تهران وارد دورهای سرد از تجمیع نهادها پس از درگذشت خامنهای میشود. رژیم اکنون با یک انتقال بحرانی مواجه است زیرا دستگاه گستردهای که توسط رهبر فقیدش ساخته شده باید ثابت کند که میتواند بهطور روان عمل کند پس از خامنهای. سوال اصلی برای دولت امنیتی منطقه این است که آیا مجتبی خامنهای میتواند کنترل خام نهادها را به اقتدار سیاسی واقعی تبدیل کند.
پس از خامنهای، وارثان پنهان
در مراسم تشییع جنازه رهبر عالیقدر ایران، علی خامنهای، در تهران در این هفته، مهمترین فرد—پسر و جانشین او—حاضر نبود. سایر بستگان و همچنین مقامات ارشد حاضر شدند و درباره وفاداری و بیعت صحبت کردند، در حالی که به جمعیت گفته شد برای انتقام فریاد بزنند. اما مجتبی خامنهای در این مراسم که بخشی از آن بهعنوان انتقال قدرت طراحی شده بود، دیده نشد.
غیبت او ممکن است ناشی از احتیاط، یا رمز و راز روحانی، یا نمایش سیاسی باشد، اما از نظر سیاسی، این غیبت مشکل کل رویداد را که قرار بود پنهان کند، نمایان کرد: اینکه مجتبی به میراث پدرش نیاز دارد. او نمیتواند به سادگی قدرت پدرش را به ارث ببرد. یک مقام میتواند در یک بعدازظهر منتقل شود، اما اقتدار نمیتواند. مراسم تشییع تلاش کرد تا غم را به مشروعیت تبدیل کند، اما جای خالی که وارث باید در آن میایستاد، معامله را بهوضوح ناتمام گذاشت.
این مراسم تشییع، دفن یک انسان نبود، بلکه تلاشی برای دفن عدم قطعیت بود. خامنهای نه تنها انقلاب پیشینیانش، آیتالله روحالله خمینی، را زنده نگه داشت؛ بلکه آن را به یک دستگاه امنیتی تبدیل کرد که بدون او عمل کند. اینکه آیا این دستگاه میتواند به کار خود ادامه دهد، سوالی است که مراسم تشییع قرار بود به آن پاسخ دهد.
مراسم تشییع بهعنوان رفراندوم
یک مراسم تشییع دولتی که در لحظهای از آسیبپذیری حداکثری برگزار میشود، هرگز فقط درباره سوگواری نیست. وظیفه این رویداد اثبات این بود که دولت از دست دادن رهبرش جان سالم به در برده، نهادهای آن هنوز در حال فعالیت هستند، دستگاه امنیتی آن دستنخورده باقی مانده، جمعیت هنوز میتواند فراخوانده شود و هیئتهای خارجی هنوز برای ادای احترام خواهند آمد. این مراسم بهعنوان یک رفراندوم بصری درباره تداوم ترتیب داده شده بود و رژیم سخت تلاش کرد تا آن را به نفع خود به نتیجه برساند.
مخاطبان متعدد بودند و تهران هر یک را میشناخت. برای ایرانیان، پیام حتمیت بود: سیستم پابرجاست و وفاداری به رهبر درگذشته اکنون به رهبر بعدی منتقل میشود. برای نخبگان حاکم، این یک هشدار علیه تردید بود—این لحظهای برای انضباط است، نه مانور. برای واشنگتن و اورشلیم، این یک بازدارنده بود: کشتن خامنهای رژیم را نمیشکند. برای شرکای منطقهای ایران، این یک اطمینان بود که شبکهها پابرجا خواهند ماند. و برای مسکو، پکن و خلیج فارس، یادآوری بود که ایران همچنان یک بازیگر قابل کنترل و خطرناک باقی مانده است.

