زوال سریع ثبات جهانی محدودیتهای بحرانی نیروی نظامی خام را نمایان کرده و نیاز به یک طرح واقعگرایانه برای صلح پایدار را به وجود آورده است. در عصری که شبکههای نیابتی منطقهای و رقابتهای بیحد و مرز دولتی تهدید به تشدید درگیریهای وسیعتر میکنند، نقش کردستان از یک صحنه تاریخی جنگ به یک منطقه حائل حیاتی تغییر یافته است. با عمل به عنوان یک میانجی خاموش بین قدرتهای متخاصم مانند ایران و ایالات متحده، کردستان به جامعه بینالمللی مدل حیاتی از بقا از طریق گفتوگو ارائه میدهد.
کردستان قواعد ژئوپلیتیکی را بازتعریف میکند
در زمینه روابط بینالملل معاصر، “نظم” چیست؟ احمد داوود اوغلو، نخستوزیر پیشین ترکیه، این سوال را در یک نشست ژئوپلیتیکی اخیر در منطقه کردستان عراق مطرح کرد. این سوال به ظاهر ساده است. نظم تنها عدم وجود درگیری نیست، بلکه وجود قواعد پذیرفتهشده، نهادهای شناختهشده و فرضیات مشترک درباره اعمال مشروع قدرت است. این همان چیزی است که رقابت را به همزیستی و دشمنی را به وضعیتی قابل مدیریت تبدیل میکند، نه یک بحران دائمی.
برای داوود اوغلو، نظم بینالمللی بر سه پایه استوار است: ارزشها، قواعد و نهادها. این سه با هم پیشبینیپذیری و در نتیجه ثبات را فراهم میکنند. با این حال، او امروز استدلال میکند که هر سه تحت فشار هستند. او مشاهده کرد: “ما در میانه یک بحران بزرگ هستیم”، و به جهانی اشاره کرد که در آن اعتماد به سازمانهای بینالمللی کاهش یافته، تضمینهای امنیتی به طور فزایندهای نامطمئن به نظر میرسند و حمله روسیه به اوکراین قواعد حاکم بر تمامیت ارضی را به چالش کشیده است. در عین حال، او یک بحران گستردهتر از ارزشها را میبیند که در پیامدهای قطبیسازی منطقهای اقدامات اسرائیل در خاورمیانه منعکس شده است.
بحران نظم بینالمللی اما نگرانی عمیقتر این است که جنگها در حال وقوع هستند. جنگها در کنار هر نظام بینالمللی در تاریخ وجود داشتهاند. نگرانی این است که تعداد فزایندهای از کشورها دیگر بر اصولی که مشروعیت، حاکمیت و خودداری را تعریف میکنند، توافق ندارند. بنابراین، بحران تنها یک بحران امنیتی نیست. این یک بحران خود نظم است.
در سلیمانیه، عراق، در تقاطع مسیرهای تجاری تاریخی و تنشهای معاصر پیرامون سیاست، هویت، انرژی و ملیگرایی، تهدید یک جهان در حال پاره شدن کمتر یک انتزاع و بیشتر یک واقعیت ملموس است. در اینجا، خطوط گسل نظام بینالمللی نه در نظریه بلکه در عمل تجربه میشوند. این یادآور مشاهده تلخ لئون تروتسکی است که “شما ممکن است به جنگ علاقهمند نباشید، اما جنگ به شما علاقهمند است.”
نیروهایی که امروز جهان را شکل میدهند، از بسیاری جهات، به طرز شگفتانگیزی قدیمی هستند. جغرافیا ناپدید نشده است؛ و تاریخ نیز. رقابتهای باستانی، هویتهای مورد منازعه و دیدگاههای متضاد درباره نظم سیاسی همچنان رفتار دولتها را شکل میدهند، حتی در حالی که فناوریهای جدید و اشکال نوظهور قدرت این دینامیکها را تقویت میکنند. همانطور که رابرت دی. کاپلان نوشته است، “در حالی که درک رویدادهای جهانی با نقشهها آغاز میشود، با شکسپیر به پایان میرسد.” سیاست بینالملل ممکن است با مرزها، منابع و جغرافیای استراتژیک آغاز شود، اما مسیر نهایی آن توسط جاهطلبی، ترس، غرور و محاسبات نادرست انسانی تعیین میشود. دولتها جنگها را میجنگند، اما قضاوتها و ناکامیهای افراد اغلب آنها را تعیین میکند.
