حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در اوایل سال ۲۰۲۶ اختلالات شدید دریایی را به وجود آورد که کریدورهای تأمین جهانی را مختل کرد. این بحران ناگهانی خلیج فارس به سرعت فراتر از خاورمیانه گسترش یافت و سیاستگذاران شمال آفریقا را مجبور کرد بین بقا اقتصادی کوتاهمدت و دستاوردهای تجدیدپذیر بلندمدت انتخاب کنند. در نهایت، بحران خلیج فارس نشان داد که چگونه محاصرههای ژئوپلیتیکی خارجی میتوانند زمانبندی حاکمیت انرژی کشورهای در حال توسعه واقع در دور از منطقه درگیری را فلج کنند.
بحران خلیج فارس به مراکش ضربه میزند
بحرانی که به دلیل بسته شدن تنگه هرمز برای بسیاری از حمل و نقل تجاری به وجود آمد، به عنوان نقطه ورودی برای بررسی موانع برنامهریزی انتقال سبز از حاشیه جهانی عمل میکند. تأثیر تجمعی اقدامات ممانعتآمیز ایران و ایالات متحده در و اطراف تنگه شامل تأثیر قوی بر دو اقتصاد بزرگ مغرب است.
مراکش که تولید کود فسفاتهاش به واردات گوگرد و آمونیاک از خلیج وابسته است، در زمانی که استراتژی صنعتی سبز آن—که قصد دارد این وابستگی را جایگزین کند—هنوز محقق نشده است، با اختلال در تأمین مواجه شد. الجزایر به دلیل افزایش درآمدهای هیدروکربنی ناشی از قیمتهای جدید نفت، از این وضعیت بهرهمند خواهد شد، اما به همین دلیل تحت فشار مجددی برای به تعویق انداختن انتقال به انرژی سبز قرار دارد که زمانبندی آن قبلاً مورد مناقشه بوده است.
مشکلات دو غول اقتصادی مغرب تنش بین حاکمیت انرژی مورد نظر کشورهای در حال توسعه و نوعی آشفتگی جهانی که مانع از دستیابی به آن میشود را به تصویر میکشد. در واقع، بحران هرمز این واقعیت را برجسته میکند که یک اختلال ژئوپلیتیکی در خلیج یا خاورمیانه—حتی بیشتر از، به عنوان مثال، جنگ در اوکراین—ضروراً محدود به منطقه منشاء خود نخواهد ماند. این واقعیت بر نحوه گذار الجزایر و مراکش به انرژی سبز تأثیر میگذارد. همچنین تعادل از پیش حساس بین ثبات داخلی و ملاحظات خارجی در هر دو کشور را بیشتر تحت فشار قرار میدهد.
حرکت به سوی انرژی تجدیدپذیر: دینامیکهای فشار و کشش
انتقال سبز به عنوان وعدهای از تحول وارد سیاست جهانی شد. از زمان توافق پاریس در سال ۲۰۱۵، که چارچوب جهانی برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای از طریق برنامههای اقدام اقلیمی را ایجاد کرد، تلاش برای کاهش کربن حول دستیابی به مجموعهای از اهداف از کاهش انتشار گازهای گلخانهای تا دستیابی به اهداف انرژی تجدیدپذیر سازماندهی شده است.
اولین ارزیابی جهانی، یک مکانیزم ارزیابی که توسط کشورهای شرکتکننده در کنفرانس تغییرات اقلیمی سازمان ملل در سال 2023 (COP28) در دبی توافق شده بود، این روند را با ارزیابی پیشرفت کشورهای مختلف تقویت کرد و از چندین کشور خواست تا برنامههای اقلیمی خود را تقویت کنند. COP28 همچنین اولین توافق رسمی اقلیمی سازمان ملل را رقم زد که بهطور صریح خواستار انتقال از سوختهای فسیلی در سیستمهای انرژی بود. با این حال، در حالی که فشار برای کاهش کربن تنها افزایش یافته است، دنیایی که این انتقال قرار است در آن شکل بگیرد، بهطور فزایندهای با توالی سیاست منظم تصور شده در توافق پاریس متفاوت است.