با این حال، خود این تلاش بازی را فاش کرد. دولتی که به جانشینی خود اطمینان دارد، نیازی به تشییع جنازه برای عمل به عنوان یک رفراندوم جمعی ندارد. از یک سو، قدرت واقعی را نشان داد—توانایی بستن جادهها، جابجایی جمعیتها، تغذیه شرکتکنندگان، پوشش تلویزیونی گسترده و تسلط بر تصاویر روز. از سوی دیگر، به نظر میرسید که این یک اجبار و هزینه است، پول عمومی که برای تئاتر عزاداری صرف میشود در حالی که ایرانیان عادی با تورم بیسابقه، خسارتهای جنگ، کمبودها و یک فشار اقتصادی جدید مواجه هستند.
تفسیرهای رسمی به طور مکرر تکرار میشد: ثبات، حاکمیت، بازدارندگی، تداوم. زبان انقلابی اسلامی در دهههای اول جمهوری نادر بود. این جایگزینی داستان واقعی است. تشییع جنازه درباره دفن خامنهای نبود؛ بلکه درباره تمرین نحوه حکمرانی دولت بدون او بود، به آرامی شرایطی که از آن خواسته میشود اطاعت شود، تغییر میداد.
روایت در حال تغییر
در عرض چند هفته پس از مرگ او در حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، روایت رسمی از زندگی خامنهای شروع به تغییر کرد. او سالها به عنوان نگهبان انقلاب ۱۹۷۹ خمینی معرفی شده بود، یک سرپرست بیشتر از یک خالق. اکنون او به عنوان رهبری توصیف میشد که ایران را از “روانشناسی شکست” طولانی خود درمان کرد، کسی که دورهای از تحقیرها را که از باختهای قرن نوزدهم به روسیه امپراتوری، از طریق تسلیمهای قاجار، تا اشغالهای خارجی قرن بیستم ادامه داشت، به پایان رساند.
ادعایی که اکنون در حال شکلگیری است این است که خامنهای ثابت کرد ایران میتواند یک ضربه مستقیم از قویترین ائتلاف نظامی جهان را تحمل کند و فرو نریزد. اینکه آیا این ادعا تحت بررسی باقی میماند یا نه، مهم نیست؛ آنچه اهمیت دارد این است که رژیم با تأکید بر این موضوع چه میکند. این ادعا منبع مشروعیت خود را تغییر میدهد. انقلاب ۱۹۷۹ یک دارایی رو به زوال است. بیشتر ایرانیانی که امروز زندهاند بعد از آن به دنیا آمدهاند. بسیاری هیچ خاطرهای از خمینی ندارند.

دولتی که زمانی خود را با وعده تغییر توجیه میکرد، اکنون خود را با بقای خود توجیه میکند. این دولت دیگر خود را با سایر جنبشهای انقلابی مقایسه نمیکند، بلکه به فصلهای قبلی تاریخ ایران، زمانی که قدرتهای خارجی سرنوشت کشور را تعیین میکردند، مینگرد. این رویکرد به آرامی از “ما جهان را بازسازی خواهیم کرد” به “ما به تنهایی مانع از تحمیل اراده به ایران شدیم” تغییر کرده است. جایگزینی هدف انقلابی با استقامت ملی ممکن است نشانه سیاسی پایدار خامنهای باشد. این همچنین یک نشانه است. دولتها زمانی به ملیگرایی روی میآورند که انقلاب دیگر جذابیت نداشته باشد.
چگونگی تغییر رهبری پس از خامنهای
خمینی انقلاب را ایجاد کرد، خامنهای دستگاه را ساخت و فرضیهای تنبل وجود دارد که خامنهای سیستم خمینی را به ارث برد و به سادگی آن را ادامه داد. در واقع، او کاری مهمتر انجام داد، زیرا چارهای نداشت. خمینی با کاریزما و مقام مذهبی حکومت میکرد؛ نهادها تجلی اراده او بودند. خامنهای هیچیک از اینها را نداشت. وقتی در سال ۱۹۸۹ به این مقام رسید، او یک مرجع (رتبه بالای روحانی که این نقش به آن نیاز داشت) نبود. ارتقاء او نیاز به بازنویسی قانون اساسی داشت تا او را در بر بگیرد.