چالش پیش روی جامعه بینالمللی این است که ابزارهای سنتی مورد استفاده برای مهار بینظمی به طور فزایندهای ناکافی به نظر میرسند. در یک پارادوکس خطرناک، همان نیروهایی که سیستم بینالمللی را بیثبات میکنند، با فرسایش ارزشها، نهادها و قوانینی که زمانی آنها را محدود میکردند، تقویت میشوند. قدرت همچنان فراوان است؛ اما توافق وجود ندارد. نتیجه این است که جهانی داریم که در آن بیثباتی دیگر تنها یک علامت از بینظمی نیست، بلکه یکی از علل اصلی آن است.
داووداوغلو چهار مسئله درهمتنیده را شناسایی کرد که اگر به طور همزمان به آنها پرداخته شود، میتواند پایهای برای یک توافق منطقهای پایدار باشد: آزادی ناوبری از طریق تنگه هرمز، برنامه هستهای ایران، قابلیتهای موشکی آن و مسئله فلسطین. با این حال، شناسایی اجزای صلح به مراتب آسانتر از ساختن آن است. دولتمردان در طول تاریخ به طور کلی شرایط لازم برای ثبات را درک کردهاند؛ اما تعداد بسیار کمتری موفق به آشتی دادن منافع متضاد لازم برای دستیابی به آن شدهاند. عواقب ناکامی، با این حال، فراتر از دیپلماسی گسترش مییابد. آنها خطر تداوم چرخه ناامنی را به همراه دارند که هزینههای آن نه تنها به لحاظ ژئوپولیتیکی، بلکه به لحاظ جانهای انسانی اندازهگیری میشود.
شواهد این هزینهها در دسترس است. نه چندان دور از اربیل، حلبچه قرار دارد، جایی که در ۱۶ مارس ۱۹۸۸، رژیم صدام حسین یکی از معروفترین حملات شیمیایی دوران مدرن را انجام داد. گاز خردل و عوامل عصبی—که با اجزای تأمین شده از خارج تولید شده بودند—هزاران غیرنظامی کرد را کشتند و مجروح کردند. حلبچه یادآور واضحی است که فروپاشی نظم سیاسی هرگز یک پدیده انتزاعی نیست. این در نهایت در تراژدی انسانی خود را نشان میدهد.
چگونه کردستان میانجیگری میکند
بنابراین، یکی از ایرونیهای آرام تاریخ این است که کردستان، که مدتها با بیدولتی، درگیری و بقا مرتبط بوده، اکنون در تلاش است تا خود را به عنوان یک پیوند دهنده معرفی کند: بین ایران و ایالات متحده، بین بازیگران رقیب منطقهای و بین دیدگاههای متضاد درباره آینده خاورمیانه. با تجربه هزینههای بیثباتی به طور مستقیمتر از اکثر، به طور فزایندهای در تلاش است تا برای گفتوگو به جای رویارویی استدلال کند. در این زمینه، آرزوهای کردستان حقیقتی وسیعتر را منعکس میکند: معتبرترین حامیان نظم در تاریخ اغلب کسانی هستند که فقدان آن را شاهد بودهاند.
با پذیرش چنین نقشی، کردستان همچنین واقعیت غالباً نادیده گرفته شدهای از سیاست بینالملل را برجسته میکند: اینکه روابط شخصی اغلب در جایی که سازوکارهای رسمی شکست میخورند، موفق میشوند. در لحظات تنش بالا، کانالهای اعتماد میتوانند به اندازه قابلیتهای نظامی اهمیت داشته باشند، در حالی که گفتوگو میتواند نتایجی را به دست آورد که تنها با اجبار نمیتوان به آنها رسید.
همانطور که بافل طالبانی، رهبر اتحادیه میهنی کردستان (PUK)، مشاهده کرده است: “نمیتوان مردم را بمباران کرد تا آنها شما را دوست داشته باشند.” نکته او فراتر از درگیری فوری است. قدرت نظامی میتواند زیرساختها را ویران کند، قابلیتها را کاهش دهد و محاسبات استراتژیک را تغییر دهد، اما نمیتواند مشروعیت یا توافق سیاسی تولید کند. در واقع، طالبانی استدلال میکند که کمپین بمباران اخیر علیه ایران توسط ایالات متحده و اسرائیل اثر معکوس آنچه را که مد نظر داشت، به همراه داشته و همبستگی عمومی با دولت ایران را به عنوان یک واکنش انسانی طبیعی به حمله خارجی تقویت کرده است، صرفنظر از نارضایتیهای داخلی نسبت به خود رژیم.