آخرین تجلی این عدم تطابق در خلیج فارس شکل گرفت. حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران در فوریه 2026 جنگی را به راه انداخت که منجر به تلفات انسانی گسترده، اختلال در ژئوپولیتیک منطقه و آسیبهای وسیع به زیرساختها و زنجیرههای تأمین شد. در پاسخ به این حمله، ایران تنگه هرمز را به روی بیشتر کشتیها بست. محاصره بعدی ایالات متحده بر بنادر ایران، اختلال را تشدید کرد. این بحران به سرعت ابعاد جهانی به خود گرفت.
تعداد کشتیهای عبوری از تنگه هرمز از مارس بیش از 95 درصد کاهش یافته و جریانهای انرژی و کود را محدود کرده است. در نتیجه، قیمتهای انرژی افزایش یافت و قیمت نفت برنت بیش از 50 درصد افزایش یافت، در حالی که کمبود تولید روزانه تخمینی 14.5 میلیون بشکه بود. بهطور همزمان، هزینه کودها که مواد اولیه آنها بهطور گسترده از خلیج تأمین میشود، نیز به شدت افزایش یافت.
بانک جهانی پیشبینی میکند که قیمت اوره در سال 2026 نزدیک به 60 درصد افزایش یابد. سازمان خواربار و کشاورزی هشدار داده است که قیمت کودها ممکن است در نیمه اول سال بهطور میانگین 15 تا 20 درصد بالاتر باشد که احتمالاً منجر به کاهش عملکرد محصولات وابسته به کود مانند گندم، برنج و ذرت خواهد شد. از آنجا که تولیدکنندگان عمده غذا، مانند هند و برزیل، به کودهای وارداتی وابسته هستند، هزینههای بالاتر میتواند بر آنچه و چه مقدار کشاورزان کشت میکنند تأثیر بگذارد و در نهایت بر عملکرد و امنیت غذایی تأثیر بگذارد.
برای دو اقتصاد بزرگ مغرب، این بحران تنشهای دیرینه را به شدت تشدید میکند—بین وابستگیهای منابع داخلی و بینالمللی از یک سو و انتقال به انرژیهای سبز از سوی دیگر. در این تصویر، مراکش و الجزایر به سمت جهات متفاوتی حرکت میکنند. مراکش به عنوان یک واردکننده آمونیاک، گوگرد و انرژی، در تلاش است تا شوک ناشی از کمبودها را جذب کند و روشهایی برای جبران آن پیدا کند. در همین حال، الجزایر در حال repositioning خود به عنوان یکی از تأمینکنندگان اصلی نفت و گاز اضطراری اروپا است.
برای مراکش، بحران هرمز شمشیری دو لبه است. از یک سو، دسترسی دشوارتر به گوگرد و آمونیاک خلیج، تهدیدی برای تولید فسفات به شمار میرود. از سوی دیگر، این بحران فرصتی را برای رباط فراهم کرده است تا به تولیدکنندگان خلیج فراتر نگاه کند، به طوری که بنادر دریایی پادشاهی نیز به طور گزارش شدهای به عنوان گرههای ترانزیتی برای کشتیهایی که قبلاً از طریق خلیج عبور میکردند، مورد توجه مجدد قرار گرفتهاند.
بنابراین، این بحران وضعیت دوگانهای را که پادشاهی در آن قرار دارد، برجسته میکند. در حالی که صنعت فسفات آن هنوز به ترکیبات منبع خلیج وابسته است، اما نسبت به سایر تولیدکنندگان در موقعیت بهتری قرار دارد تا صادرات خود را از طریق مسیرهای آتلانتیک ادامه دهد. علاوه بر این، مراکش اکنون انگیزه بیشتری برای تحقق برنامههای انتقال سبز خود دارد—هرچند که این برنامهها خطرات خاص خود را دارند، به ویژه اگر به سرعت پیش بروند.
