کمپین کنونی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به طور ناخواسته به تهران یک سلاح اقتصادی قوی هدیه داده است: توانایی اثباتشده برای بستن تنگه هرمز با استفاده از پهپادها و مینهای کمهزینه. این تحلیل مسیرهای جنگ نشان میدهد که در حالی که برنامههای هستهای و موشکی ایران در ویرانی به سر میبرند، اهرم جدید آن در نقاط تنگه ممکن است تجارت جهانی را به طور دائمی تغییر دهد. درک این مسیرهای جنگ نیازمند تفکیک تخریب نظامی از اجبار اقتصادی است—دو نیرویی که اکنون در تضاد با یکدیگر در حال کشیدن این درگیری هستند.
مسیرهای جنگ به اهرم بستگی دارد
پس از یک ماه عملیات نظامی، ایالات متحده و اسرائیل به وضوح اعلام کردهاند که اجازه نخواهند داد ایران به یک قدرت هستهای تبدیل شود. با توجه به تاریخچه سرکوب داخلی و تروریسم خارجی ایران، این یک توسعه مثبت است. با این حال، یک پیامد غیرمنتظره این است که ایران ممکن است از این درگیری با نفوذ بینالمللی بیشتری خارج شود به دلیل توانایی اثباتشدهاش در بستن تنگه هرمز.
چگونه ایران از این اهرم جدید استفاده خواهد کرد هنوز مشخص نیست و ممکن است به طول درگیری و نحوه پایان آن بستگی داشته باشد. جهان ممکن است به زودی شاهد توافقی باشد که از وقوع یک بحران اقتصادی بینالمللی بزرگ جلوگیری کند و به هر طرف ادعایی از پیروزی بدهد. احتمال دیگر، یک درگیری طولانی است که در آن یکی یا همه طرفها سعی کنند به اهداف حداکثری دست یابند، که منجر به بحران اقتصادی جهانی خواهد شد، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که نیروی نظامی به هر طرف برتری نهایی بدهد.
سوالی جدید درباره مسیرهای جنگ
درگیری بین اسرائیل و آمریکا از یک سو و ایران از سوی دیگر که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، نه آغاز یک جنگ جدید بلکه ادامه یک درگیری پنج دههای بین تئوکراسی ایران، همسایگان سنی آن و غرب بود. از زمان تأسیس، جمهوری اسلامی ایران حکمرانی خود را با گنجاندن الهیات شیعه در تمام جنبههای زندگی روزمره و پیگیری سیاست خارجی متعهد به نابودی اسرائیل و حذف نفوذ آمریکایی از منطقه مشروعیت بخشیده است. ایران در برنامههای هستهای و موشکی بالستیک سرمایهگذاری کرده است به عنوان وسیلهای برای رسیدن به این هدف اخیر.
این همچنین عملیاتهای جنگ نامتعارف را انجام داد که آمریکاییها را از بیروت تا افغانستان و عراق کشت و مسیرهای تجاری اقتصادی و شرکای آمریکایی را از تنگه بابالمندب تا شام تهدید کرد. تخریب یا تضعیف برنامههای هستهای و موشکی بالستیک ایران توسط حملات مشترک آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ و امروز تنها یک فصل دیگر از این درگیری است. تلاشها برای سرنگونی و تغییر رژیم نیز همینطور است. آمریکاییها باید چگونه این درگیری را در وضعیت کنونی ببینند و برای چه چیزی ممکن است در آینده نزدیک آماده شوند؟
مسیرهای متغیر ایران برای جنگ
جایگزینی رهبر عالی ایران آیتالله علی خامنهای با پسرش مجتبی خامنهای، گرایش قوی مذهبی و ضدغربی رژیم را حفظ میکند. مجتبی خامنهای به احتمال زیاد از مسیری که دو پیشینیانش تعیین کردهاند، به دلیل یک شکست نظامی، منحرف نخواهد شد – ایران قبلاً شکستهایی را متحمل شده است. علاوه بر این، برخی بر این باورند که نفوذ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) در دولت ایران از زمان آغاز این حملات در واقع افزایش یافته است. با این حال، هر کسی که رهبری ایران را بر عهده داشته باشد، باید تصمیماتی درباره درگیری کنونی بر اساس توازن قدرت بین دو طرف اتخاذ کند. در حالی که مه آلودگی جنگ دیدن این توازن را دشوار میکند، دو عامل در حال حاضر واضح است.
