رقابتهای ژئوپلیتیکی در حال شکستن ثبات جهانی هستند زیرا مینهای زمینی و اختلالات زنجیره تأمین، جنگ مدرن را بازتعریف میکنند. جامعه بینالمللی باید فوراً اقدام کند تا سازمان ملل را نجات دهد قبل از آنکه بنبست به شکست دائمی تبدیل شود. رهبری واقعی نیاز به حضور در خط مقدم برای مذاکره درباره راهحلهای واقعی دارد و باید سازمان ملل را از فلج ساختاری مطلق نجات دهد.
نجات سازمان ملل از فروپاشی
در اوایل سپتامبر 2022، در منطقهای بیطرف بین خطوط مقدم نظامی اوکراین و روسیه، تصمیمی برای اتخاذ داشتم: ادامه دادن تحت آتش، برای ایجاد یک تیم از کارشناسان ایمنی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در بزرگترین نیروگاه هستهای اروپا، یا بازگشت.
هفتهها دیپلماسی طول کشیده بود تا به اینجا برسیم؛ تصمیم گرفتیم ادامه دهیم. خودروهای زرهی ما به صورت زیگزاگ حرکت کردند تا از مینهای زمینی دوری کنند و نماد آژانس بینالمللی انرژی اتمی را که بر روی جلیقههایمان بود، تکان دهند—یک اتم در حال چرخش که توسط دو شاخه زیتون احاطه شده است که این سازمان با سازمان ملل به اشتراک میگذارد. در حالی که از کنار ساختمانهای بمباران شده، خودروهای سوخته و خانوادههایی که به سمت غرب به سوی مناطق امنتر اوکراین و کشورهای همسایه فرار میکردند، عبور میکردیم، صحبت به این موضوع کشیده شد که آیا اروپا ذخایر کافی گاز برای زمستان خواهد داشت یا خیر.
خط بین درگیری و پیامدهای بینالمللی در حال نازک شدن است. جنگها تعداد بیسابقهای از مردم را جابجا کرده و شبکههای تجارت و انرژی جهانی را به هم ریختهاند. اقتصاد جهانی یکپارچهای که پس از جنگ سرد ساخته شده است، جایی که کالاها، سرمایه و فناوری به طور نسبتاً آزادانه از مرزها عبور میکنند، در حال فرسایش است. جدایی سنتی تجارت، امنیت، توسعه و مسائل زیستمحیطی به طور فزایندهای غیرواقعی شده است. آسیبپذیریهای سایبری نیز فراتر از نگرانیهای فنی صرف گسترش یافته و بر زیرساختهای حیاتی، شبکههای انرژی، انتخابات و سیستمهای بانکی تأثیر میگذارد. در حالی که بنبستهای دیپلماتیک و درگیریهای نظامی زنجیرههای تأمین را مختل میکنند، کشورها در حال حرکت به سمت جداسازی هستند.

بازگشت جنگ به اروپا، درک امنیت و محاسبات استراتژیک در سرتاسر قاره را دگرگون کرده است. در خاورمیانه، چرخههای تقابل پیامدهایی را به وجود میآورند که فراتر از این منطقه گسترش مییابند و به تقسیمات سیاسی و اختلال در بازارهای انرژی، مسیرهای تجاری، قیمتهای غذا و اعتماد به اقتصاد جهانی کمک میکنند. در آسیا، رقابت اکنون شامل حوزههای نظامی، اقتصادی، فناوری و دریایی است. در آفریقا، رشد جمعیت و پتانسیل اقتصادی با دسترسی نابرابر به منابع مالی و ظرفیتهای نهادهای غیرمتوازن مواجه است. در آمریکای لاتین و سایر نقاط، شبکههای جنایی فراملی پیچیدهتری از بازارهای جهانی، سیستمهای مالی، بنادر، زنجیرههای لجستیکی و شکافهای حکمرانی بهرهبرداری میکنند. در این سیستم، پیامدهای شکست سریعتر و وسیعتر از هر زمان دیگری گسترش مییابند.
در همین حال، چندجانبهگرایی و حقوق و هنجارهای بینالمللی که شانس خطاهای فاجعهبار را کاهش میدهند، ثبات را فراهم میکنند و راهحلهای مشترکی برای مشکلات مشترک ارائه میدهند، تحت فشار قرار گرفتهاند زیرا تلاش میکنند به این تغییرات ساختاری سازگار شوند. بیشتر پیمانهای کاهش و کنترل تسلیحات هستهای که در دوران جنگ سرد شکل گرفتهاند، مانند پیمان کاهش تسلیحات استراتژیک جدید و پیمان نیروهای هستهای میانبرد، مرده یا تضعیف شدهاند. زرادخانههای هستهای بزرگ در حال مدرنسازی و گسترش هستند، نه کوچکتر شدن، و کانالهای ارتباطی که خطر محاسبات نادرست بین کشورهای قدرتمند را کاهش میدهند، فرسوده شدهاند. در برخی کشورهایی که به تعهدات قانونی خود برای عدم توسعه سلاحهای هستهای پایبند بودهاند، مباحثی درباره مزایای پیگیری این سلاحها به وجود آمده است.