این، به گفته او، منعکسکننده یک سوءتفاهم استراتژیک وسیعتر است. سیاستگذاران اغلب بیش از حد به نظرات جوامع دیاسپورای سیاسی فعال وزن میدهند تا به دیدگاههای کسانی که باید با پیامدهای درگیری در زمین زندگی کنند. تاریخ نمونههای مکرری از این پدیده را ارائه میدهد. دولتها اغلب توانایی اقدام نظامی در تغییر واقعیتهای سیاسی را بیش از حد برآورد میکنند، در حالی که قدرت پایدار هویت، ملیگرایی و حافظه جمعی را دست کم میگیرند. اجبار میتواند رفتار را تغییر دهد؛ اما به ندرت تعلق را تغییر میدهد.
پیگیری صلح بدون اهداف سیاسی واضح، واقعگرایانه و قابل دستیابی، در معرض خطر تبدیل شدن به یک تمرین در تناقض است. این موضوع یادآور مشاهده بدنامی است که به نبرد بن تره در طول جنگ ویتنام مرتبط است: “لازم شد که شهر را برای نجات آن ویران کنیم.” این عبارت به دلیل اینکه یک اشتباه استراتژیک مکرر را به تصویر میکشد—سردرگمی فعالیت نظامی با موفقیت سیاسی—پایدار مانده است.
همین اصل در مشاهدهای که به سون تزو نسبت داده میشود، به وضوح منعکس شده است: “استراتژی بدون تاکتیک، کندترین راه به سوی پیروزی است. تاکتیک بدون استراتژی، صدای قبل از شکست است.” هر منبعی که باشد، درس بنیادی همچنان معتبر است. عملیات نظامی میتواند فرصتهایی ایجاد کند، اما به تنهایی نمیتواند یک وضعیت سیاسی نهایی را تعریف کند. نیرو یک وسیله است، نه یک استراتژی.
تاریخ به طور مکرر نشان میدهد که قدرت نظامی بدون یک چشمانداز سیاسی قابل اجرا به ندرت نتایج پایدار تولید میکند. صلح پایدار نیاز به موفقیت در میدان نبرد بیش از این دارد. این نیازمند اهداف به وضوح تعریف شده و یک ادغام منسجم از ابزارهای دیپلماتیک، نظامی و اقتصادی است. نظم زمانی به وجود میآید که جنگها پیروز شوند، بلکه زمانی که یک چارچوب سیاسی قادر به دوام آوردن از آنها برقرار شود.
برای بافل طالبانی، این در نهایت مسألهای از صبر و چشمانداز استراتژیک است. مانند احمد داوود اوغلو، او استدلال میکند که ثبات نمیتواند از طریق مداخلات جداگانه یا ترتیبات موقتی به دست آید. بلکه، این نیازمند یک توافق جامع منطقهای است که قادر به پرداختن به منابع اصلی تنش، از جمله مسئله فلسطین و درگیری در لبنان باشد. به عبارت دیگر، صلح پایدار نیازمند مواجهه با علل بینظمی است نه صرفاً مدیریت علائم آن.
همبستگی داخلی کردستان
برای ایفای نقش یک پیوند دهنده یا میانجی منطقهای، کردستان ابتدا باید در شرایط خود موفق شود. اعتبار در خارج در نهایت به انسجام در داخل بستگی دارد. این نیازمند مدیریت تقسیم دیرینه بین دو مرکز اصلی قدرت در منطقه، اربیل و سلیمانیه، است که به ترتیب توسط سنتهای سیاسی بارزانی و طالبانی نمایندگی میشوند. به طور تاریخی، این تکهتکه شدن نه تنها به حکمرانی کردی محدودیتهایی وارد کرده بلکه توانایی منطقه برای به نمایش گذاشتن نفوذ فراتر از مرزهایش را نیز محدود کرده است.