نخست، ایران به دلیل تضعیف برنامههای تسلیحات هستهای و موشکی بالستیک خود، تهدیدی بسیار ضعیفتر برای اسرائیل و منطقه است.
دوم، ایران به عنوان یک نیروی اقتصادی بینالمللی به دلیل توانایی اثباتشدهاش در بستن تنگه هرمز قویتر است. به طرز عجیبی، این عامل اخیر ممکن است به آن در امور بینالمللی نسبت به عامل قبلی اهرم بیشتری بدهد.
حتی اگر ایران سلاح هستهای و سیستم تحویل قابل قبولی توسعه داده بود، چیزی که چهار دهه تلاش نتوانست، توانایی آن برای تبدیل این قابلیت به اهرم محدود میبود به دلیل کارایی محدود تسلیحات هستهای فراتر از بازدارندگی و قطعیت ویرانی متقابل در صورت استفاده ایران از یکی از آنها علیه اسرائیل.
با این حال، ایران به جهان نشان داده است که میتواند تنگه هرمز را بدون نیروی دریایی یا نیروی هوایی ببندد. استفاده یا تهدید به استفاده از پهپادها، موشکهای کروز و مینها علیه کشتیرانی در تنگه، به ایران اهرم بیسابقهای بر اقتصاد جهانی داده است، با وجود اینکه کنترل فضای هوایی خود را از دست داده است.
مسیرهای جنگ تنگه هرمز
در دو هفته اول این درگیری، موشکها یا پهپادهای ایرانی به ۲۲ کشتی تجاری حمله کردند که منجر به افزایش چشمگیر نرخهای بیمه دریایی شد و اکثر حمل و نقلهای بینالمللی را مجبور کرد تا در خارج از تنگه لنگر بیندازند یا با محمولههای خود در داخل خلیج فارس بمانند. نه همه حمل و نقلها متوقف شده است.
ایران در حال حاضر سیستمی را اداره میکند که لویتس لندن آن را “سیستم عوارض” توصیف کرده است و به کشتیهای منتخب اجازه میدهد تا با همراهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از آبهای سرزمینی ایران عبور کنند، اگر یا هماهنگی دیپلماتیک با تهران داشته باشند یا هزینههایی (به یوان چین) که reportedly برابر با دو میلیون دلار آمریکا برای هر کشتی است، پرداخت کنند. برای کسانی که تمایل یا اجازه انجام این کار را ندارند، تنگه به طور مؤثر بسته است، چیزی که حتی در طول جنگ نفتکشها بین ایران و عراق در سالهای ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ نیز اتفاق نیفتاد.
بیست درصد از نفت و گاز طبیعی جهان و یک سوم کودهای شیمیایی از تنگه هرمز عبور میکند و همچنین مقادیر قابل توجهی از سایر مواد حیاتی مانند پتروشیمیها و هلیوم (یک خنککننده حیاتی در تولید تراشه و دستگاههای MRI) از این تنگه عبور میکند. بسته شدن تنگه برای اکثر حمل و نقلهای جهانی در حال حاضر باعث ایجاد یک سری مشکلات اقتصادی بینالمللی متوالی از جمله افزایش تورم، نوسانات بازار و اختلالات زنجیره تأمین شده است.
