آتشبس شکننده دریایی واشنگتن این هفته به آتشبس جدیدی از راکتها فروپاشید و ثابت کرد که یک کریدور انرژی قابل اعتماد به مراتب بیشتر از امضای اسناد نیاز دارد. با حملات مرزی میان نیروهای آمریکایی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که یادداشت تفاهم شصتروزه را مختل میکند، تثبیت تنگه هرمز از یک هدف دیپلماتیک به یک چالش فعال نظامی تبدیل شده است. تحریمهای جدید کاخ سفید بر فروش نفت به این معنی است که هدف تنگه هرمز همچنان یک نقطه تنگه مورد مناقشه باقی مانده و نه یک مسیر تجاری جهانی باز.
فشار منطقهای بر تنگه هرمز
آتشبس شکننده آمریکا و ایران روز چهارشنبه در خطر به نظر میرسید زیرا دو طرف به تبادل حملات جدید پرداختند و رئیسجمهور دونالد ترامپ تهدید کرد که یادداشت تفاهم (MOU) را پایان خواهد داد. نیروهای آمریکایی به اهدافی در ایران حمله کردند و کاخ سفید روز سهشنبه تحریمها را بر فروش نفت ایران دوباره اعمال کرد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران با شلیک به پایگاههای نظامی آمریکا در بحرین و کویت پاسخ داد.
ترامپ در مورد توافق در نشست ناتو در آنکارا روز چهارشنبه گفت: “به نظر من، فکر میکنم تمام شده است.” او بعداً ادعا کرد که حملات بیشتری در راه است. او به خبرنگاران گفت: “ما شب گذشته [ایران] را بسیار سخت زدیم و امشب دوباره به شدت به آنها ضربه خواهیم زد.”
فروپاشی یادداشت تفاهم شصتروزه—که کمی بیش از سه هفته پیش برای بازگشایی تنگه هرمز و ایجاد زمینهای برای پایان دائمی جنگ امضا شده بود—ضربه شدیدی به تلاشها برای بازگرداندن حمل و نقل عادی از طریق این آبراه خواهد زد. اما بازگشایی تنگه، که تقریباً ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) جهان از آن عبور میکند، تنها اولین گام است. چندین مانع جدی دیگر—تجاوز مداوم بین ایالات متحده و ایران، هزینههای ترانزیت، مینهای دریایی، آسیب به زیرساختها و بیاعتمادی عمیق در منطقه—میان بازگشایی ظاهری تنگه و بهبودی واقعی بازارهای جهانی انرژی پس از صد روز اختلال قرار دارد.
در زیر، پنج کارشناس CFR یادداشت تفاهم و موانع باقیمانده برای تنگه هرمز را بررسی میکنند—حتی اگر توافق در نهایت برقرار بماند. ایران تنگه هرمز را به دست آورد. اما آیا میتواند آن را حفظ کند؟ ادوارد فیشمن یک مقام برجسته در زمینه دیپلماسی اقتصادی و نویسنده کتاب Chokepoints: American Power in the Age of Economic Warfare است.
در هفتههای ابتدایی جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، اهداف کاخ سفید روز به روز تغییر کرد، از تغییر رژیم به غیرهستهای کردن و به خلع سلاح. اما زمانی که رئیسجمهور دونالد ترامپ در تاریخ ۱۷ ژوئن یادداشت تفاهمی (MOU) برای پایان جنگ امضا کرد، هدف اصلی او باریکتر و فوریتر بود: بازگشایی تنگه هرمز.
بستن این آبراه توسط ایران به مدت چند ماه به سرعت ذخایر نفتی در سراسر جهان را کاهش داد و تحلیلگران هشدار دادند که در صورت عدم از سرگیری ترافیک از طریق تنگه، قیمتها به شدت افزایش خواهد یافت. بنابراین، یادداشت تفاهم بیشتر به عنوان یک توافق برای تنگه هرمز درک میشود: ایالات متحده توافق کرد که به ایران تسهیلات تحریمی ارائه دهد به ازای اینکه ایران اجازه عبور ایمن کشتیهای تجاری از طریق تنگه را بدهد.