برای نجات سازمان ملل امروز
امروز، ما در معرض خطر بیشتری از یک آتشسوزی بزرگ، از جمله یک آتشسوزی هستهای، نسبت به هر زمان دیگری از زمان جنگ جهانی دوم قرار داریم. با ناپدید شدن نسلهایی که وحشتهای دو جنگ جهانی را تجربه کرده و چارچوبهایی برای جلوگیری از جنگ سوم ساختهاند، حافظه پیامدهای رقابت جهانی بدون کنترل نیز ناپدید میشود.
سازمان ملل متحد—که با وجود کاستیهایش، در 80 سال گذشته پاسخهای مشترکی به تهدیدات مشترک تسهیل کرده، از فرآیندهای غیرنظامیسازی حمایت کرده و به جلوگیری از جنگ جهانی سوم کمک کرده است—به قدری تضعیف شده است که برخی تحلیلگران پیشنهاد میکنند که در حال حرکت به سمت سرنوشت جامعه ملل است. درست زمانی که جهان بیشتر از همیشه به آن نیاز دارد در جستجوی صلح، سازمان ملل غایب است، از جمله در جنگ اوکراین؛ تقابل بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران; و درگیریهای منطقهای در آسیا و آفریقا.
سازمان ملل نمیتواند انتظار داشته باشد که هر جنگی را پیشگیری یا پایان دهد، اما تلاش برای رسیدن به این هدف، وظیفه اصلی آن است. این سازمان میتواند دوباره به یک واسطه توانمند، بیطرف و حاضر در صحنه برای صلح تبدیل شود. عدم حضور در جایی که اتفاقات میافتد، ناامیدی ایجاد میکند و سازمان ملل را به مسیری به سمت بیاهمیتی میبرد. نهادهایی که نمیتوانند توضیح دهند که کجا ارزش افزوده دارند، در برابر بیتوجهی آسیبپذیر میشوند و بیتوجهی در شرایط کنونی یک وضعیت منفعل نیست—بلکه بهطور فعال در حال eroding مالیات و اراده سیاسی سازمان ملل است. سازمان ملل با یک بحران نقدینگی مواجه است که در اصل، بحران اعتماد به این نهاد از سوی کشورهای عضو آن است.
بلافاصلهترین اقدام که جامعه بینالمللی میتواند برای رسیدگی به این بحران اعتماد انجام دهد، انتخاب دبیرکل بعدی است که من در حال رقابت برای آن هستم. تاریخ نشان میدهد که یک دبیرکل فعالتر، که به میدان میرود تا از بروز درگیری جلوگیری کند و در میزهایی که راهحلهای دیپلماتیک مذاکره میشود، حاضر است، میتواند مؤثر باشد، حتی در دنیایی که به شدت تقسیم شده است.
اقدامات برای نجات سازمان ملل
سازمان ملل باید بر کاهش شرایطی که بحرانها را تولید میکنند، تمرکز کند و نه فقط بر پاسخ به پیامدهای آنها. این کار نیازمند تمرکز مجدد بر تسهیل صلح، توسعه و حقوق بشر به عنوان اولویتهای متقابلاً تقویتکننده است.
در طول جنگ سرد، دبیرکلهای سازمان ملل به کشورهای عضو در جلوگیری از درگیری و یافتن راههایی برای کاهش تنشها در زمان بروز آن کمک کردند. همانطور که تاریخنگار ثانت مینت-او اخیراً در Foreign Affairs نوشت، دیپلماسی آرام پدربزرگش، او ثانت، به عنوان دبیرکل به پایان دادن به بحران موشکی کوبا در دهه ۱۹۶۰ کمک کرد. مردی که دو دهه بعد این نقش را ایفا کرد، خاویر پرز د کلاار، راهحلهای دیپلماتیک برای درگیریها در کامبوج و آمریکای مرکزی تسهیل کرد.
همانطور که تاریخ نشان داده است، دبیرکلها میتوانند خروجیهایی بسازند که از آنها طرفین خسته میتوانند از یک درگیری خارج شوند و شرایطی را ایجاد کنند که به جلوگیری از بحرانهای آینده کمک کند. برای برآورده کردن این وظیفه، دبیرکل بعدی باید یک تسهیلگر باشد، ارتباطات را حفظ کند، پیامها را منتقل کند، مواضع را روشن کند و بهطور مداوم در میان اختلافات کار کند تا خطر سوءتفاهم و تشدید تنش را کاهش دهد. این نیازمند صبر، احتیاط، شجاعت سیاسی و تمایل به صحبت با همه طرفها در زمانی است که دیگران نمیتوانند یا نخواهند. همچنین نیازمند فردی است که قبلاً روابط و حمایتی را که برای باز کردن درها لازم است، ایجاد کرده باشد.