موفقیت همچنین نیازمند بهرهبرداری از نقاط قوت موجود کردستان در حالی که به آسیبپذیریهای ساختاری آن رسیدگی میکند، است. موقعیت استراتژیک، منابع انرژی و توانایی حفظ روابط کاری در یک منطقه به شدت شکسته، مزایای قابل توجهی را فراهم میآورد. با این حال، این داراییها به تنهایی نمیتوانند رفاه بلندمدت را تضمین کنند. تنوع اقتصادی تنها یک هدف توسعهای نیست؛ بلکه یک ضرورت استراتژیک در دنیایی است که تابآوری به همان اندازه رشد اهمیت دارد.
چالش به همان اندازه اجتماعی است. توسعه پایدار نیازمند بسیج گستردهتری از سرمایه انسانی است، از جمله مشارکت کامل زنان، که به طور مکرر از فرصتهای آموزشی، اقتصادی و سیاسی حاشیهنشین شدهاند. هیچ جامعهای نمیتواند پتانسیل کامل خود را در حالی که مشارکت نیمی از جمعیت خود را محدود میکند، محقق سازد.
قوباد طالبانی، معاون نخستوزیر دولت اقلیم کردستان، میگوید: “موفقیت تنها رشد نیست؛ بلکه پایداری است.” این تمایز مهمی است. رشد عملکرد را در حال حاضر اندازهگیری میکند. پایداری تعیین میکند که آیا موفقیت میتواند به آینده ادامه یابد.
اقلیم کردستان در میان شکافهای جهانی
با این حال، محدودیتهایی برای آنچه بازیگران محلی میتوانند به دست آورند وجود دارد. نیروهایی که نظام بینالمللی را شکل میدهند، فراتر از اقلیم کردستان یا حتی خاورمیانه هستند. بنیادهای ژئوپولیتیکی نظم پس از ۱۹۴۵ به طور مداوم تحت تأثیر تغییرات قدرت، اولویتهای استراتژیک در حال تغییر و عدم قطعیت فزاینده درباره تمایل و توانایی غرب برای حفظ چارچوبی که قبلاً ایجاد کرده است، دگرگون میشوند.
این تنها یک سوال درباره قابلیتهای نظامی نیست. ایالات متحده و متحدانش به طور جمعی از هر ائتلاف رقیب قویتر هستند. بلکه این یک سوال درباره اعتبار و عزم سیاسی است. بازدارندگی در نهایت به قدرت تنها وابسته نیست، بلکه به این باور وابسته است که قدرت در زمان لازم به کار خواهد رفت. تجربیات افغانستان، جنگ طولانیمدت در اوکراین و فلج شدن فزاینده نهادهای چندجانبه سوالات ناخوشایندی درباره دوام این باور مطرح کرده است.
سازمان ملل این معضل را منعکس میکند. این سازمان برای جهانی طراحی شده است که از جنگ جهانی دوم به وجود آمده است و به طور فزایندهای در حل واقعیتهای قرن بیست و یکم با مشکل مواجه است. کاستیهای آن نه تنها ناشی از ناکارآمدی نهادی، بلکه از یک مشکل عمیقتر ناشی میشود: واگرایی تدریجی بین توزیع قدرت در دنیای معاصر و ساختارهای ایجاد شده برای اداره آن. با این حال، در حالی که انتقاد از نظم موجود گسترده است، توافق بر سر یک جایگزین همچنان دشوار است.
این عدم قطعیت به بحثهای فزایندهای درباره یک جهان چندقطبی و ظهور مراکز تأثیر جایگزین، از جمله گروهبندی بریکس، دامن زده است. با این حال، چندقطبی بودن نباید با مشروعیت اشتباه گرفته شود. سوالی که نظام بینالمللی با آن مواجه است، تنها این نیست که چه کسی قدرت را اعمال میکند، بلکه این است که به چه هدفی و بر اساس کدام اصول. در حالی که نارضایتی از حکمرانی دموکراتیک در بسیاری از نقاط جهان مشهود است، نظرسنجیها به طور مداوم نشان میدهند که اکثریت قابل توجهی از شهروندان همچنان حکومت دموکراتیک را به گزینههای موجود ترجیح میدهند. بنابراین، بحران نظم کنونی نباید به عنوان رد ارزشهایی که بسیاری از آن نظم بر اساس آن بنا شده است، تلقی شود.