تأثیر بحران هرمز بر مراکش، که تقریباً 70 درصد از ذخایر شناخته شده فسفات جهان را در اختیار دارد و یکی از بزرگترین صادرکنندگان آن است، تقریباً بلافاصله احساس شد. تبدیل سنگ فسفات به کود نهایی نیاز به گوگرد دارد—ماده اولیهای که پادشاهی تقریباً به طور کامل از کشورهای خلیج تأمین میکند.
این کشورها تقریباً 44 درصد از گوگرد تجاری جهانی را تأمین میکنند که بیشتر آن به عنوان محصول جانبی از پالایش نفت و گاز تولید میشود. گروه OCP، شرکت فسفات و مواد شیمیایی دولتی اکثریت مراکش، سالانه حدود 3.7 میلیون تن گوگرد وارد میکند که بخش عمدهای از آن به طور محلی به اسیدی تبدیل میشود که سنگ فسفات را به دی آمونیوم فسفات (DAP) و مونوآمونیوم فسفات (MAP) تبدیل میکند، که هر دو برای تولید کود استفاده میشوند. پاندمی COVID-19 در سال 2020 قبلاً چالشهایی برای این ترتیب ایجاد کرده بود، به طوری که هزینه تولید آمونیاک به 1,000 دلار در هر تن در مقابل سطح پایه قبل از پاندمی 110 دلار افزایش یافته بود.
به همان اندازه مهم در این بحث، وابستگی انرژی گسترده رباط است. مراکش برای نزدیک به 90 درصد از نیازهای انرژی خود به واردات وابسته است. اگرچه قیمت نفت تا زمان نگارش این متن به سطح قبل از جنگ بازگشته بود—پس از توافق آتشبس بین ایالات متحده و ایران—اما ممکن است دوباره افزایش یابد. از یک سو، آتشبس شکننده بیش از یک بار دچار مشکل شده است. و از سوی دیگر، حمل و نقل همچنان تحت تأثیر هزینههای بیمه و عدم قطعیت ادامهدار در مورد ترانزیت از طریق هرمز قرار دارد.
ترکیب قیمتهای بالای نفت و محدودیت در تأمین گوگرد، قدرت خرید مصرفکنندگان را تحت فشار قرار داد، در زمانی که خانوارهای مراکشی به تازگی افزایش قیمتهای دیزل و بنزین را به حدود ۱.۶۰ دلار به ازای هر لیتر در آوریل ۲۰۲۶ پذیرفته بودند. شرکتهای فعال در ساخت و ساز و املاک از جمله بیشترین آسیبدیدگان بودند؛ فشارهای مشابهی در تولید محصولات مشتق از نفت مانند پلاستیکها احساس شد. در پاسخ به این وضعیت اضطراری، دولت از مارس ۲۰۲۶ حمایت مالی از صنعت حمل و نقل را دوباره فعال کرد.
تأثیرات مغرب از بحران خلیج فارس
مواجهه مراکش با بحران فراتر از زنجیرههای تأمین فیزیکی به محیط نظارتی که استراتژی صنعتی سبز آن در حال شکلگیری است، گسترش مییابد. با بسته شدن هرمز، بازارهای کودهای شیمیایی تحت فشار قرار گرفتند و اتحادیه اروپا در مورد تعلیق مکانیزم تعدیل مرزی کربن (CBAM) برای کودها که از اول ژانویه ۲۰۲۶ به اجرا درآمد، بحث کرد. مالیات کربن بهطور جزئی توسط این بلوک به منظور پاداش به تولیدکنندگان پاکتر، مانند OCP که به سمت آمونیاک سبز متمایل است، معرفی شد.
فرانسه و ایتالیا پیش از جنگ برای معافیت فشار میآوردند و به فشارها بر کشاورزان اروپایی اشاره میکردند. تا ۳۰ مارس ۲۰۲۶، سایر کشورهای عضو، مانند کرواسی و ایرلند، به این درخواست پیوستند و نسبت به تهدیدها برای رقابتپذیری کشاورزان محلی هشدار دادند. کمیسیون اروپا یک “ترمز اضطراری” را پیشنهاد کرد که اجازه تعلیق موقت CBAM را در موارد “آسیب شدید به بازار داخلی اتحادیه” میدهد و کاهش تعرفههای موقت موازی بر روی محصولات انتخابی کود را اعلام کرد.