ساختن اعتبار
در ابتدا، بسیاری از روحانیون با شک و تردید به او نگاه میکردند، اما خامنهای ۳۷ سال بعدی را صرف ساختن جایگزینی برای اعتباری که نداشت، کرد. دفتر رهبر عالی از یک دفتر کوچک به یک دولت موازی تبدیل شد. او اطمینان حاصل کرد که سپاه پاسداران از یک میليشای جنگی به نهاد غالب سیاسی، اقتصادی و اطلاعاتی کشور تبدیل شود تا به عنوان سربازان مسلح او علیه دشمنان سیاسیاش عمل کند.
شورای نگهبان کنترل خود را بر این که چه کسی حتی اجازه دارد برای مقامهای دولتی نامزد شود، تشدید کرد. شورای عالی امنیت ملی به اتاقی تبدیل شد که در آن استراتژی در سطح کشور هماهنگ میشد. خدمات اطلاعاتی موازی افزایش یافتند و به نظارت بر جمعیت و یکدیگر پرداختند. کنگلومراهای مرتبط با امنیت به هر گوشهای از اقتصاد گسترش یافتند: نفت، ساخت و ساز، مخابرات، بنادر.
[caption id="attachment_28777" align="alignleft" width="1900"]
رهبران ایرانی، از جمله رئیس قوه قضائیه غلامحسین محسنی اژهای، در مراسم وداع با رهبر فقید ایران آیتالله علی خامنهای در تهران در تاریخ ۳ تیر ۱۴۰۵ شرکت کردند.
هر یک از این موارد به تنهایی آشناست، اما در مجموع به تبدیل آرام یک رژیم انقلابی به یک دولت امنیتی منجر شد. این کار اداری بود، نه ایدئولوژیک. نوآوری واقعی خامنهای اساساً بوروکراتیک بود. او از طریق کمیتهها، شوراها و انتصابات حکومت میکرد، نه از منبر، همانطور که خمینی انجام میداد. او به ندرت با مراکز قدرت رقیب به طور علنی درگیر میشد، اما وفاداران را در سراسر سیستم پراکنده میکرد و اطمینان حاصل میکرد که هیچ نهاد واحدی هرگز به اندازه کافی مستقل نشود که تهدیدی برای دفتر او باشد.
تمام این موارد از مرکزیت ولی فقیه نکاسته است؛ بلکه معنای «در مرکز بودن» را تغییر داده است: کمتر به عنوان یک پیامبر که فرمان میدهد و بیشتر به عنوان یک رئیس که هیئت مدیره را کنار هم نگه میدارد. این تمایز کل جانشینی به آن وابسته است و ارزش دقت دارد، زیرا توضیح میدهد که چرا جایگزینی ولی فقیه دشوارتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.
فقط وراثت قدرت
خامنهای قدرت و اقتدار داشت و این دو یکسان نیستند. «قدرت» دفتر بود—انتصابات، فرماندهی نیروهای مسلح، کنترل اطلاعات، تسلط بر میدان سیاسی—در حالی که «اقتدار» همه چیزهایی بود که دفتر نمیتوانست اعطا کند—چهار دهه تجربه در بقا در بحرانها، یک رشته شخصی که به هر نهاد متصل بود، دانستن چگونگی بازدارندگی نخبگانی که هیچ چیز دیگری نمیدانستند.
قدرت میتواند در یک شب منتقل شود، اما اقتدار در طول زمان به دست میآید و نمیتواند منتقل شود. هر کسی که جانشین خامنهای شود، اولین را به ارث میبرد و تقریباً هیچیک از دومی را، که ما را به سکوی خالی در مراسم تشییع جنازه بازمیگرداند. به مدت ۲۰ سال، مجتبی خامنهای یکی از کمنمایانترین و در عین حال قدرتمندترین مردان جمهوری اسلامی بوده است. او با سپاه، خدمات اطلاعاتی و دفتر پدرش کار کرده و نامش را تقریباً از همه چیز حذف کرده است. این یک دارایی بود در زمانی که پدرش زنده بود: نفوذ بدون پاسخگویی. متأسفانه برای او، رهبری هر بخشی از آن را معکوس میکند.