با این حال، ایران هیچ قصدی برای بازگرداندن تنگه هرمز به وضعیت قبلی ندارد، زمانی که به عنوان یک آبراه بینالمللی آزاد و باز عمل میکرد. یادداشت تفاهم تصریح میکند که ایران اجازه خواهد داد کشتیها “فقط به مدت ۶۰ روز بدون هزینه عبور کنند” (تأکید اضافه شده) و اینکه با عمان همکاری خواهد کرد تا “مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را تعریف کند.”
تهران از این زبان استفاده کرده است تا نقش خود را در تنظیم ترافیک از طریق تنگه ادعا کند. این کشور در هفتههای اخیر تلاش کرده است این ادعا را به اجرا درآورد و چندین کشتی تجاری را با پهپادها و موشکها هدف قرار داده است زمانی که آنها سعی کردند بدون رعایت پروتکلهای ایرانی عبور کنند. این حملات به قدری مختلکننده بودهاند که دولت ترامپ تحریمها علیه فروش نفت ایران را در روز سهشنبه دوباره برقرار کرد.
تهران به دنبال انحصار تنگه هرمز است
کنترل هرمز برای ایران یک عامل بازدارنده و منبع درآمدی فراهم میکند. با بستن تنگه، تهران نشان داده است که میتواند از قدرتمندترین نیروی نظامی جهان جلوگیری کند. با تجاریسازی آن، مقامات ایرانی معتقدند که میتوانند سالانه تا ۴۰ میلیارد دلار درآمد کسب کنند—تقریباً به همان میزان که درآمدهای سالانه صادرات نفت کشور در سالهای اخیر بوده است. اینها مشوقهای قوی برای حفظ کنترل هستند. جای تعجب نیست که از زمان امضای یادداشت تفاهم، ایران به سرعت برای نهادینه کردن این کنترل اقدام کرده و با عمان در مورد ترتیبات آینده اداره تنگه همکاری میکند. چه مکانیزم نهایی به شکل هزینه خدمات، الزامات بیمه، یا هزینهای برای ایمنی دریایی باشد، تهران به وضوح قصد دارد از این موضوع بهرهبرداری کند.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به درستی این نتیجه را رد کرده و هشدار داده است که این امر میتواند یک پیشزمینه خطرناک ایجاد کند. بهترین استراتژی برای ایالات متحده ممکن است صبر باشد، اجتناب از بازگشت به جنگ تمام عیار و خرید زمان برای بسیج جهان به منظور مخالفت با ادعاهای ایران و سرمایهگذاری در داراییهایی که تنگه هرمز را به عنوان یک گلوگاه تضعیف میکند. قیمتهای نفت به نزدیک سطوح پیش از جنگ کاهش یافته و با تجدید ذخایر تجاری، نفوذ ایران کاهش خواهد یافت. اگر تهران حد و مرزها را بیش از حد بشکند، با ادامه حمله به کشتیهای تجاری و درخواست هزینههای گزاف، تنها تلاشهای سایر کشورها برای کاهش وابستگی به تنگه را با ساخت خطوط لوله دورزنی، افزایش ظرفیت ذخیرهسازی و انبارها، و پذیرش منابع انرژی جایگزین تسریع خواهد کرد.
ایران ممکن است از این جنگ با کنترل تنگه هرمز خارج شود. اما اگر بیش از حد پیش برود، ممکن است به ارزش همان جایزهای که به دست آورده است آسیب بزند.
تنگه همچنان یک میدان مین نظامی است با وجود توافق ایران ترامپ. مکس بوت یک تاریخنگار، نویسنده پرفروش و تحلیلگر سیاست خارجی است. آخرین کتاب او، یک بیوگرافی از رونالد ریگان به نام «ریگان: زندگی و افسانه او»، سومین کتاب پرفروش او در نیویورک تایمز است.