دولت دو واحد نیروی دریایی (MEUs) با حدود ۵۰۰۰ تفنگدار دریایی به منطقه ارسال میکند و چند هزار چترباز از تیپ ۸۲ هوابرد را مستقر میکند. یک سوم از کشتیهای قابل استقرار فعال در نیروی دریایی ایالات متحده در خاورمیانه هستند. گمانهزنیها این است که این نیروها برای باز کردن تنگه در صورت شکست مذاکرات گزارش شده با ایران استفاده خواهند شد.
آیا راههایی برای صلح در جنگ وجود دارد؟
در این لحظه، درگیری بیشتر احتمال دارد که یا به کاهش تنشها که از سال ۱۹۷۹ روابط ایالات متحده و اسرائیل با ایران را تعریف کرده است، بازگردد یا به یک جنگ طولانی تبدیل شود.
با مواجهه با شبح یک جنگ زمینی و افزایش تورم که شانسهای آن را در انتخابات میاندورهای کنگره تضعیف خواهد کرد، دولت ممکن است تصمیم بگیرد پیروزیهای خود در نابود کردن یا به شدت کاهش برنامههای هستهای و موشکی بالستیک ایران و تخریب رهبری آن (به عنوان درسی برای دولتهای آینده ایران) را در آغوش بگیرد. بنابراین، این دولت میتواند به توافقی، رسمی یا غیررسمی، با تهران دست یابد که نتایج ملموسی برای نشان دادن تلاشهای خود داشته باشد.
ایران برای پایان دادن به این درگیری چه میخواهد؟ ایران همان چیزی را میخواهد که هر دولتی میخواهد: بقا و عدم اجبار. جنگ هوایی به شدت توانایی رژیم را برای حفظ خود آسیب زده و همچنین نظامی و اقتصادی آن را بیشتر ویران کرده است. با این حال، رژیم ایران با بقا موفق میشود. از آنجا که اولین فرمان سیاست این است که “باید در قدرت بمانی”، توافق یا مدوس ویدندی که به آن اجازه دهد تا این کار را انجام دهد، برای آن یک پیروزی خواهد بود. بنابراین، ممکن است زمینه برای نوعی توافق که این فصل جدید درگیری با ایران را به پایان برساند، فراهم شود.
چنین توافقی ممکن است چگونه باشد؟ شکل کلی آن احتمالاً به پایان حملات به رژیم ایران منجر خواهد شد، هرچند که تحریمهای سازمان ملل در جای خود باقی خواهد ماند، در ازای پایان حملات ایران به کشتیرانی دریایی. مسئله برنامههای هستهای و موشکی ایران ممکن است بدون حل باقی بماند اما به دلیل تخریبهایی که قبلاً بر هر دو وارد شده، بیمعنی شود. این مشابه توافقی خواهد بود که بحران موشکی کوبا را به پایان رساند، زمانی که رئیسجمهور جان اف. کندی بهطور مخفیانه توافق کرد که موشکهای آمریکایی را از ترکیه خارج کند و قول داد که به کوبا حمله نکند، در ازای عقبنشینی علنی نخستوزیر نیکیتا خروشچف و حذف موشکهای شوروی از آنجا.
عوامل غیرقابل پیشبینی برای این توافق میتواند اسرائیل باشد. از یک سو، این عملیات در کشوری که بهطور کلی تقسیم شده، محبوب است. نود درصد از اسرائیلیهای یهودی از آن حمایت میکنند و دولت نتانیاهو ممکن است وسوسه شود که آن را ادامه دهد تا به نتایج حداکثری مانند سقوط رژیم دست یابد.
با این حال، اسرائیل ممکن است نیاز داشته باشد که اکثریت نیروی هوایی و داراییهای دفاع هوایی خود را به سمت شمال تغییر دهد تا با حملات موشکی حزبالله از جنوب لبنان مقابله کند. گزارشهایی وجود دارد مبنی بر اینکه اسرائیل در حال بررسی دوباره اشغال این منطقه در جنوب رودخانه لیتانی است، که ممکن است آن را مجبور کند تنها بر یک جنگ در یک زمان تمرکز کند. سرانجام، اگر ایالات متحده خواهان صلح باشد، اسرائیل تحت فشار قرار خواهد گرفت که به این امر بپیوندد، با وجود هرگونه تردید، تا حمایت اصلیترین متحد خود را از دست ندهد.