در حالی که این تعلیق موقت در حال حاضر تأثیر مستقیمی بر مراکش ندارد، نشان میدهد که حتی قوانین طراحی شده برای پاداش به تولیدکنندگان سبز نیز میتواند تحت فشار سیاسی تغییر کند و لایهای از عدم قطعیت به هرگونه بازده پیشبینی شده اضافه کند. در همین حال، OCP به فراتر از اروپا نگاه میکند و گزارش شده که در مارس ۹۰,۰۰۰ تن کود فسفاته به بازارهای آمریکای لاتین فروخته و با شرکتهای هندی برای معاملات اضافی در حال مذاکره است.
برای مراکش، بحران کنونی یادآور آنچه پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ اتفاق افتاد، است، زمانی که بازارهای جهانی آمونیاک و کودها مختل شدند—به جز این که، در مقایسه با جنگ روسیه و اوکراین، بسته شدن هرمز یک نقطه گلوگاهی فیزیکی است که تأمین منابع جایگزین را دشوارتر میکند. به طور قابل توجهی، زیرا شوک سال ۲۰۲۲ وابستگی OCP به آمونیاک وارداتی را نمایان کرد (با گزارشهایی مبنی بر اینکه این شرکت در آن سال ۲ میلیارد دلار برای خرید آن هزینه کرده است)، رباط یک استراتژی آمونیاک سبز را اعلام کرد که هدف آن تولید این ترکیب از هیدروژن محلی و تجدیدپذیر است. این طرح شامل یک مجتمع آمونیاک سبز به ارزش ۷ میلیارد دلار در نزدیکی طارفایا بود.
با این حال، دومی هنوز عملیاتی نشده است. همچنین، تولید آمونیاک سبز ممکن است هنوز به طور کامل وابستگی به ترکیب مهم دوم، گوگرد، را جبران نکند. با کاهش عرضه در خلیج، OCP مجبور به تنوع در مسیرهای تأمین گوگرد شده است، به ویژه از طریق قزاقستان و دریای سیاه، در حالی که تولید به سمت کودهای سوپر فسفات سهگانه تغییر یافته است، که نوعی است که به طور قابل توجهی به گوگرد کمتری نسبت به DAP و MAP نیاز دارد، که قبلاً به عنوان گزینههای اصلی شناخته میشدند.

بحران خلیج تغییرات الجزایر
الجزایر مجموعهای متفاوت از محدودیتها را ارائه میدهد. در حالی که مراکش به دلیل وابستگی به انرژی و ورودیهای کود وارداتی آسیبپذیر است، موقعیت بینالمللی الجزایر به دلیل ثروت هیدروکربنیاش تقویت شده است. ناظران اشاره کردهاند که این میتواند زمان مناسبی برای الجزایر باشد تا از تغییر جهت بسیاری از کشورهای جهان به سمت تأمینکنندگان نفت و گاز خارج از خلیج بهرهبرداری کند.
با این حال، محدودیتهای زیرساختی و همچنین سهمیههای تولید تعیینشده توسط سازمان کشورهای صادرکننده نفت (OPEC)، که الجزایر یکی از اعضای آن است، توانایی این کشور را برای افزایش تولید محدود میکند. علاوه بر این، کشور باید با مصرف روزافزون گاز داخلی مقابله کند، که دولت باید به آن اولویت دهد حتی در مواجهه با نیازهای فزاینده سایر کشورها.
بین سالهای 2020 و 2024، بخش نفت و گاز تقریباً 82 درصد از صادرات الجزایر و 45 درصد از درآمدهای بودجه را تشکیل میداد. الجزایر سومین تأمینکننده بزرگ گاز اتحادیه اروپا است و پس از نروژ، دومین تأمینکننده بزرگ گاز خط لولهای آن محسوب میشود. در سال 2022، زمانی که حمله روسیه به اوکراین اروپا را از منبع اصلی گاز خود قطع کرد، چندین کشور اروپایی به الجزایر برای تأمین نیازهای خود روی آوردند.