چرا رئیسجمهور دونالد ترامپ با چنین یادداشت تفاهم یکطرفهای با ایران موافقت کرد—یادداشتی که دهها میلیارد و احتمالاً صدها میلیارد دلار مزایا برای ایران بدون هیچ محدودیت قابل تأیید بر برنامه هستهای ایران فراهم میکند؟ در واقع، ترامپ به این نتیجه رسید که گزینه نظامی آسان و کمهزینهای برای بازگشایی تنگه هرمز، آبراه استراتژیکی که ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور میکند، وجود ندارد.
همانطور که رئیسجمهور گفت: “اگر این توافق را انجام نمیدادیم، میتوانستیم به مدت سه هفته، دو هفته، چهار هفته، دو سال بمبهای بیشتری بریزیم”، اما سپس “هرگز نمیتوانستید تنگه هرمز را باز نگه دارید.” در واقع، از زمان امضای یادداشت تفاهم در اواسط ژوئن، چندین مورد از حملات ایران به کشتیهای تجاری و واکنش نیروهای ایالات متحده به بمباران نیروهای ایرانی وجود داشته است. عبور ایمن از این تنگه همچنان شکننده است و تحت تأثیر اراده تهران قرار دارد.
چگونه ممکن است این اتفاق بیفتد، در حالی که ایالات متحده چنین ناوگان دریایی قدرتمندی را درست در خارج از تنگه جمعآوری کرده است؟ پاسخ این است که این مأموریت نبرد ساحلی—همراهی کشتیهای تجاری بهطور ایمن از طریق آبی که در باریکترین نقطهاش تنها بیست و یک مایل عرض دارد—بسیاری از مزایای نیروی دریایی ایالات متحده در جنگهای آبی را خنثی میکند.

آسیبپذیری شدید در تنگه هرمز
ایران میتواند با مینها، پهپادها و موشکها ترافیک را مختل کند و حتی ناوهای جنگی ایالات متحده نیز در معرض خطر قرار خواهند گرفت و زمان کمی برای واکنش خواهند داشت. مینها خطر خاصی را به وجود میآورند زیرا ایرانیها آنها را پس از آغاز درگیری در آبراه قرار دادهاند و قابلیتهای مینروبی نیروی دریایی ایالات متحده در طول سالها تحلیل رفته است. متوقف کردن پرتابهای پهپاد و موشک احتمالاً نیاز به اشغال ساحل ایرانی در طول تنگه توسط نیروهای ایالات متحده خواهد داشت و حتی این کار نیز هیچ تضمینی در برابر موشکها و پهپادهای با برد بلند نخواهد داشت.
نیروی دریایی احتمالاً میتواند این مأموریت را انجام دهد، اما این کار نیاز به تعهد عظیم منابع دارد و خطر غرق شدن کشتیها و کشته شدن اعضای خدمات را به همراه دارد. جیمز استاوریدی، یک دریادار بازنشسته ایالات متحده و فرمانده سابق ناتو، به من ایمیل زد: “باز کردن تنگه بهطور نظامی یک شغل تماموقت برای یک ناو هواپیمابر با 80 هواپیمای نیروی دریایی، دوازده ناوشکن/ناو موشکانداز، نیمدوجین مینروب، بیش از 75 هواپیمای نیروی هوایی ایالات متحده، 35 هلیکوپتر ارتش و احتمالاً 5,000-10,000 نیروی زمینی در اطراف بخش ایرانی ساحل است. اوه.”
حتی چنین عملیاتی که میتواند فشار زیادی به نیروی دریایی با کمتر از سیصد ناو جنگی قابل استقرار وارد کند، لزوماً موفق نخواهد بود، زیرا تنها کافی است یک پهپاد ایرانی به یک کشتی تجاری برخورد کند تا بسیاری از مالکان کشتی از خطر ارسال کشتیها از طریق تنگه دوری کنند.