مسیرهای پرهزینه برای گزینههای جنگ
با این حال، اگر این اتفاق به زودی نیفتد، هر دو طرف ممکن است اقداماتی انجام دهند که به جنگی طولانی منجر شود. در حالی که رئیسجمهور ترامپ ابراز خوشبینی کرده است که این درگیری به زودی پایان خواهد یافت و گفته است که دیگر کشورها باید به باز کردن تنگه هرمز بپردازند، هنوز مشخص نیست که آیا ایران پس از توقف بمبارانهای ایالات متحده و اسرائیل به جنگ پایان خواهد داد یا خیر. علاوه بر این، تنها ایالات متحده ظرفیت نظامی لازم برای باز کردن تنگه را دارد، که بسته شدن آن بر اقتصاد آمریکایی و همچنین اقتصاد جهانی تأثیر میگذارد.
بنابراین، ایالات متحده ممکن است احساس کند که مجبور است از نیروی نظامی برای باز کردن تنگه هرمز استفاده کند و سپس اقداماتی برای تغییر رژیم که از تقسیمات قومی-ملی در ایران بهرهبرداری میکند، انجام دهد. ایران ممکن است با بستن کامل تنگه و افزایش حملات علیه همسایگان سنی خود به منظور تضعیف رژیمهای آنها، تلافی کند.
باز کردن تنگه هرمز به زمان و عملیات نظامی پرهزینه نیاز دارد. نزدیک شدن دو MEU به منطقه گمانهزنیهایی را به وجود آورده است که ممکن است برای تصرف جزیره خارک، تأسیسات اصلی صادرات نفت ایران، یا جزایر کوچکتر نزدیک به تنگه مانند لارک که سپاه پاسداران از آن برای بازرسی نفتکشهای مجاز به عبور از آبهای سرزمینی خود استفاده میکند، یا ابوموسی که همچنین مورد ادعای امارات متحده عربی است، به کار گرفته شوند.
تصرف جزیره خارک برای متوقف کردن صادرات نفت ایران نیاز به فرود یک MEU در محدوده تیررس توپخانه و پهپادهای ایران دارد تا مأموریتی را انجام دهد که میتوان آن را بهطور ارزانتر و ایمنتر با حملات هوایی علیه هر نفتکشی که در آنجا لنگر انداخته است، انجام داد. اشغال هر یک از لارک یا ابوموسی ممکن است اهرم بیشتری علیه ایران فراهم کند و عملیات “عوارضی” آن را مسدود کند، هرچند با همان خطرات موجود در اشغال جزیره خارک.
برگه برنده ایران این است که تنگه هرمز را مینگذاری کند و این آبراه بینالمللی را برای همه ببندد تا زمانی که از بقای خود اطمینان حاصل کند. در حالی که حملات هوایی به تأسیسات ذخیرهسازی مینهای دریایی ایران و مینگذارها ضربه زده است، بعید است که همه این سلاحهای پنهان را از بین برده باشند. در صورت لزوم، ایران میتواند تنگه را با استفاده از قایقهای کوچک غیرنظامی مینگذاری کند یا به سادگی با شناور کردن مینها از رودخانهها. این همان روشی است که کره شمالی در طول جنگ کره، بندر وونسان را مینگذاری کرد.
