند. آنها حاضر نیستند هزینههای سنگین یا امکان پایین دستیابی به اهداف اولیه ایالات متحده را در نظر بگیرند، به ویژه پس از آنکه روشن شد که قطع سر رژیم به سبک ونزوئلا در این مورد مؤثر نخواهد بود.
از اینجا به کجا برویم؟ کوتاهی نسبی جنگ ایران میتواند به درسهایی از “جنگهای ابدی” قبلی اشاره کند و نشاندهنده کاهش تمایل در واشنگتن به درگیریهای طولانی باشد. احتمال بیشتری وجود دارد که این موضوع نشاندهنده تغییر نظم جهانی و پیشرفتهای سریع در تکنیکهای جنگی باشد که سلسلهمراتبهای سنتی را بر هم زده و نتایج را برای ایالات متحده کمتر قطعی و خطرناکتر کرده است. در مورد ایران، این احتمال وجود دارد که اصلاحطلبان کشور برخی از خلأهای باقیمانده از مرگهای تندروهایی که در جنگ کشته شدند را پر کنند، هرچند این کار دشوار خواهد بود.
ایران همچنین ممکن است در مسائل هستهای نسبت به آنچه انتظار داریم، بیشتر قابل مذاکره باشد. به هر حال، این کشور ابزاری بسیار مؤثر برای نفوذ در هرمز کشف کرده و در صورت وضع عوارضی در تنگه، میتواند به طرز قابل توجهی سود ببرد. با چنین سلاحی، جذابیت یک زرادخانه هستهای ممکن است تا حدی کاهش یابد. با این حال، متحدان ایالات متحده در حال حاضر حمایت خود را از توافق و پایان جنگ نشان میدهند. واشنگتن در framing این فاجعه به عنوان یک پیروزی با مشکل مواجه خواهد شد، اما تصمیم به خروج از این وضعیت، انتخاب درستی بود.