به طور خلاصه، کمبود گزینههای نظامی مناسب برای بازگشایی تنگه، ترامپ را مجبور کرد که به دیپلماسی تکیه کند و در واقع مبلغی کلان به ایران بپردازد تا اجازه دهد ترافیک تجاری جریان یابد. اما این ممکن است تنها یک وقفه موقتی باشد—اگر کشتیها واقعاً شروع به اعتماد به ایمنی این آبراه کنند—زیرا یادداشت تفاهم تنها ایران را متعهد میکند که به مدت شصت روز ترافیک را بدون عوارض اجازه دهد. پس از آن، ایران میتواند سعی کند “هزینههای کاربری” (عوارض به نام دیگر) را تحمیل کند و ترامپ باید تصمیم بگیرد که آیا مداخله ایران در آزادی ناوبری را بپذیرد یا خیر.
اگر او این کار را نکند، دوباره به جایی که شروع کرده بازمیگردد و با دو گزینه ناخوشایند مواجه خواهد شد: یا به ایران پرداختهای بیشتری بدهد یا ریسک رویارویی نظامی را بپذیرد. هر دو نتیجه جنگی است که او به طور بیپروا آغاز کرد.
چرا بازگشایی هرمز به زودی بازارهای انرژی جهانی را اصلاح نخواهد کرد کلارا گیلیسپی یک کارشناس برجسته در زمینه استراتژیهای امنیت انرژی آسیا و پیامدهای آن برای منافع ملی ایالات متحده است.
توافق صلح موقت ایالات متحده و ایران راه را برای از سرگیری جریانهای نفت و گاز از طریق تنگه هرمز هموار کرد. با این حال، پاسخ به این که چه زمانی—یا آیا—این جریانها به سطوح و الگوهای پیش از بسته شدن خود بازمیگردند، به هیچ وجه ساده نیست. با وجود شکنندگی صلح کنونی، به سادگی هیچ سابقهای برای بازگشت به یک اختلال بازار به این اندازه وجود ندارد؛ به عبارت دیگر، تعطیلی معادل بیش از 10 میلیون بشکه در روز عرضه نفت و تقریباً 300 میلیون متر مکعب در روز LNG به مدت بیش از 100 روز.
ارزیابیهای خوشبینانه پیشبینی میکنند که اکثریت (اما نه همه) این عرضه میتواند در عرض چند ماه به بازارهای جهانی بازگردد، حتی اگر جنگ ایالات متحده و ایران ممکن است هنوز به پایان نرسیده باشد. ارزیابیهای بدبینانهتر پیشبینی میکنند که تقریباً غیرممکن خواهد بود که از یک بهبودی نابرابر منطقهای که با عقبنشینیهای دورهای آغشته شده، اجتناب شود، که به ایجاد یک مورد ضعیف برای بهبودی کامل در هر زمانبندی کمک میکند.
نتیجه به عوامل مختلف فنی، تجاری، عملیاتی و ژئوپلیتیکی بستگی خواهد داشت که میتواند سرعت و ماهیت بازگشایی تنگه را محدود کند. اما هم ارزیابیهای خوشبینانه و هم بدبینانه به طور کلی توافق دارند که بازگشت جریانهای انرژی دریایی خلیج فارس نیازمند ترتیبدهی دقیق حداقل چهار کار حیاتی و وابسته به یکدیگر است: پاکسازی کشتیهای محبوس، افزایش تانکرهای ورودی، از سرگیری تولید و تعمیر خسارت.
عناصر این وظایف میتوانند بهطور همزمان مدیریت شوند و زمانبندی کلی آنها را فشردهتر کنند. با این حال، برخی از خسارات ناشی از جنگ با ایران تا به امروز، سطح صادرات انرژی منطقه را برای سالها تحت تأثیر قرار خواهد داد، نه فقط برای چند ماه. در مورد LNG، انتظار میرود خسارت به تأسیسات تولید قطر انرژی در راس لافان تا پنج سال به طول بینجامد. تعمیر این خسارت و سایر خسارات انتظار میرود بسیار پرهزینه باشد—بهعلاوه از دست رفتن درآمدی که این خسارت نمایان میکند.