پاکسازی مینهای تنگه هرمز یک کار کند و خطرناک خواهد بود. نیروی دریایی ایالات متحده تنها سه کشتی جنگی ساحلی (LCS) در ناوگان پنجم دارد که دارای ماژولهای مقابله با مین هستند—دو تا از آنها در حال حاضر در حال تعمیر در سنگاپور هستند. کشتیهای LCS و سایر داراییهای ضد مین باید در محدوده سلاحهای ضد کشتی ایران عمل کنند برای کاری که معمولاً هفتهها و حتی ماهها طول میکشد. یک نیروی بینالمللی بیش از دو ماه طول کشید تا مینهای عراقی را که در نزدیکی کویت در طول جنگ اول خلیج فارس گذاشته شده بودند، پاکسازی کند.
پاکسازی بندر هایفونگ از مینهای آمریکایی که در طول جنگ ویتنام گذاشته شده بود، شش ماه به طول انجامید. عملیاتهای مشترک مینروبی آمریکا و ژاپن برای پاکسازی آبراههای داخلی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم بیش از دو سال ادامه داشت. تمام این عملیاتها نیز در زمان صلح انجام شد. بنابراین، با هزینهای اندک فراتر از آنچه که در حال حاضر پرداخت میکند، ایران میتواند بهطور کینتیکی یا مالی (از طریق نرخهای گزاف بیمه دریایی) حمل و نقل از طریق تنگه هرمز را متوقف کند تا زمانی که آنچه را که از ایالات متحده و اسرائیل میخواهد، به دست آورد.
حتی اگر از مینها استفاده نشود، موجودی پهپادهای ایران یک بازدارنده برای جلوگیری از استفاده حمل و نقل دریایی از تنگه فراهم میکند. حمله آمفیبی و/یا هوایی برای تصرف مناطق ساحلی ایران نزدیک به تنگه به منظور از بین بردن این تهدید، کاری بیهوده خواهد بود.
نسخههای پیشرفته پهپاد شاهد-۱۳۶ دارای بردی در حدود ۱۲۰۰ مایل هستند، به این معنی که میتوانند از هر نقطهای در ایران شلیک شوند و به حمل و نقل در خلیج فارس اصابت کنند. حتی اگر نیروی زمینی که سواحل ایران را اشغال کرده باشد، بتواند از شلیک پهپادها و موشکها جلوگیری کند، باید در دهها هزار نفر باشد و در محل بماند تا تغییر رژیم در تهران اتفاق بیفتد. در غیر این صورت، تهدید ضد حمل و نقل زمانی که نیروی زمینی خارج شود، بازمیگردد.
تغییر رژیم در ایران به سادگی گفته میشود. پس از کشتار ۳۰,۰۰۰ معترض در اوایل امسال، اپوزیسیون ایرانی ممکن است آماده نباشد که دوباره تلاش کند. دولت میتواند سعی کند تغییر رژیم را با استفاده از نیروهای قومی-ملی که در حال حاضر در ایران شورش میکنند—بهویژه کردها و بلوچها—آغاز کند. این ایده قبلاً مطرح شده و ممکن است دوباره مطرح شود. این استراتژی به زمان نیاز دارد تا شورشها به اندازه کافی قوی شوند تا رژیم را تهدید کنند، حمایت هوایی برای شورشیان و یک برنامه سیاسی که بتواند اقوام مختلف با ایرانیان ضد رژیم را متحد کند. بنابراین، استراتژی تغییر رژیم به یک جنگ طولانی نیاز دارد تا این موارد اتفاق بیفتد.
جمهوری اسلامی ایران ممکن است سقوط کند و بدین ترتیب تنشها با همسایگان و غرب پایان یابد. با این حال، رژیم دارای هستهای از حامیان است که میدانند از دست دادن قدرت به معنای از دست دادن ثروت، اعتبار و حتی جانشان نیز هست. ممکن است بدون مبارزه سقوط نکند. تحریک گروههای قومی-ملی که تقریباً نیمی از جمعیت را تشکیل میدهند به سمت جداییطلبی میتواند ایرانیان میانهرو را به حمایت از تئوکراسی وادار کند تا تمامیت ارضی ایران حفظ شود.