ایجاد این روابط از مدتها قبل از ورود به میز مذاکره آغاز میشود. این از طریق کار فعال در حمایت از امنیت بینالمللی، توسعه و حقوق بشر است که اعتماد و بنیادهای صلح بنا میشود.
در زمینه توسعه، فاصله بین آرمان جمعی و تحقق آن به شدت افزایش یافته است. بخش قابل توجهی از اهداف توسعه پایدار سازمان ملل، که به کاهش فقر، بهبود سلامت و آموزش، کاهش نابرابری و آسیبهای زیستمحیطی و حمایت از رشد اقتصادی پایدار معطوف است، از مسیر خود خارج شده یا در حال پسرفت است. تأمین مالی محدود شده، بار بدهیها در حال افزایش است و بودجههای کمک به یک سوم کاهش یافته است. زمانی که دولتها نمیتوانند خدمات پایه را ارائه دهند و شوکهای مکرر خارجی دستاوردهای توسعه آنها را از بین میبرد، مردم دیگر به بهبود زندگی خود ایمان ندارند و انسجام اجتماعی آسیب میبیند.
واکنش سازمان ملل به این روندها باید عملی باشد. همکاری با صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و سایر بانکها و نهادهای توسعه، سهم متمایز سازمان ملل، مشروعیت منحصر به فرد، جهانی بودن و توانایی قرار دادن توسعه در یک زمینه سیاسی و انسانی وسیعتر است که به آن اجازه میدهد صدای کشورهایی را که بیشتر در معرض پیامدهای اختلال اقتصادی قرار دارند، به گوش برساند.
این حمایت خارجی زمانی مؤثرتر است که به آزادسازی پتانسیل داخلی کمک کند، سرمایهگذاری را ممکن سازد، نهادها را تقویت کند، دسترسی به انرژی را گسترش دهد و زیرساختهایی بسازد که به جوامع اجازه میدهد در اقتصاد مدرن شرکت کنند. در اینجا، دبیرکل باید اولویتهای کشورهای عضو را درک کند و بر اساس آن عمل کند، فرصتها را ایجاد کند، جامعه مدنی را بسیج کند و شرکای خصوصی را برای سرمایهگذاریهای مشترک جذب کند.
نجات سازمان ملل از طریق اقدام
دو نیروی فناوری در حال تغییر مسیر توسعه به شیوهای هستند که جهان آن را میشناخت. اولی ورود نابرابر انتقال انرژی است. دسترسی به انرژی همچنان پیشنیاز یک اقتصاد مدرن کارآمد است؛ بدون آن، هیچ سیستم بهداشتی مدرنی وجود ندارد، هیچ صنعتی رقابتی و هیچ اقتصادی دیجیتال وجود ندارد. اما کشورهایی که کمترین مسئولیت را در ایجاد شرایط لازم برای انتقال انرژی دارند، اغلب همانهایی هستند که کمترین امکانات را برای تأمین مالی این تغییر دارند. انتقالی که غیرقابل تحمل باشد یا نتواند دسترسی به انرژی مطمئنتری را برای کسانی که از آن بیبهرهاند فراهم کند، پایدار نخواهد بود.
هوش مصنوعی نیز واقعیت توسعه را تغییر میدهد، ظرفیت تولید را متمرکز کرده و سوالاتی درباره کار، دسترسی و خطرات نظامی ایجاد میکند. دفتر دبیرکل ممکن است نتواند این چالشها را حل کند، اما میتواند اطمینان حاصل کند که این مسائل در زمینه توسعه مورد توجه قرار میگیرند و کشورهایی که بیشتر در معرض پیامدها قرار دارند، در زمان اتخاذ تصمیمات حضور دارند.
حفاظت از حقوق بشر و کرامت انسانی در مرکز هدف سازمان ملل متحد قرار دارد، اما نمیتوان آن را به عنوان ستونی جدا از واقعیتهای صلح و توسعه تلقی کرد. حقوق در جایی به بهترین شکل محافظت میشوند که نهادهای کارآمد، فرصتهای اقتصادی معتبر و ثبات وجود داشته باشد. زمانی که این بنیادها ضعیف باشند، حقوق آسیبپذیر میشوند. دفاع از حقوق بشر نمیتواند تنها به اعلامیهها و مکانیزمهای گزارشدهی متکی باشد، بلکه باید شرایطی را هدف قرار دهد که این حقوق را ممکن میسازد—خدمات دولتی، حاکمیت قانون و نهادهای فراگیر.