[caption id="attachment_28349" align="alignleft" width="1920"]
کارمندان شرکت نفت بصره در میدان نفت و گاز نهر بن عمر در حاشیه شهر جنوبی بصره در تاریخ 29 آوریل 2026 کار میکنند. حسین فالح/گتی ایمجز
ضریب خطر تنگه هرمز
جایی که توافق درباره انتظارات برای فرآیند از سرگیری شکسته میشود، نه بر روی خود وظایف، بلکه بر سر نحوه محاسبه خطرات جاری و نامشخصی است که این وظایف را تحت تأثیر قرار میدهد—از جمله اینکه چه کسی ممکن است مایل به پذیرش این خطرات باشد و به چه مدت.
حتی اگر بازگشایی تدریجی تنگه ادامه یابد، مسیرهای ایمن برای ناوبری در این آبراه همچنان به شدت محدود است و برآورد میشود که هشتاد مین هنوز در مناطق اصلی ناوبری تنگه وجود دارد. توافق موقت ایران را ملزم به پاکسازی این مینها میکند، اما زمانبندی و فرآیند مربوطه هنوز مشخص نیست.
در نتیجه، این وضعیت جاری به این معناست که صادرات دریایی (حداقل در کوتاهمدت) بیشتر به مسیرهای جایگزین خارج از خلیج که بهطور قابل توجهی به ایران یا عمان نزدیکتر هستند، وابسته خواهد بود. این امر، حداقل بهطور نظری، تأثیر این دو اقتصاد را بر جریانهای تجاری دریایی تقویت خواهد کرد. در چنین شرایطی، برخی از واردکنندگان سنتی منابع انرژی خلیج—از جمله در چین—به سرعت برای خرید نفت جدید و بازگشتی اقدام کردهاند و سیگنالهای تقاضا را برای حفظ یک از سرگیری تقویت کردهاند. اما بسیاری دیگر، از جمله آنها در هند، به نظر میرسد که در حال احتیاط هستند.
نقشه راه برای از سرگیری جریانهای نفت و گاز خلیج نسبتاً ساده است. اما چشمانداز برای یک بهبودی واقعی اینگونه نیست.
بهبودی خلیج به همکاری اعضای آن بستگی دارد که مدتهاست از آن مقاومت کردهاند. تخصص الیسا اوئرز شامل خاورمیانه و شمال آفریقا، همکاریهای امنیتی، کنگره و تصمیمگیری در زمینه امنیت ملی ایالات متحده است.
خسارت ۵۸ میلیارد دلاری به تأسیسات نفتی در خلیج فارس با گذشت زمان و منابع قابل تعمیر و گسترش است. بازسازی اعتماد و اطمینان دشوارتر است. بهبودی منطقه از جنگ ایالات متحده و ایران آزمونی خواهد بود بین تمایلات آن به رقابت داخلی و بیاعتمادی و نیاز آن به همکاری برای حفاظت از منافع استراتژیک و اقتصادی مشترک کشورهای خلیج فارس.
اگر توافق ایران ترامپ برقرار بماند، زمانبندیهای بهبودی از کشوری به کشور دیگر متفاوت خواهد بود. در کوتاهمدت، برخی برآوردها زمان را به شش ماه میگذارند—در حالی که دیگران در زمانهای طولانیتر آن را به چند سال میرسانند. کشورهای خلیج فارس به سرعت به بسیج سرمایه ادامه خواهند داد و تقریباً ۴۰ درصد از ثروتهای ملی جهان را برای کمک به بهبودی و تقویت خود، به ویژه در بخشهای انرژی، به کار خواهند گرفت.
اما خطوط لوله موجود در منطقه—یا حتی نسخههای گسترشیافته—حرکت محصولات نفتی که برای اقتصاد جهانی حیاتی هستند را تسهیل نمیکنند. ساخت زیرساختهای لازم برای این محصولات به منابع زیادی نیاز دارد. در بسیاری از این تلاشها، همکاری بین چندین کشور خلیج فارس و کشورهای همسایه میتواند گزینههای بیشتری را فراهم کرده و نتایج بهتری به همراه داشته باشد.