در آوریل آن سال، ایتالیا با الجزایر توافقی برای افزایش واردات گاز خود به میزان حدود 40 درصد به امضا رساند، در حالی که Sonatrach، شرکت دولتی نفت و گاز الجزایر، جریانهای خود را از طریق خط لوله TransMed به میزان تا 9 میلیارد متر مکعب گاز اضافی در سال افزایش داد. و در ژوئیه 2022، Sonatrach قراردادی سهساله با شرکت فرانسوی Engie برای تأمین گاز—با قیمت جدید و بالاتر—در میان اختلالات در بازارهای بینالمللی امضا کرد. این به الجزایر این امکان را داد که هم درآمد و هم نفوذ ژئوپلیتیکی کسب کند. در سال 2025، صادرات گاز Sonatrach به حدود 49 میلیارد متر مکعب رسید که از این مقدار 14 میلیارد متر مکعب به صورت گاز طبیعی مایع (LNG) ارسال شد.
امسال، بسته شدن تنگه هرمز و حملات ایران به تأسیسات LNG راس لافان قطر—که باعث شد قطر انرژی دولتی در تاریخ ۴ مارس ۲۰۲۶ اعلام فورس ماژور در مورد حمل و نقل به کشورهای اروپایی کند—بار دیگر رهبران اروپایی را به الجزیره کشاند. نخستوزیر ایتالیا، جورجیا ملونی، به پایتخت سفر کرد و پس از او، وزیر امور خارجه اسپانیا، خوزه مانوئل آلبارس، به آنجا رفت.
این موضوع حائز اهمیت است زیرا ایتالیا و اسپانیا، که هر دو در حال حاضر نزدیک به ۳۰ درصد از واردات گاز خود را از الجزایر تأمین میکنند، در تلاشند تا خریدهای خود را گسترش دهند. رم همکاری بین شرکت چند انرژی ایتالیایی انی، که دولت بزرگترین سهامدار آن است، و سوناتراک را عمیقتر کرده است و مذاکرات اخیر بر روی اکتشافات دریایی و هیدروکربنهای غیرمتعارف متمرکز بوده است. گاز الجزایر همچنین بیش از ۲۹ درصد از کل واردات گاز اسپانیا را در دو ماه اول سال ۲۰۲۶ تشکیل میدهد که عمدتاً از طریق خط لوله مدگاز وارد میشود، که در آن ناترجی، یک شرکت چندملیتی گاز و برق اسپانیایی، شریک اقلیت است.
به تأخیر انداختن بهبودی نهایی بحران خلیج
الجزیره از این وضعیت بهرهمند شده است. برنت صحرایی—نفت خام معیار الجزایر که به خاطر محتوای کم گوگردش مورد توجه پالایشگاههای اروپایی قرار دارد—در ژانویه ۲۰۲۶ کمتر از ۷۰ دلار در هر بشکه معامله میشد اما در مارس به بالای ۱۰۰ دلار رسید که بالاترین سطح از زمان شوک ۲۰۲۲ بود.
در اوایل مه ۲۰۲۶، حتی در میان آتشبس شکننده، قیمتها همچنان بین حدود ۹۵ تا ۱۱۰ دلار نوسان داشتند. تا اواسط ژوئن، قیمت نفت به زیر ۸۰ دلار در هر بشکه کاهش یافته بود، بر اساس انتظارات—که به درستی مشخص شد—که یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران به بازگشایی تنگه منجر خواهد شد. با این حال، قیمت همچنان بالاتر از میانگین سال گذشته باقی ماند و انتظار میرود که بازگشت به سطوح پیش از جنگ زمانبر باشد. تمام نشانهها حاکی از آن است که تقاضای خارجی، که ناشی از درگیری است، هیدروکربنها را به مرکز روابط یورو-مدیترانهای بازگردانده است. همین پدیده باعث شده است که هیدروکربنها در قلب زندگی اقتصادی و سیاسی الجزایر باقی بمانند.