He cannot summon Khomeini’s charisma, and he cannot fake his father’s authority, which took a lifetime of crises to build. There is also the thing the regime will never say aloud: this is a son following a father, a hereditary succession, in a republic founded on the rejection of monarchy. The Islamic Republic was designed, in part, precisely to prevent power from passing by blood. The entire doctrine of Iran’s Velayat-e Faqih system of governance is rule by the qualified jurist. That was Khomeini’s answer to a century of strongmen handing their countries to their sons. Now the machinery Khamenei built to embody that rejection is being asked to launder its most glaring contradiction.
The absence at the funeral was, perhaps among other things, an attempt not to stage the coronation too openly. So, Mojtaba will most likely rule through the institutions, rather than over them. That is not a break with his father’s project; it is where the project was always heading. A leader who cannot rely on personal authority has to lean on the apparatus, and the apparatus is exactly what Khamenei spent 37 years making strong enough to lean on.
بوروکراسی قدرت را پس از حکومت خامنهای سخت میکند
آزمون تابآوری
سؤال واقعی هرگز این نبود که آیا میتوان Mojtaba را ولی فقیه کرد—مکانیسمهای آن بخش آسان قضیه است. این است که آیا ماشین به اندازه کافی بالغ است تا بر عدم اقتدار او پوشش بگذارد. دلیلی وجود دارد که فکر کنیم ممکن است. ایدهای که مرگ ولی فقیه یک خلأ ایجاد میکند، در سال 1989 بسیار واقعیتر از سال 2026 بود. وقتی خمینی درگذشت، نهادها جوان بودند، سپاه هنوز امپراتوری نساخته بود، دفتر رهبری متواضع بود و شورای عالی امنیت ملی (NSC) به سختی اهمیت داشت.
Mojtaba چیزی را به ارث میبرد که متراکمتر و بسیار سختتر از حرکت است. دفتر رهبری هنوز اوج است اما دیگر به تنهایی حکومت نمیکند. سپاه امنیت، برنامه موشکی، صنعت استراتژیک و بخشهای بزرگی از اقتصاد را در اختیار دارد. شورای عالی امنیت ملی نقش مرکزی در هماهنگی دارد. مجلس، شورای نگهبان و تشخیص مصلحت، قوه قضائیه و نهادهای اطلاعاتی همه بوروکراسیهای واقعی را اداره میکنند که فضای عمل دارند. هیچ نهاد واحدی به طور کامل مستقل نیست؛ هیچکدام نمیتوانند دیگری را بلعند. رهبر به طور فزایندهای میان آنها داوری میکند، به جای اینکه به هر یک دستور دهد.
شما میتوانستید سبک را پس از جنگ ۲۰۲۶ با ایالات متحده و اسرائیل مشاهده کنید. تصمیمات بزرگ بیشتر شبیه خروجی یک کمیته بودند تا از یک دست واحد. رئیسجمهور مسعود پزشکیان بر بهبود اقتصادی تمرکز داشت، وزیر امور خارجه عباس عراقچی بر مذاکرات با واشنگتن، رئیس مجلس محمد باقر قالیباف بر بازسازی، و شورای امنیت ملی هماهنگی میکرد.