بزرگترین پروژه عربستان سعودی، بهطور قابلتوجهی، گسترش خطوط لوله و پایانههای بندری مرتبط با پترولاین شرق-غرب خود است تا اجازه دهد محصولات بیشتری به دریای سرخ منتقل شوند. با این حال، ممکن است گزینههایی را در نظر بگیرد که قابلیتهای زمینی خود را با همکاری با همسایگان گسترش دهد—با استفاده از عراق و ترکیه و در برخی مواقع حتی سوریه—تا دسترسی به مدیترانه شرقی را گسترش دهد.
امارات متحده عربی (UAE) نیز به گسترش خط لوله نفت خام ابوظبی که از غرب به شرق میرود، نیاز دارد و باید توانایی خود را برای انتقال محصولاتش از طریق بندر فجیره تقویت کند. این کشور همچنین به ترمیم خسارتهای وارده به برخی از پالایشگاهها، بنادر و سایر زیرساختهای خود پرداخته است. امارات متحده عربی نیز میتواند با عمیقتر کردن همکاریهای خود با همسایگان، از جمله با استفاده از کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا برای اتصال زیرساختها از طریق زمین، خطوط لوله و کابلهای فیبر نوری، بهرهمند شود.
کشورهای دیگر گزینههای کمتری دارند. بهویژه، ترمیم خسارتهای وارده به مجتمع LNG راس لافان قطر حداقل یک سال، و احتمالاً بیشتر، زمان خواهد برد که منجر به بازار تنگ برای ۵ درصد از گاز طبیعی جهان و ۲۰ درصد از تأمین LNG آن خواهد شد.
بحرین و کویت و همچنین عراق، منابع و مسیرهای کمتری برای دور زدن وابستگی خود به تنگه هرمز خواهند داشت، اما از آنچه در دسترس دارند استفاده خواهند کرد. آنها احتمالاً اکنون باید بر چالشهای سیاسی و عملی غلبه کنند که خط لوله نفت کرکوک-جیحان را آزار داده است، که یک مسیر بالقوه برای دور زدن تنگه برای نفت عراق است—و به طور شگفتانگیزی با توجه به نیاز به زیرساختهای جدید زمینی، شاید گزینهای آینده برای نفت کویت باشد. در اینجا نیز، گسترش و تقویت لازم خواهد بود تا جریانها از جنوب را در بر بگیرد. بحرین نیاز خواهد داشت تا با عربستان سعودی و امارات متحده عربی همکاری کند تا مسیرهای جایگزینی برای محصولات خود پیدا کند.
بازیابی نیاز به منابع و تعهد مداوم دارد. با این حال، زیرساختهای یکپارچه ریلی، خطوط لوله و سایر زیرساختهایی که از طریق کشورهای متعدد به دریای سرخ و مدیترانه شرقی میگذرد، میتواند نتیجهای سازنده از جنگ باشد. همانطور که دفاع در برابر حملات ایرانی یک تلاش مشترک میان شرکای خلیج فارس بود، بازیابی نیز میتواند چنین باشد. این فقط نیاز به شکستن از غرایز عمیقریشه و ساختن اراده سیاسی برای انجام آن دارد.
نیازهای انسانی باید در اولویت قرار گیرند زیرا ترافیک از سر گرفته میشود. سم ویگرسکی پیش از این به عنوان مشاور ارشد انسانی به سفیر ایالات متحده در سازمان ملل خدمت کرده و دو دهه تجربه به عنوان کارمند کمکهای میدانی و سیاستگذار دارد.
ناوبری فراتر از تنگه هرمز
هفتهها قبل از اینکه ایالات متحده و ایران توافق کنند تا تنگه هرمز را دوباره باز کنند، برنامه جهانی غذا هشدار صریحی صادر کرد: حتی اگر درگیری حل شود، پیامدهای گرسنگی ماهها ادامه خواهد داشت. اختلالات در زنجیرههای تأمین انسانی، انرژی و بازارهای کود به سرعت حل نخواهند شد.
