ترامپ و ایران با یک شکاف ژئوپلیتیکی بیسابقه مواجه هستند در حالی که واشنگتن موضع خود را در خاورمیانه از طریق تشدید بیانیههای هدفمند تنظیم میکند. تصمیم محاسبهشده رئیسجمهور دونالد ترامپ برای اعلام عدم اعتبار تفاهمنامه دوجانبه در حالی که در نزدیکی جغرافیایی تهران ایستاده است، دکترین تهاجمی را نشان میدهد که تئاتر دیپلماتیک را به سلاح تبدیل میکند.
با به کارگیری این بیانات پرخطر از یک ایالت مرزی استراتژیک، دولت قصد دارد قدرتی قاطع را به نمایش بگذارد و همپیمانان و دشمنان منطقهای را وادار کند تا در یک چشمانداز امنیتی بسیار ناپایدار حرکت کنند، جایی که مرز بین جنگ روانی و درگیری کینتیک بهطور عمدی مبهم شده است. این مانور استراتژیک بازارهای جهانی و شبکههای اطلاعاتی را در تردید قرار میدهد که آیا دولت در حال سازماندهی یک چرخش قطعی به سمت مهار علنی است یا صرفاً در حال اجرای یک تاکتیک مذاکره تهاجمی است که بهمنظور وادار کردن به امتیازات مطلق طراحی شده است.
ترامپ و ایران: برش دیپلماتیک نهایی
انتخاب آنکارا توسط دونالد ترامپ—نزدیکترین پایتخت بزرگ به ایران از نظر سیاسی و جغرافیایی—برای اعلام اینکه تفاهمنامه با تهران “به پایان رسیده” و او دیگر نمیخواهد با “رهبران بیمار” “سر و کار داشته باشد” چه معنایی دارد؟ آیا این فقط یک انفجار دیگر از خشم رئیسجمهوری است که به خاطر گفتن یک چیز در شب و تناقض آن در صبح روز بعد شناخته شده است؟ یا اینکه مکان و زمان دارای اهمیت عمیقتری از یک اظهارنظر گذرا در حاشیه یک اجلاس ناتو هستند؟
آنکارا در نقشه رویارویی ایران و ایالات متحده یک شهر بیطرف نیست. این پایتخت کشوری است که منافع آن در چندین پرونده با تهران همپوشانی دارد، در دیگر پروندهها با آن رقابت میکند و بسته به فصل بین نقش میانجی و شریک نوسان دارد. انتخاب این پایتخت بهطور خاص توسط ترامپ برای اعلام اینکه “تفاهمنامه با ایران تمام شده” و اینکه او نمیخواهد “وقت خود را تلف کند” با “رهبران بیمار” باز میکند درب یک سوال بزرگتر: او واقعاً به چه کسی خطاب میکند؟ به همپیمانان ناتو خود؟ یا اینکه صدای خود را بهطور مستقیم به تهران میفرستد و از نزدیکی و نمادگرایی این لحظه بهرهبرداری میکند؟

جداسازی لبهنگری از ترامپ و ایران
در سیاست، مکان هرگز جزئیات بیاهمیتی نیست. گفتن چیزی در واشنگتن با گفتن آن در آنکارا، ریاض یا بروکسل یکسان نیست. وقتی ترامپ اعلام میکند که “مفاد تمام شده است” پس از یک موج از حملات متقابل، او تنها در حال توصیف یک وضعیت نظامی نیست. او در تلاش است تا رابطه با ایران را در برابر متحدان، رقباء و یک مخاطب جهانی که در حال تماشای اجلاس ناتو برای نشانههایی درباره آینده درگیری است، بازتعریف کند.
اما سوال عمیقتر این است: آیا میتوانیم به این بیانیه اعتماد کنیم و بر اساس آن شاخصهای سیاسی بسازیم؟ یا اینکه ما شاهد یک قسمت دیگر در سری طولانی بیانیههای ناپایدار ترامپ هستیم؟ مردی که روزی رهبران ایران را “بیمار” و “پست” مینامد، ممکن است روز بعد آمادگی خود را برای یک “معامله بزرگ” با آنها اعلام کند اگر که مزیت انتخاباتی یا اقتصادی ببیند. چگونه میتوان سیاستگذاران یا تحلیلگران را با گفتمانی که به سرعت بین تشدید و کاهش تنش، توهین و مذاکره نوسان میکند، مواجه کرد؟
تشدید محاسبهشده: ترامپ و ایران
این نوع زبان هر گونه تشدید آینده را آسانتر برای توجیه میکند، زیرا حریف را به عنوان غیرمنطقی، غیرقابل اعتماد و شایسته توافقات نمیداند. وقتی ترامپ میگوید “مفاد تمام شده است”، او تنها پایان یک سند را اعلام نمیکند؛ او در تلاش است تا به جهان ثابت کند که خود ایده درک با ایران “هدر دادن وقت” بوده است، همانطور که در بیانیههای دیگر گفته است.