با این حال، با توجه به سهمیههای اوپک، الجزایر فضای محدودی برای افزایش تولید نفت دارد. در آوریل ۲۰۲۶، تنها افزایش جزئی ۶۰۰۰ بشکه در روز را اعلام کرد که مجموع آن به ۹۷۷۰۰۰ بشکه رسید. حجمهای جدید صادراتی قابل توجه، چه از طریق خط لوله و چه LNG، نیاز به سرمایهگذاری و زیرساختهای جدید در بالادست دارد. علاوه بر این، اگرچه خط لوله ترنسمد ظرفیت اسمی حدود ۳۳.۵ میلیارد متر مکعب دارد، اما جریانها در سال ۲۰۲۴ تنها حدود ۲۱ میلیارد متر مکعب بودند که نشان میدهد محدودیت اصلی تنها فضای خط لوله نیست بلکه توانایی تولید و صادرات گاز اضافی است.
میدان حسی رمل که نزدیک به نیمی از تولید گاز ملی را تشکیل میدهد، در حال کاهش بلندمدت است و نیاز به اقدامات مکرر تقویتی دارد: نخست در سال ۲۰۱۷ با پروژهای به ارزش ۲ میلیارد دلار که هدف آن حفظ ثبات تولید بود؛ و سپس، در سال ۲۰۲۴، ۲.۳ میلیارد دلار اضافی برای بهروزرسانی تأسیسات. در عین حال، تقاضای داخلی گاز به دلیل رشد جمعیت و افزایش مصرف برق، سالانه ۴ تا ۵ درصد در حال افزایش است.
راهحلهای آسان وجود ندارد
بحران هرمز نشان میدهد که انتقال مغرب به انرژی سبز در میان محدودیتهایی در حال انجام است که بهطور متفاوتی بر دو قدرت سیاسی-اقتصادی منطقه تأثیر میگذارد و پاسخهای متفاوتی را به همراه دارد. مراکش به شدت به انرژی وارداتی، گوگرد و آمونیاک مرتبط با خلیج فارس و یک چشمانداز نظارتی متغیر در اروپا وابسته است که ممکن است محصولات با کربن پایین را که CBAM طراحی شده است، پاداش دهد یا ندهد. در مقابل، الجزایر فرصتی برای تأمین نیازهای آن کشورهای اروپایی میبیند.
تا کنون، پاسخ مراکش دوگانه بوده است. این کشور در حال تنوعبخشی به منابع ترکیبات—از جمله گوگرد—است و در عین حال به انرژیهای تجدیدپذیر روی میآورد تا وابستگی بلندمدت به آمونیاک وارداتی را کاهش دهد. تغییر قاطع به سمت انرژیهای تجدیدپذیر از نظر نظری معقول است اما نیاز به تولید سنگین سبز دارد تا در درازمدت قابل دوام باشد. از سوی دیگر، اقدام الجزایر برای تأمین هیدروکربنها به کشورهای اروپایی به کاهش فشارهای اقتصادی بر کشور در کوتاهمدت کمک میکند.
با این حال، در بلندمدت، این رویکرد مدل رانتگیر موجود در الجزایر را تقویت میکند و هر گونه انگیزهای برای تنوعبخشی را تضعیف مینماید. بنابراین، حتی اگر تنگه هرمز بهطور پایدار باز شود و قیمتها به حالت عادی بازگردند، الجزایر با همان چالشهایی که پیش از بحران وجود داشت، مواجه خواهد بود: وابستگی مداوم به نفت و گاز، حاشیههای مالی محدود و یک برنامه تنوعبخشی ناتمام.
در هر دو مورد، واضح است که بحرانی که در جای دیگری بروز میکند، میتواند موقعیت دو کشور را در سلسلهمراتب جهانی بازتنظیم کند. هم مراکش و هم الجزایر به برنامههای اقدام اقلیمی بلندمدت متعهد شدهاند، استراتژیهای انرژی ملی را تدوین کردهاند و دیدگاههای خود را در مورد حاکمیت انرژی بیان کردهاند. با این حال، در هر دو مورد، پاسخ دولت به بحرانها تحت تأثیر شرایط اضطراری شکل میگیرد، چه از نظر فعالسازی مجدد یارانهها، تغییر به خریداران جایگزین، یا افزایش تولید سوختهای فسیلی. استراتژیهای انرژی سبز که به شدت مورد تمجید قرار گرفتهاند، به سرعت توسط همان دولتهایی که آنها را تدوین کردهاند، اصلاح یا حتی بهطور خلاصه معلق میشوند.