اعداد جدید این هشدار را تأیید میکنند. چهل و پنج میلیون نفر اضافی اکنون به دلیل اثرات زنجیرهای جنگ با ناامنی غذایی حاد مواجه هستند. این شامل افزایش قیمتهای غذا و سوخت در شرایط انسانی است که قبلاً با سالهای متوالی کاهش کمکهای مالی روبرو بودهاند. خانوادهها اکنون به طور فزایندهای مجبور به تقسیم یک وعده غذا بین چندین نفر هستند—اگر اصلاً وعده غذایی برای تقسیم وجود داشته باشد. سودان، سودان جنوبی و سومالی در خطر قحطی در ماههای آینده هستند. بدترین نتایج هنوز هم قابل اجتناب است اگر ایالات متحده و ایران یک گذرگاه انسانی از طریق تنگه را در اولویت قرار دهند. برای انجام این کار، دو کشور باید اجازه دهند که سازمان ملل بر اساس موارد زیر عمل کند.
نخست، باید به سازمان ملل اجازه داده شود تا طرح موجود خود را برای اولویتبندی حمل و نقلها از طریق تنگه هرمز به کشورهای در معرض خطر فعال کند. یک گروه کاری تحت مدیریت سازمان ملل—که توسط دفتر خدمات پروژههای سازمان ملل، در هماهنگی با تجارت و توسعه سازمان ملل، سازمان دریانوردی بینالمللی (IMO) و اتاق بازرگانی بینالمللی هدایت میشود—مکانیسم فنی برای انجام این کار را در اواخر مارس توسعه داده است. هدف: انتقال کودها، اوره، گوگرد و آمونیاک از طریق تنگه به کشورهای مواجه با بحران انسانی، بهویژه آنهایی که در نیمکره شمالی در میانه فصل کشت قرار دارند.
سازمان دریانوردی بینالمللی نقش جداگانهای نیز دارد: تخلیه بیش از ۱۱,۰۰۰ دریانورد گرفتار در خلیج فارس. با همکاری سلطنت عمان، سازمان دریانوردی بینالمللی یک کریدور دریایی موقت با دو مسیر جداگانه و سیستم خروج مرحلهای برای کاهش خطرات تصادف ایجاد کرده است. این عملیات شامل هماهنگی با ایالات متحده، ایران و صنعت دریانوردی است. در تاریخ ۲۵ ژوئن، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به یک کشتی با پرچم سنگاپور که از مسیر سازمان دریانوردی بینالمللی استفاده میکرد، حمله کرد. طبق گفته یک مقام آمریکایی، سه کشتی دیگر در تاریخ ۷ ژوئیه در آبهای سرزمینی عمان توسط ایران مورد حمله قرار گرفتند که محدودیتهای توانایی سازمان ملل برای تضمین عبور ایمن را نمایان میسازد.
سپس موضوع تأمین اقلام نجاتبخش که در انبارهای شهر انسانی دبی گرفتار شدهاند، مطرح است. در اینجا، سازمان ملل میتواند موجودیها را متمرکز کرده و با بخش خصوصی همکاری کند تا آزادسازی آنها از طریق تنگه تسریع شود. این اقلام—غذا، دارو و پناهگاه—میتوانند سریعتر و ارزانتر به مقاصد انسانی منتقل شوند زمانی که از طریق دریا حمل شوند.
در نهایت، دبیرکل سازمان ملل باید یک دیدگاه واحد برای مدیریت این بحران ارائه دهد. برنامه جهانی غذا و سازمان خواربار و کشاورزی شایسته اعتبار زیادی برای پیشبینی بهموقع خود هستند، اما سیستم گستردهتر سازمان ملل در این زمینه ناکام مانده است. بهطور تاریخی، سازمان ملل بهترین عملکرد را زمانی دارد که ترویج، بسیج منابع، عملیات و اراده سیاسی را در یک کمپین واحد ادغام کند. باید کنفرانس کشورهای عضو با یک مأموریت واحد برگزار شود: اطمینان از اولویتبندی نیازهای انسانی در حین از سرگیری ترافیک دریایی.