جهان امروز خود را در وضعیتی تاریخی به طور فزایندهای آشنا مییابد: نظم قدیم نسبت به گذشته اعتماد کمتری را جلب میکند، اما هیچ نظم جدیدی هنوز مشروعیت کافی برای جایگزینی آن به دست نیاورده است. در چنین فواصل زمانی است که عدم قطعیت خطرناکتر میشود.
با افزایش آشفتگیهای سیاسی و توافقی بهطور فزایندهای شکننده در مورد ارزشها، قواعد و نهادها، لحظه کنونی کمتر شبیه به یک جهان پس از جنگ و بیشتر شبیه به یک جهان پیش از جنگ به نظر میرسد. نگرانی این نیست که درگیری وجود دارد—درگیری ویژگی دائمی امور بینالملل است—بلکه این است که بسیاری از فرضیاتی که زمانی آن را محدود میکردند بهطور پیوسته در حال فرسایش هستند. بزرگترین خطرات تاریخ اغلب نه از وجود رقابتها، بلکه از عدم وجود سازوکارهای توافقشده برای مدیریت آنها ناشی میشود.
این مشکل متعلق به دیگران نیست. انتخابهایی که امروز در مورد دفاع، سیاست خارجی، تابآوری ملی و سرمایهگذاری عمومی اتخاذ میشود، محیط استراتژیک فردا را شکل خواهد داد. نظم خودپایدار نیست. این به تصمیمات، تعهدات و در نهایت، تمایل جوامع به تحمل هزینههای حفظ آن بستگی دارد. برای کشورهای کوچکتر و آنهایی که در حاشیه اقتصاد جهانی قرار دارند، پیامدهای خودراضی بودن استراتژیک اغلب حتی بیشتر است، زیرا آنها منابع کمتری برای جذب شوکهای بینظمی بینالمللی دارند.
جنگ در اوکراین نشاندهنده ریسکهای موجود است. اهمیت آن فراتر از قلمرو یا بقای ملی است. این جنگ به آزمونی تبدیل شده است که آیا حاکمیت هنوز یک اصل معنادار در رفتارهای بینالمللی باقی میماند یا صرفاً یک هنجار است که در مواقع مناسب رعایت میشود. عدم حمایت از اوکراین تنها تعادل قدرت در اروپا را تغییر نخواهد داد؛ بلکه اعتماد به قواعدی که پایهگذار ثبات بینالمللی هستند را نیز تضعیف خواهد کرد.
با این حال، حفظ نظم نیاز به بیشتر از مقاومت در برابر تهاجم دارد. این همچنین نیازمند ساخت صلحی وسیعتر و پایدارتر است. پیشرفت در اوکراین و پیشرفت در خاورمیانه نباید بهعنوان چالشهای جداگانه دیده شوند، بلکه باید بهعنوان عناصر مرتبطی از یک تلاش وسیعتر برای بازگرداندن تعادل استراتژیک در نظر گرفته شوند. چنین اقداماتی نمیتواند بهصورت معاملاتی نزدیک شود و نمیتواند به مشوقهای تجاری یا توافقهای موقت کاهش یابد. نظمهای پایدار در طول نسلها ساخته میشوند. آنها زمانی ظهور میکنند که دولتها قادر به فراتر رفتن از بحرانهای فوری باشند و بهجای آن به شکلدهی شرایط سیاسی بپردازند که نسلهای آینده در آن زندگی خواهند کرد.
بزرگترین خطرات تاریخ اغلب نه از وجود رقابتها، بلکه از عدم وجود سازوکارهای توافقشده برای مدیریت آنها ناشی میشود.
چگونه کردستان زنده میماند
یک راه برای نزدیک شدن به این چالشها این است که فراتر از محدودیتهای سنتی جغرافیا و حاکمیت فکر کنیم. روابط بینالملل متعارف فرض میکند که قدرت از دولتهای شناختهشده، کنترل سرزمینی و دسترسی به منابع استراتژیک ناشی میشود. با این حال، تجربه کردها نشان میدهد که گاهی اوقات تأثیر میتواند از طریق روشهای کمتر متعارف اعمال شود.