[caption id="attachment_28778" align="alignleft" width="1900"]
عضو مجلس خبرگان رهبری محسن قمی، مشاور رهبر عالی ایران محسن رضایی، وزیر امور خارجه ایران عباس عراقچی، رئیس قوه قضائیه ایران غلامحسین محسنی اژهای، رئیس مجلس ایران محمد باقر قالیباف و رئیسجمهور ایران مسعود پزشکیان در مراسم وداع با رهبر فقید ایران آیتالله علی خامنهای که در تاریخ ۲۸ فوریه در جریان حملات هوایی اسرائیل و ایالات متحده به ایران کشته شد، برای نمایندگان بینالمللی در مصلی بزرگ امام خمینی در تهران، ایران، در تاریخ ۳ ژوئیه ۲۰۲۶ شرکت کردند. REUTERS/Mohammed Salem REFILE – ADDING ID رسانههای خارجی در ایران تحت دستورالعملهایی که توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تعیین شده، فعالیت میکنند که فعالیتهای مطبوعاتی و مجوزها را تنظیم میکند. اسرائیل خارج. هیچ فروش تجاری یا ویرایشی در اسرائیل. هیچ دسترسی برای رسانههای اسرائیلی. هیچ استفاده از بیبیسی فارسی. هیچ استفاده از صدای آمریکا فارسی. هیچ استفاده از من و تو. هیچ استفاده از ایران اینترنشنال. هیچ استفاده از رادیو فردا. دیجیتال: هیچ استفاده از بیبیسی فارسی. هیچ استفاده از صدای آمریکا فارسی. هیچ استفاده از من و تو. هیچ استفاده از ایران اینترنشنال. هیچ استفاده از رادیو فردا.
هیچیک از اینها دفتر رهبر عالی را از قدرت خالی نکرد. بلکه کار توزیع شد، که مناسب رهبری است که به تازگی قدرت را به ارث برده، اما هنوز نیاز به کسب اعتبار خود دارد. وقتی کمیته موفق میشود، سیستم اعتبار را به دست میآورد. وقتی شکست میخورد، یک نهاد زیرمجموعه سرزنش میشود. برای مردی در موقعیت مجتبی، این ضعف مدل نیست؛ بلکه نقطه قوت آن است.
بهطور کلی همراستا
همین منطق اکنون رفتار ایران در خارج از کشور را بیشتر از هر واکنش انقلابی دیگری شکل میدهد. بحث درون تهران درباره تعامل با واشنگتن بیشتر یک مبارزه بر سر شرایط است تا ‘میانهروها در برابر تندروها’. تقریباً هیچکس خواهان عادیسازی بدون قید و شرط نیست، اما تقریباً هیچکس خواهان جنگ دیگری نیز نیست.
آنچه آنها را تقسیم میکند درجه است—چقدر کاهش تحریم، تحت چه شرایطی، با چه ریسکی برای سیستم و غیره. بنابراین، هر توافقی به آرامی، بهصورت جزئی و قابل بازگشت اجرا میشود، نه از روی ضعف، بلکه به این دلیل که تعادل ایجاد شده توسط خامنهای احتیاط را پاداش میدهد و حرکات جسورانه را مجازات میکند. جانشینان او بیشتر از یک سیاست خارجی به ارث میبرند؛ آنها یک ماشین تصمیمگیری را به ارث میبرند که برای حداقل کردن ریسک وجودی و حرکت تنها به سمت کناری طراحی شده است.
نبرد تعیینکننده در ایران پس از خامنهای بین رژیم و مخالفان آن نخواهد بود. این رقابت در حال حاضر حل شده است. اپوزیسیون تکهتکه، ضعیف و فاقد سازمان لازم برای به چالش کشیدن دولت است. جنگ با اسرائیل و ایالات متحده، هرچقدر هم که هزینهبر باشد، ماشین سرکوب را قویتر کرده است، نه ضعیفتر.
نبرد واقعی در درون سیستم است، بر سر اینکه سیستم به چه سمتی خواهد رفت. برای اولین بار از سال ۱۹۷۹، سوال مرکزی در تهران نه انقلابی بلکه مدیریتی است: چه مقدار قدرت در دست رهبر است، چه مقدار در دست سپاه، چه مقدار در دست نهادهای منتخب و چه مقدار در دست بوروکراسی امنیتی که زیر همه آنها در حال گسترش است. چهار اردوگاه این موضوع را تعیین خواهند کرد و آنها بیشتر همپوشانی دارند تا اینکه با یکدیگر درگیر شوند.