زمانی که اوضاع به هم میریزد، چه به دلیل بلایای طبیعی و چه بلایای انسانی، سازمان ملل باید به ایفای نقش خود در حمایت و هماهنگی اقدامهای انسانی سریع و مؤثر ادامه دهد. با این حال، دفتر دبیرکل باید بر پیشگیری تمرکز کند. کمک در آخرین مرحله جایگزینی پرهزینه برای پیشگیری از درگیری و سرمایهگذاریهای پایدار در توسعه و حکمرانی مؤثر است.

چرا اکنون باید سازمان ملل را نجات داد
برای پیشبرد صلح، توسعه و حقوق بشر در دنیایی که بیشتر تکهتکه شده است، دبیرکل سازمان ملل باید واقعگرا باشد و نقش مرکزی و پایدار منافع ملی را شناسایی کند. این یک مشاهده بدبینانه نیست؛ بلکه یک مشاهده منطقی است. بهترین تشویق برای دولتها به حمایت از یک نظم بینالمللی پایدار زمانی است که منافع آنها همپوشانی داشته باشد، خطرات مشترک باشد و همکاری بتواند حاکمیت را تقویت کند نه اینکه آن را تضعیف کند. نویسنده آرژانتینی خورخه لوئیس بورخس once نوشت: “No nos une el amor sino el espanto” به معنای “این عشق نیست که ما را متحد میکند، بلکه ترس است.” دولتها ممکن است در مسائل اصلی به شدت اختلاف نظر داشته باشند، اما هنوز میدانند که تشدید، گسترش هستهای، پاندمیها، وحشت مالی یا اختلالات فناوری به همه آنها آسیب میزند.
بنیانگذاران سازمان ملل این را درک کردند، زیرا به تازگی از مخربترین تجلی چنین نیروهایی جان سالم به در برده بودند. دستاورد آنها ایجاد چارچوبی بود که در آن سیاستها به گونهای مدیریت شود که از فاجعه جلوگیری کند. آن دیدگاه میتواند نه با ایدهآلسازی سازمان ملل که به دنبال هماهنگی آرمانگرایانه است، بلکه با تلاش برای یک سازمان ملل عملیتر که به طور مداوم و معتبر به حمایت از صلح، تسهیل توسعه و حفاظت از حقوق بشر بپردازد، بازسازی شود.
برخی از تلاشهای اصلاحی در حال حاضر در حال انجام است. مباحثات UN80 که هدف آنها افزایش کارایی و پاسخگویی این نهاد است، گامی در جهت صحیح میباشد. اما مشکل اساسی که کارایی سازمان ملل را تضعیف میکند، به قدری پیچیده است که هیچ فرآیند واحدی نمیتواند به آن رسیدگی کند. دههها مدیریت سست و اولویتهای پراکنده منجر به گسترش مأموریتهای سازمان ملل شده و آژانسهای همپوشان، فرآیندهای تکراری و دورههای گزارشدهی را تولید کرده است که انرژی سازمانی را مصرف میکند بدون اینکه نتایج قابل اندازهگیری تولید کند. این سیستم در اعلامیهها سنگین و در دستیابی به نتایج سبک شده است.
یک سازمان ملل مؤثرتر باید بر آنچه که تنها خود میتواند انجام دهد متمرکز شود: گردهم آوردن طرفهایی که در غیر این صورت ملاقات نمیکنند، حفظ گفتوگو زمانی که اعتماد سیاسی از بین رفته است و اطمینان از اینکه کشورهایی که بیشتر در معرض خطرات جهانی هستند، صدایی در مدیریت آنها دارند. این نیازمند نه تنها بازسازی سازمان بلکه ارزیابی وسعت دستور کار است، به گونهای که نتایجی که برای مردمی که سازمان ملل برای خدمت به آنها وجود دارد، قابل مشاهده باشد.
دبیرکل به تنهایی نمیتواند سازمان ملل را اصلاح کند، هر درگیری را حل کند و هر بیماری را از بین ببرد. این دفتر نمیتواند ارتشها را فرماندهی کند یا بر کشورهای عضو غلبه کند. اما دارای اختیاری برای گردهم آوردن است که میتواند از آن برای ترویج دیپلماسی، به طور مسئولانه و با شجاعت استفاده کند. و این اختیار به دلیل عدم حضور هدر میرود. دبیرکل بعدی باید در خط مقدم جنگ، در جوامع نیازمند، هر جا که مأموریت ممکن است فراخوانده شود، حضور داشته باشد. حضور، کار است. چه ترس باشد و چه منافع مشترک که کشورها را به میز مذاکره میآورد، آنها باید سازمان ملل را که در آنجا حاضر است، پیدا کنند.