یک جنگ داخلی که ایرانیان فارس را در برابر هموطنان کرد، بلوچ، عرب، آذری و غیره قرار میدهد، دولت را تضعیف کرده، ماجراجوییهای آن در خاورمیانه را پایان میدهد و تهدید نظامی آن را نسبت به همسایگانش کاهش میدهد. این جنگ همچنین منجر به جریانهای عظیم پناهندگی به افغانستان، ارمنستان، آذربایجان، عراق، پاکستان، ترکیه و ترکمنستان خواهد شد که مشابه آنچه در جنگ داخلی سوریه رخ داد، بر ثبات سیاسی داخلی در خاورمیانه و سراسر اروپا تأثیر خواهد گذاشت. خطر بالایی وجود دارد که تغییر رژیم باعث ایجاد یک دوره طولانی از هرج و مرج داخلی در ایران شود که ممکن است برخی از همسایگانش را نیز بیثبات کند.
علاوه بر این، تلاشها برای تضعیف رژیم ایران و تمامیت ارضی آن منجر به افزایش حملات تلافیجویانه برای تضعیف کشورهای حاشیه خلیج فارس (بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی) خواهد شد. این کشورها تا به امروز در دفاع هوایی عملکرد قابل قبولی داشتهاند اما در یک جنگ طولانی با مشکل لجستیکی اجتنابناپذیری در تطابق سامانههای گرانقیمت با پهپادهای ارزان مواجه خواهند شد. مسکو به شدت تمایل دارد که این جنگ و قیمتهای بالای نفت ناشی از آن را به مدت طولانی ادامه دهد و میتواند به تهران پهپادهای خود را (به طرز کنایهآمیزی بر اساس طراحیهای ایرانی) ارائه دهد.
حملات پهپادی به ساختمانهای تجاری کشورهای حاشیه خلیج فارس، تأسیسات آب شیرینکن، مراکز داده، پایانههای نفتی و نقاط توریستی باعث خسارات اقتصادی و خروج کارگران خواهد شد. این امر فشار اقتصادی و سیاسی قابل توجهی بر کشورهای حاشیه خلیج فارس به دلیل کاهش فروش نفت، حملات به زیرساختهای آسیبپذیر مورد نیاز برای زندگی در بیابان و از دست دادن صنایع تجاری، دادهای، مالی و توریستی و همچنین نقش آنها به عنوان یک هاب حمل و نقل جهانی وارد خواهد کرد.
دو آینده قابل پیشبینی برای این درگیری وجود دارد: یا طرفین پیروزی را بدون دستیابی به حداکثر اهداف خود اعلام میکنند یا جنگ را به یک مبارزه طولانیمدت تبدیل میکنند که منجر به ماهها یا سالها نبرد خواهد شد. سناریوی اول به معنای بازگشت به وضعیت قبلی در منطقه با دو تغییر عمده خواهد بود: عدم احتمال تبدیل ایران به یک کشور هستهای و قطعیت اینکه در آینده نفوذ بیشتری در روابط اقتصادی بینالمللی خواهد داشت به دلیل توانایی اثباتشدهاش در بستن تنگه هرمز.
سناریوی دوم به معنای آیندهای نامشخص برای منطقه خواهد بود که میتواند به تغییر رژیم در ایران و در پی آن هرج و مرج داخلی و جریانهای پناهندگی منجر شود یا بقای رژیم که هیچچیز را برای ایالات متحده، اسرائیل و شرکای آنها در خاورمیانه حل نخواهد کرد. به هر یک از این نتایج، اثرات ماندگار یک رکود اقتصادی جهانی ناشی از بسته شدن طولانیمدت تنگه هرمز افزوده خواهد شد. سرنوشت پیش رو به محاسبات چند رهبر جهانی بستگی دارد تا مشخص کنند چه میخواهند و چه مقدار حاضرند برای آن قربانی کنند.

