مبارزه نظامی مستقیم در تنگه هرمز به سرعت پیشرفت MOU بین واشنگتن و تهران را مختل میکند. حملات هوایی ایالات متحده به هشتاد هدف به همراه حملات جدید ایران، تهدیدی برای فروپاشی دائمی دیپلماسی در سرتاسر خلیج فارس به شمار میرود. با به خطر انداختن تعهدات MOU در مورد پروتکلهای عبور دریایی، هر دو قدرت با یک دور باطل فوری به سمت جنگ منطقهای بدون محدودیت مواجه هستند.
اختلاف ناشی از انفجار MOU
برای دومین بار از زمان امضای یادداشت تفاهم (MOU) بین ایالات متحده و ایران، واشنگتن و تهران به رویارویی نظامی مستقیم بازگشتهاند. ایالات متحده به “80 هدف در ایران با مهمات دقیق” حمله کرد پس از اینکه نیروهای ایرانی به چندین کشتی که در حال عبور از تنگه هرمز بودند، بدون هماهنگی قبلی با تهران، شلیک کردند.
مقیاس حملات آمریکایی به طور گزارش شده به مراتب بیشتر از تبادل قبلی ایالات متحده و ایران بوده است، که نشان میدهد واشنگتن نه تنها به دنبال تلافی بلکه به دنبال بازگرداندن بازدارندگی بوده است. ایالات متحده همچنین تحریمها علیه فروش نفت ایران را دوباره اعمال کرد و یکی از concessions اصلی MOU را معکوس کرد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز ادعا کرد که به 85 پایگاه نظامی ایالات متحده در سراسر منطقه حمله کرده است، از جمله مقر ناوگان پنجم در بحرین و پایگاه هوایی علی السالم در کویت، و گفت که هشت پایگاه تخریب شدهاند.
در قلب این اختلاف، دو تفسیر متضاد از MOU وجود دارد. تفسیر تهران این است که در حالی که تنگه هرمز باید باز بماند، تمام ترافیک تجاری در طول دوره موقت 60 روزه باید با ایران هماهنگ شود در حالی که طرفین در حال مذاکره برای یک توافق دریایی دائمی هستند. در مقابل، واشنگتن تفسیر میکند که تنگه “باز” به این معنی است که کشتیها میتوانند از مسیرهای دریایی ایرانی یا عمانی عبور کنند بدون اینکه با ایران هماهنگ شوند.

اجتناب از انفجار MOU امروز
برای تهران، این یک اختلاف فنی نیست بلکه یک اختلاف استراتژیک است. مقامات ایرانی نگرانند که ایالات متحده از یادداشت تفاهم برای تضعیف کنترل ایران بر تنگه هرمز استفاده کند و هرگونه الزامی برای هماهنگی را رد کند و در واقع، یک کریدور جایگزین ایجاد کند که حتی در صورت از سرگیری جنگ نیز باز بماند. چنین ترتیبی ایران را از آنچه بسیاری از استراتژیستهای آن به عنوان مهمترین منبع نفوذ خود در یک درگیری آینده میدانند، محروم میکند: توانایی معتبر برای مختل کردن ترافیک دریایی از طریق هرمز. از دیدگاه تهران، حمل و نقل تجاری میتواند بدون واگذاری آن نفوذ از سر گرفته شود—اما تنها در صورتی که تمام حرکتهای کشتیها همچنان با ایران هماهنگ شود و بدین ترتیب، اقتدار ظاهری آن بر این آبراه تقویت گردد.
واشنگتن پاسخ میدهد که متن یادداشت تفاهم بهطور صریح نیاز به دریافت مجوز ایرانی برای عبور کشتیها از تنگه را الزامی نمیکند. در عوض، مسئولیت اطمینان از عبور ایمن کشتیهای تجاری به ایران محول میشود، تمایزی که ایالات متحده استدلال میکند که به اندازه کافی به تهران کنترل عملیاتی بر تمام ترافیک دریایی نمیدهد. بند ۵ یادداشت تفاهم بیان میکند:
“با امضای این یادداشت تفاهم، جمهوری اسلامی ایران با بهترین تلاشهای خود ترتیباتی برای عبور ایمن کشتیهای تجاری، بدون هزینه به مدت ۶۰ روز فقط، از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس فراهم خواهد کرد. ترافیک کشتیهای تجاری بلافاصله آغاز خواهد شد و با توجه به نیاز به رفع موانع فنی و نظامی و مینزدایی توسط جمهوری اسلامی ایران، ظرف ۳۰ روز برقرار خواهد شد.”
اختلاف ناوبری در حال انفجار یادداشت تفاهم
پس از دور قبلی درگیری، دو طرف به دنبال یک توافق بودند که در آن کشتیهای تجاری عبور خود را با هم ایران و یک کشور تعیین شده از شورای همکاری خلیج فارس هماهنگ کنند. تحت چنین ترتیبی، کشتیها به تهران اطلاع میدادند و در عین حال به یک نهاد دریایی شورای همکاری خلیج فارس گزارش میدادند، که تقاضای ایران برای نظارت را با تمایل واشنگتن برای جلوگیری از اعطای کنترل انحصاری به تهران متعادل میکرد. با این حال، به نظر میرسد که این مذاکرات هرگز قبل از تعلیق به خاطر مراسم تشییع آیتالله علی خامنهای نهایی نشده است.
در طول آن وقفه، چندین کشتی تجاری—با خاموش کردن ترانسپوندرهای AIS خود—سعی کردند بدون اطلاع به تهران از کریدور دریایی جنوبی عبور کنند. ایران این سفرها را به عنوان یک چالش مستقیم به تفسیر خود از یادداشت تفاهم تلقی کرد و با قاطعیت پاسخ داد.
هر دو طرف به وضوح در حال آزمایش خطوط قرمز یکدیگر هستند. اگر اختلاف تنها به تضمین عبور ایمن کشتیهای تجاری مربوط میشد، کشتیها میتوانستند به سادگی از کریدور دریایی ایران عبور کنند. تهران مانع استفاده کشتیها از کریدور شمالی نشده است. در عوض، اصرار بر استفاده از کریدور جنوبی بدون اطلاعرسانی به ایران به نظر میرسد که به چالش کشیدن ادعای تهران مبنی بر اعمال حاکمیت بر تنگه طراحی شده است—ادعایی که ایالات متحده و بیشتر کشورهای خلیج فارس مدتهاست آن را رد کردهاند. فراتر از سوالات مربوط به عوارض عبور یا هزینههای اداری، هیچ کشوری در منطقه تمایلی به مشروعیت بخشیدن به کنترل ایران بر یکی از مهمترین آبراههای استراتژیک جهان ندارد. بنابراین، تقابل کنونی کمتر به ناوبری مربوط میشود و بیشتر به حاکمیت و نفوذ استراتژیک مربوط است.