پس از خامنهای، دولت امنیتی پابرجاست
تغییر ورقها
دفتر رهبر معظم به طور طبیعی میخواهد برتری رهبر حفظ شود، بدون شوکهای ناگهانی. سپاه اکنون یک حزب سیاسی، سرویس اطلاعاتی، امپراتوری تجاری و نخبگان اجتماعی را در هم میآمیزد، بنابراین آنها از مجتبی حمایت خواهند کرد به شرطی که او از پول، امتیاز منطقهای و موقعیت آنها محافظت کند. وفاداری آنها یک معامله است، نه وابستگی؛ این تمایز ممکن است در سالهای آینده بیشتر از هر چیز دیگری اهمیت داشته باشد.
تکنوکراتها، که قاليباف رئیس مجلس یکی از آنهاست، مشروعیت خود را از ساخت و سازها به دست میآورند، نه از خلوص ایدئولوژیک. عملگرایانی که در اطراف پزشکیان هستند، سعی در برچیدن جمهوری ندارند، هرچند که دشمنانشان ادعا میکنند؛ آنها استدلال میکنند که جمهوری تنها از طریق بهبودی، کاهش تحریمها و درگیریهای کمتر زنده میماند. اینها اختلافات بر سر روش هستند، نه بر سر بقای جمهوری. این زمین مشترک است که چرا سیستم محکمتر از آنچه اکثر خارجیها انتظار داشتند به نظر میرسد و چرا تغییر واقعی از درون آن به سختی قابل تصور است.

با این حال، تابآوری نهادها آنچه را که خامنهای به جا میگذارد اصلاح نمیکند و اینجاست که پیروزی تشییع جنازه با واقعیت روبرو میشود. او دولتی ساخت که میتواند شوکهای خارجی را جذب کند و حتی مرگ معمار خود را نیز تحمل کند، اما آنچه او هرگز در ۳۷ سال خود انجام نداد، رسیدگی به فساد انباشته شده بود، که بخش زیادی از آن به انتخابهای خود او برمیگردد. نتیجه، سوءمدیریت اقتصادی، فساد، تحریم و یک نهاد امنیتی است که صنایع کامل را بلعیده و اکنون به هیچکس پاسخگو نیست.
data-path-to-node=”43″>مسائل بیشتری وجود دارد. رودخانهها خشک شدهاند و مخازن خالی هستند. نسلی از تحصیلکردگان و بلندپروازان در صف خروج از کشور قرار دارند. هیچیک از این مسائل به دلیل انتقال قدرت ناپدید نمیشود. در واقع، ممکن است اکنون سختتر شود، زیرا هیچ مقام شخصی برای جذب خشم در زمان بروز آن وجود ندارد.
مراسم تشییع جنازه نشان داد که دولت هنوز میتواند خیابانی را پر کند و بر پخش تلویزیونی تسلط یابد، اما برای میلیونها ایرانی که شاهد کاهش سطح زندگی خود هستند، هیچ فایدهای نداشت، نکتهای که حتی حامیان خود رژیم نیز به آن اذعان کردند، زمانی که با پایان یافتن دوران عزاداری، اعلام کردند که وظیفه واقعی رهبری جدید، اقتصاد است. بازدارندگی و موشکها نمیتوانند بهطور نامحدود بر روی یک اقتصاد شکسته پوشش دهند. کار خامنهای ساختن نهادهایی بود که جمهوری را زنده نگه دارند. آزمون مجتبی این است که آیا آن نهادها میتوانند واقعاً حکومت کنند. بقا و عملکرد یکسان نیستند و فاصله بین آنها جایی است که دهه آینده سیاست ایران در آن شکل خواهد گرفت.
رژیم پس از خامنهای مستحکم میشود
چه چیزی در پیش است
تاریخ به سناریوهای مرتب پیروی نمیکند، اما سه مسیر به نظر محتمل میرسد و هر سه در چارچوب پروژه طولانی خامنهای برای تقویت دولت، به جای انقلاب، قرار میگیرند. محتملترین گزینه، تداوم محتاطانه است: مجتبی از طریق نهادهای پدرش حکومت میکند و به جای تلاش برای تسلط بر آنها بهطور شخصی. دفتر رهبری به عنوان داور بین جناحها عمل میکند، سپاه امتیازات خود را حفظ میکند بدون اینکه به کنترل سیاسی آشکار وارد شود، اصلاحات ساختاری نیستند، دیپلماسی با واشنگتن به آرامی پیش میرود و روابط با خلیج فارس به تدریج گرم میشود. ایران همچنان رقیب ایالات متحده است، اما به شیوهای از اصطکاک مدیریتشده، نه رویارویی آشکار. در این نسخه، دستگاه خامنهای وظیفه خود را انجام میدهد و جمهوری کمتر به یک فرد خاص وابسته میشود.