data-path-to-node=”30″>این دینامیکها داستان انتقال انرژی را به عنوان یک توالی برنامهریزیشده خطی پیچیده میکنند. در چارچوبهای سیاستی، کاهش کربن هنوز به عنوان یک توالی از رویدادها و مجموعهای از مراحل قابل اندازهگیری توصیف میشود: اهداف، ظرفیت زیرساختی، توافقهای مالی، تأمین دوستانه و تأمین نزدیک، گواهینامهها و دسترسی به بازار. اما این گشایش ظاهراً تکنوکراتیک و خطی دیگر زمانی که بحرانها انباشته میشوند، معتبر نیست. شرایطی که بحرانهایی مانند بحران در تنگه هرمز را تولید میکنند، تصادفی نیستند و همچنین اجتنابناپذیر نیستند. اینها محصول انتخابهای سیاسی بازیگران قدرتمند دولتی هستند که کل خاورمیانه و شمال آفریقا را در “جنگهای ابدی” گرفتار میکنند، با پیامدهایی فراتر از آن.
بحران تنگه و پیامدهای آن، چه کوتاهمدت و چه بلندمدت، نشان میدهد که اختلال دیگر خارجی برای برنامههای انتقال سبز نیست حتی در کشورهای دورافتاده مغرب. پیامدهای مورد نظر نوع آیندهای را که ممکن است باقی بماند، مشروط میکند.
الجزایر ممکن است فرصتی در خدمت به عنوان تأمینکننده اضطراری جهانی سوختهای فسیلی ببیند، حتی اگر این در نهایت به انتقال برنامهریزیشدهاش خدمت نکند. در همین حال، در حالی که جنگ روسیه و اوکراین ممکن است تمایل به سازگاری سبز را از دیدگاه رباط تقویت کرده باشد، بحران کنونی آزمون بسیار دشوارتری برای مراکش است. هرمز ممکن است قابلیت انتقال انرژی سبز آن را به چالش بکشد. حداقل، واقعیتی که با بحرانهای جهانی به همین اندازه مشخص میشود، ماهیت و قالب تصور شده چنین انتقالی را تغییر خواهد داد.

نتیجهگیری
سوالی که مراکش و الجزایر با آن مواجه هستند دیگر این نیست که آیا باید به سمت انرژی سبز تغییر جهت دهند یا خیر. هر دو در این راستا حرکت کردهاند—هرچند مراکش این کار را قاطعانهتر از الجزایر انجام داده است. سوال این است که چگونه و چه زمانی عمل کنند. برای مراکش، شوک کنونی نشان میدهد که شرطبندی آن بر روی آمونیاک سبز برای تولید داخلی در حال حاضر توجیهپذیر است. قابلیت این تغییر برنامهریزیشده همچنان به این بستگی دارد که آیا تولید تجدیدپذیر افزایش یافته و سپس در سطح بالای مورد نیاز حفظ شود؛ اگر چنین باشد، این میتواند پادشاهی را به عنوان تأمینکننده پیشرو کودهای مشتق از فسفات قرار دهد.
برای الجزایر، انتخاب واضحتر است. فراوانی نفت و گاز طبیعی این کشور تسکین مالی فوری و همچنین قدرت دیپلماتیک بیشتری را فراهم میآورد—اما وابستگی کشور به منابعی که محدود هستند و توانایی تولید درآمد آنها پس از حل بحران کنونی کاهش خواهد یافت، عمیقتر میشود. بهطور جایگزین، الجزایر میتواند تلاش کند تا با جدول زمانی انتقال سبز خود همگام شود، اما در این فرآیند ممکن است از سود مالی لحظهای که بهدلیل افزایش نیاز جهانی به نفت و گاز از کشورهایی که تولید آنها بهطور عمده تحت تأثیر بحران قرار نگرفته است، چشمپوشی کند.