در اینجا سوال این است: آیا ما شاهد یک تغییر استراتژیک هستیم یا صرفاً یک لحظه از بلاغت احساسی که برای تقویت یک موقعیت مذاکره آینده استفاده میشود؟ از سوی دیگر، بیانیه ترامپ ایران را به سایر متحدان مرتبط میکند، همانطور که وقتی به اسپانیا حمله کرد و تهدید به قطع تجارت با آن کرد، آن را “شریک بدی” در ناتو نامید. این ارتباط نشان میدهد که ترامپ در حال استفاده از اجلاس برای تسویه حسابهای متعدد است تا اینکه یک دیدگاه منسجم ارائه دهد. آیا این به این معناست که موضع او در قبال ایران بخشی از یک حالت کلیتر در رابطهاش با متحدان است، نه یک استراتژی به دقت طراحی شده در قبال تهران؟
ترامپ و ایران: واقعیتهای تشدید حرکتی
پیامد خطرناکتر ممکن است در زمانبندی نهفته باشد: ترامپ پایان مفاد را در لحظهای از تشدید نظامی اعلام میکند، پس از حملات متقابل در خلیج و حملات به پایگاههای میزبان نیروهای آمریکایی. این بیانیه بخشی از یک صحنه وسیعتر میشود—یک رئیسجمهور به جهان میگوید که “آتشبس تمام شده است”، که او نمیخواهد با طرف دیگر “معامله” کند، در حالی که ماشینآلات نظامی در زمین در حال حرکت هستند. آیا این آغاز یک مرحله جدید از رویارویی علنی است، یا صرفاً فشار روانی برای وادار کردن ایران به بازگشت به میز مذاکره تحت شرایط متفاوت؟
سپس سوال اجتنابناپذیر مطرح میشود: چگونه با رئیسجمهوری که میگوید توافق امروز به پایان رسیده و فردا ممکن است توافقی “بهتر” با همان طرف اعلام کند، برخورد کنیم؟ آیا تحلیل خود را بر اساس کلمات یا اقدامات بنا میکنیم؟ بر اساس بیانیهها یا بر اساس مسیر واقعی سیاست؟ در این زمینه، بیانیه آنکارا بخشی از یک بازی بزرگتر میشود، نه پایان یک فصل.

تنظیم مجدد قدرتهای منطقهای فراتر از ترامپ و ایران
با این حال، نمیتوانیم به سادگی بگوییم “این ترامپ است، اینگونه صحبت میکند” و به راه خود ادامه دهیم. هر بیانیه از این دست اثری بر ساختار روابط بینالملل و محاسبات پایتختهای درگیر میگذارد. ایران این کلمات را میخواند و آنها را در محاسبات داخلی و خارجی خود قرار میدهد. ترکیه، که میزبان اجلاس است، پیام را نیز میخواند: یک رئیسجمهور آمریکایی که از پایتختش به عنوان صحنهای برای اعلام پایان یک تفاهم با همسایه شرقیاش استفاده میکند و آن همسایه را “بیمار” و “ناتوان” توصیف میکند. آیا آنکارا در این موضوع فرصتی برای تقویت نقش خود به عنوان میانجی میبیند یا خطری از تشدید تنش که به مرزهایش نزدیکتر میشود؟
در نهایت، شاید مهمترین سوال این باشد: آیا جهان هنوز میتواند سیاست را به عنوان مجموعهای از شاخصهای انباشته شده در نظر بگیرد، یا وارد دورهای شدهایم که بیانیههای ناپایدار بخشی از خود بازی هستند؟ اعلام ترامپ در آنکارا درب را به روی این سوال باز میکند: چگونه سیاست را میخوانیم وقتی که سخن خود به میدان نبرد تبدیل میشود و وقتی که یک رئیسجمهور از جملهای به گونهای استفاده میکند که مانند یک موشک است—آن را پرتاب کرده و دیگران را به حدس زدن وا میدارد که آیا این نشانه آغاز یک جنگ است یا صرفاً صدای گذرایی در یک اجلاس پر از میکروفنها؟