قباد طالبانی میگوید: “ما در محاصرهی ایرانیها، عربها و ترکها هستیم و از دریا قطع شدهایم. ما به عنوان یک دولت از شناسایی بینالمللی برخوردار نیستیم.” به نظر میرسد که شکست همهپرسی استقلال در سال ۲۰۱۷ این محدودیتها را تقویت کرده باشد. با این حال، طالبانی سوالی چالشبرانگیزتر مطرح میکند: “این وضعیت چه چیزی بیشتر از آنچه امروز داریم به ما میدهد، در حالی که ما از طریق ‘شناسایی مجازی’ روابط خوبی با تمام همسایگانمان داریم؟”
سیاست بینالملل به طور سنتی شناسایی را به عنوان یک شرط قانونی تلقی کرده است. با این حال، در عمل، تأثیر اغلب کمتر به وضعیت رسمی وابسته است و بیشتر به روابط، اعتبار و کارایی مربوط میشود. دولتها روی کاغذ شناسایی میشوند؛ واقعیتهای سیاسی در عمل شناسایی میشوند. تاریخ دیپلماسی پر از بازیگرانی است که تأثیرشان فراتر از موقعیت رسمیشان بوده و دولتهایی که حاکمیت رسمیشان ضعفهای استراتژیک را پنهان کرده است.
تجربهی کردستان به یک درس وسیعتر اشاره دارد. در دنیای بههمپیوستهتر، مشروعیت ممکن است به اندازهی شناسایی رسمی از کارایی ناشی شود. توانایی تسهیل گفتوگو، جذب سرمایهگذاری، تأمین امنیت و حفظ روابط سازنده با همسایگان میتواند، تحت شرایط خاص، به اندازهی نمادهای دولتداری اهمیت داشته باشد. جغرافیا همچنان مهم است، اما لزوماً سرنوشت نیست.
هر چه نتیجهی چرخشها و تحولات ژئوپلیتیکی امروز باشد، یک نقل قول از آلبرت اینشتین بر دیوار محل کنفرانس در سلیمانیه نوشته شده است: “ما نمیتوانیم مشکلاتمان را با همان تفکری حل کنیم که آنها را ایجاد کردیم.”
این مشاهده فراتر از کردستان طنینانداز است. بخش زیادی از بحثهای معاصر دربارهی امور بینالملل در میان نوستالژی برای یک نظم در حال افول و اضطراب دربارهی نظمی که هنوز ظهور نکرده، گرفتار مانده است. با این حال، تاریخ به ندرت به کسانی پاداش میدهد که صرفاً از آشنا دفاع میکنند. معماران نظمهای پایدار معمولاً کسانی بودهاند که قادر به تصور امکانات سیاسی فراتر از محدودیتهای زمانه بودهاند.
در این زمینه، دشوار است که به جلال طالبانی، رهبر فقید کرد و رئیسجمهور پیشین عراق فکر نکنیم. در طول زندگیاش که صرف پیمایش در میان انقلابها، جنگها، خیانتها و اتحادهای متغیر شده بود، طالبانی شهرتی به خاطر صحبت با همه کسب کرد. دوستان و دشمنان به ندرت به عنوان دستههای دائمی مورد توجه قرار میگرفتند. همانطور که یکی از ناظران اشاره کرد، طالبانی توانایی شگفتانگیزی در پیگیری مسیرهای ظاهراً متضاد به طور همزمان داشت—نه به این دلیل که اصول نداشت، بلکه به این دلیل که میفهمید سیاست در نهایت هنر جلوگیری از تبدیل شدن دشمن امروز به فاجعهی فردا است.
در این رویکرد درسی نهفته است. جغرافیا قابل تغییر نیست. همسایگان قابل جابجایی نیستند. تاریخ قابل بازگشت نیست. اما روابط میتوانند مدیریت شوند، منافع میتوانند همسو شوند و درگیریها میتوانند مهار شوند. در عصری که به طور فزایندهای با تکهتکه شدن تعریف میشود، این ممکن است ارزشمندترین شکل دیپلماسی باشد.
چالش پیش روی جهان امروز بنابراین تنها حفظ نظم نیست، بلکه چگونه تجسم دوباره آن است. و شاید اولین گام شناخت حقیقتی باشد که جلال طالبانی در طول زندگیاش به طور غریزی درک کرده بود: در سیاست هیچ راهحل دائمی وجود ندارد، اما همچنین دشمنان دائمی نیز وجود ندارند. تنها وظیفه مداوم ساختن درک کافی برای جلوگیری از تبدیل اختلاف به فاجعه است.