مردی در حال عبور از کنار پرتره رهبر فقید ایران، آیتالله علی خامنهای، در میدان آزادی در غرب تهران در 7 ژوئیه 2026، یک روز پس از تشییع جنازهاش.
مسیر دوم زمانی باز میشود که دیپلماسی شکست بخورد یا منطقه دوباره شعلهور شود. نهادهای امنیتی قدرت بیشتری پیدا میکنند، سپاه کنترل خود بر اقتصاد و سیاست خارجی را گسترش میدهد، فضای سیاسی اندکی که وجود دارد بیشتر تنگ میشود و رویارویی با اسرائیل و غرب تشدید میشود. حتی این نیز بیشتر تداوم است تا گسست، نه بازگشت به شور انقلابی، بلکه نسخهای سختتر و متمرکزتر از همان دولت امنیتی.
سومین و کماحتمالترین سناریو، انحراف تکنوکراتیک آهسته است. درد اقتصادی مداوم حتی نهاد امنیتی را متقاعد میکند که عادیسازی و ادغام منطقهای بهتر از رویارویی دائمی به بقای رژیم خدمت میکند. این دموکراتیزه کردن نخواهد بود و پایان جمهوری اسلامی نخواهد بود؛ بلکه یک دولت توسعهگرا استبدادی خواهد بود—هنوز سرکوبگر، هنوز ایدئولوژیک، اما به طور فزایندهای با ضرورت اقتصادی به جای آرمان انقلابی اداره میشود. به طرز کنایهآمیزی، حتی این نیز پروژه خامنهای را محترم میشمارد، که همیشه درباره قدرت دولت قبل از خلوص هدف بوده است.
بقای معمار
همین گسل در هر سه سناریو وجود دارد. خامنهای هم قدرت و هم اعتبار را انباشته کرد؛ جانشین او تنها قدرت را به ارث میبرد که از طریق دفاتر و قوانین اساسی منتقل میشود. مجتبی ممکن است بر بالاترین جمهوری اسلامی از سال ۱۹۷۹ نشسته باشد و هنوز تنها بخشی از اعتبار پدرش را داشته باشد. اینکه آیا او به آرامی بقیه را به دست میآورد یا اینکه سیستم به سادگی به حکمرانی کمیتهای با یک چهره در رأس خود میرسد، داستان فصل بعدی است.
خامنهای در خارج از کشور به خاطر دشمنیاش با ایالات متحده، نفوذش در منطقه و امتناعش از رها کردن جمهوری به خاطر فشارها به یاد خواهد ماند. واقعیت ماندگارتر، کسلکنندهتر و مهمتر است. خمینی انقلابی را بنیانگذاری کرد؛ خامنهای آن را به دولتی تبدیل کرد که میتواند او را دفن کند و به حرکت ادامه دهد. این همان دلیلی است که برای تشییع جنازه وجود داشت: یک نمایش اولیه که دستگاه از معمار فراتر میرود. اما این نمایش ناقص بود و همه ناظران این را میدانستند.
سیستم خیابانها را پر کرد و بر صفحهنمایشها تسلط یافت و به دهها روش گفت که هنوز ایستاده است. پیام ناخواستهاش سختتر از آن بود که از بین برود. ممکن است هنوز ایستاده باشد، اما دیگر مشخص نیست که چه کسی آن را نگه میدارد—رهبر جدید، یاد قدیمی، یا ماشین امنیتی که کل روز را هماهنگ کرد و جایگاه وارث را بر روی سکو خالی گذاشت.