انفجار MOU اعتماد را از بین میبرد
توافقی که قبل از تعلیق مذاکرات مورد بحث قرار گرفت، راهحلی منطقی برای خروج از این وضعیت ارائه میدهد. الزام کشتیها به اطلاعرسانی به هر دو طرف ایران و یک نهاد دریایی تعیین شده از شورای همکاری خلیج فارس، اختلاف حاکمیتی را به تعویق میاندازد بدون اینکه نتیجه آن را پیشداوری کند و اجازه میدهد ترافیک تجاری ادامه یابد در حالی که مذاکرات برای یک توافق دائمی ادامه دارد. قربانی کردن کل MOU—و چارچوب منطقهای بسیار مهمتری که میتواند در نهایت تولید کند—به خاطر سوالی که چه کسی به طور ظاهری تنگه را برای چند هفته آینده مدیریت میکند، اشتباهی پرهزینه و غیرضروری خواهد بود.
سوال اکنون این است که آیا توافق اطلاعرسانی دوگانه هنوز پس از تبادل آتش در ۱۲ ساعت گذشته میتواند احیا شود یا اینکه این تشدید اخیر به طور کامل پنجره دیپلماتیک را بسته است. ساعات آینده احتمالاً پاسخ را ارائه خواهد داد.
یک مشاهده نهایی: با پاسخ به هر دو شکل نیروی نظامی و بازگرداندن تحریمها بر صادرات نفت ایران، به نظر میرسد واشنگتن مصمم است برتری در تشدید را برقرار کند—نه تنها جلوگیری از اقدامات بیشتر ایران بلکه نشان دادن آمادگی خود برای افزایش هزینهها به مراتب بیشتر از تهران. تضاد با اولین تقابل پس از MOU در تنگه قابل توجه است. این بار، پاسخ ایالات متحده به طور قابل توجهی شدیدتر بوده است، که نشان میدهد واشنگتن در تلاش است تا معادله بازدارندگی را قبل از از سرگیری مذاکرات دوباره تعریف کند.

از انفجار MOU در حال حاضر جلوگیری کنید
با این حال، در تصمیم واشنگتن برای لغو مجوز عمومی خرید نفت ایران، خطراتی وجود دارد. این مجوز به عنوان یکی از انگیزههای اصلی یادداشت تفاهم (MOU) برای حفظ تعهد تهران به توافق در نظر گرفته شده بود. اما یک انگیزه تنها به اندازه اعتبارش ارزشمند است.
حتی قبل از این تشدید اخیر، ایران در جذب خریداران جدید با مشکل مواجه بود. بسیاری از دولتها و شرکتها از ورود به توافقات بلندمدت خودداری میکردند زیرا نگران بودند که مذاکرات به شکست بینجامد و مجوز بدون تمدید منقضی شود. همین عدم قطعیت به تنهایی ارزش تجاری این امتیاز را کاهش میداد.
از دیدگاه واشنگتن، نقض ادعایی ایران از یادداشت تفاهم (MOU) جدی است و نیاز به واکنش دارد. اما اگر ایالات متحده به عنوان کشوری که به راحتی مجوز را صادر و سپس لغو میکند، دیده شود، خریداران بالقوه ممکن است نتیجه بگیرند که دسترسی به نفت ایران به اندازهای ناپایدار سیاسی است که ریسک آن توجیهپذیر نیست. این امر یکی از مهمترین منابع نفوذ واشنگتن را تضعیف میکند. هرچه ارزش مجوز در بازار کمتر شود، ارزش آن در میز مذاکره نیز کمتر خواهد شد و ایالات متحده نمیتواند در ازای احیای آن، درخواست بیشتری داشته باشد.

